User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

حکم اعدام برای اختلاس؟ سنگ اول را کسی پرتاب کند که خود گناهی نکرده است

مسیر راهنما

  • خانه
  • حکم اعدام برای اختلاس؟ سنگ اول را کسی پرتاب کند که خود گناهی نکرده است

 

«و سحرگاه باز هم به معبد آمد، و تمام خلق نزد وی آمد، و او نشست و آموزششان داد. اما علما و زاهدان زنی را آوردند که هنگام زنا گیر افتاده بود، و او را در میانه گذاشتند. و رو به او گفتند: استاد، این زن در حین انجام عمل زنا دستگیر شده است. و موسی بر ما قانونی آورد که چنین زنانی را سنگسار کنیم. تو چه میگوئی؟

این را گفتند تا او را به محک گذاشته و سپس به محاکمه بکشانند. اما مسیح خم شد و با انگشت نقشی بر زمین نگاشت. آنگاه که آنها پرسش از او را ادامه دادند، برخاست و رو به آنان سخن گفت: کسی که در میان شما بدون گناه است، سنگ اول را پرتاب کند. و باز خم شد و بر زمین نوشتن آغازید. اما آنان که این سخنان را شنیدند، آنجا را ترک کردند، یکی پس از دیگری، نخست سالمندان. و مسیح با زن در آن میانه تنها ماند. مسیح برخاست  و از زن پرسید: کجایند؟ آیا کسی تو را لعن نکرد؟ و او پاسخ داد: هیچ کس، آقای من. و مسیح سخن گفت: پس من نیز تو را لعن نمی کنم، برو و دیگر گناه مکن.»

انجیل یوحنا، 8.2.11

 

در بحبوحۀ جنگ قدرت نظام، حکم اعدام 4 متهم اصلی پروندۀ اختلاس بزرگ به تأئید دیوان عالی کشور رسید و اعلام شد. قوۀ قضائیه ای که آوازۀ فساد رئیسش گوش فلک را پر کرده است، اکنون حکم به اعدام کسانی را به اتهام فساد صادر کرده است. رئیس بانکی که مرکز اختلاس بود، اختلاسی که با سلسله ای از رشوه دهی و رشوه خواری نظام مند به جریان افتاده بود، در آرامش تمام در حال «مطالعۀ کتب تاریخی» است و رئیس بانک دیگری که ایضا جزئی از حلقۀ روابط به حساب می آمد، در کاناد روزگار به سر می کند. جهرمی دوست خاندان مکرمۀ لاریجانی است و خاوری که از چنین پیوندی برخوردار نبود می دانست که دیگر جائی برای او در ایران نیست. می دانست که اگر بماند، برای او نیز حکم اعدام صادر خواهد شد. و متهمین؟ متهمین به گواهی تمام خرده پروتکلها و گزارشات منتشر شده، کسانی بودند که وامهای میلیاردی دریافتی را نه تنها از کشور خارج نکردند، بلکه در سرمایه گذاریهای موفقی نیز به کار انداخته بودند. بیش از 17000 شاغل در شرکتهائی اشتغال داشتند که متهم ردیف اول پرونده راه انداخته بود. آنها از همان روز اول جلسات دادگاه اعلام کردند که آمادگی بازگرداندن تمام وامهای دریافتی را دارند. اما این مهم نبود. در قوۀ قضائیۀ محترم جمهوری عدل اسلامی، گوش کسی به این حرفها بدهکار نبود. در قوه ای که با رهنمود رهبر عظیم الشأن و به نام حفظ حرمت افراد، همه چیز را به پشت درهای بسته منتقل کرده است، در قوه ای که حتی برای وکیل متهم نیز حق قرائت پرونده را رعایت نمی کند، در قوه ای که تمام خباثت و نجاست نظام را به فشرده ترین وجهی در وجود هیولائی قاضی القضاتی بی شرم و بی احساس و در وجود دادستان ها و قضاتی پلید و غرق در فساد متجسم می کند، آنچه کمترین محلی از اعراب دارد، عدالت است.

