یک توضیح:
انتشار نامه سرگشاده ما، من و رفیق وحید صمدی، به آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای با واکنشهای نسبتاً گستردهای مواجه شده است. دستهای از این واکنشها به طیف زوال یافتهای از نیروهای چپ تعلق دارد که در حال محو شدن در فراموشخانه تاریخ هستند و نفرتپراکنی های سترون و پانویسی وقایع همراه با چاشنی انشاهای شورانگیز کودکانه متعلق به دورانی سپری شده بیشترین نقشی است که در تحولات دورانساز کنونی قادر به ایفای آن هستند. ما به این دسته از واکنشها به هیچ وجه نخواهیم پرداخت. آنها را باید به حال خود واگذار کرد.
دسته دیگری از واکنشها اما متعلق به رفقایی است که حقیقتاً در بطن وقایع جاری به دنبال یافتن راهکارهایی چارهسازند و در این راه از جستجوی حقیقت ابایی ندارند. این دسته از واکنشها، آنچنان که بخشی از آنها را ذیلا مشاهده میکنید، مبتنی بر جدلاند و بر نقد و نه تخریب. این دقیقاً یکی از شاخصهایی است که کمونیسم را در تمام دورههای شکوفائیاش خصلت نمائی میکرد. اغراق نیست اگر که گفته شود بدون چنین مجادلهای انکشاف جنبش کمونیستی امکانپذیر نیست. و متقابلا نیز یک کمونیسم پویا است که میتواند چنین مجادلاتی را برانگیزد. به آینده چنین کمونیسمی میتوان امیدوار بود.
اما تا جایی که به مضامین مباحث برمیگردد یک نکته کلیدی که تقریباً در همه اظهار نظرها با به طور کلی مورد توجه قرار نگرفته است و یا کمتر بدان توجه شده است، وضعیت خطیری است که امروز جامعه ایران و کل منطقه در آن قرار گرفتهاند و نیازمند پاسخهایی صریح است. در مقابل، توجه برخی از رفقا به این معطوف شده است که آیا نامه نوشتن به رهبر جمهوری اسلامی باعث اشاعه توهم نسبت به این جمهوری و شخص رهبر نخواهد شد؟ یا آیا اصولاً نامه نوشتن به رهبری یک دولت بورژوایی آن هم با سابقه کشتار کمونیستها به طور کلی مجاز هست یا نه؟ رفقایی از منتقدین حتی با این تصور و به نوعی با حیرت زدگی حتی به این موضوع پرداختهاند که شاید ما، نویسندگان نامه، به آن امید داریم که شخص آیتالله مجتبی خامنهای، دست به یک انقلاب از بالا زده و راه را برای انقلاب اجتماعی هموار کند. پاسخگویی به این ابهامات نیازمند فرصتی دیگر است و یادداشت حاضر صرفاً برای ورود به مباحثه است. با این حال شاید اشاره به این نکته مفید باشد که دقیقترین تبیین از چرایی نگارش آن نامه توسط رفیقی عنوان شده است که مخاطب واقعی نامه را نه شخص آیتالله مجتبی خامنهای، بلکه مردم کف خیابان دانسته است. حقیقتاً نیز پرسشی که ما در مقابل خود قرار دادیم و مباحثات حادی نیز پیرامون آن داشتیم این بود که چگونه میتوان مانع از فاجعهای شد که طبقه حاکمه در ایران در ائتلافی نوشته و نانوشته با بلوک متجاوز امپریالیستی-صهیونیستی برای جامعه ایران و کل منطقه به ارمغان خواهد آورد. تنها پاسخ به زعم ما اعمال قدرت از سوی خیابان است. امری که ما پیشتر نیز به طرق دیگری طرح کرده بودیم اما با این سؤال مواجه بودیم که چگونه و با کدام نیرو میتوان آن را متحقق نمود؟ و اگر نیروی تحقق چنین تحولی همانی است که اکنون چندین ماه است در کف خیابانها به مبارزه مشغول است، چگونه میتوان این نیرو را مخاطب قرار داد و آن را در جهتی که ضرورت تاریخی حکم میکند به حرکت درآورد. این پرسشی است که در مقابل منتقدین قرار دارد. و البته باید روشن باشد که پاسخ چنین پرسشی در عباراتی کلی و زیبا اما انتزاعی نیست. در روزهای آینده با تفصیل بیشتری در این باره سخن خواهیم گفت.
