جناب آقای آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای،
با عرض سلام. ما امضا کنندگان نامه حاضر، بهمن شفیق و وحید صمدی، لازم دانستیم طی نامهای سرگشاده ارزیابی خود را از موقعیت کنونی به اطلاع شما رسانده و آنچه را که برای پیشگیری از فجایع بزرگی برای جامعه ایران و حتی کل بشریت لازم است به فوریت عملی شود با شما در میان بگذاریم. نامهای که گرچه از سوی ما امضاکنندگان ارسال میشود اما مورد تأیید و بیانگر مشی سازمانی نیز هست که بدان تعلق داریم. به نظر ما شما اکنون در موقعیتی قرار گرفتهاید که میتوانید نقش تعیین کنندهای در انتخاب مسیری که جامعه ایران در آن پای خواهد گذاشت ایفا نمائید. شما میتوانید جامعه را از گرداب مهلک خطراتی که آن را تهدید میکند رها سازید و به همان اندازه هم میتوانید مسئول تباهیهای فاجعه باری شناخته شوید که در صورت اتخاذ رویکرد نادرست بدون تردید گریبان مردم ایران و منطقه و بلکه کل جهان را خواهد گرفت.
به همین دلایل است که ما، کمونیستهایی تبعیدی که در تمام دوران مبارزه خود هیچگاه چشم امیدی به تحولی مثبت از درون نظام جمهوری اسلامی نداشتیم، امروز این نامه را برای شما مینویسیم. و نه تنها این، ما نیز در شمار انبوهی از کسانی هستیم که در سیر تشکیل حکومت اسلامی متحمل رنجهای بسیار شدیم. برادران و خواهران و بستگان و دوستان بسیاری را از دست دادیم و در نظام جمهوری اسلامی سالها در تبعید و زندان و در معرض خطر اعدام به سر بردیم. همه اینها اما امروز مانعی برای ما نیست که بر تمام دردها و رنجهای این گذشته خونین فائق آمده و شما را خطاب قرار ندهیم. برخلاف تبلیغات سرتاپا دروغین نظام شما، آنچه از همان عنفوان جوانی محرک و انگیزه ما برای مبارزه سیاسی از زمان سلطنت مطلقه پهلوی به این سو و در درون خود نظام جمهوری اسلامی بود، همواره منافع تودههای زحمتکشان و کارگران و سعادت عموم جامعه بود و نه منافع شخصی. ایمان راسخ داریم که انبوهی از رفیقان ما که در نظام شما به چوبه دار و به جوخههای تیرباران سپرده شدند نیز جان خود را بر سر همین آرمانها نهادند. همین تعهد به توده های مردمان کار و زحمت نیز بود که در تمام دوران مبارزه سیاسیمان ما را به رعایت این اصل پایهای متعهد میکرد که در مبارزه با بیعدالتی های جمهوری اسلامی نسبت به کارگران و زحمتکشان جامعه هیچگاه به یاری نیروهایی دل نبندیم که بنیانشان بر ستمگری بر انسانها و استثمار و قتل و غارت تودههای مردم قرار گرفته است. افتخار میکنیم که در تمام این سالهای طولانی تبعید و زندگی در کشورهایی که بیشترین بودجه و امکانات را در اختیار مخالفان جمهوری اسلامی قرار میدهند، ریالی از هیچ و مطلقاً هیچ دولت، نهاد، سازمان و یا مرجعی دریافت نکردیم و هیچگاه در مبارزه خود علیه بیعدالتیهای منبعث از نظام شما در کنار فریبکارانی قرار نگرفتیم که تاریخ سرتاپا ننگینشان آکنده از قتل و جنایت و خون و چرک و کثافت است.
به همین دلیل است که اکنون هم با سری بلند شما را مخاطب قرار میدهیم و هم از جسارت برداشتن گامی برخورداریم که جامعه ایران نیازمند بدان است و بدون آن به ورطه نابودی و هلاکت سقوط خواهد کرد. اجازه میخواهیم که به اصل موضوع بپردازیم که در عنوان نامه نیز در عبارتی کوتاه عنوان شده است: همه قدرت به خیابان.
عالیجناب،
ما بر این نظریم که ایران، منطقه و جهان در یکی از حساسترین لحظات خطیر تاریخ خود قرار گرفتهاند. تلاطماتی که امروز کشور و منطقه را در بر گرفتهاند به مراتب بیش از جدالهایی بر سر سهمبری از غنایم و بهرهبرداری از منابع زیرزمینی و امتیازات ژئوپلیتیکی هستند. ایران امروز به یکی از اصلی ترین کانونهای پر التهاب تلاطمات جهانی بدل شده است که همه تضادهای اصلی جهان در آن متمرکز شده و مانند نقطهای که زیر ذرهبین تحت تابش خورشید قرار بگیرد به داغترین نقطه تحولات در جهان تبدیل شده است. چه تضادهای متعلق به جهان معاصر و چه تمام میراث جنگها و تقابلهای کهنهای که ریشه در وقایع صدها و حتی هزاران سال پیش دارند. در یک سوی این جدال تاریخی و تعیین کننده،، اهریمنی ترین نیروی جهان معاصر، ائتلافی شوم و نامیمون از شنیع ترین و نابکارترین جنایتکاران و دنی ترین فرومایگان نوکرصفت قرار گرفته است. ائتلافی از فاشیسم صهیونیستی نسل کش و گنده امپریالیست منحط و گندیده آمریکا در رأس گلهای از شیوخ مرتجع و فاسد. ائتلافی که از حمایت همه جانبه دولتهای مزور و فریبکار اروپایی برخوردار است که برچسب دمکراسی و حقوق بشر بر پیشانی خود چسباندهاند و خود را جوامعی ارزش محور مینامند اما ذره ذره تار و پودشان در طول قرون متمادی با قتل و آدمکشی و تجاوز شکل گرفته است. اردوی شومی که محصول نهایی تکامل همه جانبه نظمی است که در نیم هزاره پیشین شکل گرفته است و با عنوان نظم سرمایهداری شناختهمیشود. نظمی که تا به امروز نیز بزرگترین دهشتهای تاریخ بشر را با دو جنگ جهانی و دهها میلیون قربانی و با نسل کشی های بیشمار، از بومیان آمریکای لاتین و آفریقا تا شهروندان ژاپنی و مردم چین و کره و ویتنام و اندونزی و سرانجام تا خلق قهرمان و سرافراز فلسطین آفریده است.
