و چنین گفت حکمت: تاریخ زیر پا، طبقه در هبوط، قدرت در صعود و کمی هم نیچه در لباس دروغین مارکسیسم!
اين فلسفه قدرت است كه خود را بى نياز از تمام اين معضلات مى بيند. قدرت نزد منصور حكمت ارزشى فى نفسه است، ابزارى در خدمت رسيدن به اهدافى معين نيست. قدرت زيبايى است، شكوه است، زندگى است، بالندگى است. قدرت همه چيز و حلال مشكلات است. در دنياى خيالی منصور حكمت اين نه طبقات، كه افرادند كه منشا قدرتند. تمام تصويرى كه او از قدرت ارائه ميدهد با فرض اين پيش شرط طرح ميشود كه حزب منبع قدرت است و اين حزب است كه در جنگ قدرتش كارگر را جذب ميكند، ...كيست كه نداند منبع قدرت در خود اين حزب هم كسى نيست جز منصور حكمت. سده هاى طوﻻنى واتيكان منكر اين واقعيت بود كه زمين گرد است و دور خورشيد ميچرخد. اگر قرار بود ثروت بيكران و انبوه رعايا حفظ شوند، بايد زمين ديسكى مى بود كه گرد خود ميچرخيد و مركز اين ديسك هم جايى نبود جز واتيكان. واتيكان مركز عالم بود. واتيكان منصور حكمت حزبش است.