کشتار جمعۀ سیاه ادسا، فمن، نئونازیسم و حافظۀ تاریخ
بکتاش درست میگوید. تاریخ کاری به این ندارد که چه کسی فریب خورده است و چه کسی پول گرفته است. تاریخ وقایع مهم را ثبت می کند و آدم سوزی واقعه ای مهم است. تبلیغ برای آدم سوزان "عزیز" هم همینطور.
بکتاش درست میگوید. تاریخ کاری به این ندارد که چه کسی فریب خورده است و چه کسی پول گرفته است. تاریخ وقایع مهم را ثبت می کند و آدم سوزی واقعه ای مهم است. تبلیغ برای آدم سوزان "عزیز" هم همینطور.
طرفین جدال در نشست ژنو به گونه ای غافلگیر کننده متنی را در جهت تشنج زدائی مورد توافق قرار دادند. متنی که در نگاه اول به نظر میرسد احتمال وقوع جنگ داخلی در اوکراین را به درجه ای مشهود کاهش می دهد. چه شده است؟ چه چیزی در حال تغییر است؟ کدام اتفاقات در راهند؟
ارزشها، ایده آلها و آرمانهای تا دیروز معتبر، امروز در هم می ریزند. آنچه تا دیروز کارآئی داشت، امروز دیگر پاسخگونیست. . اکنون انسانهائی جدید در حال زایش اند. با پرسشهائی نو، با پاسخهائی متفاوت، با ارزشهائی دگرگون شده. لیبرال دیروز امروز می تواند فاشیست باشد، چپ دیروز امروز پرو امپریالیست و مصرف کنندۀ ساده لوح دیروز امروز ناظر و نقاد نگران آینده. اوکراین اپی سنتروم زلزله ای شد که اکنون ارتعاشاتش تمام جهان را فرا گرفته است.
نظمی که امروز اینچنین خدشه ناپذیر جلوه می کند، فردا چنین نخواهد بود. روند تحولاتی را که با اوکراین اکنون دیگر به گونه ای قطعی به نبردی جهانی بر سر تصاحب بازارها و تأمین هژمونی بدل شده است، هیچ کس نمی تواند با قطعیت پیش بینی کند. اکنون همه چیز در حال زیر و رو شدن است. از درهم شکستن روسیه در برابر فشار غرب، تا در هم شکستن کل نظام جهانی؛ از فروپاشیدن ناتو و شکاف در اروپا و تشکیل بلوکی تازه بین بخشی از اروپا و روسیه و چین تا جنگ جهانی سوم، همه چیز امکانپذیر است
این آوانگارد آن صف جهانی ای است که در همه جا نیز هم پیروان خود را شکل خواهد داد و هم محصولات متنوع خویش را تولید خواهد کرد. محصولاتی که تنوعشان نافی خویشاوندی شان نیست. پوسی رایوت در روسیه و فمن در اوکراین و حزب کمونیست کارگری در ایران و .... همه اینها ضد سرمایه داری هم هستند، لازم شد به مارکس هم آویزان می شوند، اما آن ضد سرمایه داری و آن اطوار با مارکس دکوراسیون ماجراست.
تا همینجا نشانه های متعددی از تغییراتی در بلوک بندی تاکنونی آشکار شده است که به زلزله ای در مناسبات جهانی شباهت دارند. صحبت از شکاف در ناتو و حتی صحبت از جدائی آلمان از غرب اکنون چیز غریبی نیست. خطوط تشکیل دو بلوک در درون ناتو تا هم اکنون نیز آشکار شده است. در یک سو آمریکا و انگلستان و در سوی دیگر آلمان و اسپانیا و ایتالیا و فرانسه ای که به آمریکا چشمک می زند و با آلمان هم بستر می شود.
زنده باد کمونیسم- اسناد مباحثات درونی حزب کمونیست کارگری ایران (آوریل 1999)
این همان الگوی شناخته شده ای است که توسط پدرخوانده های دمکراسی در سوریه و جاهای دیگر هم به کار گرفته می شود. از القاعده و نئونازی ها و سلفی ها می توان و باید در مبارزه بر علیه رقبا استفاده کرد. اما همانطور که نمی توان تحولات سوریه را با عزیمت از نقش سلفی ها و داعش و القاعده توضیح داد، حوادث اوکراین را نیز نمی توان به نقش فاشیستها خلاصه نمود. کمترین خطر چنین نحوۀ برخوردی این است که نقش واقعی "دمکراتها" نادیده گرفته شود و حاشیۀ مورد نظر ما برای نوشتۀ حاضر نیز به همین "دمکراتها" اختصاص دارد.
حال اتحادیۀ کارگران آنارکو سندیکالیست مدعی است که فاشیستها نیروئی نیستند و غرب اوکراین هم در دست همان "خلق"ی است که تیاهنیبوک به دنبال برقراری حاکمیت آن است. فقط این پرسش باقی می ماند که سر این "اتحادیۀ کارگران آنارکو سندیکالیست" در کدام آخور است؟ در آخور خانۀ دمکراسی آمریکا یا در توبرۀ بنیاد آدناوئر حزب دمکرات مسیحی آلمان؟