این که چرا ایران در مرکز چنین تحولات خونین اما دورانسازی قرار گرفته است امری است که پایین تر بدان خواهیم پرداخت. اما در اینجا لازم است تأکید کنیم که صرفنظر از تمام پیشزمینه های تحولی که به این لحظه انجامیدهاند، از نقطه نظر عینی تهاجم وحشیانه ای که از سوی اردوی امپریالیستی-صهیونیستی و عمال آنان در منطقه صورت گرفته است جنگی است هم بغایت تجاوزکارانه و هم در بالاترین حد ارتجاع معاصر. در میان تمام نیروهای ارتجاعی جهان معاصر ما، ترکیب این بلوک متجاوز شنیع ترین و خطرناک ترین نیروی ارتجاعی را شکل میدهد. نه فقط از این رو که تمام ارزشهای انسانی مبتنی بر نوعدوستی و همبستگی شکل گرفته در طول هزاران سال زندگی اجتماعی توسط این نیروی اهریمنی زیر پا له میشود، بلکه همچنین به دلیل قدرت مادی و ظرفیت عظیمی که این نیرو در حفظ و اشاعه ضدارزشهای خود در تمام پهنه گیتی، فراتر از مرزهای کشوری و منطقهای و فراتر از بعد زمانی یک نسل و دو نسل برخوردار است. این همان نیرویی است که دهههاست جهان را در چنگال خود گرفته است و امروز نیز مانند هیولایی که بقای خود را در نابودی دیگران جستجو میکند در اقصی نقاط جهان به جنگ افروزی میپردازد.
از همین روست که مقاومتی که امروز در ایران در مقابل این تهاجم ضدبشری شکل گرفته است نبردی است عادلانه و پیروزی و شکست در این نبرد فقط کسب امتیازات معینی در این یا آن عرصه را به دنبال نخواهد داشت. پیروزی یا شکست یک طرف در این جنگ دورانساز بیش از همه به معنای پیروزی یا شکستی برای قسی ترین و خشنترین نیروی ارتجاعی معاصر با ماشین کشتار و نسل کشی تمام صنعتی آن و یا پیروزی مردمی است که حضورشان در میدان نبرد جلوهای از تداوم حرکتها و جنبشهایی است که در طول تاریخ برای دستیابی به یک زندگی سعادتمند در جریان بوده اند. از قیام های بردگان و شورشهای دهقانان تا انقلابات کارگری و تودهای و ضد استعماری جهان مدرن که انقلاب بهمن ۵۷ آخرین حلقه آنان را تشکیل میداد. پیروزی کامل این مردم قطعاً از پیروزی بر متجاوزین فراتر رفته و به تحولی بنیادین در جامعه به نفع محرومان و علیه اقلیت استثمارگر نیز منجر خواهد شد و به این ترتیب به معنای پیروزی آرمانهای آن انقلاب خواهد بود. به همان اندازه که پیروزی آن بلوک ارتجاعی آینده ای تیره و تار را در مقابل تمام بشریت قرار خواهد داد، به همان اندازه پیروزی این مردم مقاوم دریچهای فراخ به سوی آیندهای روشن را در مقابل جهانیان خواهد گشود. این اهمیت لحظه تاریخی کنونی است و همین نیز ما را وا داشته است که از تمام زخمها و دردهای گذشته عبور کرده و شما را به عنوان کسی که در موقعیتی استثنائی برای تأثیرگذاری در این فرایند تاریخی قرار گرفته است، خطاب قرار دهیم.
اما چرا ایران به این کانون داغ بدل شده است و چرا نظام جمهوری اسلامی آنگونه که امروز برقرار است از یک سو هم هدف تهاجم امپریالیستی قرار گرفته است و هم از نظر ما قادر نیست این نبرد را به فرجامی پیروزمند هدایت کند.
