یادداشت سردبیر:
انتشار یادداشت حاضر به معنای تأیید دیدگاههای تحلیلی نویسنده نیست. گر چه این دیدگاهها در یادداشت حاضر چندان منعکس نشدهاند، با این حال حداقل در دو مورد میتوان چنین تلقی کرد که دی فرونزو با نگاهی بیش از حد مثبت و غیر انتقادی به تحول اقتصادی چین در دوران ژو رونگ جی و جیانگ زمین میپردازد. مورد اول ماجرای میدان تیانآنمن در سال ۱۹۸۹ است که نحوه روایت دی فرونزو به گونهای است که خواننده میتواند به این تصور برسد که در پکن، مرکز تحولات مربوط به آن شورش، گویی به دلیل ناتوانی حزب کمونیست در وارد نشدن به گفتگو با دانشجویان و در بسیج بخشهایی از طبقه کارگر وقایع آن سیر خونین را پیدا کردند. مطالعات بیشماری نشان میدهند که در جریان آن شورش در پکن اعمال خشونت گستردهای از سوی اشغال کنندگان میدان صورت گرفته بود. تنها پس از به قتل رسیدن تعداد قابل توجهی از سربازان بود که ارتش نیز متقابلا به خشونت متوسل شد و بلوا ناکام ماند. میتوان تصور کرد که بدون سرکوب پکن که مرکز وقایع بود، تلاشهای رونگ جی و جیانگ زمین در شانگهای هم چه بسا قرین با موفقیت نمیشد.
مورد دومی که نشان از نگاه غیر انتقادی رونگ جی دارد، عدم اشاره او به تعمیق شکاف طبقاتی تا حد گسترش فقر و وقوع دهها و صدها اعتصاب کارگری طی آن سالها بود.در همان دوران بود که نظام خدمات اجتماعی در چین لطمات سنگینی به خود دید و بیمه بهداشت نیز از دسترس کثیری از جمعیت به دور ماند. دی فرونزو از میان رفتن فقر مطلاق در چین را به منابع مالیای نسبت میدهد که در اثر سیاست مسکن ژو رونگ جی آزاده شده و با تقویت خزانه دولت در این مسیر نقش ایفا کردند. این در حالی است که به اذعان خود دی فرونزو دولتهای محلی مسئول فقرزدایی و برنامه های اجتماعی بودند. همان دولتهایی که سیاست رونگ جی منابع مالی آنان را خشک کرده بود. بر این اساس دی فرونزو به طور عجیبی اعلام میکند که همان برنامههای سوداگرانه سرمایهگذاری در مسکن یا «حباب املاک، با تأمین مالی نهادهای محلی، هزینهٔ خروج از فقر مطلق در تمامی مناطق چین را تأمین کرد». دی فرونزو تاریخ این فقرزدایی را ۲۰۲۰ اعلام میکند. یعنی بیش از ۱۷ سال پس از دوران نخست وزیری رونگ جی که اتفاقا نه با فقر زدایی بلکه با بیکاری های وسیع و میلیونی و اعتصابات و اعتراضات وسیع کارگری خصلت نمایی میشد. میراث رونگ جی تنها پس از روی کار آمدن شی جین پینگ در سال ۲۰۱۳ بود که از چین رخت بربست و سیر فقر زدایی و همچنین گسترش خدمات اجتماعی در چین به بهبود کیفی زندگی بخشهای گستردهای از مردم منجر شد.
یادداشت دی فرونزو با این حال تصویر خوبی از مدل چینی توسعه به دست میدهد که زمانی در ایران دوران رفسنجانی الگوی جمهوری اسلامی نیز به شمار میآمد. با این تفاوت که تمرکز چینی در ایران به سرکوب و خفقان دولتی ترجمه شد و بر خلاف مدل چینی، اقدامات اقتصادی دولت سازندگی حقیقتاً راهگشای یک سرمایهداری هار و غیر قابل مهار در ایران شد که تا به امروز به فجایع متعددی منجر شده و همچنان نیز در حال تخریب پایههای حیات اجتماعی است.
*************
ژو رونگ جی، نخستوزیر پیشین چین، در ۱۲ اوت درگذشت. اصلاحات اقتصادیای که در اواخر دههٔ ۱۹۹۰ اقتصاد این کشور را به جایگاه «اقتصاد بازار» رساند و امکان ورود آن به سازمان تجارت جهانی (WTO) را فراهم کرد، با نام او گره خورده است.
