User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

ئاش به‌­تال

مسیر راهنما

  • خانه
  • ئاش به‌­تال

توضیح: نوشتار زیر بخشی از مباحثات در راستای تعیین سیاست عمومی واحد کردستان سازمان تدارک کمونیستی است.

 

"آش بَتال" اصطلاحی است رایج در فرهنگ عامه جامعه کردستان. اصطلاحی که معنای تحت الفظی آن چنین است: "آسیابی که گندم در آن ته کشیده است". این اصطلاح به شخصی درمانده و رانده از همه جا اشاره دارد که خود مسبب تمام بلاهائی بوده است که بر سرش رفته است. اما مرسوم شدن این اصطلاح در کردستان، پیشینه ای تاریخی داشته و قصه ای شنیدنی و البته عبرت آموز پشت سر دارد.

پیروزی متفقین در جنگ دوم جهانی، آغازگر مرحله نوینی از مبارزه طبقاتی در سطح جهانی شد. و ایران به عنوان یکی از کانونهای نزاع بین دو بلوک در حال رشد شرق و غرب در مرکز توجه قرار گرفت. قدرت مرکزگرای شاهنشاهی از جانب آمریکا و انگلیس و در تقابل با بلوک شرق تقویت می‌شد و در سوی دیگر نزاع قومیت های ترک و کرد قرار داشتند که سالها از سرکوب و تبعیض دولت مرکزی در رنج بودند. توده های تحت ستم آذربایجان و کرد که به ضرورت تشکیل نظامی سیاسی و خودمختار پی برده بودند، با حمایت شوروی، جمهوری آذربایجان و یک ماه بعد از آن کومار مهاباد را بنا نهادند.

نحوه اداره این دو جمهوری و پاسخ آنها به ضرورتهای مبارزه طبقاتی تمایزاتی اساسی داشت. جمهوری آذربایجان با تمام کاستی‌هایش، از همان اوان تشکیل اقداماتی عملی در راستای اصلاحات ارضی چون کاهش چشمگیر مالیات بر زمین، تقسیم اراضی مالکان بزرگ و خوانین ظالم و مصادره املاک دولتی به نفع کارگران و زحمتکشان را در دستور کار قرار داد. در جمهوری مهاباد اما مناسبات اجتماعی مالکیت و قوانین روبنایی آن دست نخورده باقی ماند. دولت تازه تاسیس کردستان در نقطه مقابل جمهوری آذربایجان، پایه‌های حکمرانی اش را بر جلب حمایت و مشارکت طبقه اربابان و خوانین، سران قبایل و عشایر و زمینداران بزرگ بنا نهاد. اصلاحاتی در چهارچوب آئین و سنن اسلامی که در نهایت به استقرار قوانین شرعی و مناسبات مالکیت خصوصی به نفع اربابان زمیندار و اقداماتی خیرخواهانه به نفع دهقانان رعیت و مردم فقیر ختم می شد، در رأس برنامه های حکومتی قرار گرفت. محدود نمودن برگزاری مجالس ترحیم به یک روز و بدون تحمیل هزینه و مخارج به خانواده متوفی، وضع قوانین و تعیین مجازات شرعی برای جرائمی چون مستی، هرزگی، رشوه خواری و جاسوسی منجمله این اقدامات بود.

همین عدم اجرای اصلاحات پایه‌ای در ساحت اجتماعی و اقتصادی جامعه فرجامی تلخ را برای جمهوری کردستان به همراه داشت. از یک طرف جمهوری مهاباد برای سعادت و زندگی بهتر توده‌ها برنامه‌‌ای در مدار مناسبات مالکیت و حقوق اجتماعی متصور نبود و همین توان بسیج توده ای را از حکومت قاضی محمد سلب میکرد و از طرفی تکیه دادن کومار به قدرت و جایگاه طبقاتی خوانین و زمینداران بزرگ و پشت نمودن آنها به کومار برای جمهوری کردستان گران تمام شد.

به تدریج پس از خروج نیروهای شوروی، و ورود ارتش شاهنشاهی ایران به محرکه و به منظور سرکوب و منکوب این دو جمهوری، سران عشایر و ملاکین بزرگ پنهانی و یا آشکار با نمایندگان شاه به توافق رسیدند و برخلاف امیدی که قاضی محمد روی حمایت و مقاومت عشایر و خوانین کردستان بسته بود، این طبقات حاکمه از نظم کهن در نهایت امر عطای خودمختاری کردستان را به لقای رژیم شاهی بخشیدند.

