User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

مسیر راهنما

  • خانه
  • در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

در خبرها آمده بود که تیم ملی فوتبال ایران بعد از بازی در مقابل مصر حتی اجازه نداشت در سیاتل به استراحت بپردازد و ناچار شد به تیخوانا در مکزیک بازگردد.

رفیقی نوشت:

بدترین برخورد را با تیم ملی ایران داشتند. تیم باید بعد از هر بازی فورا به تیخوان برگرده. و قبل از هر بازی هم تنها چند ساعت زودتر میتونسته وارد آمریکا بشه. گروههای تدارکاتی تیم هم ویزای ورود به آمریکا نداشتند. اینها را مقایسه کنید با مسابقه دوستی پینگ پونگ بین آمریکا و چین در سال ۱۹۷۱.

تداوم سیاست خصمانه آمریکا کاملا روشنه. غیر از فحاشی‌ها و تحقیرات و تهدیدات ترامپ و مقامات دیگر، آمریکا حتی یک پوئن سر ویزا و محل استقرار بازیکنان نداده.

واقعا بازیکنان ایرانی زیر فشار و تحقیر شدن از سوی دولت آمریکا وارد این مسابقات شدند.

بعد پزشکیان و جریان وفاق، با آمریکا تفاهم‌نامه مینویسند.

و رفیق دیگری:

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم - سرزنشها گر کند خار بیابان غم مخور

اینها در راه کعبه هستند. تحمل چنین ناراحتی های جزئی که چیزی نیست. صد بار بدتر از این را هم به جان خریدار خواهند بود. طرف فقط آدم حسابشون کنه. از این بالاتر؟

و رفیقی جمعبندی کرد:

 

سیمای «برده‌ی خشنود» در تالار مذاکرات!

در فلسفه سیاسی، گزاره‌ای تکان‌دهنده وجود دارد:

«برده‌ی خشنود، بزرگ‌ترین دشمن آزادی است.»

برده‌ی خشنود کسی نیست که از وضعیت خود بی‌خبر باشد، بلکه کسی است که افق دیدش از زنجیرهایش فراتر نمی‌رود. او به جای تلاش برای گسستن بندها، تمام هم‌وغم خود را صرف این می‌کند که ارباب او را «آدم حساب کند»، نوازشش کند و تکه نانی پیش پایش بیندازد تا او این جیره و مواجب را به حساب «به‌رسمیت شناخته شدن» و «پیروزی دیپلماتیک» بگذارد. امروز، ردپای این روان‌شناسیِ تسلیم را می‌توان در رویکرد جریان موسوم به «وفاق» و تیم مذاکره‌کننده کنونی با آمریکا به وضوح مشاهده کرد.

برای درک ماهیت طرف مقابل، نیازی به تحلیل‌های پیچیده ژئوپلیتیک نیست؛ کافی است نگاهی به رفتار اخیر دولت آمریکا با تیم ملی فوتبال ایران بیندازیم. در حالی که بوق‌های رسانه‌ای از «تفاهم» و «کاهش تنش» سخن می‌گویند، در واقعیتِ میدان، بدترین و تحقیرآمیزترین برخوردها با ورزشکاران ایرانی صورت می‌گیرد:

محرومیت از استقرار عادی و مجبور کردن تیم به بازگشت فوری به تیخوانا بعد از هر بازی.

اجازه ورود به خاک آمریکا تنها چند ساعت پیش از مسابقه.

صادر نکردن ویزا برای گروه‌های تدارکاتی و پشتیبانی تیم.

پس از تلاش‌های تیم مذاکراتی ایران، آمریکا حتی در مسئله‌ی ساده‌ی ویزای چهار فوتبالیست و محل استقرار آن‌ها حاضر به دادن یک امتیاز کوچک نیست و تداوم سیاست خصمانه، تحقیر و تهدید (که در ادبیات ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی عریان بود) همچنان با شدت ادامه دارد.

در چنین اتمسفری، واکنش شیفتگان مذاکره در دولت مسعود پزشکیان چیست؟ آن‌ها ترجیح می‌دهند چشمان خود را بر این تحقیرهای علنی ببندند و در مقابل موج انتقاد و سرزنش مردم خیابان فریاد سر می‌دهند که:

«در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور!»

اما کدام کعبه؟ و کدام خار مغیلان؟ آن‌ها تحقیرهای ساختاری و توهین به عزت ملی را «ناراحتی‌های جزئی» می‌نامند که باید در راه رسیدن به معبود (مذاکره با آمریکا) به جان خرید! در اوج بلاهت سیاسی، در حالی که طرف مقابل در میانه مذاکره از هیچ آزار و اذیتی فروگذار نمی‌کند، این جریان ساده‌لوحانه نوید می‌دهد که: «ارباب قول داده دیگر با ما جنگ نکند و جلوی اسرائیل را هم بگیرد!»

این دقیقاً همان تجسم عینیِ «برده‌ی خشنود» است: تن دادن به هر ذلت و خفتی، تنها به این امید که ارباب سر تکان دهد، وجود آن‌ها را به رسمیت بشناسد و تکه نانِ «تفاهم‌نامه‌های بی‌پشتوانه» را جلویشان پرتاب کند.

تیمی که زیر بار فشار، خط و نشان کشیدن‌ها و تحقیرهای آشکارِ دولت آمریکا وارد اتاق مذاکره می‌شود و در پی خوش‌خدمتی به ارباب آمریکایی است، توافق به ارمغان نمی‌آورد؛ بلکه زنجیرهای وابستگی را داوطلبانه محکم‌تر می‌کند. تا زمانی که افق دید بورژوازی حاکم، گداییِ به رسمیت شناخته شدن از سوی کدخدا باشد، دستاورد دیپلماسی چیزی جز بازتولیدِ خشنودی در عین بردگی نخواهد بود.

 

تحریریه سایت

۶ تیر ۱۴۰۵

  • Log in or register to post comments