User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

از کودتاها وانقلابات تا جشن دوستی ملتها، نگاهی گذرا به برخی از تحولات جاری -1

مسیر راهنما

  • خانه
  • از کودتاها وانقلابات تا جشن دوستی ملتها، نگاهی گذرا به برخی از تحولات جاری -1

 

تردیدی در این نیست که در دروانی پرآشوب به سر می بریم. مناسبات در تمام جهان یک بار دیگر به رقص درآمده اند. جابجائی نیروها، شکست چپ و پیروزی راست و یا برعکس؛ پیشروی این قطب سرمایه و عقب نشینی آن قطب، جنگ بر سر تصرفات منابع طبیعی و آتش بس و صلح متعاقب آن، تشکیل این بلوک جهانی و منطقه ای و فروپاشی آن دیگری، اعتصاب، اعتراض، انقلاب، ضد انقلاب، دمکراسی و کودتا، هیچکدام چیز تازه ای نیستند و همه سرمایه داری را در تمام تاریخ آن همراهی کرده اند. سرمایه داری بشریت را از خواب رخوت قرون وسطی به ورطۀ تلاطماتی بی پایان انداخته است. اما در همین نظم سرمایه داری نیز دوره هایی وجود داشتند که از ثباتی کم یا بیش برخوردار بودند. تا همین سی سال پیش، کودکی که به مدرسه می رفت و تعداد کشورهای عضو سازمان ملل را در درس جامعه شناسی یا تاریخ یاد می گرفت، به احتمال قوی لازم نبود حداقل تا زمان پایان تحصیلش در اطلاعاتش تجدید نظر کند. جهان از مرزهای کم یا بیش روشنی در همۀ عرصه ها برخوردار بود. آمریکای لاتین جای دیکتاتورهای نظامی بود و آفریقا قاره کشورهای تازه به استقلال رسیده و جنبشهای ضد استعماری. بلوک شرقی بود و جامعه ای از کشورهای "آزاد" در غرب که رقیب آن به شمار می رفت. فضا هم به آمریکا و شوروی تعلق داشت. همه چیز را می شد طبقه بندی کرد. انقلاب معنائی روشن داشت و ضد انقلاب هم. گر چه بر همان مفاهیم "انقلاب" و "ضد انقلاب" نیز مهر دوران خورده بود. انقلاب نیمه دوم قرن بیست میلادی دیگر البته انقلاب پایان قرن نوزده و آغاز قرن بیست نبود. این دیگر انقلاب اجتماعی نبود. اما جنبشی در دفاع آشکار از استثمار سرمایه و سلطۀ ارتجاع نیز نبود. لااقل تحولی بود در جهت ایجاد دولتی ملی برای توسعه همراه با رفاه توده محروم جامعه. امروز اما همه چیز به هم ریخته است. چه کسی می تواند بگوید انقلاب چیست وقتی که اتاقهای فکر محافظه کاران نقشۀ انقلاب می کشند و مرتجعترین سلاطین و دست راستی ترین مراکز قدرت جهانی و فریبکارترین رسانه های عمومی بورژوازی انقلاب را تبلیغ می کنند؟ و چه کسی می تواند بگوید ارتجاع چیست؟

