User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

چه کسی غزال مولان را کشت؟

مسیر راهنما

  • خانه
  • چه کسی غزال مولان را کشت؟

۲۵ فروردین ۱۴۰۵ محل استقرار نیروهای کومله زحمتکشان در روستای زرگویز سلیمانیه مورد حمله پهپاد ایرانی قرار گرفت و بر اثر این حمله دو نفر از نیروهای این حزب مجروح شدند و دختری بنام غزال مولان چپرآبادی متولد مهاباد جانش را از دست داد. بیمارستان شورش در روستای زرگویز به علت فقدان تجهیزات و نیروهای متخصص، بعد از انجام فوریتهای پزشکی غزال را به بیمارستان بخشین در سلیمانیه منتقل می‌کند. تعلل بیست و چند دقیقه‌ای بیمارستان بخشین در رسیدگی به وضعیت غزال و جان باختن او از شدت خونریزی، ماجرای مرگ غزال را متفاوت نمود. حتی کشته شدن موسی و مژده، زوج جوان نظامی و کرد عراقی در سلیمانیه، آنهم در اثر حمله یک پهپاد انهدامی و تنها چند روز قبل لز این واقعه نیز به این اندازه توجه‌ها را به خود جلب نکرد. مطابق ادعای مسئولان بیمارستان خصوصی بخشین، جهت پذیرش و مداوای نیروهای سیاسی و امنیتی و نظامی نیاز به کسب اجازه از مقامات بالاتر بوده است. به عبارتی، غزال در طی یک فرآیند بوروکراسی مصلحت‌طلبانه جانش را از دست داده است نه کوتاهی مستقیم این یا آن مدیر یا مقام سیاسی. پاسخی که مورد پذیرش افکار عمومی کردستان قرار نمی گیرد. و اینبار قرعه مزدوری و به نام طالبانی ها زده می شود و به عنوان خائنین به کردایتی و اصطلاحا "جاش" مورد هجمه قرار می گیرند. خلاصه اینکه، غزال از یک طرف توسط جمهوری اسلامی ایران هدف قرار گرفته بود و از طرفی دیگر طالبانی ها با تعلل در رسیدگی به جراحاتش، ظاهرا کار نیمه تمام جمهوری اسلامی را تمام می کنند.

این موارد در کنار هم، خوراک خوبی برای "ذهن کوردی" و طرفداران "ژن، ژیان، ئازادی" که خونشان در این مدت بابت عملیاتهای مکرر نظامی از سوی ایران و نیروهای وابسته به آن علیه احزاب اپوزیسیون کرد ایرانی و نیروهای وابسته به بارزانیها به جوش آمده بود، فراهم نمود تا با القای اینکه "ملت کورد" هم از دشمنان داخلی می‌خورد و هم از دشمنان خارجی، بار دیگر در میان توده های کار و زحمت فراخوان مبارزه برای کردایتی دهد تا شاید تنفسی مصنوعی در این کالبد پوسیده دمیده باشند. از این حیث بدون اتلاف وقت نیروهای درگیر شروع کردند به حماسه سرائی از قهرمانی بنام غزال و تمام تحولات عظیم در ایران و جهان ناشی از جنگ کنونی را به واقعه مرگ یک نفر تقلیل دادند. از اینجا به بعد غزال مولان یک پیشمرگ ساده عضو کومله زحمتکشان نبود. او اکنون یک شهید کردایتی یا مبارز راه آزادی بود. همه و هر چیزی که در مسئله ملی و خیانت بدان قابل جمع بود، حال با هم در وجود غزال خلاصه می شد. بله، غزال نمادی شد از کردایتی که مساله ملی و خیانت به آن زیر پرچم فلاکت توده های کار و زحمت تفسیر می شود.