درباره یادداشتهای زیر این توضیح لازم است که همه یادداشتها به ترتیب زمانی انتشار آنها آمدهاند. دو یادداشت اول در گروههای داخل کشور منتشر شده بود و توسط رفقایی به دست ما رسید. سایر یادداشتها توسط خود رفقای نویسنده برای ما ارسال شدند.
بهمن شفیق
۲۹ مرداد ۱۴۰۵
۱
کدام نهاد و سازمان بود که فارغ از ملیت و مذهب و قوم و قبیله، ارتشی کامل (متشکل از صفهای کلاسیک و چریکی) برای حفظ محور مقاومت تشکیل داد؟ چرا به آن سازمان یعنی سپاه پاسداران انقلاب اشارهای نشده. بهرحال خیابان باید توسط یک سازمان رهبری شود و سازمان را بیاموزد. از کجا رهبری شود و از که بیاموزد؟
تقریبا ده صفحه متن حرف مهمی برای گفتن ندارد. حرف قابل توجه متن این است: دو راه بیشتر وجود ندارد: یا رهبری دولت و مجلس کنونی را منحل میکند و قدرت را به مردم واگذار میکند، یا مردم و دولت کنونی ضرورتا شاخ به شاخ میشوند که بقول نویسندگان این یکی شانس کمتری برای موفقیت دارد. بنظرم نویسندگان بجای آنهمه توضیح واضحات باید این صورتبندی خودشون رو توضیح میدادن.در سراسر متن تصویری که از جایگاه ولایت فقیه ارائه شده، تصویر نهادی مسالمتجو است که قدرت را از مردم دریغ کرده و بدست چپاولگران سپرده است. پس در طی این ۴۷ سال چپاولگران باید حامی سفت و سخت چنین جایگاهی بوده باشند! چه چیز از ولی فقیه بیقدرت بهتر! نویسندگان بطور غیرمستقیم میگویند الان دیگر آن دوره گذشته، تضادهای کنونی چنان هستند که خود جایگاه ولایت در خطر است (بازهم تحلیل محکمی در اینجا نمیآید). پس تلویحا به رهبری میگویند اگر بفکر حفظ جایگاهت هستی به سمت مردم بیا.
خلاصه: ۴۷ سال هیچ کاری نکردی حالا اگه میخوای بمونی، بیا پشت مردم رو بگیر. این شیوه بحث توهینآمیز است، اما این به کنار، تکلیف دو راه فوق چه میشود، جایگاهی که از نظر شفیق ۴۷ سال سازش کرده و دست چپاولگران را بازگذاشته امروز برای مردم چه دارد؟ چه ابزارهای سازمانی و فکری و تئوریک و ایدئولوژیکی برای مردم دارد؟ اصلا این "قدرت" که تمامش باید به مردم واگذار شود متشکل از چیست. ۱۱ صفحه حرف بزنی و این را نگویی، خدا پدرت رو بیامرزه. حتما شفیق بهتر از من میداند که شوراها چه بودند و منظور لنین از "تمام قدرت به شوراها" چه بود. شوراها از زمان اصلاحات ارضی تزار سابقه کار پارلمانی داشتند. درواقع پارلمان مترقی روستاها بودند، در جریان انقلاب امور شهرها هم وارد شوراها شد. در ماجرای توطئه ژنرال کورنیلف شوراها نشان دادند که ظرفیت سازمانیابی نظامی هم دارند. استالین میگوید شوراها در ماجرای کورنیلوف نشان دادند که برای در دست گرفتن قدرت آماده شدهاند و اگر این ماجرا نبود بلشویکها نمیتوانستند شعار "تمام قدرت" را بدهند. بعلاوه، لنین نشان داد که حزب، دولت و ارتش چه جایگاهی در تفویض "قدرت" به شورا دارند.