عالیجناب،
جدالی که امروز در ایران و خاورمیانه در جریان است البته جدالی است همه جانبه. در اینجا، هم تصرف سرزمینی، هم تسلط بر منابع زیرزمینی، هم سلطه بر آبراهها و گذرگاهها و هم حاکمیت بر شریانهای مالی و فرهنگی و همه و همه موضوع این جدال تاریخی است. بدون تردید منازعه دیرینه بین مدرنیسم و سنت یا بین سکولاریسم و مذهب و یا لیبرالیسم و اسلام نیز یک وجه این جدال را تشکیل میدهد. اما هیچکدام از اینها علت پایه ای وقوع این جنگ خونین را بیان نمیکنند. این نیز افسانهای است که سرنخ تمام وقایع در دست سران آن پادگان صهیونیستی است که مراکز قدرت آمریکا را به رقص در میآورند. همه این وجوه البته میتوانند بخشهایی از واقعیت را منعکس کنند. اما آنچه علت پایهای این جدال تاریخی را تشکیل میدهد وضعیت مزمنی است که نظام حاکم تولیدی به آن دچار شده است. یعنی همان مناسباتی که به نام سرمایهداری شناخته میشود. در کوتاهترین و فشرده ترین بیان علت پایه ای جنگ خونین حاضر را باید در عدم امکان تداوم انباشت سرمایه در پیشرفته ترین کشورهای سرمایهداری دانست. به دلایل اقتصادی کاملاً قابل تبیینی – که در این نوشتار مجال پرداختن به آنها نیست – استمرار مناسبات سرمایهداری در گرو گردش بی دردسر سرمایه و انباشت مداوم آن است و زمانی که این گردش متوقف شده و یا با موانع جدی روبرو شود، این نظام تنها با نابودی بخشی از ثروت اجتماعی قادر به ادامه حیات خواهد بود. این نابودی میتواند از طریق بحرانهای اقتصادی صورت پذیرد و یا از طریق جنگها. تاریخ یک سده اخیر با دو جنگ جهانی و مجموعهای از بحرانها و فروپاشی ها گواه روشنی بر این مدعاست. در جهان امروز این وضعیتی است که برای کشورهای غربی پیش آمده است. آنها دیگر قادر به تأمین چرخه باثباتی از رونق و شکوفایی نیستند و برای تأمین چنین شرایطی ناچارند به ابزارهای لازم برای تخریب ظرفیت تولیدی رقبا متوسل شوند و جنگ در همین راستا است که از زمان بحران مالی سالهای ۲۰۰۸-۲۰۰۹ به طور فزایندهای و در حدی فراتر از جنگهای کوچک منطقهای در دستور کار این قدرتها قرار گرفته است. در مرکز این جدال از نگاه دول مسلط غرب به سرکردگی آمریکا، نابودی ظرفیت تولیدی چین و ظرفیت نظامی روسیه همراه با انقیاد یا در هم شکستن این کشورها و سلطه بر منابع عظیم زیرزمینی روسیه قرار دارد. تهاجم به ایران بر متن چنین جدال جهانی است که واقع میشود. ایران از یک سو به این دلیل مورد تهاجم واقع میشود که بهرهبرداری از منابع طبیعی، برخورداری از موقعیت ژئوپلیتیک و استفاده از ظرفیت تولیدی آن در خدمت سرمایه های بینالمللی، بلوک کشورهای مسلط ترانس آتلانتیک را در موقعیتی قرار میدهد که هم روند فروپاشی و زوال استیلای خود بر جهان را کند یا حتی متوقف نموده و هم از موقعیتی برتر فرایند تخریب ظرفیتهای تولیدی رقبای قَدَر و نابودی ثروتهای اجتماعی تولید شده را متحقق نموده و به این ترتیب راه را برای دوره دیگری از انباشت سرمایه هموار نمایند.
با این همه از سوی دیگر تهاجم به ایران تنها به دلایل نامبرده نیست که صورت میگیرد. سیر انکشاف تضادهای نظم سرمایهداری مسلط بر جهان به گونهای پیش رفته است که زوال قدرت بلوک مسلط کشورهای امپریالیستی غربی در آن و عروج رقبای قدرقدرت جهانی تنها در یک تغییر توازن مادی انعکاس نیافت. فراتر از آن، دو قدرت اصلی که سلطه کشورهای امپریالیستی غرب را به چالش کشیدهاند، هم روسیه و هم چین، علیرغم سلطه همه جانبه مناسبات سرمایهداری بر آنها، هیچکدام از نظر ساختار ایدئولوژیک تبلور ارزشهای پایهای لیبرالیسم غربی نیستند که بنیان ایدئولوژیک کل جهان سرمایهداری را تشکیل داده است. سرمایهداری در هر دو این کشورها بر نظامهای ایدئولوژیکی متکی است که ریشه در دو انقلاب عدالتخواهانه داشتند. فراتر از این، در هر دو کشور نظم سرمایهداری تحت کنترل و هدایت دخالتگرانه دولتهایی قرار دارد که برای تأمین منافع درازمدت خود هیچ ابائی از قربانی کردن منافع این یا آن بخش از طبقه سرمایهدار و محدود کردن دامنه عمل سرمایه نخواهند داشت. به این ترتیب انتقال سرکردگی نظم سرمایهداری جهانی به ترکیبی متفاوت از قدرتهای جهانی از غرب به شرق، عملاً به معنای به مخاطره افتادن کل این نظم نیز خواهد بود. حضور ایران در میدان این جدال تاریخساز جهانی عملاً به معنای حضور قدرت سومی نیز هست که مُهر یک انقلاب عدالتخواهانه بر پیشانیاش حک شده است گر چه همانند همان چین و روسیه و حتی به مراتب بدتر، کمترین نشانهای از توزیع عادلانه ثروت اجتماعی و عدالت طبقاتی در آن یافت نمیشود. و نه تنها این، بلکه همچنین انقلاب ایران به مثابه آخرین انقلاب عدالتخواهانه قرن بیستم برخلاف انقلابات چین و روسیه، در رویارویی مستقیم با قدرت مسلط کنونی بر جهان سرمایهداری، امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا، شکل گرفت. میراثی که بر نظام برآمده از آن نیز مهر خود را کوبید و جمهوری اسلامی را در چالشی مداوم با بلوک امپریالیستی تحت رهبری آمریکا قرار داد. تهاجم امپریالیستی به ایران اما فقط حمله به نظام جمهوری اسلامی و حتی ایران نیست، در عین حال اولین حلقه از یورش به کل میراث انقلابهای عدالتخواهانه قرن بیستم نیز هست. شکست ایران برای امپریالیسم غربی در عین حال به منزله یک پیروزی بزرگ دیگر برای پایه های ایدئولوژیکی لیبرالی و تحکیم این ذهنیت در تودههای محرومان در سرتاسر جهان نیز خواهد بود که سرنوشت خود را به عنوان امری محتوم پذیرفته و تن به انقیاد در غل و زنجیر سرمایه دهند. شکست ایران راه را برای یورش بزرگ ایدئولوژیک بعدی به ساختارهای چین و روسیه نیز هموار خواهد کرد.
