User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

تقویم آلترناتیوها، آلترناتیوهای بی تاریخ

مسیر راهنما

  • خانه
  • تقویم آلترناتیوها، آلترناتیوهای بی تاریخ



«اروتیک چپ است، پورنوگرافی راست. حتی فرو کردن راست است، در حالی که پیش بازی عاشقانه چپ است. دو جنس گرائی راست است، اما هم جنسگرائی از آنجا که حد بالائی از ارزش شکنی را در خود دارد چپ است. حشیش چپ است، اما آمفتامین، کوکائین و هروئین راست است. نیچه بازیافت جدیدی شده است و از این رو چپ است، اما مارکس راست است». این‌ها جملاتی اند که جوانی در آستانه خودکشی در صحنه ای از فیلم «عشق ورزی به ناهنجاری» (Valedetti Vi Amero) اثر جیوردانا کارگردان ایتالیائی بر زبان می راند و لحظه‌ای پس از آن لوله تپانچه را در دهان خود فرو می‌برد و ماشه را می کشد. ریکاردو، قهرمان فیلم، جوانی است سرگردان بین تروریسم انقلابی چپ و فرهنگ یاپی: جوان، دینامیک، حرفه ای، طبقه متوسطی موفقi.

چپ پست مدرن تاریخ ندارد. از تاریخ بیرون افتاده است. تاریخی عمل نمی کند. پراکسیس چپ پست مدرن بیان حالات روحی اوست. و در بیان این حالات روحی تابو شکنی است که به او هویتی اعتراضی می بخشد. تابوها را باید شکست. اگر به تعبیر فوکو جامعه خارج شدن از نرمها و هنجارهای خود را بیماری روانی تشخیص می‌دهد و به تیمارستان و زندان متوسل می شود، پس اعتراض به جامعه در نقض همین هنجارهاست. جنون جمعی را دیگر نمی‌توان راهی تیمارستان کرد. جنون جمعی طغیانی است در برابر انضباط گرائی.

ریکاردو با شلیک گلوله به مغز خود اوج این اعتراض را در مرگ خود بیان کرد. ریکاردو اما به سال 1980 تعلق داشت. به یک سال پس از انقلاب نیکاراگوئه و کودتای چپ افغانستان و انقلاب ایران. به دورانی تعلق داشت که هنوز پارتیزانیسم معنائی واقعی داشت. چپ پست مدرن گر چه تاریخی برای خود ندارد، اما مهر تاریخ بر خود او نیز خورده است. «روح زمان» در جان او نیز حلول می کند. ریکاردوی سال 1980 دست به اسلحه می‌برد و مغز خود را متلاشی می کند. ریکاردوهای پایان دهه اول قرن بیست و یکم اما به اندازه کافی «عاقل» شده‌اند که دست به چنین حماقتی نزنند. حال چپ پست مدرن امروز به حالت دیوانه‌ای می‌ماند که به مانیک دچار می‌شود و به رقص و پایکوبی خلسه آور می‌پردازد و خود را به این سو و آن سو می‌زند و بر زمین می‌افتد و بر میخیزد و اشیاء پیرامون خود را تخریب می کند، اما در هر برخوردی به اشیاء و در هر زمین افتادنی، در اوج خلسه نیز، هوش و حواسی به اندازه کافی دارد که سرش به شیء ای تیز اصابت نکند تا مبادا خونی از سرش جاری شود. ریکاردوی سال 1980 چپ پست مدرن دوران سرگردانی بین تروریسم انقلابی چپ و یاپیگری جهان تازه در حال شکلگیری سرمایه داری گلوبال «دهکده جهانی» را تجسم می کرد. ریکاردوهای امروز اگر هم سرگردانند، بین تروریسم «انقلابی» ناتوئی و فرهنگ یاپیگری جهان لذت گرا و منفعت گرای آزادیهای گلوبال است. گزاره های امروز این چپ پست مدرن متفاوتند. برای ریکاردوی سرگردان، پیش بازی عاشقانه چپ بود، فرو کردن، انجام عمل جنسی، راست. برای ریکاردوهای امروز، فرو کردن، انجام عمل جنسی، اما نهایت چپ بودن است. هر چه بیشتر فرو کنید، چپ ترید. برای ریکاردو مارکس راست بود. برای ریکاردوهای امروز «مارکس چپ است چرا که با نام او می‌توان بهتر کاسبی کرد تا با نام نیچه». ریکاردوهای امروز یاپی های انقلابی اند و بازار را خوب می شناسند. انقلاب متاع یاپی انقلابی در بازار است.