قطعا تنها راه حل انقلابی و مترقی مسائل کنونی در سمت مردم مبعوث شده است، ولی اعمال قدرت به میانجیهای مشخص نیاز دارد. امام مجتبی هم تاکنون به این مردم بیتوجه نبوده، ایشان قطعا در خصوص رهبری قدرت مردم استراتژی، سیاست و برنامهای دارد. این را به تفصیل میتوان توضیح داد. شفیق و صمدی برخورد غیرمنصفانهای با رهبری دارند. انگار دارند با یک آخوند برج عاج نشین حرف میزنند که چیزی درباره رهبری مردم نمیداند. این در حالی است که شفیق یک بار به فلسفه عبارت "مردم مبعوث شده" اشاره نمیکند. رهبر از رهبری و قدرت مردم بیگانه نیست.
۲
ببین با توجه به بلایایی که این مدت بسرمون اومده و البته نقدهای غلطی که به رهبری قبلی داشتیم حق میدم بهت این مدل نگاه عاشقانه به نهاد رهبری داشته باشی که منم خودم دارم تا حدی ولی بهر حال اساسا ایدئولوژی که من وتو بهش پایبندیم عدم ذوب شدگی را در هر امری و شخصی نفی میکنه وبر نقد درست ایستاده ... بنظرم نوشته ابدا توهین امیز نبود همه جا از صفات محترمانه و تاجایی که میشده ولایی پسند بوده ولی نه آسمانی و البته اگر با نگاه یک فرد مذهبی و ذوب در ولایت نگاه کنیم بله میتونه توهین آمیز هم باشه با توجه به تجربه میدان میگم ...در مورد این که میگی هیچ کاری نکردن چهل و هفت سال چه کاری میتوانستند بکنند در د اخل کما اینکه دیدیم چه معامله ای با انها که در داخل ماندند نه همشان البته مشخصا توده کردند ودر خارج هم شاید محدود کسانی که وقتی جوانانی مثل من و بسیاری از ما اسیر جنبشهای ضد توده ای سبزی بنفشی زن زندگی وووووبودند شفیق و صمدی کسانی بودند که هشدار میدادند و بلحاظ طبقاتی نقد میکردن طی این سالیان نمونش در مورد شهید رییسی و مواضعی که در مورد دولتش هم در زمان حیات و شهادت انجام داد و هر طور که توانستن در کنار توده مردم نه از بالا هر آنچه مفید بوده از مجموعه ترجمانها مقالات و کتابها ووووووو بقولی خوراک سالم برای توده مردم تولید کردند و من بهت توصیه میکنم به کتابخانه و سایت تدارک یه سری بزنی و نقد هم اگر میکنی منصفانه باشه و اینکه میگی چیزی نداره مگر گفتمانهای دیگه از تمام طیفهای عدالت خواه دیگه مار از آستین در میارن همه میدانیم داستان چیست ولی چیزی که در تحلیل شفیق مهمه نگاه انترناسیونال داشتن و علت وضع کنونی که ابدا نمیشه با تغییرات بسیار ضعیف از پس این وضع برامد هست و البته وضعیت خیابان که از ابتدا جانانه ازش حمایت کرد از حضور و البته جنبش پلاکارد تاجایی که توانست اثر گذار بود بشکل عینی البته میگم بشکل محدود که خب شاید برای شما خیلی پیش پا افتاده باشه ولی برای بسیاری چون من مهمه بنظرم ....در مورد نقش رهبری خیابان وکدام و کدام یکم وقت بزار و برنامهای قبلیشو گوش کن اگر یک کلام از نفی سپاه و تایید این توهمهای چپولانه گفته بود حتما برام بفرست تماما تایید نیروهای موجود نظیر سپاه و بسیج بود و البته تاثبر گذاری بر روی و سازمانهای عینی تا حد توان ...