User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

با گارد باز

مسیر راهنما

  • خانه
  • با گارد باز


وحید اشتری در همان اوان جنگ از زندان آزاد شد و همین که بیرون آمد نامه ای هم نوشت تا حساب خود را از حساب بقیه زندانیان سیاسی یا به قول خودش مابقی زندانیان برانداز جدا کرده باشد. حقیقتا نیز حق وحید اشتری زندان نبود. بازداشت کسی که فسادی را برملا می کند به دستور خود شخصی که مرتکب فساد شده است مثال همان حکایتی است که این چه مردمانند که سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته. تفاوت اشتری با سربازان گمنام امام زمان یکی آنست که برخلاف آنها که گمنام‌اند، وحید اشتری را همه می شناسند. و دیگر آنکه برخلاف سربازان گمنام، وحید اشتری پرونده کله گنده ها را دنبال و افشا می‌کند. آنقدر گنده که گاهی خود هم زیر بارشان له می شود و متحمل هزینه می‌گردد. نمونه‌اش، افشای دریافت رشوه ۱۴۰ سکه توسط سید نظام الدین موسوی نماینده مجلس و ماجرای سیسمونی گیت آقای قالیباف رئیس مجلس. همین چند روز گذشته نیز در ادامه فعالیتهای افشاگرانه اش، برخوردهای امنیتی و تهدیدهای فرماندار و مسئولین شاندرمن و ماسال نسبت به جمع نمودن پلاکاردهای مردم در خیابان را ایشان بود که رسانه‌ای کرد.
اما چه شد که همین قهرمان افشاگر فسادهای کلان مالی، و کسی که در بیش از ۶۰ تجمع کشور در خیابانهای ایران سخنرانی ایراد نموده است، به یکباره و بعد از "آتش بس" مورد "کم لطفی" برخی از مردم در خیابان قرار میگیرد؟ سؤالی که ظاهرا خودش را نیز به تعجب واداشته است؛ چند روز قبل خودش پست کرد که: "وسط سخنرانی بنده داد و بیداد راه انداختن که تو ماله کش قالیبافی. فکر کن به خالق #سیسمونی_گیت و کسی که آینده سیاسی آقای قالیباف برای ریاست جمهوری رو سوزوند گفتن ماله کش قالیباف! هرچی توضیح بدم از طنز ماجرا کم نمیشه"
البته "بهم زدن آینده سیاسی آقای قالیباف" هم اغراق است و هم غیر واقعی. اغراق از آن جهت که قالیباف در هیچ کدام از چهار دوره که کاندیدای انتخاب ریاست جمهوری شد در قیاس با رقبایش اصلا از درجه محبوبیت بالائی برخوردار نبود. از این حیث، ماجرای سیسمونی او را نزد توده مردم بدنام تر نمود اما به تنهائی آینده سیاسی اش را نسوزاند. و اما غیر واقع بینانه است چون هم اکنون همین آقای قالیباف به قول اشتری با "آینده سیاسی سوخته"، در مقام شخص اول مملکت قرار دارد و برای ۹۰ میلیون نفر تصمیم گیری می کند. بگذریم. و ببینیم علت داد و بیدادهائی که عده ای در خیابان بر سر وحید اشتری راه انداخته اند چه بوده؟
وحید اشتری در یک سخنرانی تقریبا نیم ساعته در خیابانهای شاندرمن در "دفاع" از سنت باب شده و رو به رشد پلاکاردنویسی در خیابانهای شبانه به تیم مذاکره کننده و آقای قالیباف پیشنهاد میدهد که: "تیم مذاکره باید از ظرفیت مردم استفاده کند و همین پلاکاردها و دست نوشته دستشان را پر میکند تا هر جا قدمی عقب کشیدند، برای آنکه مجبور به عقب کشیدن بیشتر نشوند، بگوید «ببینید این خواسته مردم ایران است، مردم به همین هم رضایت نمیدهند»".
