آیا باید از سندیکای واحد حمایت کرد؟ آری. اما پرسش این است تا کجا؟
مهم این نیست که کدام خرده حسابها در صدور اطلاعیه سندیکای واحد و برکناری اسانلو نقشی داشته اند. حتی این نیز مهم نیست که آیا تصمیم به برکناری اسانلو از ریاست هیأت مدیره و تصمیم به اعلام درخواست قطع هرگونه حمایتی از او از دیدگاهی دراز مدت و طبقاتی نشأت گرفته است یا نه. چه بسا ابعاد و نتایج تصمیمگیری هیأت مدیره بر خود این رفقا نیز روشن نبوده باشد. مهم این است که این تصمیم بر متن شرایطی واقع شده و به گونه ای اتخاذ و اعلام شده است که همراه با خود موجی از جابجائی در درون جنبش کارگری و در درون چپ را نیز آغاز کرده است. لحظۀ اتخاذ تصمیم و شکل بروز آن در شرایط ویژه ای از مبارزه طبقاتی، دینامیسمی را به جریان انداخته است که تعمیق رادیکالیزاسیون درون جنبش کارگری از نتایج گریز ناپذیر آن است. موضعگیری های شدیدا قطبی بر له و علیه این اقدام هیأت مدیره سندیکای واحد در مدت کوتاهی که از صدور آن اطلاعیه می گذرد، خطوط این تعمیق شکاف و رادیکالیزاسیون جنبش را به روشنی به نمایش می گذارد. گسستی قطعی با همۀ زائده ها و دنباله های بورژوازی در لباس چپ به جریان افتاده است. چرا؟
اطلاعیه هیأت مدیره سندیکای واحد هیچ چشم انداز ویژه ای را به میان نکشیده است. نه افق و چشم اندازی طبقاتی و سوسیالیستی را به روشنی به میان کشیده است و نه حاوی هیچگونه برنامه و تاکتیکی برای پیشرفت جنبش کارگری در لحظۀ کنونی است. با این همه، اطلاعیه ای است با صلابت طبقاتی. آنچه که خرده بورژواهای سانتی مانتال و دست راستی های در لباس چپ را آزرده است، آنچه که جوجه بورژواهای شبه فاشیست در لباس چپ را وادار کرده است که بی محابا به هیأت مدیره سندیکای واحد بتازند و آن را ملعبۀ دست وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بخوانند، همین صلابت طبقاتی است. صلابتی که در چند جمله و به کوتاهترین وجهی بیان شده است. صلابتی که در دست رد بی اما و اگر بر سینه کسی رقم خورده است که اگر نه از همۀ اعضاء هیأت مدیره سندیکا بیشتر رنج ایجاد آن را به جان خریده باشد، کمتر از آنان نیز متحمل مرارت و سختی نشده است. سندیکای واحد با اعتبار معنوی اش، با شاخص ترین چهره اش، با مؤثر ترین و با نفوذ ترین رهبر خود به رادیکالترین شکلی بریده است و برای او جائی برای بازگشت باقی نگذاشته است. صلابت اقدام سندیکای واحد در همین نهفته است و همین نیز هست که اینچنین ابواب جمعی فاسد «کمونیسم» هدونیستی طرفدار ناتو را خشمگین و برآشفته کرده است. اما پرسش این است که اگر موضعگیری سندیکای واحد خود در برگیرندۀ هیچ افق متفاوتی نبود و نیست، پس چگونه توانسته است چنین تأثیری از خود بر جا گذارد؟ پاسخ به این پرسش را باید در سوی دیگر این رابطه، در اقدام منصور اسانلو، جست.