درباره نهاد رهبری پیشبن خب مگر در زمینه اقتصادی ایشان بگونه دیگر عمل کردن ؟واین بی قدرتی بخشیش هم به شخص و عملکردش برمیگرده و طبیعی هم هست ما هیچ رهبر در جهان نداریم که نشه نقدی بهش کرد و اشتباه نداشته باشه ...دقیقا وقتی میگه ان دوره گذشته چون امپریالیسم هم به فلاکت افتاده و شکل و نوع اکتها حاکمیت باید متناسب باشه با رفتار امپریالیسم که از هفت اکتبر نبوده ....بهر حال با پیشفرض نقد کردی بنظرم و البته بدونه نگاه و دنبال کردن مطالب قبلی ....شاید بهتر باشه از نزدیک و حضوری صحبت کنیم چون بر خلاف تو من اصن عادت بنوشتن ندارم متاسفانه،،، و واقعا هم حال رفت و برگشتهای کانال برای فلسطین رو ندارم
۳
سه بار خواندم نه به آن دلیل که همان بار اول مضمون آن را نفهمیدم بلکه به این دلیل که تردید نداشتم (و ندارم که این نامه به سید مجتبی حسینی خامنهای) یک نامه و حتی بالاتر از آن یک اکت بی همتای تاریخی است
این نامه سرگشاده به خوبی نشانگر تفاوت بسیار زیاد این دو بزرگوار با سایر جریانات و ترندهای سیاسی و اجتماعی حال حاضر است
در این نامه رویکردی لحاظ شده که در اکثر کنش ها و کنشگران دیده نمیشود در این نامه (واژه نامه برای آن کم است چون بضاعت تبدیل شدن به یک مانیفست را دارد)
جامعه ایران چقدر محتاج چنین نامه ای بود
اصلا آدم خوش باوری نیستم و به اینکه سید مجتبی به رهنمودهای مطرحه عمل کند امیدوار نیستم
علت تاثیر شگرف این فراتر از نامه سرگشاده بر من به این دلیل بود که با تمام وجودم ایقان( ایقان از یقین میآید و از ایمان صائب تر است) دارم این تنها یک نامه به مجتبی حسینی خامنهای نیست بلکه نوعی بیان به تاریخ و یک فراخوان به« خیابان » است
اینک برماست که از این نامه تاریخی یک اثر تاریخساز به وجود بیاوریم
این نامه بایستی با سنجیده ترین اسلوب و روش ها به گوش مخلصان حاضر در شب های خیابان برسد
بر ماست که از نامه یک رویکرد بسازیم
عزیزان (بهمن و وحید) اگر تا پایان همین تابستان این نامه به یک ترند اجتماعی تبدیل نشود ما مقصریم وگرنه شما آنچه باید میگفتید گفتید حال نوبت ماست
انحلال دولت و مجلس و انتقال قدرت به خیابان بایستی در گفتگو ها و در شعارها و دیوار نوشته ها دیده شود بایستی تا آن حد که ممکن است در تراکت های تجمعات شبانه حضور داشته باشد
وحید بزرگوار بهمن گرامی باز هم تکرار میکنم این نامه را سه بار خواندم در بار سوم اصلا فکر میکردم این نه نامه به سید مجتبی بلکه نوعی فراخوان برای ماست
احساس میکنم تاریخ معاصر با این نامه در حال ورق خوردن است
درود بر شما سهم خود را به خوبی ادا کردید حال نوبت ماست که از این نوشتار استراتژی به وجود بیاوریم
شاید سید( مجتبی) نامه را را نخواند اما باید در هفته های آینده بند به بند آن را از خیابان بشنود وگرنه گنهکار ما هستیم که راه را دیدیم و رهسپار نشدیم!!!