جرم واقعی متهمین نه اختلاس بود و نه خروج سرمایه از کشور. این را خود قاضی القضات در دیدار با سران مافیای اتاق بازرگانی نیز اظهار داشته بود. جرم واقعی متهمان پیوندهایشان بود با «جریان انحرافی». مهم این بود که اکنون کسانی را به دام انداخته بودند که با استناد به پیوندهایشان می شد حربۀ مبارزه با فساد اقتصادی را از دست «جریان انحرافی» درآورد و با همان اسلحه خود این جریان را مورد تعرض قرار داد. مابقی قضایا را توپخانۀ رسانه ای مراکز قدرت نظام جور می کرد. توپخانه ای که از حمایت بیدریغ و خالصانۀ تمام شکست خوردگان سبز و متحدین آنان در اپوزیسیون بورژوائی برخوردار بود. شکست خوردگانی که از فردای شکست  22 بهمن سال 88 فقط و فقط در آرزوی انتقام از رئیس جمهوری به سر می برند که با رأی مشتی بی سر و پای سیب زمینی خور به قدرت رسیده بود. و اینگونه شد که لیستهای 200 نفره و 300 نفرۀ مفسدین اقتصادی معرفی شده از جانب قوۀ مجریه در کشوهای قاضی القضات خاک خوردند و در مقابل این خود «جریان انحرافی» بود که به عنوان منشاء فساد اقتصادی به جامعه معرفی شد.

و درست در هنگامی که در یکشنبه سیاه مجلسیان و اپوزیسیون بورژوائی متحدشان بر کل جامعه روشن شد که «ماهی از سر گنده گردد، نی ز دم»، حکم اعدام متهمین پروندۀ اختلاس قطعی شد و اعلام گردید. اگر ذره ای شرف در این قاضی القضات بود، برای همیشه لباس نابرازنده قضاوت را کنار می گذاشت. اما قاضی کل جمهوری اسلامی و شرف؟ نظامی که فرایض و مناسک مذهبی اش را به فروش می رساند، سفر حج را می فروشد، با خمس و زکات بهشت را می فروشد، چگونه می خواهد شرف را به فروش نرساند؟ شرف ارزانترین متاع در بازار این نظام است و قاضی القضات داروغۀ این بازار.

آیا کسی هست که از این قوۀ قضائیه ادعای ضدیت با فساد را باور کند؟ نه و هرگز نه. عکسهای مراسم بزرگداشت ستار بهشتی دمپائی پوش قربانی این قوۀ مخوفِ فاسد و عکسهای مهدی هاشمی قبراق و سرحال در مراسم بزرگداشت سران به درک واصل شدۀ نظام در محضر سران دیگر نظام به اندازۀ کافی جوهر پلید این قوه را در معرض عموم آشکار کرده بودند. با روز یکشنبه سیاه مجلسیان این نیز عیان گردید که در این قوه استثنائی در کار نیست و قاصی القضاتش از قضا ام الفسادش نیز هست. حال این دستمال چرکین آلوده به انواع نجاست، مدعی پاک کردن شیشه ها شده است. حاشا و کذا که کسی این را باور کند.

نه. قوۀ قضائیه و دستگاه توطئۀ نظام دیگر حتی خوشبین ترین مؤمنین و جانبازان نظام را نیز نمی توانند از پاکی خود متقاعد کنند. خاصیت این اعلام حکم چیز دیگری است. این حکمی است برای ترساندن رقبا، حکمی است برای ایجاد ارعاب. حکمی که یقینا در میان بدنه جریان رقیب تشتت را دامن خواهد زد. در پیشگاه قضاوت توده محرومان جامعه اما تنها تمسخر و تنفر از قاضیانی بر جا می ماند که اینچنین بی شرمانه فساد خویش را جامۀ عدالت می پوشانند.

 

بهمن شفیق

30 بهمن 1391

18 فوریه 2012

http://omied.de

info@omied.de

  • Log in or register to post comments