با این حال این دلایل پایهای هنوز پاسخگوی چرایی حمله به ایران در لحطه تاریخی کنونی نیستند. کسی که جنگی را شروع میکند باید به پیروزی در آن نیز امیدوار باشد. بدون چنین چشم اندازی هیچ مهاجمی دست به حمله نمیزند. و برای ایران پرسش این است که کدام عوامل باعث ایجاد چشمانداز پیروزی برای ائتلاف متجاوز صهیونیستی-امپریالیستی شدند؟ مسئله گرهی دقیقاً در این نکته است.
عالیجناب،
بالاتر گفتیم که نظام جمهوری اسلامی در شکل کنونیاش قادر به پیروزی در این نبرد دورانساز نیست. ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی از جمله به آن دلیل مورد حمله قرار گرفت که خاطره و میراث انقلاب ۵۷ از تاریخ حذف شود. در همین نقطه است که قوّت و ضعف ایران، هر دو، نهفته است. همین خاطره و میراث بود که با تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی به مانند شعلهای پرتوان از زیر خاکستر گر گرفت و اکنون پنج ماه است جنبشی را در خیابان رقم زده است که هم در جهان امروز منحصر به فرد است و هم در تاریخ معاصر جنگ بهطور کلی بیسابقه است. برای اولین بار میتوان گفت که در یک جنگ جامعهای به طور فعال به مثابه بخشی از جبهه جنگ وارد عمل شده است و نه فقط به مثابه پشت جبهه. این پدیدهای نوین است. بسیج مردمی برای حمایت از جبهه های جنگ البته در سایر نقاط جهان نیز دیده میشد و میشود. یمن قهرمان سالهای اخیر نمونه درخشانی از این بسیج تودهای را در تظاهرات میلیونی هفتگی خود به نمایش گذاشته و میگذارد. جنبش خیابان در ایران اما از جنسی متفاوت است. این جنبشی برای حمایت معنوی از جبهه نیست. این خود بخشی از جبهه جنگ است. مردمی که از همان نخستین لحظات جنگ خیابانها را به تصرف خود درآوردند با عمل خویش این میدان جنگ را از چنگ نیروهایی خارج کردند که در تمام سالهای گذشته و در بزنگاههای حساس خیابان را به سکویی برای ارتجاع امپریالیستی-صهیونیستی بدل میکردند. ائتلافی گسترده از بخشهایی از نظام تا اپوزیسیون مزدور امپریالیستها که در تمام سه دهه گذشته با ترکیبهای متفاوت هر بار خیابان را به تصرف خود درآورده و کوچکترین امکانی برای موفقیت جنبشهای بر حق مطالباتی توده کارگران و زحمتکشان باقی نگذاشت. ائتلافی که علیرغم تنوع و رنگارنگی در تنفر از یک چیز اشتراک داست: انقلاب ۵۷. تنفری که از زمان جنبش سبز با اعلام برائت از پدران و مادران شروع شد و سرانجام با بلوای «زن، زندگی، آزادی» کل چهارچوب جمهوری اسلامی را کنار گذاشت تا در شورش لمپن فاشیستهای پهلوی در دی ماه سال قبل رسما به جنگ انقلاب ۵۷ رفته و جنگ برای بازگشت به دوران پیش از انقلاب را کلید بزند. این نیرویی فعال در تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی به ایران بود و مردم کف خیابان نیز به مثابه لشکری از جنگ علیه این نیرو وارد میدان شدند و سنگر خیابان را تا به امروز قهرمانانه حفظ کردهاند. این مردم نقطه قدرت ایران بودند. نقطه قدرتی که از همان آغاز خود از دلایل آغاز جنگ و همچنین هدف حمله دشمنان قرار داشت.