غزال از یک حیث دیگر نیز سوژه ای خوب محسوب می شد؛ و آن اینکه برخلاف موسی و مژده یا آن ۶ پیشمرگ بارزانی که در زمان درگیری نظامی بین آمریکا و اسرائیل با ایران مورد حمله قرار گرفتند، غزال و دو تن دیگر از همرزمانش زمانی مورد حمله قرار گرفتند که بین نیروهای درگیر در ظاهر هم که شده، آتش بس برقرار شده است. "چپ ناسیونالیست" فریاد "نقض آتش بس توسط ایران" سر می‌دهد و آن را سند دیگری بر جنگ طلب بودن جمهوری اسلامی معرفی می‌کند. با این مظلوم نمائی است که می‌توان از مرگ غم انگیز غزال سرمایه سیاسی ساخت. علی ایها الحال زندگی و مرگ غزال مولان در هم آمیخت و تداعی گر زیباترین واژه ها شد: خبات؛ به معنای مبارزه. خبات اکنون از تمام تریبون های کردایتی تکرار می شود و پرسشهائی چون "خبات برای که؟" یا "خبات برای چه؟" و "زیر کدام پرچم؟" محلی از اعراب ندارند. گو اینکه آنچه مهم است، خود زیبائی شناسی نهفته در خبات است!

اما مرگ غزال یک تفاوت دیگر نیز داشت. بر همگان روشن است که نیروهای بارزانی همانقدر در این جنگ بی طرف هستند که کشورهای عربی حاشیه خلیج. با اینحال در جریان حمله به منزل شخصی موسی و مژده، مدیای کردایتی یکصدا فریاد می‌زد که؛ "آی مردم دنیا، در حالیکه ما نسبت به جنگ کنونی اعلام بی طرفی کرده‌ایم، رژیم ایران با قلدری در حال انجام جنایت نسبت به کردهای اقلیم است." اما آنها به هیچ وجه در شکوه و شکایت از نقض آتش‌بس توسط جمهوری اسلامی محق نیستند. آنها در جنگ جاری نیروی سوم و بیطرفی نیستند. آنها خود خیمه‌شان را در اردوگاه همان طرفی برپا کرده‌اند که یک طرف جنگ است. آنها این واقعیت بدیهی را پنهان می‌کنند که جنگ آنها اکنون جزء جدائی ناپذیری از جنگ تجاوزگرانه امپریالیستی-صهیونیستی علیه ایران است. اگر آنها در هفته های گذشته به طور مستقیم جبهه تازه‌ای در جنگ باز نکرده‌اند تنها به این دلیل بود که در انتظار فرصت مناسب نشسته بودند.

