در جمع دوستان
شمارۀ 1261 نشریۀ سکولار نو منتشر شد. نشریه ای از خیل انبوه نشریات بورژوازی اپوزیسیون. نه انتشار 1260 شمارۀ پیش از آن برای ما جالب توجه است و نه انتشار شماره های بعدی آن احتمالا توجه ما را جلب خواهد کرد.
شمارۀ 1261 نشریۀ سکولار نو منتشر شد. نشریه ای از خیل انبوه نشریات بورژوازی اپوزیسیون. نه انتشار 1260 شمارۀ پیش از آن برای ما جالب توجه است و نه انتشار شماره های بعدی آن احتمالا توجه ما را جلب خواهد کرد.
این نابغۀ تحلیل سیاسی گویی خودش هم باور کرده بود که قدرت تحلیلش از توان مکاشفه و مشاهده اش بر میخیزد و نه از قدرت نظامی و امنیتی پشت سرش. او که سوار بر آرایشی فشرده از ساختار قدرت بی محابا بر خصم می تاخت، این بار نفهمید که در همین ساختار زلزله ای واقع شده و خود همان ساختار قدرت در حال تکه پاره شدن است
آنچه در روز یکشنبه در مجلس شورای اسلامی واقع شد، در یک دولت تکامل یافته و امروزی سرمایه داری قابل تصور نیست. در هیچ دولت پیشرفتۀ بورژوائی نمی توان با افشاء چنین بند و بستهایی به تحکیم موقعیت خویش پرداخت. برعکس، این خودِ افشاگر است که به عنوان نیروئی غیر قابل اعتماد از صحنۀ سیاست رسمی حذف خواهد شد. آنچه را که احمدی نژاد از برادران لاریجانی افشا کرد، در آمریکا روال جاری سیاست است.
خروج اسانلو از ایران یک خروج ساده نبود. هر دلیل شخصی ای نیز که در تصمیم اسانلو برای خروج وی از ایران مؤثر واقع شده باشد، این خروج عملا اعلام پیوستن به کمپی دیگر بود. خروج اسانلو مانیفستی سیاسی بود. حقوق بشر و مبارزه برای دمکراسی اکنون جای سندیکالیسم متعهد به مبارزه طبقاتی را گرفته بود
حقیقت، آرمان خواهی و مبارزه برای تغییر نظم موجود، تسلیم نشدن و ماندن تا به آخر؛ با انسان آفریده شده و تا انسان باقی است، باقی خواهد ماند.
جنبشِ کارگری «دههی نود»، بر اساسِ زمینهی مادّیِ اجتماع و مرحلهی مبارزهی طبقاتی و روند فعلیاش، خودویژگیهای خود را دارد که آن را از چگونگیِ «دههی هشتادیاش» جدا میکند و بر طبقِ همین منطق، باقی رهبران کارگری نیز اگر که میخواهند به چنین سرنوشتِ رسوایی دچار نشوند که یک شبه همه چیزشان به تلنگری بر باد رود، باید که به انطباق خود با مرحلهی فعلیِ جنبش و ضرورتهایش همّت گمارند.
آنچه که در آینده علیرغم اختلاف با سندیکای واحد بناچار بر سراه انتخاب اسانلو قرار دارد دوراه بیشتر نیست، یا تداوم همان راه گذشته است و آن هم دفاع از منافع طبقه کارگر و تلاش برای سازمان یابی کارگری و ماندن در کمپ ضدیت با سرمایه، یا افتادن در دام "دمکراسی" و " حقوق بشر" ی که مدافعان و پرچم داران آن درحال ریختن آتش و خون بر سر کارگران و زحمت کشان منطقه و دنیا هستند. تا اینجا که همۀ شواهد انتخاب دوم را تأکید می کنند.
این امر نیز مایه تعجب است که از قضا تعدادی از فعالینی که لزوم رعایت «پرنسیپهای کارگری» را به یک تشکل کارگری گوشزد می کنند، خود طی سال های گذشته از زیر پا گذاشتن ابتدایی ترین پرنسیپ ها و وارد آورن بیشترین اتهامات به سندیکای واحد و حتی شخص اسانلو ابایی نداشتند.
با توجه به تلاطم موجود در صف بندیهای سیاسی در ایران و جابجائی های در حال وقوع، در یک واقعیت نباید تردید داشت. جنبش کارگری ایران در انتظار روزهای پر تلاطمی است. روزهائی که شاید آرایش درازمدت درون جنبش را رقم بزنند.
میبایست که عاملِ بنیادینِ مشکل آلودگیِ هوا را در منطق سود جست، منطقی که کانونِ برآیندیِ منافع و نظرگاهِ اقشار مختلفِ طبقهی سرمایهدار و پیشبَرَندهی آنهاست.
هفته ها و ماههای آینده دورانی از سنگین ترین تلاطمهای سیاسی در ایران خواهند بود. نظام جمهوری اسلامی یک بار دیگر در مقابل پرسش بنیادین موقعیت خویش در برابر جامعه و جهان معاصر قرار گرفته است. در این دوران تلاطم همه چیز امکانپذیر است. از در هم شکستن بنیانهای نظام تا چیرگی ارتجاعی سنگین، از تحولی در ساختار نظام تا گشایش چشم اندازهای عمل رهائیبخش. این آخری به طبقه کارگر سوسیالیست گره خورده است
بیماری که راهی بیمارستان می شود باید ملحفۀ تختخوابش و غذایش را نیز با خود همراه ببرد. پس از اخراج پرسنل نظافتچی بیمارستانها، پزشکان و پرستارانی که خود نیز ماهها حقوقی دریافت نکرده اند، اکنون باید کار تمیز کردن توالتها را نیز خودشان انجام دهند
مهدی هاشمی و ستار بهشتی، هردو، آزاد شدند. تفاوت فقط در این است که اولی (یعنی: مهدی، فرزند هاشمی رفسنجانی و یکی از بازوهای او در پشت پرده ی سیاست) با قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شد تا بندوبست های جناح بندی های رژیم دور تازه ای را بیاغازد؛ و ستار بهشتی (دمپایی پوشی که وب لاگ نویسی را تازه شروع کرده بود)، بدون هرگونه وثیقه ای از قید حیات و اسارت تن به «رهایی» دست یافت تا هم به ملکوت «اعلا» بپیوندد و هم با «رهایی» خویش بر بندوبست های تازه ی جناح های رژیم تأثیر بگذارد.
بشر زمانی تاریخ واقعی خود را خواهد نوشت که از طبقات اثری نباشد. این فقط شامل تاریخ نمی شود. ادبیات را نیز در برمیگیرد. تا آن زمان، مهر طبقات بر ادبیات نیز حک خواهد شد. کسی که این را منکر می شود، به دفاع از طبقۀ حاکم و ادبیات مسلط آن برخاسته است. هنر و ادبیات غیر طبقاتی، اسم رمز دفاع از فرهنگ طبقۀ حاکم است.
جبرِ قابلِ شناخت، یعنی آزادیِ راستین، یعنی آزادیای که عینیت مییابد. نادیده انگاشتنِ این جبر، دست یافتن به آن آزادیست که جُز در ذهنیتِ آدمی واقعیت پیدا نمیکند.