بدون تردید نیروی متجاوز امپریالیستی-صهیونیستی قدرت این مردم را دست کم گرفته بود، که اگر این نبود اینچنین بیمحابا دست به تجاوز همه جانبه نمیزد. اما پرسش اینجاست که امیدهای بلوک متجاوز بر چه بنا شده بود؟ آنها که بر قدرت نظامی ایران و آسیب پذیری متحدان مقوائی خود در خلیج فارس واقف بودند چگونه و با اتکا به چه مؤلفهای به یک پیروزی سریع و فروپاشی جمهوری اسلامی و تصرف ایران دل بسته بودند؟ پاسخ باز هم همان پاسخ اولی است: خود نظام. همان نظامی که محرک حمله به ایران بود همان نظام نقطه امید متجاوزان نیز بود.
عالیجناب،
نظامی که شما در رأس آن قرار گرفتهاید سالهاست که حتی دیگر داعیه تعلق به کوخ نشینان و دشمنی با کاخ نشینان را کنار گذاشته است. از زمانی که آیتالله خمینی در بند 5 فرمان معروف ۸ مادهای خویش تقدس مالکیت خصوصی را اعلام کرد تا به امروز، نظام جمهوری اسلامی به طور بیوقفه ای در حال تقویت مبانی مالکیت خصوصی و سلب مسئولیتهای اجتماعی از دولت بود. در دوران زعامت رهبر فقید و شهید نیز نه تنها تغییری در این رویه به وجود نیامد، بلکه با اصلاح اصل ۴۴ قانون اساسی حتی صنایع کلیدی کشور نیز در شمار دارائی هایی قرار گرفتند که باید به حریصترین و طمعکارترین دغلکاران واگذار میشدند و شدند. نه تنها این، بلکه حتی ساده زیستی و فسادناپذیری رهبر فقید مانع از این نیز نشد که در این دوران جمهوری اسلامی هر چه بیشتر از عوام فاصله نگرفته و به جمهوری نخبگان و خواص تبدیل نشود. در یک کلام، در تمام چهار دهه و اندی اخیر تمرکز ثروت در بخش قلیلی از جامعه در مقابل تمرکز فقر در انبوه میلیونی تودههای کارگر و زحمتکش قرار گرفت. نظامی که شما در رأس آن هستید برای «کارآفرینان» اتاق های بازرگانی بیشترین امتیازات را قائل گردید و بدون رضایت آنان هیچ تصمیمی را اتخاذ نکرد. در حالی که در انبوهی از موارد کارگرانی را که برای دریافت حقوق معوقه خویش دست به اعتصاب و تظاهرات زدند، به شلاق بست. شما هم باید مطلع باشید که در نظام تحت زعامت شما بیش از ۸۰ درصد کارگران حتی از نعمت برخورداری از یک قرارداد ثابت کاری نیز محرومند. اقشار متمول، نخبگان، خواص و از مابهتران در این نظام در بهترین مناطق تهران و شهرهای بزرگ شبهای خود را در مهمانی های لوکس میگذرانند و توده کارگران با ترس از این به خواب میروند که آیا فردا هم قادر به ادامه کار خواهند بود یا نه. به همین ترتیب در نظام شما مفتخورها و لاشخورهایی که عنوان هنرمند بر خود گذاشته اند از پرداخت هر گونه مالیاتی معاف بودند در حالی که توده کارگران و کارمندان جزء و پرستاران و معلمان بار مالیاتها را بر گرده خود میکشیدند. در این زمینه بسیار بیشتر از این میتوان گفت و نوشت که مثنوی هفتاد من کاغذ شود.
به این ترتیب نظام جمهوری اسلامی چتر حفاظ و گلخانهای بود برای پرورش اقلیتی مرفه و تنپرور که به سرعت بر تمام مراکز قدرت سیاسی و دستگاه اداری و اهرمهای اقتصادی و فرهنگی جامعه مسلط شده و عملاً مقدرات جامعه را در تمام دهههای اخیر رقم زدند. در سطح سیاسی این طبقه نوظهور قدرتمند خواستار سکولاریزه شدن جامعه بر اساس موازین لیبرالیسم و در سطح بینالمللی خواستار ادغام در نظم تحت سلطه امپریالیسم غربی بود. گرایشی که از زمان مشروطه و حتی پیش از آن در طبقه سرمایه داران و ملاکین و زمینداران بزرگ مسلط بود و در دوران پهلوی در شکل مدرنیسم و در پیوند با ساختارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی غرب امتداد یافته بود، در جمهوری اسلامی نیز با وقفهای کوتاه در دوران اولیه پس از انقلاب ۵۷، با قدرت ادامه یافت. در نظام سیاسی ایران سال ۱۴۰۵ این نیروی اجتماعی است که مانند هشتپایی مخوف بر تمام مجاری اداری، حقوقی، مقننه، فرهنگی و حتی حوزوی مسلط است. سلطهای که در سالهای اخیر در سیاست کرنش به شیوخ مرتجع متصل به اسرائیل و آمریکا تحت عنوان سیاست همسایگی به فاجعه بار ترین نتایج انجامید. قدرت این طبقه مسلط تا حدی است که حتی به دست گرفتن سکان کابینه در دولت سیزدهم توسط رئیس جمهوری با مشی متفاوت و داعیه های عدالت طلبانه و تسلیم ناپذیری در برابر غرب نیز نتوانست وقفهای در سیر مداوم افزایش شکاف طبقاتی از یک سو و کرنش نسبت به دول متجاوز غربی از سوی دیگر منجر شود. در دولت رئیسی بود که سه سال مداوم سطح معیشت کارگران با افزایش دستمزدی به مراتب پایین تر از سطح تورم کاهش چشمگیر یافت و حمایت از قیام قهرمانانه طوفان الاقصی نیز به شرکت در کنفرانسهای نمایشی با دول مرتجع منطقه و صدور قطعنامه های فرمایشی تقلیل یافت. حتی آن گامهای عملی که به حکم جبر وقایع بر جمهوری اسلامی تحمیل شدند، از عضویت در پیمان شانگهای تا بریکس، به سختی از حد اقداماتی نمایشی فراتر رفته و جنبه عملی به خود گرفتند. در مقابل، عطش سیری ناپذیر پیوستن به منظومه دول غربی که از زمان ریاست جمهوری خاتمی و با «گفتگوی تمدنها» جلوه آشکاری یافته بود، حتی در دولت سیزدهم نیز تداوم یافت تا سرانجام در دولت چهاردهم و با پروژه ننگین وفاق کل جامعه را به ورطه فجایع هولناک سوق دهد.