عزیزان آنچه را باید انجام میدادید انجام دادید اکنون منتظر ما و خبرهای ما باشید.
۴
برای رفقا و آموزگاران عزیزم:
وحید صمدی و بهمن شفیق
پیشاپیش پوزش میخواهم بابت جسارتم در نوشتن نقدی بر نامهی اخیر شما! اما من از شما آموختهام که هرچقدر در رفاقت میتوان عمیق بود در نقد و نظر سیاسی میتوان صریحاللهجه بود و بدون لکنت حرف زد!
چرا نامهای با عنوان «قدرت به دست خیابان» نه خطاب به خیابان که خطاب به رهبری باشد که به تعبیر خود شما وارثِ سنتِ سرکوب خیابان و طبقهی کارگر است؟ همانگونه که در انقلاب بهمن ۵۷ خیابانها قدرتی را فروریختند و قدرتی را برساختند بیگمان هم اکنون باید چنین شود، تغییر و زیر و زبر کردنِ شکافها و تضادهای طبقاتی هبهای از سوی دولتها نیست که به مردم اعطایش کنند بلکه امری است که باید به دستانِ خودِ مردمِ خیابان فراچنگ آید!
متنی که به نام «همه قدرت به خیابان» قلم خورده، تحلیلی رادیکال و ساختارشکنانه را به درگاهی نامربوط که خود منتقدش هستند پیشکش میکند. نخستین گره این متن، توسل به رهبر جدید برای انحلال حکومت است. شما بهدرستی ساختار سیاسی موجود را سرمایهدار، سرکوبگر و وابسته دانستهاید و تحلیل درخشانی از وضعیت ارائه داده اید و در ادامه در تناقضی آشکار، از مظهر اصلی و کانون همان قدرت (رهبر جدید) میخواهید که دست به «انحلال مجلس و دولت» بزند و قدرت را به «خیابان» واگذار کند! چنین گمان میرود که این راهکار، تخیلی و دور از واقعیتهای موازنه قدرت است، هیچ ساختار خودکامهای با توصیه، هشدار یا نامهنگاری زندانیان، انتحار سیاسی نمیکند و مهار خیابان را به دست مردم نمیدهد، شاهد مثالش نیز انتصاب مجدد محسنی اژهای بر مسند قضا!
اگر گرانیگاهِ تغییر، «خیابان» و تودههای فرودست، معلمان و کارگران هستند خطاب قرار دادنِ رهبری که خود پاسدار همان مناسبات قدرت و ثروت است، به چه معناست؟ شما هشدار میدهید که عمامه به سری را با رهبر جدید جایگزین نکنند! مگر عمامهی موروثیِ رهبرِ جدید حاملِ سنت دیگری است؟! آیا متن علیرغم انتقادات گزندهاش به ساختار جمهوری اسلامی، امیدی کاذب به همین ساختار فاسد ندارد؟ و با لغزشی کلامی و نوشتاری قدرت خیابان را مطالبهای از نهاد قدرت میداند! با ارجاعات تاریخیای که خود بهتر از من به آنها واقف هستید، بر این گمانم که پیشنهادِ «انحلال از بالا به سود خیابان» منطق سیاسی ندارد؛ چرا که خیابان قدرت خود را تحمیل میکند، نه اینکه آن را همچون هبهای از رهبر وقت تحویل بگیرد.
یک رفیق
۵
رفیقی از تبریز
برای رفقای عزیز؛ وحید صمدی و بهمن شفیق
این نامه علی رغم اینکه گویای بسیاری از حقایق پنهان جامعه ماست، اما در مواردی مهم کاستیهایی در آن مشاهده میشود. من نظرات دو رفیق قبلی را هم درباره آن خواندم" یکی در مقام رد آن و دیگری در مقام تایید آن"
اما واقعیت آن است که نامه به لحاظ هدفی که دنبال میکند یک ایراد اساسی برآن وارد است. آنهم توسل جستن به شخصیت کسی است که امید تغییر و زیر و رو شدن جامعه از طرف او و پراتیک عملی او میرود. در حالی که چنین نیست و نمیتواند هم باشد.
