در سالِ هفتِ قراگوزلو...
محمد خاتمي را از سال هاي دور مي شناسم، از کيهان سال 58 و کمي پيش تر از آن، از مرکز اسلامي هامبورگ، زماني که جانشين شهيد آيت الله محمدحسين بهشتي بود....در دفاع از منش و کنش خاتمي... صدها يادداشت نوشته ام، نيز در نقد آنها، در تدوين يکي دو سخنراني محمد خاتمي - نمونه اش سخنراني در يونسکو - مشارکت مستقيم داشته ام، چند سالي را به همراه عطاءالله مهاجراني، احمد نقيب زاده، سيدحسين سيف زاده، داوود هرميداس باوند و زنده ياد داريوش اخوان زنجاني و... در گروه علوم سياسي مرکز بين المللي گفت وگوي تمدن ها طي روزگار کرده ام و به تاييد همين بزرگان بيشترين مقالات را - چه به لحاظ کيفي و چه از نظر کمي - در زمينه تبديل ايده گفت وگوي تمدن ها به نظريه نوشته و منتشر کرده ام.... من طي بيست و سه مقاله مبسوط و پنج سال تلاش پژوهشي کوشيده ام اين ايده را - با تاکيدي که سازمان ملل متحد داشت - به عنوان مکملي براي منشور حقوق بشر ملل متحد به نظريه تبديل کنم و به توفيق نسبي نيز رسيدم، اما... به دلايلي همه تلاش بي مزد و منت ما نيمه کاره ماند.