عالیجناب،
حقیقت این است که نظام جمهوری اسلامی در قبضه قدرت طبقهای است که خود را بخشی از «جامعه جهانی» به شمار میآورد. این طبقه دوست و یاور تودههای محرومان نیست، دشمن آنان است و این را بارها و بارها نشان داده است. نمایندگان این طبقه در دولت بودند که در آبان ۹۸ با وقاحت تمام و در مقابل چشم میلیونها بیننده تلویزیون بر ریختن خون صدها جوان خشمگین بیگناه قهقهه زدند. همانها بودند که در دی ماه ۴۰۴ با شوک درمانی ارزی مسبب سقوط یکباره سطح زندگی مردم شده و زمینه های انفجاری اجتماعی را فراهم آوردند که به جولانگاهی برای لمپن فاشیستهای مزدور موساد و سیا بدل شده و در شهرها حمام خون به راه افتاد. و همینها هم بودند که از جنگ ۱۲ روزه تا جنگ چهل روزه از هیچ تلاشی برای فریب جامعه ایران و کشاندن آن به مسلخ خودداری نکردند. از وعده سر خرمن سرمایهگذاری های ۳۰۰ میلیارد دلاری تا فریب آمریکای واقع بینی که میتوان با آن به توافقی شرافتمندانه دست یافت. حقیقت این است که هدف طبقه مسلط بر نظام شما و بر جامعه نه دستیابی به یک زندگی سعادتمند برای اکثریت توده های جامعه، بلکه پیوستن به منظومه کشورهای اقمار امپریالیسم آمریکا و مشارکت در خوان یغمای غارت امپریالیستی بلوک متجاوز ترانس آتلانتیک است. و به همان اندازه حقیقت است که باورمندان به اسلام حوزوی نیز در تمام مبانی پایهای سیاستگذاریهای طبقاتی ضد کارگران و زحمتکشان با رقبای فکل کراواتی خویش شریکند و در تمام سالهای تشدید شکاف طبقاتی نه تنها برای تعدیل آن گام برنداشتند، بلکه حتی در نقش چماقی برای همان رقبای سکولار غربزده خویش نیز عمل کردند. اکثریت قضاتی که برای کارگران اعتصابی حکم زندان و شلاق صادر میکردند به این دسته از دولتمردان تعلق داشتند.
تآسفآور این است که در تمام دوران زعامت رهبر فقید نه تنها مقابله جدی با این طبقه مسلط و نمایندگان سیاسی آن هیچگاه در دستور کار قرار نگرفت، بلکه حتی در سختترین تندپیچهای تاریخی نیز رهبری نظام به بهانه حفظ وحدت همین هیولاها را تحت پوشش حفاظتی خویش گرفت و اسباب رشد آنها را با تغییر اصل ۴۴ قانون اساسی و تأکید بر خصوصی سازیها فراهم کرد. آنچه ما امروز با آن مواجهیم فرجام این رویکرد فاجعه بار است. همین رویکرد مسلط بر ماشین دولتی، از مقننه تا قضائیه و مجریه و تا دستگاههای فرهنگی و رسانهای، است که سالهاست زندگی و آینده دهها میلیون انسان در ایران و صدها میلیون انسان در منطقه، به ویژه در فلسطین و لبنان، را تبدیل به وجهالمعامله برقراری رابطه خود با غرب نموده است و رئیس جمهور آن بری از هر گونه عزت و کرامتی علناً آرزو میکند که توسط متجاوزترین نیروی جهان معاصر و سمیل انحطاط معنوی و اخلاقی، یعنی امپریالیسم آمریکا، به عنوان آدم به رسمیت شناخته شود.
تردیدی نداشته باشید که هر لحظه سلطه این دستگاه اداری، قانونگذاری، قضائی کنونی بر جامعه به مثابه لحظهای از یک فرایند زوال و انهدام عمل خواهد کرد. دغدغه جریان مسلط بر نظام جمهوری اسلامی نه تأمین منافع درازمدت اکثریت محرومان جامعه بلکه تبدیل ایران به یکی از اقمار امپراطوری در حال زوال امپریالیستی غرب به سرکردگی آمریکا است. این ماشین بزرگ سرکوب و استثمار نه تنها بازتاب اراده خیابان نیست، بلکه شمشیر داموکلسی است که بر فرق خیابان به اهتزاز درآمده است و هر لحظه میتواند بر این مقاومت حماسی تودههای مردم فرود آید. بیهوده نیست که خطرناکترین و منحط ترین جریانهای ضد اجتماعی، انواع لمپنسلبریتی ها و فاشیستهای سلطنت طلب و باندهای تروریستی مزدور موساد و سیا رفتهرفته احساس امنیت بیشتری نموده و علیه خیابان وارد عمل میشوند. با فرایندی که امروز در جریان است، مدت زیادی نخواهد گذشت که از مقاومت خیابان اثری باقی نخواهد ماند و زیر بار فشار سنگین اقتصادی و ترور روانی و فیزیکی و هجمه رسانهای طبقه مسلط خرد خواهد شد.