داستان غزال مولان را با شکوه و زاری از نقض آتش‌بس و مظلوم نمائی های مشابه نمی‌توان توجیه کرد. غزال یکی از اعضای کومله زحمتکشان بود. حزبی که زمانی سرنوشتش را با جنبش خلق فلسطین و جنبشهای عدالت خواهانه در منطقه گره زده بود و مفاهیمی چون "خود مختاری" و "حق تعیین سرنوشت ملل" را در تقابل با امپریالیسم فهم می‌کرد، اکنون مهر پای قرارداد فرماندهان و رؤسایش در کنار نمایندگان پژاک و پاک و خبات و دمکرات جهت ورود به جنگ علیه ایران هنوز خشک نشده است. احزاب اپوزیسیون کرد ایرانی در لحظه استقرار ناوهای جنگی آمریکا در خلیج فارس وارد معرکه شدند تا در رقابت با سلطنت‌چی‌های مرتجع، فرصت طلبانه از بلبشوی ارتجاعی و احتمالی درون ایران سهم خواهی نمایند. بمباران فرشی پایگاه ها و پاسگاه‌های شهرهای مرزی و کردنشین ایران در روزهای نخست جنگ توسط جنگندهای آمریکایی-صهیونیستی در کنار اعزام و تسلیح سازمانها و احزاب کردی توسط آمریکا، بخشی از نقشه دشمن آمریکائی اسرائیلی بود که سعی داشت و دارد با اعزام این پیاده نظامها در مرزهای ایران راه پیشروی زمینی را هموار نماید. فارغ از عملی شدن چنین امکانی و فارغ از توانائیهای خود این احزاب جهت مشارکت در این جنگ و حتی میزان احتمالی استقبالی که از آنها در داخل صورت می‌گیرد، وجود هم پیمانان آمریکا و اسرائیل به عنوان خطری بالقوه در مرزهای غربی ایران غیر قابل انکار است. خطری که بیش از آن که نظام حاکم در ایران را تهدید کند به عنوان مانعی بر سر راه انکشاف مبارزه طبقاتی در داخل خود کردستان عمل می‌کند که تهدید همیشگی اقدام مسلحانه پیشمرگایتی و له شدن میان دو سنگ آسیاب جمهوری اسلامی و احزاب کردایتی همواره مانند شمشیر داموکلس بر فراز سر آن در حال پرواز است. و این یعنی حزبی که غزال در آن فعالیت داشت،بی طرف نبود. خباتی که از آن حرف می زنند، مبارزه‌ای رهائیبخش علیه ستم و استثمار نیست، مبارزه‌ای است که زیر برچسب رهائی خلقی که "تحت ستم" قرار دارد برقراری دم و دستگاهی در خدمت بزرگترین اشغالگران جهان معاصر را دنبال می‌کند!

اما سرنوشت خود غزال مولان نیز حاوی درسهای تلخی برای زحمتکشان است. او نمی‌تواند دختری باشد که به امید کمپهای نظامی کومله در روستائی بدون امکانات از یک زندگی لاکچری کنده باشد. اگر این چنین بود، او اکنون در کنار رؤسای حزب در کشورهای اروپائی و جاهای امن قرار داشت و نه آنکه با کلاشینکفی در دست، به انتظار پهپادها بنشیند. قصه زندگی غزال باید به مانند قصه زندگی بیشتر نوجوانان و جوانانی که اسلحه خبات کردیتی را بر دوش می اندازند تراژیک باشد. و به قول فروغ فرخزاد، چه غم انگیز است مرگ زیبائی یک دختر فقیر. در قتل غزان بسیاری مسئولند که جمهوری اسلامی ایران قطعا یکی از آنان است. این جمهوری مسبب اصلی ایجاد وضعیتی است که غزال را از چاله اختلاف طبقاتی به چاه قربانی شدن برای کردایتی کشانده است. اما در یک چیز نمی توان شک کرد؛ تمام آنها که در ستایش مرگ غزال دست به حماسه سرائی زدند و بدون آنکه خود کوچکترین هزینه شخصی بپردازند بر موج فقر توده ها سوار می‌شوند، در ردیف اول این اتهام قرار دارند و غزال بیش از همه قربانی سرنوشتی شد که این باندهای جنگ‌سالاران برایش رقم زدند تا به عنوان یک قربانی اختلاف طبقاتی به ابزاری علیه هم طبقه ای های خود بدل شود.

یک افسانه چینی وجود دارد با این مضمون: "کسی که ببر او را خورده، تبدیل به روحی می شود که خود قربانیان تازه را به سمت ببر هدایت می کند." و غزال ناخواسته تسلیم چنین روحی شده بود. افسوس که خود غزال نیز در کنار متهمان مرگ خویش قرار دارد که با چشم بستن بر تمام جنایتها و نسل کشیهای صهیوفاشیسم در غزه و لبنان و سوریه، و در همین جنگ با چشم بستن بر قتل فجیع کودکان میناب، خودش نیز ماشه را به سمت خویش چکاند.

 

سازمان تدارک کمونیستی- واحد کردستان

چهارم اردی‌بهشت ۱۴۰۵

https://tadarok.org

tadarok@yandex.com

https://t.me/ttadarok

 

  • Log in or register to post comments