ژو رونگ جی نیز مانند تقریباً تمامی رهبران نسل خود، در جریان انقلاب فرهنگی بهعنوان نمایندهٔ گرایشهای راستگرا مورد غضب قرار گرفت و به تبعید روستایی فرستاده شد؛ سپس پس از سال ۱۹۷۸ مورد اعادهٔ حیثیت قرار گرفت.
در سال ۱۹۸۹، هنگامی که اعتراضات میدان تیانآنمن آغاز شد، او شهردار شانگهای بود. این اعتراضات به شهر او نیز گسترش یافت؛ جایی که او به همراه دبیر محلی حزب، جیانگ زمین، توانست از بهکارگیری ارتش جلوگیری کند. این دو، هرچند تلاشها برای ایجاد نشریات لیبرال را سرکوب کردند، توانستند با دانشجویان وارد گفتوگو شوند و بخشهایی از کارگران را به نفع خود بسیج کنند تا موانع و سنگرها را بدون استفاده از سلاح برچیدند.
پس از پایان اعتراضات، کسانی که با اعمال حکومت نظامی مخالفت کرده بودند از نهادهای رهبری کنار گذاشته شدند و افرادی از جمله جیانگ زمین جای آنان را گرفتند؛ جیانگ به دبیرکل حزب تبدیل شد و ژو رونگ جی نیز عملاً به نفر دوم بدل شد و مسئولیت اقتصاد را بر عهده گرفت.
در سال ۱۹۹۴، ژو رونگ جی که در آن زمان معاون نخستوزیر بود، نخستین اصلاحاتی را که نام او با آن گره خورده است انجام داد: متمرکز کردن درآمدهای مالیاتی در دولت مرکزی، به زیان دولتهای محلی. سهم درآمدهای کل دولتی که توسط پکن دریافت میشد، از ۲۲ درصد به بیش از ۵۵ درصد افزایش یافت و کسری بودجهٔ خزانهٔ مرکزی را کاهش داد.
پس از آن، هنگامی که به جای لی پنگ نخستوزیر شد، شاهکار سیاسی خود را رقم زد: هدایت فرایندهای عظیم بازسازی اقتصادی در جهت بازار آزاد، در حالی که همزمان از بروز پیامدهای اجتماعی محسوس و فرسایش نقش رهبری سیاسی حزب اجتناب کرد.
او با استفاده از شعار «بزرگ را نگه دار، کوچک را رها کن» مجموعهای از خصوصیسازیها و بازسازیهای شرکتهای دولتی سوسیالیستی را انجام داد، به انحصار این شرکتها در صادرات پایان داد و ابتکار اقتصادی خصوصی را که از نظر حقوقی ــ روی کاغذ، اما نه در واقعیت ــ هنوز کاملاً آزاد نبود، بهطور نهایی آزاد کرد. تنها بخشهای راهبردی بهطور کامل در اختیار دولت باقی ماندند.
همهٔ این اقدامات، همانطور که گفته شد، تنها با هدف وارد کردن نهایی چین به تجارت جهانی و از طریق عضویت در سازمان تجارت جهانی انجام میشد.
در مقابلِ اخراج از کار، دولت علاوه بر مزایای بیکاری ــ که البته نسبتاً ناچیز بودند ــ مالکیت خانهای را که کارگران در آن سکونت داشتند به آنان واگذار کرد و آن را با قیمتی ثابت به آنان فروخت؛ تا آن زمان، خانهٔ کارکنان دولتی متعلق به دولت بود و حق سکونت در آن به اشتغال فرد وابسته بود.
توسعه شهرنشینی در آن دوره و ظهور بازار املاک باعث شد دهها میلیون نفر ناگهان صاحب ملکی شوند که ارزشی معادل ۱۰ تا ۱۵ سال حقوقِ شغلی را داشت که بهتازگی از دست داده بودند. خانه عملاً به اصلیترین ابزار حمایت اجتماعی برای این کارگران تبدیل شد.