عالیجناب،
تنها به یک طریق میتوان به این روند فاجعه آمیز خاتمه داد. انحلال دولت و مجلس مستقر و واگذاری تمام قدرت سیاسی به خیابان و قرار دادن قوه قضائیه تحت نظارت آن. اگر قیام خیابان در آغاز کار میتوانست به عنوان جبههای در جنگ با متجاوزین امپریالیستی-صهیونیستی وارد عمل شده و استمرار مقاومت بی بدیل در برابر این تجاوزات وحشیانه را امکانپذیر نماید، اکنون که جریان تسلیمطلب مسلط بر دستگاههای دولتی و حقوقی و اقتصادی نظام پس از کرنشهای فراوان در مقابل متجاوزین همچنان زمام امور را در دستان خود گرفته است و با اطمینان بیشتری در صدد اجرائی نمودن یک ترکمانچای دیگر و دستیابی به آرزوی برجام موشکی و همزیستی مسالمت آمیز با غده سرطانی منطقه است، خیابان دیگر نمیتواند به همان نقش اولیه خود اکتفا نماید. اکنون لازم است که خیابان نه به مثابه جبههای از جبهه های جنگ، بلکه به مثابه اتاق فرمان جنگ سکان امور را به دست خود بگیرد. فداکارترین، غیورترین، مجهزترین و مجرب ترین ارتشها نیز تحت یک فرماندهی خائن سرنوشتی جز پذیرش شکست نخواهند داشت. اکنون زمان آن است که فرماندهی جنگ نیز به خیابان منتقل شود. اکنون زمان انتقال قدرت سیاسی به خیابان و خلع ید از نمایندگانی است که زمانی با وعدههای فریبنده پای صندوقهای رأی به قدرت دست یافتند امروز اما بیش از مترسکهایی فاقد پشتوانه اجتماعی نیستند.
اگر این راه باز شود، یافتن ساز و کارهای مناسب برای اداره امور امر چندان دشواری نخواهد بود. زیانهایی که احتمالاً در یک دوره انتقال قدرت میتوانند متوجه جامعه شوند، بی تردید کمتر از خسرانهای سنگینی خواهند بود که همین امروز و با سیاستهای خانمان برانداز دولت فاسد پزشکیان، یا همان دولت سوم روحانی آدمکش آدمفروش، مترتب جامعه میشود؛ از سازمان دادن تعرضات وسیع به سفره بیرمق کارگران و زحمتکشان کشور با گران کردن مداوم بهای ارزاق و زدن چوب حراج بر پول ملی تا غارت منابع مالی کشور در خدمت طبقه اشراف و کلان ثروتمندان جامعه تا انعقاد معاهده ها و قرار دادهایی ذلت بار با کشورهای دیگر که هر دولتی در آینده ناچار به پرداخت تاوان برای جبران آنها خواهد بود. تردیدی نداشته باشید که یک قدرت سیاسی تحت کنترل نهادهای برآمده از خیابان در کوتاهترین مدت بر اداره امور مسلط خواهد شد و سیر تحولات در جامعه، چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی، به سوی آیندهای روشن تغییر خواهد کرد.
نیازی به تأکید بر این امر نیست که چنین تحولی آغاز پایان دادن به نکبتی نیز خواهد بود که سرتاسر منطقه را فرا گرفته است و کودکان و مادران فلسطینی و لبنانی هر روزه بهای خونین آن را میپردازند. فراتر از شعارپردازیها، سیاست جاری منطقهای در نظام تحت زعامت شما هیچگاه قادر نشد قید و بندهای جریان فاسد شیفته مغازله و معاشقه با غرب و بند و بست با کدخدا را پشت سر گذاشته و ریشههای دمل چرکینی را بخشکاند که عفونت آن تمام منطقه ما را آلوده کرده است. و همین نیز باعث گردید که تمام دستاوردهای مبارزه با رژیم صهیونیستی و دفاع از خلق فلسطین که همراه با انقلاب ۵۷ تبدیل به اجماعی در صحنه سیاست ایران شده بود، به مرور و یکی پس از دیگری دچار ضربات هولناکی شده و نبردی که باید انهدام آن غده سرطانی را هدف میگرفت اکنون به جنگی موجودیتی برای کل جامعه ایران بدل شود. این روند را باید وارونه کرد و این نیز با این دولت فاسد کنونی شدنی نیست. یک دولت منبعث از خیابان اما این مسیر را نیز هموار خواهد نمود.
