توضیح سایت: یادداشت حاضر پیش از برگزاری مراسم تشییع نوشته شده است.
در میان اخبار تفاهم (کاپیتولاسیون) ایران و امریکا، دیگر موضوعات حیاتی جامعه ایران یعنی کارگران که پایه وجودی یک جامعه میباشند در کانون توجه قرار نگرفته و به ورطه فراموشی سپرده شده است. در شرایطی به سر میبریم که از یک سمت هجوم موشکهای امپریالیسم امریکا بر سر مردم ایران تاخت و تاز میکنند و از سمت دیگر چنگ و دندان نشان دادن و هجوم دوباره بورژوازی داخلی به معیشت، گریبان طبقه کارگر که اکثریت جامعه را شکل میدهد را گرفته است. از افزایش افسار گسیخته قیمت مسکن و کالاهای اساسی همچون نان که در یک شب دو برابر گردید، از بیکاریهای گسترده که آورده بمبهای آمریکایی-اسرائیلی بود و البته اخراجهای مصنوعی کارگران بدست بورژوازی داخلی، تا نشانه رفتن بیمه بازنشستگی کارگران؛ که همگی نشان از یک چیز دارد که بورژوازی در میانه جنگ و کشته شدن مردم هم خیال عقب نشینی ندارد.
در این میان این سوال پیش مییاید که چگونه است که دستگاه دولتی و سیاستگذاری ایران در وانفسای جنگ گسترده و وجودی، همچنان و با سرعت زیادی، سیاستهای ضد کارگری چند دههای خویش را بدون ذرهای تاخیر پیش میبرد و نه تنها حتی برای حفظ ظاهر هم که شده در میانه هجوم موشکها برای مدتی سیاستهای خصوصی سازی را مسکوت نمیگذارد بلکه با تعیین پایه حقوق یک سوم خط فقر و برخورد خشن با معترضین معدن فاریاب و ضرب و شتم و بازداشت مردم و زنان معترض به وضعیت این معدن، برای کارگران خط و نشان میکشد، و به چه دلیلی این هجوم به سفره کارگران و چنین برخوردهای خشنی با زنان و مردان محلی و کارگر که حتی با پرچم ایران دست به تجمع زده بودند در تجمعات خیابانی هم هیچ انعکاس و نمودی پیدا نکرده است.
دولت سوار بر انقلاب ۵۷ در طی این چند دهه با سیاستگذاریهای ضد کارگری و با هجوم به سفره و معیشت طبقه کارگر ثابت کرده هدفی جز خدمت به طبقه سرمایهدار ایران و پیشبرد نظم اقتصاد غربی نداشته و برای استوار کردن این هدف از هیچ کاری فروگذاری نکرده است. نمونههای شهر بابک، خاتونآباد، اسلامشهر، وقایع سالهای ۹۶ و ۹۸، همگی بیانگر یک چیز است: که این دولت بورژواها هدفی جز استثمار و چپاول طبقه کارگر در راستای ثروت اندوزی و انباشت ثروت توسط طبقه سرمایهدار نداشته است. حتی در وقایع دی ماه ۴۰۴ با آنکه بخشهایی از درون خود حاکمیت (جریان حزب تمدن اسلامی وعدالت خواهان) خطر شورش فراگیر را فریاد میزدند ولی دستگاه بورژوازی ایران در کلیتش قدمی عقب نشینی نکرده و زمینه دخالت و جنگ امپریالیستی با ابزار فاشیستهای سلطنتطلب را با شوکدرمانی به جان خرید. در این میان این مردم در کف خیابان بودند که با حضور میلیونی در ۲۲ دی و جانفشانی و حضور شبانهروزی در خیابان از ساعت اول جنگ تا به امروز اندکی برای بورژوازی اختلال ایجاد کردهاند. اختلالی که تا حال فقط توانسته جلوی جولان فاشیستهای برانداز و البته تسلیم بی قید و شرط این حاکمیت تسلیمطلب را در هفته اول جنگ بگیرد و نه بیشتر. گرانی و فقر گسترده کارگران و البته حادثه معدن فاریاب به خوبی نشان داد که بورژوازی ایران نه خیال عقبنشینی را دارد و نه نیروی موجود در کف خیابان با این نوع سازماندهی و گستره نیروهای بورژوا در میدان توان عقب راندن سیاستهای خصوصی سازی حاکم بر حاکمیت بورژوازی ایران را دارد.
