رستاک اما امروز در حال سکوت است. سکوتی بسیار باشکوه. آقایان غنی نژاد و نیلی و فرجادی و سایر روزنامه نگاران همکار آنان، برای تنویر افکار عمومی در باب بحران مالی جهانی میزگردی برگزار نکرده اند، مطلبی ننوشته اند، سخنرانی ای نگذاشته اند. رستاک بسیار متواضعانه اخبار پراکنده ای از بحران جهانی را درج می کند و جمع جمیع پروفسورهای محترم هم حداکثر به درج یکی دو یادداشت کوتاه در روزنامه ها دست زده اند و یک مقاله هم از آقای طبیبیان درج کرده اند که ایشان پس از 5 هفته از گذشت بحران، سرانجام جرأت کند و به آرامی بگوید که این بحران "بحران اعتماد" و نه بحران سرمایه داری و از آن نتیجه هم بگیرد که اتفاقا بازار آزاد از آنجا که دست کلاهبردارها را باز می کند و آنها را به بحران می کشاند، خیلی هم خوب است. این تمام هنر رستاکیان بوده است و بس. آقایان دیگر ترجیح دادند که عطای تأمین هژمونی ایدئولوژیک در تبیین دنیای اقتصاد را فعلا به لقای آن ببخشند و حواسشان را به این متمرکز کنند که تکلیف اقدامات قاطع و انقلابی دولت حزب اللهی در مالیات بر ارزش افزوده و زدن سوبسیدها چه می شود. هر چه باشد این یکی نقد است و آن دیگری نسیه. فعلا هژمونی زیاد مهم نیست، بگذار برادر احمدی نژاد فعلا کارها را راه بیندازد. بعدا که آبها از آسیاب افتاد و به امید خدا بازارهای بورس دوباره رونق گرفت، آن وقت باز هم نوبت ما خواهد رسید که به این مارکسیستها بپردازیم.
البته نباید از حق گذشت. تنها رستاکیان نیستند که سکوت کرده اند. این روزها همه علمای مکاتب پولی و بازار آزادی همه جا ساکتند. در عوض کینزی ها و مارکسیستها و منتقدین لیبرالیزه کردن بازارها هستند که سرگرم تحلیلند و بررسی. فعلا همه جا وضع همین است. اما در ایران اوضاع کمی فرق می کند. سکوت بازار آزادی ها یک روی سکه است. روی دیگر سکه را رجزخوانی رهبر و رئیس جمهور مکتبی و دسته عدالتخواهان و امثالهم می سازد. بحران مالی جهانی فرصت مناسبی را در اختیار اینان قرار داده است که یک بار دیگر "پیروزی معنویات بر مادیات" را جار بزنند، سرمایه داری را "غارت و چپاول" اعلام کنند، اسلام را در حال پیشروی و صدالبته مارکسیسم را هم تمام شده اعلام کنند. کار به جایی رسیده است که اصلاح طلبان هم از "سرانجام سرمایه داری" حرف می زنند و روشن است که این "سرمایه داری" که غارت و چپاول اعلام می شود و مرگ آن را زعمای رژیم بشارت می دهند، فقط مال غرب است. در واقع همان "لیبرالیسم" غربی، یا دقیق تر: سرکردگی آمریکا، است. این روی دیگر سکه، ویژه ایران است و همراه با آن نونهال پژمرده رستاک تصویر کاملتری از چهارچوب ایدئولوژیک بورژوازی ایران را به نمایش می گذارد.
بورژوازی ایران هیچگاه لیبرالیسم و یا حتی کنسرواتیسم غربی را به عنوان بستر ایدئولوژیک خود انتخاب نکرد. از نظر ایدئولوژیک، طبقه سرمایه دار در ایران همواره دولتگرا، اقتدارگرا و توسعه گرا بوده و هنوز هم هست. در یک مقیاس جهانی، بورژوازی ایرانی، آنجا که فکر میکرد، همیشه اساسا از متفکران جناح چپ بورژوازی متأثر بوده و هست و آنجا که عمل میکرد، دست راستگراترین دولتهای سرمایه داری را هم از پشت می بست. این ویژگی ایرانی بورژوازی است. دقیقا به همین دلیل بحران حاضر در ایران وظایف ویژه تری را نیز در مقابل مارکسیستها قرار می دهد. ثبات نسبی بازار بورس در ایران و مصونیت نسبی اقتصاد بسته ایران در قبال تشنجات مالی بین المللی، صرفنظر از تأثیرات نوسان بهای نفت، یک بار دیگر گرایش به تقویت بازار داخلی و ایدئولوژی دولتگرایی در ایران را دامن خواهد زد، هر چند که از نظر سیاست عملی، کماکان افراطی ترین خصوصی سازیها در دستور کار خواهد ماند. نباید اجازه داد دولتگرایی ارتجاعی ایرانی، چه در قالب اسلامی و چه در قالب چپ، یک بار دیگر به بهره برداری ایدئولوژیک از بحران دست بزند. تقابل با دولتگرایی در ایران تنها وظیفه ای ایدئولوژیک نیست، اهمیتی حیاتی در مبارزه طبقاتی دارد. نباید گذاشت که مبارزه با خصوصی سازی به گسترش و تقویت دولت ارتجاعی بیانجامد. طبقه کارگر ایران به اندازه کافی از استبداد سرمایه دولتی و از قدر قدرتی دولت ضربه خورده است.
بهمن شفیق
1 آبان مهر 87 – 22 اکتبر 2008