در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
بردهی خشنود کسی نیست که از وضعیت خود بیخبر باشد، بلکه کسی است که افق دیدش از زنجیرهایش فراتر نمیرود. او به جای تلاش برای گسستن بندها، تمام هموغم خود را صرف این میکند که ارباب او را «آدم حساب کند»، نوازشش کند و تکه نانی پیش پایش بیندازد تا او این جیره و مواجب را به حساب «بهرسمیت شناخته شدن» و «پیروزی دیپلماتیک» بگذارد.
نخبگان متمول و بیعدالتی آموزشی
در پی شورش ۱۴۰۴ و حوادث منتهی به ۱۷ و ۱۸ دی ماه، بار دیگر نقش دانشگاه شریف پررنگ شد. شریفی زارچی بلافاصله درخواست تغییر نام دانشگاه شریف به دانشگاه آریامهر را در کمیته المپیاد جهانی کامپیوتر مطرح کرد و از اعتراضات به صورت تمام قد حمایت کرد. به ابتکار برخی از نخبگان اسبق شاغل درSilicon Valley، توییتر یا ایکس، پرچم ایران را به پرچم شیروخورشید تغییر داد. جمعی از فارغ التحصیلان نخبه خارج نشین در اهمیت رهایی ایران از آنچه که نکبت ۵۷ میخواندند بیانیهها دادند و در مدح سیاستهای داهیانه شاهزاده رضا پهلوی ساعتها با این خبرنگار و آن روزنامهنگار مصاحبهها کردند.
گیر کردن در منگنه ترس! گفتگوی کارگران یک کارخانه در هنگامه آشوب دیماه- گزارش دریافتی
دی ماه خونین: روایتی از کف خیابان های تهران – گزارش دریافتی
عجز و لابهی یکی از مشتریان توجهم را به خودش جلب کرد. آقا توروخدا من خیلی به این پول نیاز دارم، زنم بیمارستانه، حالش خیلی خراب است، لطفا الآن واریز کنید. ...اگر امروز پول را پرداخت نکنم میمیرد. اگر باور نمیکنید بیایید نگاه کنید، گوشیش را از جیبش درآورد، فیلم زن جوانی بود که صورتش خونی بود، پرسیدم تصادف کرده؟ گفت نه هموفیلی دارد، مدام از چشمهایش خونابه میزند بیرون ، اگر این ۳۵ میلیون تومان را پرداخت نکنم از دستش میدهم. پرسیدم مگر این ها جزو بیماری های خاص نیستند؟ بودند، حالا دیگر نیستند، از موقعی که ارز ترجیحی حذف شده، خودمان باید هزینه داروها را پرداخت کنیم.
خیابان را سازمان بدهید – گزارش دریافتی
اونجا بی اختیار گریهام گرفت. حس میکردم به عنوان یه کمونیست چقدر بدرد نخورم که این مردم مظلوم با ظاهری که معلومه از طبقات فرودستن راه نجاتشون رو توی اسپرم تشخص یافته پهلوی جستجو میکنن. همینطور داشتیم به پیش میرفتیم که یهو نیرو های سرکوب جلومون ظاهر شدن. ما عقب جمعیت بودیم و نمیدیدیمشون ولی میدیدم که گاز اشک آور میزدن.
و خون جاریست - گزارش دریافتی
سرمو آوردم بالا. دستم خودم نبود، بالا تا پایین هرچیزی که تو ذهنم اومد رو فوش میدادم. پاهام شل شده بود، چرا انقدر رد خون. چند قدم رفتم جلوتر که شیشه های خرد شده یه مغازه کف پیاده رو حواسم رو به خودش جلب کرد. تا خواستم برم جلوتر پام تو زمین قفل شد. انگار گوسفند سر بریدن، حجم زیادی خون. گرم. قرمز. تاریک. بغضم گرفته بود. از وحشت نمیدونستم چیکار کنم. چند قدمی دویدم تا از اون حجم زیاد خون فرار کنم. فقط میخواستم از اون محل دور شم،
از آن پنجشنبه خونین – یک گزارش دریافتی
با هر تلاشی بود خودم را کنار پیاده رو رساندم. باید از لابه لای جمعیت خودم را به مقصد میرسوندم. حواسم رفت سمت شعار جاوید شاه و این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده. سرم را به سمت شعار دهندگان کج کردم. نزدیکای ده نفری بودن، اکثرا لباس های سیاه، شلوارهای شیش جیب و ماسکی سیاهی بر صورت که موتور سوارها بر صورت میگذارند و فقط چشمهایشان پیدا بود.
راه ادامه دارد
گزارش زیر توسط یک رفیق ارسال شده است
بحران آب و برق، یک مباحثه
قطعی نوبتی برق و آب و گاز این روزها اصلا عادی نیست. داد مردم کم کم داره در میاد. زندگی روزمره مختل شده و پدر کسب و کارهای خرد هم درآمده. در حال حاضر حتی بیشتر از اسرائیل مردم از انرژی حرف میزنند و از خرابی وسایل برقی و خساراتی که در نتیجه این قطعیها می بینند.