مبارزه برای انقلاب اجتماعی در جهان امروز در گام اول ناچار از وارد شدن به مبارزه ای در همین میدان است. ناچار است نخست بگوید و نشان دهد که آنچه نام انقلاب بر خود نهاده است، چه بسا ارتجاع است؛ آنچه وعده دمکراسی می دهد چیزی جز استبداد نیست؛ آنچه از اصلاح سخن می گوید، همان چیزی است که زمانی محافظه کاری نام داشت؛ آنچه از حق تعیین سرنوشت سخن می گوید، چه بسا طرحی است برای سلب حق اختیار انسانها. و این همه در شرایطی باید واقع شوند که سرعت تحولات از هر دوره دیگری در تاریخ سرمایه داری – و به طریق اولی تاریخ بشر – فزونی گرفته است. جهانی پر از تلاطم که از قضا ارتجاعی ترین نیروهای دست اندرکار آن نه تنها در موضعی تدافعی قرار ندارند، بلکه به طور بی وقفه ای شتاب تحولات را افزایش می دهند. هنوز جنگی تمام نشده، جنگی دیگر را آغاز می کنند؛ هنوز منطقه ای به آرامش نرسیده، منطقه ای دیگر را به آشوب می کشانند. بورژوازی مسلط جهان "آزاد"، ائتلاف ترانس آتلانتیک اروپای کهن و آمریکا، انقلاب جهانی را در دستور کار خود گذاشته است. دوران نسبیت فرهنگی پسا جنگ سردی کنار گذاشته شده و دوران یونیورسالیسم سرمایه، جهانگرائی بی قید و شرط، مدتهاست که آغاز شده است. در پس این یونیورسالیسم البته که هیچ چیز قرار ندارد جز گسترش سلطه قویترین بلوکهای سرمایه بر بازارهای جهانی، بیرون کردن رقبا از میدان و تضمین پیش شرطهای انباشت سرمایۀ خودی. جنگی در همۀ عرصه ها و با همۀ ابزارهای موجود. از بمب و موشک و پهپادهای هوشمند، تا ترور و توطئه؛ از فریبکاری و مهندسی افکار در رسانه های عمومی تا هنر "لطیف" و هوشمند برای بزک کردن چهرۀ کریه  و هیولایی سرمایه. تصاویر کاریکاتورهای قرن بیست که در آن سرمایه دار با شکمی گنده بر شانه های توده ای با جثه های نحیف سوار بود، باید با تصاویر سرمایه دار جوان، پویا، اسمارت، جایگزین شود. جورج کلونی به جای جان وین، پینک فلوید به جای کانتری موزیک.

دنبال کردن همۀ تحولات پرشتاب جهان معاصر امکانپذیر نیست. در هر گوشۀ جهان و در هر اتفاق قابل توجهی، رد پای همین جنگ را می توان دید و باید به مبارزه با آن پرداخت. این می تواند یک واقعۀ هنری باشد یا یک اتفاق ورزشی؛ می تواند یک قانون صرفه جوئی در کشوری معین باشد یا عروج یک جنبش دمکراسی خواهی جدید در گوشه دیگری از جهان. دست نامرئی آدام اسمیت همه جا در کار است. اگر نه چگونه می شود که موتو یا انگیزه محرک بزرگترین نمایشگاه هنری جهان – دوکومنتا در شهر کاسل آلمان – عنوان "فروپاشی و بازسازی" را به خود بگیرد و نمایشگاهی هنری که تا دیروز فضل "هنر برای هنر" می فروخت، امروز در جریان برپائی نمایشگاه دو دفتر در کابل و قاهره دایر کند و در عین حال مدیر بسیار بسیار دمکرات آن به فعالین جنبش اشغال هم اجازه دهد تا در یکی از اصلی ترین مکانهای نمایشگاه در میدانی مرکزی در کاسل خیمه های اعتراض هنری خود را دایر کنند؟ اتفاقی نیست که هجوم نظامی به لیبی همزمان با اوج جنبش اشغال واقع شد. هیچ و مطلقا هیچ تفاهمی در مراکز قدرت ناتو و غرب با "دیکتاتور خونخوار لیبی" وجود نداشت، در مقابل همه و همۀ سران سرمایه تفاهم عمیق خود را با معترضین جنبش اشغال به نمایش گذاشتند. مگر نه این که مدیران برجسته امروز نهادهای جهانی سرمایه سی سال قبل با لباس چرمی تظاهرات می کردند و با سنگ و چماق به جان پلیس می افتادند؟ از وزیران خارجه سابق آلمان و هلند تا رئیس سابقا مائوئیست کمیسیون اروپا. تصاویر سولانا با مشتهای گره کرده و در حال خواندن سرود انترناسیونال هنوز از حافظه ها پاک نشده اند. چرا نباید در جنبش اشغال نیز چنین ظرفیتی را برای شکل دادن به نظام ایدئولوژیک آینده کشف کرد؟

به هیچ چیز این جهان نباید اعتماد کرد. تردید، تردید و باز هم تردید. آنچه در جهان امروز حقیقت جلوه داده می شود به همان اندازه وارونه است که درک هزاران ساله بشر از حرکت خورشید به دور زمین وارونه بود. از المپیکی که به پایان رسید و به عنوان جشن دوستی ملتها به جهانیان فروخته شد تا جنگ داخلی در سوریه که انقلاب نامیده می شود.

 

بهمن شفیق

22 مرداد 1391

12 اوت 2012

 

  • Log in or register to post comments