خروج اسانلو از ایران یک خروج ساده نبود. هر دلیل شخصی ای نیز که در تصمیم اسانلو برای خروج وی از ایران مؤثر واقع شده باشد، این خروج عملا اعلام پیوستن به کمپی دیگر بود. خروج اسانلو مانیفستی سیاسی بود. حقوق بشر و مبارزه برای دمکراسی اکنون جای سندیکالیسم متعهد به مبارزه طبقاتی را گرفته بود و همین نیز هم در گزارش اسانلو و هم در وبلاگ رسمی وی به بارزترین وجهی نمود یافت. ساده لوحانی که ابراز امیدواری می کنند که اسانلو اکنون و پس از خروج از کشور مانند سایر فعالین وابسته به تشکلهای کارگری و شبه کارگری به فعالیتهای «کارگری» در جهت جلب همبستگی بین المللی با کارگران رو بیاورد، این واقعیت پیش پا افتاده را نادیده می گیرند که نه شخص اسانلو آدم این کارهاست و نه موقعیت وی به او اجازه چنین کاری را میدهد. اسانلو در تمام سالهای فعالیتش نشان داده است که به بازی در میدانهای بزرگ علاقمند است و جای این بازی در میدانهای بزرگ در خارج از کشور نه در جلسات پالتاکی و مصاحبه با رادیو تلویزیونهای کم نفوذ باصطلاح کارگری احزاب و دستجات کم نفوذ چپ، بلکه در قرار گرفتن در معادلات کلان قدرت است که در خارج از کشور نزد اپوزیسیون بورژوازی و در عرصۀ رسانه های پرنفوذ آن قابل جستجو است. نه به این دلیل که اپوزیسیون بورژوازی در خارج از کشور تحفه ای است، بلکه به این دلیل که این اپوزیسیون از عقبه ای نیرومند برخوردار است که از وزارت امور خارجه آمریکا و لابی ضد ایرانی در کنگره آمریکا و پارلمان اروپا تا احزاب سوسیال دمکرات و سبز و دول فخیمۀ اروپائی را با تمام زراد خانه مدیائی آن در بر میگیرد. انتشار گزارش اسانلو از طریق هرانا عملا تأئیدی بود بر این خط مشی نوین وی. و اطلاعیه سندیکای واحد، به طور عینی به معنای «نه» ای قطعی به این استراتژی تعبیر شد و دینامیسمی را به جریان انداخت که رادیکالیزه شدن جنبش از نتایج آن است. این دلیل اصلی و سیاسی آن صلابت گذر از اسانلو است و نه مسائل فرعی تری از قبیل رابطه رهبری جمعی و فردی و امثالهم.
هم شکل نامتعارف بیان اطلاعیۀ سندیکا و هم واقعیت خروج اسانلو از ایران بر متن شرایط متلاطم منطقه – و در مورد ایران چه بسا پیشا انفجاری- است که چنین دینامیسمی را به جریان انداخته اند. دینامیسمی که آینده آن را الزاما سندیکای واحد تعیین نمی کند. دینامیسمی که تا همین حالا نیز نیروهایی خارج از این سندیکا را به تحرکی بیشتر واداشته است. اینجا مبارزه بر سر چشم اندازهای استراتژیک است که بلاواسطه به امر روز تبدیل می شود. و دقیقا همین نیز پاشنۀ آشیل اطلاعیه سندیکای واحد است. در جدالی که اطلاعیه سندیکا به آن شتاب بخشیده است، جای خود این سندیکا هنوز به هیچ وجه روشن نیست. سندیکا در مقابل پلاتفرم اسانلو سدی محکم قرار داد. اما خود وی به کدام سو خواهد رفت؟ آیا به حفظ وضع موجود رو خواهد آورد؟ آیا در مقابل بلوک ائتلافی اپوزیسیون بورژوائی خارج از حاکمیت، در مقابل خطر واقعی یا واهی دخالتگری امپریالیستی، خود سندیکا به بلوکهای ائتلافی درون و حاشیۀ حاکمیت متمایل نخواهد شد؟ اسانلو حقوق بشر را شاغول فعالیت سیاسی خود اعلام کرده است. این یعنی گذار از آلترناتیو اسلامی سرمایه به آلترناتیو کاپیتالو-پارلمانتاریستی. اما آیا سندیکا باز هم به همان استناد به قانون اساسی اکتفا خواهد کرد؟ اگر چنین باشد، آن وقت دیگر نمی توان به هیچ وجه به دفاع از سندیکا برخاست. دورانی که سندیکای واحد با همان استناد به قوانین رسمی کشور می توانست و توانست در انکشاف و گسترش مبارزۀ طبقاتی و خود سازمانیابی طبقه نقشی چشمگیر ایفا کند، اکنون مدتهاست سپری شده است. در واقع خروج اسانلو محصول به پایان رسیدن همان دوران است. اسانلو با خروج خود حلقۀ بسته ای را که در سالهای اخبر جنبش کارگری را در خود محصور نگه داشته بود ترک کرده است. این حلقۀ بسته را برخی از فعالین کارگری با خروج از ایران در دوران پس از شکست جنبش سبز با این تئوری فرموله کرده بودند که امکان فعالیت در داخل دیگر موجود نیست. خروج اسانلو ترک این حلقه از زاویه ای معین و به سمت بلوک قدرت رقیب آلترناتیو اسلامی سرمایه بود. سؤالی که در مقابل سندیکای واحد قرار گرفته است این است که آیا این سندیکا نیز حلقۀ بستۀ کنونی را ترک خواهد کرد و به سمت شکل دهی به یک بلوک قدرت جدید طبقاتی گام برخواهد داشت یا نه؟ به هر درجه ای که سندیکا در این راه گام بردارد، به همان میزان نیز در آینده باید از آن به دفاع برخاست. نه بیش از آن و نه کمتر از آن.
بهمن شفیق
15 بهمن 1391
3 فوریه 2013