عالیجناب،
آنچه در سطور بالا نوشتیم بیان آرزوهای ما نیست، حکم ضرورتهای عینی لحظه تاریخی کنونی است. تصور این که امور به سمت یک همزیستی صلحآمیز در جامعه و در منطقه سیر خواهند کرد و نظام با جابجایی هایی در سطح مهرهها به ثبات دست خواهد یافت، تصوری نادرست است. چنین تصوری جامعه را در معرض خطر قرار خواهد داد و باعث قربانی شدن کسانی نیز خواهد شد که چنین رویکردی را در پیش بگیرند. این حکم ضرورت عینی است که این جدال دورانساز تاریخی در هیچ نقطه میانیای متوقف نخواهد شد و پایان آن تنها در زمانی متصور است که یک طرف آن دچار شکست استراتژیک شده و طرف دیگر آن به پیروزی قاطع و بدون اما و اگر دست یافته باشد. هر حالت بینابینی تنها نمایانگر دوره کوتاهی از گذار به سوی آن لحظه پایانی خواهد بود و نه دورهای پایدار.
در پایان این روند قطعاً آرایشی که پیش از آن وجود داشت دیگر پابرجا نخواهد ماند و این شامل خود نظام جمهوری اسلامی و ساختار آن نیز میشود. ترکیب کنونی نظام جمهوری اسلامی به آرایش کنونی قوا انجامیده است و با در هم ریختن این آرایش قوا ترکیب نظام جمهوری اسلامی نیز دستخوش تغییراتی پایهای خواهد شد. حتی موقعیت خود شما به مثابه ولی فقیه نیز دستخوش چنین تحولی خواهد بود و بسته به این که کدام طرف این جنگ دورانساز به پیروزی دست یابد بازتبیین خواهد شد. روشن است که یک پیروزی قاطع صف متجاوزین امپریالیستی-صهیونیستی به مثابه پایان دوران نظام ولایی شما خواهد بود. اما به همان اندازه هم باید روشن باشد که این پیروزی قاطع میتواند به معنای حفظ صورت ظاهری نظام و بازتعریف آرایش درونی آن نیز باشد. آنچه که امروز به مدل ونزوئلایی رژیم چنج معروف شده است. در چنین صورتی نیز ولایت فقیه باقیمانده، آن چیزی نخواهد بود که در زمان دو رهبر پیشین جمهوری اسلامی شکل گرفت و شناخته شد.
اما فراتر از این، خود خیابان نیز چارهای برای دفاع از موجودیت خود در برابر انبوه تعرضات نخواهد داست. تردید نداشته باشید که نیروهای متعهد به منافع اکثریت توده زحمتکشان جامعه از پای نخواهند نشست. طبقه مسلط که فعلاً در حال عقب راندن گام به گام قیام خیابان است، قطعاً دست به یک هجوم همه جانبه نیز خواهد زد. متقابلا نیروهای مردمی کف خیابان نیز چارهای جز آماده شدن برای نبرد نهایی ندارند و ما نیز به مثابه بخش کوچکی از این مردم سهم خود را در این راه ادا خواهیم نمود. ما نیز تمام تلاش خود را خواهیم کرد که خیابان بتواند دست به عمل قاطع بزند پیش از آنکه دولت فاسد تعرض نهایی خود را آغاز کند. دولتی که نه تنها دشمن طبقاتی زحمتکشان کف خیابان است، بلکه ابزار اراده روحانیت فاسدی نیز هست که جایگزینی شما با یک عمامه به سر خودفروش، غایت آرزوی آن را تشکیل میدهد. تصور این که شما بتوانید با تغییر این یا آن مهره و یا با ابقای عناصر کلیدی مسبب وضعیت کنونی ورق را به نفع کفه محرومان برگردانید و دست دراز غارتگران از مال و زندگی مردم قطع شود، تصوری واهی است که بهای گزاف آن را کل جامعه خواهد پرداخت. و صد البته روشن است که شما نیز از عواقب تلخ آن مصون نخواهید ماند. تصوری که رویکرد پایهای رهبر فقید دوم در حفظ نظام و اصلاح جزئی آن را تشکیل میداد و در پیدایش وضعیت امروز و جان باختن خود او نیز نقش تعیین کننده ایفا کرد.
انتخاب با شماست. یا از قدرت خود استفاده کرده و با انحلال این دولت و مجلس مستقر راه را برای تحولی امید بخش باز میکنید و در عین حال برهانی قاطع برای حضور در میدان نبرد خیابان و ایستادگی در برابر متجاوزین امپریالیستی-صهیونیستی و پادوهای داخلی آنان در اختیار توده وسیع کارگران و زحمتکشانی قرار میدهید که در نتیجه عملکرد نظام متبوع شما در سالهای طولانی هر گونه امیدی به دستیابی به یک زندگی سعادتمند در آینده را از دست داده و در مقابل یورش ارتجاع لمپن فاشیستی سلطنت طلبان و پادوهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول میدان را خالی کرده و یا حتی به همدلی با آنان میپرداختند؛ و یا همچنان در مسیر اصلاح جزئی این ساختار فاسد دولتی با مافیاهای مالی و اقتصادی و سرسپردگان باصطلاح هنری و فرهنگی آن گام بر خواهید داشت و در مقابل خیابان به حمایتهای از این پس بیتأثیر و یا کم تأثیر معنوی اکتفا خواهید کرد و خیابان ناچار خواهد شد خود به تنهایی این مسیر را طی کند. مسیری که هم به مراتب دردناکتر و خونین تر خواهد بود و هم از شانس بسیار کمتری برای پیروزی و ممانعت از فاجعه بزرگ، برخوردار خواهد بود.
لحظه انتخاب شماست، درنگ نکنید.
بهمن شفیق، وحید صمدی
۱۹ مرداد ۱۴۰۵