برای بخشی از مردم در خیابان که مخالف اصل مذاکرات هستند طبیعی است که پیشنهاد تبدیل پلاکاردهای معترضانِ به مذاکرات، به ابزار چانه زنی تیم مذاکره کننده نمی‌تواند هم تحمل شود. و نمی‌تواند این پرسش را نیز به میان نکشد که چطور می شود وحید اشتری که برای لحظاتی هر چند کوتاه، سنگین وزنی چون قالیباف را در گوشه رینگ انداخت و تعادلش را به هم ریخت، حالا و بعد از جنگ و خصوصا بعد از "آتش بس" با گارد باز مقابلش ایستاده است؟ این همان اشتری نیست که قالیباف را به چالش کشیده بود؟ چطور است که حالا در خیابان از هیچ کوششی ابائی نمیکند تا از شعارهائی که بعضا علیه خود قالیباف است، اسلحه ای بسازد برای قالیباف. عجب!
میتوان ساده از این مسئله گذشت و چنین توجیه کرد که شرایط جنگی است و اکنون حفظ تمامیت ارضی کشور یا نظام از اوجب واجبات است. اختلافات شخصی بماند برای بعد از جنگ. کما اینکه خودش نیز چنین ادعائی دارد. اما چیز دیگری نیز در همان سخنرانی نیم ساعته وحید اشتری هست که آخرین تکه های پازل را کامل می کند. و آن اتفاقا همان چیزی است که اشتری تعمداً به زبان نمی آورد!
تمرکز اشتری بر مذاکرات است و بر پلاکاردهائی که در اعتراض به قانون "بدیم بره"ی دیپلماتهای ایرانی و مقاومت در مقابل دشمن خارجی در خیابانها بالا می روند، در حالیکه بعد از شوک تراپی‌ها و جراحی های اقتصادی حاکمیت و گروگانگیری سفره های کارگران و زحمتکشان از فردای "آتش‌بس"، شاهد روند رو به افزایش شعارهائی علیه اقتصاد لیبرالی و سیستم سرمایه داری و کلیت خصوصی سازی و بازار آزاد بوده‌ایم. مواردی که اشتری تعمداً از آنها چشم می پوشد در حالیکه به خوبی واقف است که وحشت مسئولان و فرماندار ماسال و مقامات حاکمیتی در خصوص چنین شعارهائی به مراتب بیشتر از شعارهائی در محکومیت مذاکرات است. شبح انقلاب ۵۷ است که این مقامات خائن به سفره های مردمِ زحمت‌کش را به درجه ای از حقارت انداخته که مطابق ادعای خود اشتری، با ماسک به میان جماعت می روند و پلاکاردها را جمع می کنند. و دقیقا همین علت چرخش صد و هشتاد درجه‌ای موضع وحید اشتری در مقابل امثال قالیباف است و نه آن اتحادی که در جنگ لازم است در مقابل دشمن خارجی حفظ شود. تقدس مالکیت خصوصی و بازار آزاد و بنیانهای لیبرالیسم همان وجه مشترک وحید اشتری با حاکمیت جمهوری اسلامی است که اکنون او را ناچار نموده در برابر حریفی بنام قالیباف که روزی نه چندان دور به قول خودش آینده سیاسی اش را سوزانده گاردش را پائین آورد. آنچه دو وصله ناجور قالیباف و اشتری را با هم جور میکند، و اشتری را به "ماله کش قالیباف" بدل کرده است، ترس مشترک هر دوی آنها از خیابانی است که ممکن است هر روز بیشتر در حمله به ریشه ها رادیکال شود. جایگاه طبقاتی وحید اشتری ایجاب می کند در تمام مدت جنگ بسیار بسیار بیشتر از آنکه دغدغه کارگران اخراجی را داشته باشد، به حمایت از کسب و کارهای مجازی که در عدم دسترسی به اینترنت جهانی "متحمل ضرر" شده اند روی آورد. "عدالتخواهی" اشتری بر بستر بازار آزادی هست که خود موجبات فساد است و مشکل آنجاست که بخشی از مردم آگاه در خیابان اکنون به خود بازار آزاد می تازند. هم از نظر رئیس هیئت مذاکره کننده و هم امثال وحید اشتری، خیابان ابزاری است که نبود آن می تواند موجودیت کل نظام را تهدید کند، از این حیث نمی توان خیابان را انکار کرد، اما باید کنترل و مهارش نمود. در غیر این صورت خیابان رادیکال و انقلابی، بنیانهائی را به چالش خواهد کشید که رؤیاهای هر دو را بر باد می دهد. دو خیابان داریم. خیابان مردم عادی و خیابانی که اشتری همراه با نظام می‌خواهند. اکنون باید از خیابان مردم عادی در مقابل خیابان اشتری ها نیز به دفاع برخاست.

حمید سلطانزاده
۱۱ خرداد ۱۴۰۵

  • Log in or register to post comments