شلیک در پنسیلوانیا، کودتا در کاخ سفید، واپسین روزهای دمکراسی لیبرال
از سوء قصد نافرجام به ترامپ تا جنگ قدرت در درون حزب دمکرات و زوال سامان دمکراسی لیبرال در آمریکا و اروپا
از سوء قصد نافرجام به ترامپ تا جنگ قدرت در درون حزب دمکرات و زوال سامان دمکراسی لیبرال در آمریکا و اروپا
در دهک ۴ و ۵ به افرادی برمیخوریم که حتی توان پرداخت شارژ آپارتمان را هم ندارند. با این حساب درباره وضعیت سرپناه سه دهک اول جامعه (به طور تقریبی هر دهک شامل ۸ و نیم میلیون نفر است)، یا همان ۲۵ میلیون نفر در این کشور چه میتوان گفت؟ میتوان گفت اینها همان کارگرانی هستند که بدون پوشش بیمه تأمین اجتماعی و با دستان خود طبقات این پنتهاوسها را بنا میکنند و شبها را در خوابگاهها سپری میکنند یا همان کارگران افغانی هستند که ۲۰ نفری و ۳۰ نفری در اتاقها و سوئیتهای ۳۰ متری زندگی میکنند و دستمزدشان زیر سطح حداقل قانون کار است
هیچگاه طبقه سرمایه دار در ایران معاصر از نظر اقتصادی ایچنین فربه و از نظر سیاسی-ایدئولوژیک اینچنین ناتوان نبوده است. این طبقه ای است فرسوده از جدالها و کشمکشهای بی پایان درونی و ناتوان از پاسخگوئی به گرهی ترین جدال ژئوپلیتیک جهان معاصر. این توازنِ ضعفِ بورژوازی، به حضور نیروهایی میدان میدهد که یا نظم سیاسی حاکم را در راستای واگرایی های قومی و نژادی، ناسیونالیستی یا شووینیستی، به مصاف میطلبند و یا نظم اجتماعی مسلط را در امتداد مرزهای طبقاتی. امید بستن به یک سیر تکاملی آرام اکنون معنایی جز واگذار کردن سرنوشت خود به دیگران ندارد.
چه کسانی و چرا به جلیلی رأی دادند، آیا دولت سوم روحانی می تواند شکل بگیرد؟ بخشی از مباحثات تدارک کمونیستی پیرامون نتایج انتخابات ریاست جمهوری و موقعیت طبقه کارگر نسبت به آن برای تعیین سیاست کمونیستی متناسب با دوره کنونی
آنچه در صحنه انتخابات به نمایش درآمد، کل ظرفیت تاریخی بورژوازی ایران بود و هست. این وضعیت به همان اندازه که محصول مهندسی شورای نگهبان و بیت رهبری است به همان اندازه نیز محصول و نتیجه عملکرد اپوزیسیون منحط، فاسد و ابتر برانداز و سرنگونی طلب است. وضعیت کنونی برآمده از توان تاریخی بورژوازی ایرانی است که به جای ولتر و روسو و روبسپیر و دیدرو، زیباکلام و حجاریان و قالیباف و حداد عادل و رضا پهلوی و مسیح علینژاد از دل خود بیرون می دهد. این طبقه به ته خط رسیده است.
شکافها سر باز میکنند، طرحها به هم میریزند، تجربه هوشمندانه ترین مهندسی انتخابات در آستانه شکست. پرسش این نیست که چه کسانی مسئول این لغزش اند، پرسش این است که آیا اصولاً امکان هدایت کنترل شده روند تحولات وجود داشت؟1
جالب است کارمند دانشگاه و موسسات وابسته به وزارت علوم به صرف شهروند بودن خود میتواند وکیل و وزیر و استاندار و فرماندار و ... بشود اما در محل کار خود نمیتواند به عنوان مثال معاون آموزشی دانشگاه/ دانشکده و هر پست کلید دیگری به علت ستاره دار بودن بشود لذا راه حل های زیر پیشنهاد میگردد:
جابجائی مؤلفه های ایدئولوژیک درون بورژوازی از دمکراتیزاسیون به نرمالیزاسیون و توسعه گرایی، چگونه توسعه گرایی مالکیت خصوصی را حافظ منفعت عمومی معرفی می کند، اشتراک تمام کاندیداها بر بازسازی سازمان دولت سرمایه داری بر اساس مبانی توسعه گرایی مضمون واقعی انتخابات ۱۴
انتخابات پیش رو و معضل هژمونی در مردمسالاری اسلامی، از اضمحلال تا واگذاری، از لیبرالیسم تا لیبرتارینیسم، از دمکراسی خواهی تا فاشیسم، جهت تحولات به کدام سو است؟ از سیزدهمین انتخابات ریاست جمهوری تا انتخابات مجلس دوازده و انتخابات زودهنگام چهاردهم کدام جابجائی ها در توازن قوا صورت گرفته است؟ نقش بلوای «زن، زندگی، آزادی» در این جابجایی ها چه بود؟خاورمیانه و توفان الاقصی و جدال ایران-اسرائیل چه نقشی ایفا کرد؟
رئیسی به عنوان فرد تنها کسی بود که میتوانست این پراگماتیسم، این دوره گذار بر متن فقدان یک استراتژی روشن حکمرانی، را اداره کند. وی هم به دلیل سابقه اش در نظام و هم به دلیل صبغه اش در تعامل با فراکسیون قدرتمند تکنوکراتها و بوروکراتهای لیبرال اتاق بازرگانی چی و هم به دلیل ساده زیستی و عملگرائی اش از اعتبار لازمی برخوردار بود که مانع از شورش آشکار فراکسیونهای نظام علیه وی شود، آنچنان که در دوره احمدی نژاد واقع شده بود. علاوه بر آن - و شاید مهمتر از آن – اقبال بزرگی بود که نصیب دولت رئیسی شد و آن هم آغاز جنگ در اوکراین بود که بکلی توازن قوا در سطح جهانی را به زیان بلوک ترانس آتلانتیک تغییر داده و هم در سیاست خارجی و هم در سیاست داخلی ایران نیز تأثیر خود را بر جا گذاشت