به این علت پایهای که روحانیت و عملکردهای سیاسی و اجتماعی آن به لحاظ تاریخی هیچگاه برآمده از منطق مناسبات فردی و خارج از حیطه طبقاتی آن نبوده و نخواهد هم بود. روحانیت در معنای کلان ماهیت کاملاً طبقاتی دارد و نمیتوان گفت شخصیت این روحانی" برای مثال سید مجتبی حسینی خامنهای" با شخصیت کسانی چون محسنی اژهایها و علم الهدی ها متفاوت است. اساساً انتظار چنین تفاوتهای عینی با در نظر گرفتن منشا طبقاتی آنها که برآمده از اسلام حوزوی می باشد، انتظار کاملاً غیر واقع بینانهای است.
رفقای عزیز باید گفت ایده انحلال مجلس و واگذاری تمام قدرت آن به خیابان آنهم از طرف رهبری که بخشی از منشا قدرت خود را از چنین ساختارهایی دریافت میکند، در واقع در افتادن با تاریخ ارتجاع بورژوازی ایران از زمان مشروطیت تا انقلاب ۵۷ و تا اکنون میباشد.( روحانیتی که از زمان انقلاب ۵۷ شکل حاد سیاسی به خود گرفت و با صدور فتوای تقدس مالکیت خصوصی و تایید آن از طرف مرتجعترین عناصر همین روحانیت زمینههای اصلی شکست انقلاب ۵۷ و سیاست ورزی کمونیستی در ایران را فراهم نمود.)
به نظر میرسد که طرح چنین موضوعی به مثابه آن است که بقول رفیق بهمن شفیق در یکی از نشستها" پای طرف مقابل بر زمین نیست" و واقع بینانه نگاه نمیکند.
رفقای عزیز شما واقعیتهای تاریخی جامعه ایران در دوران معاصر را بهتر از هر کس دیگر و بهتر از ما میدانید. و باز میدانید که اثبات خیانت طبقه روحانیت بر علیه انسانیترین آرمانهای بشری حتی از طرف آن کس یا کسانی که پیش از این و اکنون در مقام رهبری جامعه قرار گرفتند کار چندان دشواری نیست. جای جای تاریخ معاصر ایران از زمان مشروطه تا نهضت ملی نفت و تا انقلاب ۵۷ و نهایتاً تا اکنون آکنده از چنین حقایق تلخی است.
شاید این نامه بدست آن عالیجناب برسد اما امید آنکه اقدام عملی و تاثیرگذاری از طرف ایشان نمود عینی یابد، عمیقترین شک و تردیدها را ایجاد میکند.
۶
به اختصار:
من با انتشار نامۀ سرگشادۀ مزبور، نه به دليل مخاطب قرار دادن يک نفر روحانی بلکه به خاطر احتمال بسيار اندک تأثيرگذاری آن بر روند اوضاع سياسی فعلی و عملی شدن خواستههای مطروحه درآن میتوانستم موافق نباشم. با اين حال امّا به باور من ارزيابی دقيق و واقعبينانۀ آن از وضعيت سياسی و توازن قوای داخلی و منطقهای و جهانی؛ ودرست در همين راستا نقش تاکنونی رهبری نظام به عنوان يکی از مدافعان تداوم حيات خيابان در مصاف با غربپرستان داخلی و صهيون-امپرياليسم، رويکرد خطاب قراردادن سيدمجتبی را موجه میسازد.
