نامه ای به رفیق میاسنیکوف
آزادی مطبوعات در تمام جهان، آنجا که کاپیتالیستها هستند، به معنی آزادی خریدن مطبوعات، خریدن نویسندگان، رشوه دادن و خرید و جعل "افکار عمومی" برای منافع بورژوازی است. واقعیت این است. هیچ کس قادر به انکار این نیست.
آزادی مطبوعات در تمام جهان، آنجا که کاپیتالیستها هستند، به معنی آزادی خریدن مطبوعات، خریدن نویسندگان، رشوه دادن و خرید و جعل "افکار عمومی" برای منافع بورژوازی است. واقعیت این است. هیچ کس قادر به انکار این نیست.
خدا را شکر که دمکراسی بازار آزادی پیروز شد، دیوار برلین فروریخت و اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشید و بشریت نه تنها دیگر شاهد چنین جنایاتی بر علیه افراد سخت کوشی از قبیل مهندس کورتلف نیست، بلکه آنانی را مجازات می کند که دست به چنان جنایتهائی می زدند.
تا زمانی که روسیه وجود دارد دمکراتها دیگر پیروز نخواهند شد
حتی اگر پوتین نه استراتژی می فهمید و نه تاکتیک؛ حتی اگر او هم سیاست را به بیزنس تقلیل می داد، باز هم نمی توانست متحد استراتژیک خود را به ثمن بخس بفروشد. نه، پوتین ایران را نفروخت به این دلیل باز هم خیلی ساده که ضرر می کرد. آن هم سنگین.
اکنون آمریکا تنها پس از چند دهه سیادت مطلق جهانی در مقابل دوراهی سرنوشت ساز خویش قرار می گرفت. یا باید همچنان بر آن سیادت پا می فشرد و به جنگ واقعیتی می رفت که از آن تواناتر بود، جنگی محتوم به شکست؛ و یا باید عقب نشینی بزرگ از رؤیاهای قرن آمریکائی و پاکس آمریکن به این واقعیت ساده را تدارک می دید که جهان فقط یک "کدخدا" ندارد. آمریکا به هیلاری کلینتون ظاهرا عاقل اما واقعا جنون آمیز نه گفت و با ترامپ ظاهرا دیوانه اما در حقیقت واقع بین، پاسخ دوم را برگزید. به جهان چند قطبی خوش آمدید.
قضیه از آن مبتذلتر میشود وقتی که ما برای تعریف کارگر از تعریف بورژوائی رابطۀ "ارائۀ واحد معینی از جنس یا خدمات در زمان معین" در"مقابل دستمزد" معین استفاده کنیم. بطورمثال آدمکشان حرفه ای در آمریکا در زمان اشغال امریکا از دست سرخ پوستان، در مقابل هر تعداد پوست کله ای که از سرخپوستان زنده میکندند، مبلغ معینی دریافت میکردند. مبلغ پوست سر مردگان کمتر بود.
این درست است که در میان طبقۀ متوسط افراد بسیار زیادی جمهوری خواه و حتی کمونیست وجود دارند و جوانان بسیار زیادی هستند که در صورت بروز وقوع قیامی عمومی در جنبش اقدامات بسیار مفیدی انجام خواهند داد. اما این آدمها "بورژوا"، سودجو و از لحاظ شغلی کارخانه دار هستند
اسناد کنفرانس اول "تدارک کمونیستی - جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا"، به انضمام چند سند از کنفرانس مؤسس
برای بورژوازی ایران هیچ امکانی برای توسعه وجود ندارد جز آن که دروازه های بزرگ به روی او باز شوند. یا قرار گرفتن در اردوی بورژوازی ترانس آتلانتیک، تنش زدایی، اصلاح رفتار منطقه ای و قرار گرفتن در زیر چتر کدخدای جهان و یا ائتلاف با رقبای آمریکا، ایجاد بلوک مستقل خود، تسخیر بازارها، ایجاد شبکه نظامی و شبه نظامی خود در خاورمیانه و بیرون راندن رقبای غربی از حوزه نفوذ و منافع جمهوری اسلامی در منطقه
کمونیسم جنبشی برای ایده های انتزاعی و زیبا نیست. این جنبشی است در حال شدن. جنبشی است برای ایجاد تغییر واقعی در جهان و این تغییر واقعی در جهان می تواند و باید در دستور کار هر کارگر شاغل و بیکاری قرار بگیرد. همۀ الزامات چنین تغییراتی در جهان حاضر به وفور آماده اند
بعد از نبرد پرافتخار افرین و تحویل آن به دولت ترکیه، به نظر میرسد شهر رقه به صحنه دیگری از افتخار آفرینی کردهای بوکچینی روژآوا تبدیل شود. به زودی در رقه شاهد مساجد با مناره های بلند و شیخ های وهابی در کنار شوراهای خود گردان روژآوا خواهیم بود. دمکراسی خودگردان اوجالانی در کنار پایگاههای نظامی آمریکا مساجد عربستانی را نیز دایر خواهد نمود تا تردیدی در تعهد آن به دمکراسی به وجود نیاید.
از آتن تا واشنگتن: گفتاری در زمینه نتایج بلاواسطه و ابعاد تاریخی-جهانی حملۀ موشکی به سوریه
لونی تمام حقیقت "ارزشهای" تمدن والای غرب در دوران پسا حقیقت را به موجزترین شکل بیان کرده است. لازم نیست به آن چیزی اضافه کرد. فقط باید گفت خاک بر سر کسانی که هنوز هم سنگ دمکراسی و حقوق بشر این قرمساقها را به سینه می زنند.
دوران رکود بورژوازی ایران فراتر رفتن از مرزها را به سرعت از اسطوره ی صدور انقلاب به ضرورتی اقتصادی برای بورژوازی ایران تبدیل کرده بود. این فراروی بر دو پایه و دو استراتژی متفاوت و گاه مکمل استوار بود. 1- تعامل، ادغام و حضور در مناسبات بین المللی، و نزدیکی به غرب و 2- بی اعتمادی به رقبای غربی و تحکیم و گسترش حوزه های نفوذ
ایا این هند، ایران وبقیه حاشیه کاپیتالیستی است که با روشنگری فرهنگی وارد جهان با فرهنگ غرب میشود و از این طریق جنوب هم دوره رکود و فقر را پشت سر گذاشته و تا چند دهه دیگر پس از طی راه غرب سطح زنگی اروپایی به حلبی اباهای تهران، کلکته، نایروبی ویا ادیس ابابا راه پیدا میکند؟ و یا بر عکس این اکثریت عام اروپا ـ امریکایی مراکز کاپیتالیستی هستند که در اینده ای نزدیک هر روز بیشتر به وضعیت بیخانمانان کلکته نزدیک میشوند؟