بدیهی است که برخی از این وضعیت برای ایجاد امپراتوریهای املاک و مستغلات استفاده کردند، در حالی که برخی دیگر صرفاً آسیب ناشی از از دست دادن شغل را متحمل شدند؛ آسیبی که با ضرورت بازسازی جایگاه اجتماعی و انسانی خود همراه بود و بهای سنگینی برایشان داشت. این وضعیت به تثبیت نوعی ذهنیت عمومی منجر شد که بیشتر بر پسانداز تا مصرف استوار بود، زیرا مردم آینده را نامطمئن میدیدند.
برای کمک به باز ادغام اجتماعی، مراکز آموزش مجدد شغلی، مشوقهایی برای راهاندازی کسبوکارهای تجاری کوچک و برنامههای بازنشستگی پیش از موعد برای افراد مسنتر ایجاد شد؛ همهٔ این اقدامات در چارچوب چینی انجام میشد که با نرخهای دو رقمی رشد میکرد و شاید شاهد قدرتمندترین دورهٔ اشتغال مجدد گسترده در تاریخ بود.
پیامد جانبی اصلاحات ژو رونگ جی، ایجاد حباب املاک و مستغلات چین بود؛ حبابی که تنها حدود بیست سال بعد، در سال ۲۰۲۰، با سیاست «سه خط قرمز» از میان برداشته شد؛ سیاستی که موجب ورشکستگی بسیاری از شرکتهای فعال در حوزهٔ املاک شد. بسیاری از شهروندان که خانه را اصلیترین دارایی خود میدانستند، شروع به سرمایهگذاری گسترده در بخش املاک کردند و با اجاره یا خرید زمینهایی که متعلق به دولتهای محلی بود، وارد این بازار شدند. دولتهای محلی همچنان مسئول تأمین رفاه اجتماعی و اجرای برنامههای فقرزدایی بودند، اما از درآمدهای مالیاتی محروم شده بودند.
بدین ترتیب، چرخهای اقتصادی شکل گرفت که در آن حباب املاک، با تأمین مالی نهادهای محلی، هزینهٔ خروج از فقر مطلق در تمامی مناطق چین را تأمین کرد؛ خروجی که درست در سال ۲۰۲۰ اعلام شد.
از این منظر، ژو رونگ جی را میتوان بهدرستی معمار سازوکارهای پایداری اجتماعیِ مدل توسعهٔ چین بهعنوان «کارخانهٔ جهان» دانست، با تمام نقاط قوت و ضعف آن.
نیازی به گفتن نیست که رسانههای جریان اصلی غربی دقیقاً برعکسِ این تصویر را از شخصیت او درک کرده بودند.
در آن زمان، ژو رونگ جی را «گورباچف چینی» مینامیدند و روی جلد نشریات معتبر خود میآوردند، با این باور که اصلاحات او چین را به یک لیبرالدموکراسیِ نیمهمستعمرهٔ غرب تبدیل خواهد کرد. هیچیک هرگز به سازوکارهایی اشاره نمیکردند ــ و حتی در مناسبت مرگ او نیز اشاره نکردند ــ که اجرای اقدامات خصوصیسازیِ طراحیشده توسط او در چین را از سیاست laissez-faire کامل، که ویژگی اقدامات مشابه در تقریباً تمام نقاط دیگر جهان بود، متمایز میکرد.
برعکس، از مرگ او برای تقویت این خودباوری استفاده شد که چین صرفاً به این دلیل توسعه یافته است که، با ژو رونگ جی، تصمیم گرفته بود سیاستهای اقتصادی غربی را تقلید کند.
در نهایت، شخصیت ژو رونگ جی، مراحل گوناگون و پرتنشی که مسیر حرفهٔ سیاسی او را رقم زدند، و همچنین «لیبرالسازیهای او با ویژگیهای چینی»، چیزهای بسیاری دربارهٔ حزب کمونیست چین، ماهیت آن بهعنوان حزبی متشکل از کادرهای سازمانیافته، و تناقضاتی که دائماً با آنها مواجه است، روایت میکنند.
افزون بر این، این موارد یک نمونهٔ کلاسیک و آموزنده به شمار میآیند که سوءبرداشت کامل غرب از مدل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چین را نشان میدهد.
نوشتهٔ جووانی دی فرونزو، ۱۶ اوت ۲۰۲۶
ترجمه تحریریه سایت
https://contropiano.org/news/internazionale-news/2026/08/16/morto-zhu-rongji-il-liberalizzatore-dalle-caratteristiche-cinesi-0197856