تقویم برهنگی مانیفست چپ پست مدرن هنجار شکن امروز است. خود ارضائی دستجمعی است، به نمایش گذاشتن مانی دستجمعی برای اعتراض به انضباط گرائی است. این چپ است، چرا که هیجان انگیز است، برانگزاننده است، اغواگر است. «کاپیتال اما راست است، چرا که خسته‌کننده است». به ارزش اضافه چه کار دارید هنگامی که با پیکرهای برهنه می‌توان رویداد ساخت و این رویداد، اِونت، است که زندگی را شکل می دهد. تقویم برهنگی اعلام رسمی خروج از تاریخ است. نه استراتژی است و نه تاکتیک. نه به استراتژی نیاز دارد و نه با تاکتیک قابل تبیین است. رویداد است و رویداد نیازی به تعیین موقعیت خود در تاریخ ندارد. نه گذشته‌ای را برای خود به رسمیت می‌شناسد و نه آینده‌ای را هدف گرفته است. رویدادی است در لحظه حاضر. هدونیسمی است که لباس سیاست بر تن کرده است. حالی خوش باش و از طبقه یاد مکن.

و تقویم آلترناتیو برهنگی خود اعتراضی است پست مدرن به تقویم برهنگی. اعتراض فرزندانی شورشی در برابر پدران و مادرانی است که روح زمان 1980 را به کناری نهاده اند. تقویم آلترناتیو، آلترناتیو نیست، اعترافی است به فقدان آلترناتیو. فرزندان شورشی، این بزرگ شدگان در مکتب چپ پست مدرن، اکنون به پدران و مادران خود اعتراض می‌کنند که چرا تپانچه را کنار نهاده و کاندوم را جایگزین آن کرده اند. آن‌ها مدعی اند که تپانچه باید برداشت. آن‌ها خود را انقلابی می دانند. اما رویکرد آنان نیز همان رویکرد پدران و مادران در غلطیده به ورطه ابتذالشان است. آنان نیز تابوشکنی را پیشه خود کرده اند. این تابوشکنی اما «انقلابی» است، چرا که شوک وارد می کند. اینجا این پیکرهای برهنه متلاشی شده انقلابیون است که در معرض نمایش قرار می گیرد. این حرمت مرگ است که در هم شکسته می‌شود و در هم شکستن حرمت مرگ روی دیگر در هم شکستن حرمت زندگی است. تقویم آلترناتیو با تحریک متمرکز عواطف در جستجوی انگیزش است. پیکرهای بی‌جان کموناردها و انقلابیون ابزار این انگیزشند. به تصاویر خیره شوید، آنچنان خیره شوید تا در شما نیروی اعتراض بیدار شود. یک ماه تمام تصویر پیکر مثله شده ال کماندانته چه گوارا را بر دیوار منزل خود به تماشا بنشینید ویک ماه دیگر را بر این خیره شوید که چگونه مزدوران در آنگولا کلیتوریس زنی انقلابی را مثله می کنند. آنگاه در شما نیروی اعتراض ایجاد خواهد شد. این سرنوشت نسلی است که زندگی واقعی خود او جائی برای اعتراض به او عرضه نمی کند. نسلی که برای مبارزه نیاز به استیمولیشن، وجد آوری، دارد. نسلی که آرمانهای خود را از جانب پدران و مادرانش خیانت شده می بیند. به سمبلهای مقاومت و انقلاب آویزان می‌شود تا از آنان الهام بگیرد. اما با در هم شکستن تابوی مرگ، در همان راهی گام بر می‌دارد که گونتر فون هاگنز با «دنیاهای تن» اش گام برداشت. در پایان این مسیر، این انگیزه انقلابی نیست که ایجاد می شود. این حرمت انقلابیون، حرمت انقلاب، حرمت زندگی است که زیر پا له می شود. طراحان تقویم آلترناتیو قرار نیست تپانچه بردارند. آن‌ها برای برنداشتن تپانچه ایران را ترک کرده اند. طراحان تقویم آلترناتیو، برگی از آن را کنار یخچال خود بر می‌گردانند و قرار یعدی خود را در کافه استارباک محله خود می‌گذارند تا باز هم از خیانت پدران و مادران برهنه اشان حرف بزنند و انقلاب را لق لقه کنند.

جنگ تقویمها جنگی است خارج از تاریخ واقعی. جنگی است بر سر تفسیر انحطاط. به این جنگ و به این تقویمها و به این آلترناتیوها فقط باید پشت کرد. حرمت زندگی بیش از آن است که تفسیر آن را به چپ پست مدرن منحط واگذار نمود.



بهمن شفیق

2 فروردین 1391

21 مارس 2012

 

http://omied.de

info@omied.de

 

iبه نقل از کتاب «نیچه گرائی چپ» از یان رهمان

Postmoderner Links-Nietzscheanismus, Jan Rehmann

  • Log in or register to post comments