گرانیهای افسار گسیخته و البته برخورد خشن و تحقیر آمیز نیروهای امنیتی با اعتراض بهحق کارگران و زنان معدن فاریاب به خوبی نشان داد عدم وجود طبقه کارگر آنهم به شکل سازماندهی شده از نوع تجمعات چند هزار نفره پارس جنوبی و ارکان ثالث در خیابان و در کنار تجمع کنندگان نتیجهاش میشود پیشروی دوباره حاکمیت سرمایهداری ایران و دستدرازی طبقه سرمایهدار به سفره آتش گرفته کارگران. برای ایستادگی و عقب راندن سیاستهای نظم اقتصاد سرمایهداری ایران که غایتش حفظ ثروت و قدرت در دست طبقه بورژوا است، پیوند مبارزاتی ضد امپریالیستی خیابان با خواستههای به حق کارگران لازمه قدم اول است. اتفاقات اخیر از جمله گرانی روز افزون معیشت و تهدید شدید حق حیات آبرومند کارگران، برخورد خشن و دستگیری زنان معترض معدن فاریاب و تفاهمی که در باطنش کاپیتولاسیون دومی را برای کلیت جامعه ایران و طبقه کارگرش در خود نهاده، نشان از خوابهای تاریکی است که بورژوازی ایران برای اکثریت مردم و طبقه کارگر دیده است. تجمعات شبانه و مقابله با امریکا قدم اول این مبارزه است. ممکل و تکمیل کننده این مبارزه حضور متشکل طبقه کارگر است. حضوری که پیوند همزمانش در مبارزه با امپریالیسم و فاشیستهای داخلی باعث میگردد حاکمیت تماما بازار آزادی ایران نتواند اینگونه با خیال راحت سیاستهای ضد کارگری و انسانی و البته کاپیتولاسیون را اجرایی کند. حضور متشکلی که مطمئان با دشواریهای بسیاری مواجه است. موانعی که با یک حساب و کتاب سرانگشتی میتواند به ماهیت آن پی برد.
دولت فرمانبر سرمایهداران که اینگونه وحشیانه و در روز روشن به تجمع زنان پرچم بدست معدن فاریاب هجوم میبرد پس قابل حدس است برای جلوگیری از پیوند تجمعات خیابان با تشکلها و کنشگرهایی از جنس ارکان ثالث و پارس جنوبی دست به ارعاب زده و این تشکلات را تهدید و تطمیع کند، آنهم با بهانهای که در دسترسش میباشد: وضعیت جنگی.
از سوی دیگر اپوزیسیون این حاکمیت بازار آزادی و شیفته غرب که نقش براندازی را دارد و رسما در جبهه فاشیسم صهیونیستی قرار دارد هر گونه حضور و پیوند جریانهای سیاسی،مردمی و کارگری در خیابان را هم تراز و مصادره در قالب ج.ا میداند با این پیوند تمام قد به مبارزه برخاسته. به این ترتیب این اپوزیسیون با تنها امکان واقعی بسیج توده کارگران برای تغییر توازن قوا به نفع خود به مقابله برمیخیزد. هر دو روی این سکه با انواع امکانات مادی و معنوی خویش یک هدف را دنبال میکنند، عدم پیوند خیابان و طبقه کارگر و عدم شکل گیری مبارزه همزمان علیه امپریالیسم امریکا و اسرائیل و پیوند آن با مطالبات و جنبش طبقه کارگر.
این وضعیت حساس و پیچیده قبل از هر چیز نشان میدهد که در وهله اول شیردلان خیابان و طبقه کارگر راهی سخت در پیش روی خود دارند و در وهله دوم برای رسیدن به امکان سعادت و حق زندگی این پیوند الزامیست. پیوندی که اگر شکل نگیرد ممکن است امکان مبارزه برای دههها از طبقه کارگر گرفته شود و نتیجهاش میشود دههها تباهی و نابودی برای نهتنها مردم ایران بلکه کلیت زحمتکشان خاورمیانه. این فرصت را نباید از دست بدهیم.
بهروز مزدیر
تیر ۱۴۰۵