انتقاد به مضمون اين نامه با اين دستمايه که خطابش فردی است از نهاد روحانيت که "به لحاظ تاریخی هیچگاه برآمده از منطق مناسبات فردی و خارج از حیطه طبقاتی آن نبوده" و لذا در هر صورت پاسدار کل نظام سرمايهداری استبدادی خواهد بود، بيش از آنکه از تبيين و منطق لنينی تحليل مشخص از شرايط مشخص مايهای داشته باشد به يک کلیگويی انتزاعی میماند که استثنائات و روند زيگزاگی تاريخ را ناديده میگيرد. درست که دستگاه روحانيت و مسجد و کليسا و کنيسه تاريخاً در کنار و در خدمت طبقات مسلط وعليه طبقات زحمتکش قرار داشتهاند امّا همزمان هم عناصری از همين دستگاه در لحظات حساس تاريخی در کنار محرومان و در برابر خصوصاً تجاوز خارجی و استعمار ايفای نقش کردهاند. از الهيات مسيحی آمريکا لاتين تا شخصيتهايی در ايران و ديگر کشورهای اسلامی، بودهاند عناصری که به هر حال تلاش کردهاند در جهت درست تاريخ قرار گيرند. بعضی خاخامهای يهودی هم دربرابر سياستهای جنايتکارانۀ رژيم موسوم به اسرائيل واکنش نشان میدهند.
موضوع اساسی کنونی، ديدن و درک لحظۀ حساس و تاريخسازی است که ايران در آن قرار دارد؛ و نقشی که طبقات و گروهها و شخصيتهای مؤثر در اين آوردگاه سرنوشتساز منطقهای و به اعتباری حتی جهانی در آن به عهده دارند. بياييم بی لفافه و با زبان ساده و عينی صحبت کنيم: سيد مجتبی، با مواضع تاکنونیِ خروج آمريکا از منطقه، مهار اسرائيل، دريافت غرامت جنگی بابت خسارتهای انسانی و زيرساختی، حق مديريت ايران بر تنگۀ هرمز و..و..در کجای اين معادله قرار دارد؟ يا اگر مديريت و رهبری"رهبرشهيد"، عليرغم حکمرانی طولانی پر از ايرادش، در ترميم سريع نيروهای نظامی، و ايضاً مرگ حماسیاش همراه با خانواده نبود، پديدۀ خيابان و ميدان و تسريع راديکاليسم سياسی-اجتماعی در شمايل ميليونی جمعيت عليه غربپرستان داخلی و اسرائيل و امپرياليسم، شکل میگرفت؟
اگرچه عکسبرگردان تيم روحانی-ظريف؛ و طبقۀ مسلط هميشگی همچنان تصميمگيرندگان واقعی کنونی هستند، اما تودهها هم کماکان در خيابان هستند و هرکس را تا زمانی که با خواست اين تودههاهمراه است نمیتوان و نبايد بيرون انداخت. سيدمجتبی و همراهانش البته که از اريکۀ قدرت تصميمگيری کنار انداخته شدهاند اما نياز و تکيهشان هنوز به خيابان و مردم است، وخيابان نيز با اميد به ايستادگی ايشان اعتماد به نفس بيشتری برای مقاومت و مبارزه به دست میآورد. در نامۀ پيش رو، نه سپردن رهبری خيابان به سيدمجتبی بلکه بر پاسخگو بودن و مسئوليت پذيرفتن او تأکيد شده است؛ و مخاطب قرار دادن وی تا زمانی که بر مواضع تاکنونیاش مصّر باشد بيجا نيست. بياييم همزمان با بسيج تودهای و تعميق مطالبات و مبارزۀ طبقاتی، همبستگی کنونی در خيابان و پاسخگو کردن رهبری متکی بر آن در پيشبرد مطالبات ضدامپرياليستی و قطع دست "اليگارشی" مسلط را تقويت کنيم. مسئلۀ نامۀ سرگشادۀ مزبور نه مضمون و رويکرد خطابی آن، بلکه امکان تأثيرگذاریاش بر روند کنونی و کمک به کاستن محدوديتهای تحميلی بر سيدمجتبی برای حضور علنی و محک خوردن وی در خيابان و پاسخگويی به مطالبات تودههاست.
محسن