آنچه قاضی محمد و یارانش را به مذاکره و تسلیم در مقابل ارتش مهاجم دولت مرکزی واداشت، بر خلاف روایت ناسیونالیسم کردی تنها شهامت قاضی و یارانش نبود که جهت جلوگیری از خونریزی در کردستان تسلیم را قبول کرده باشند، بلکه فقدان پایگاه اجتماعی توده ای بود که سر آنها را بالای دار برد. حلق آویز ماندن قاضی و یارانش در میان آحاد مردم در میدان اصلی "چهارچراغ" مهاباد، و معلق ماندن جنازه آنان به مدت چند روز بدون هیچ گونه ممانعت توده های مردم دقیقا ناشی از عدم داشتن پایگاه مردمی سران این جمهوری بود. نه تنها این، حتی بسیاری از نیروهای فرقه دموکرات آذربایجان نیز در مهاباد به دار آویخته شدند. زمینداران بزرگ و آن طبقات اجتماعی که کومار مهاباد بر مبنای آن بوجود آمده بود، همه برای حفظ منافع خود با دولت مرکزی به توافق رسیدند و از شاهنشاه ایران امان گرفتند. این وسط نیروئی که سرش بی کلاه مانده بود، بارزانیها بودند به رهبری ملا مصطفی که در ایران هیچ سنخ مشترک و منافعی جهت چانه زنی با نظام سلطنتی نداشتند. بارزانیها که به قول قاضی محمد "در راه آزادی کردستان عزیز، سرزمین و خانه و کاشانه خود را ترک و برای رهایی این ملت از هیچ اقدامی فرو گذار نکردند" ناچارا با اولین تلاطمات، خاک جمهوری را به مقصد شوروی ترک نمودند و همانجا پناه گرفتند و در انتظار فرصتی دیگر برای عرض اندام ماندند. و چنین نیز شد.

در ۱۹۵۸ کودتائی در عراق رقم خورد که یکبار دیگر پای بارزانیها را از شوروی به خاک عراق باز نمود. عبدالکریم القاسم ناسیونالیست چپگرای عراقی و متمایل به اردوگاه سوسیالیستی شوروی، در جریان کودتایی به نظام سلطنتی در عراق پایان داد و سیستم سیاسی فدرالیسم و جمهوری را جایگزین حاکمیت طبقاتی و زیاده‌خواهی خوانین زمیندار و عشایر نمود. عبدالکریم القاسم فارغ از اصلاحاتی چون آزادی زندانیان سیاسی و اجازه بازگشت به سران بارزانی به خاک عراق، با صدور فرمانی موقت حقوق کردها را به رسمیت شناخت و برای رضایت ناسیونالیسم کردی، نماد خورشید هم در پرچم وقت عراق تعبیه گردید. در عوض، پارت دموکرات کردستان عراق به حمایت از شورشی پرداختند که سران طوایف و خوانین زمیندار حاکم کردستان عراق علیه اصلاحات ارضی دولت به راه انداخته بودند. در سال ۱۹۶۱ ملا مصطفی بارزانی و عضو ارشد دفترسیاسی وقت حزب جلال طالبانی موفق شدند افسار این شورش را بدست گرفته و مبارزه ناسیونالیستی خود را علیه دولت مرکزی، برای کسب آن خودمختاری مطلوب در کردستان ادامه دهند. شورشی که از همان ابتدا و در ادامه نزاع بین دول ایران و عراق، مورد حمایت شاه ایران نیز قرار داشت به شورش ایلول معروف گردید. شورشی که به نقطه عطفی در جدال ناسیونالیسم کردی برای خودمختاری دموکراتیک در کردستان عراق و منطقه تبدیل شد.

به این ترتیب "برادران عزیز بارزانی" که روزی شاهد به دار آویخته شدن قاضی و یارانش توسط شاه بودند و خود نیز از ترس همان شاهنشاه و حامیش آمریکا، جمهوری مهاباد را به شکل دراماتیکی ترک گفته و راهی شوروی شده بودند، در این شورش در کنار آمریکا و شاه ایران ایستادند.

اما در بر همان پاشنه نچرخید. قرارداد الجزایر بین شاه ایران و دولت عراق به نمایندگی صدام حسین به زودی دامان بارزانیها را گرفت. در سال ۱۹۷۵ متعاقب قرارداد الجزایر، شاه ایران از حمایت خود از بارزانی‌ها دست کشیده و مرزهای خود را علیه جنبش کردایتی مستحکم نمود. حالا دیگر بارزانیها هم بغداد را از دست داده بودند و هم خرما را. در فقدان حمایت توده‌ای، یکبار دیگر کفگیر کردایتی به ته دیگ خورد و ملا مصطفی ناچار گردید دست به دامان هنری کسینجر وزیر وقت در امور خارجه آمریکا شود و طی نامه ای به وی ضمن تقدیر از "امپراطوری شکوهمند آمریکا" و ابراز بیان حقیرانه از بابت استیصال خود و حزب "آزادی‌خواه اش" در شرایط بوجود آمده، شورش را تمام شده اعلام نماید. درخواست حمایتی که برای همیشه از سوی کسینجر و آمریکا بی پاسخ ماند. اصطلاح "آش بَتال" که به شرایط تحقیرآمیز بارزانیها در آن دوره دلالت داشت و معنای تحت الفظی آن، ته کشیدن محصول آسیاب است، از آن دوره بعنوان اصطلاحی در کردستان مرسوم گردید!

 

واحد کردستان سازمان تدارک کمونیستی

خرداد ۱۴۰۵

  • Log in or register to post comments