از لحظهی شروع جنگ تا به امروز،قصهی کارگرانی که در دل آتش همچنان مشغول کار بودند تا بنیانهای این جامعه از هم نپاشد، زیر خرواری از اخبار جنگ، دیپلماسی و حتی تجمعات خیابانی مدفون ماند. در طی این ۹ ماه از زمان شروع تجاوز صهیونیستی-فاشیستی به ایران، گزارشات و اخبار مختلفی از بازسازی سریع پلها و جادهها، بازگشت کارخانهها، پالایشگاهها و پتروشیمیهای بمباران شده به مدار تولید در کانون توجه همگان قرار داشت. اما نقش کارگران در این عملیات بازسازی و البته مطالبات صنفیشان بازتاب درخوری نداشته و اگر گاها دوربین صداوسیما سراغشان میرفت تا در مدح و ستایش ایثار و فدارکاریشان سخن براند، حتی یکبار از یکی از آنها در خصوص حقوق و مزایای ماهیانه و نوع قرارداد و... هیچ سوالی نمیپرسید.
بخشی از همین کارگران در بخش برق عملیاتی کار میکنند و به کلاه زردها معروفاند. در ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ در پردیس برق شهدا بمباران و مرکز دیسپاچینگ(مرکز کنترل و راهبری شبکه که وظیفه پایش لحظهی، هماهنگی و صدور فرمان به نیروگاهها و پستها را برای حفظ پایداری و تعادل بین تولید و مصرف برق برعهده دارد) تخریب گردید. علیرغم بمباران در کمتر از ۳۰ دقیقه، برق بیمارستانهای اطراف وصل گردید تا از وقوع فاجعه انسانی برای بیماران دیالیزی و نوزادان در بخشهای NICU که جانشان به برق وابسته است، جلوگیری شود.
در تاریخ ۹ و ۱۱ فروردین هم یکبار دیگر برق تهران مورد تهاجم و بمباران قرار گرفت که قطعی گسترده برق در مناطقی از تهران و کرج را در پی داشت که به همت کارگران برق در کمتر چند ساعت وصل گردید.
این تنها بخشی از اتفاقات و البته از خودگذشتگیها کارگران برق ایران در طی جنگ بود که مانند دیگر کارگران صنایع ایران چرخ تولید و اقتصاد را به حرکت در میآوردند تا این جامعه هنوز توان زنده بودن خویش را حفظ کند.
این بخش از صنعت نیز مانند دیگر بخشها همچون کارگران ارکان ثالث، هفت تپه، پارس جنوبی و غیره در طی این سالیان مطالبات و مبارزات خویش را داشتهاند. مطالبات و مبارزاتی که با افت و خیزهای فراوانی تا به امروز مواجه بوده است.
بعداز جنگ رمضان و در شرایط نه جنگ و نه صلح این روزها، به همت سیاستهای دولت که مواهب اجرا شدنش در جیب گشاد سرمایهداران میرود، این بخش از کارگران نیز با دغدغه و مشکلات معیشتی روز افزونی دست و پنجه نرم میکنند. به گفته نمایندگان کلاه زردها، اپراتورهای پستهای فشار قوی برق در سراسر کشور حدود ۹ هزار نفر میباشند که حقوقشان با نوبتکار و کار شیفتی و جمعهکاری بازهم از کارمندان اداری کمتر است. به گفته این نمایندگان، پس از جنگ ۴۰ روزه، مجلس مجوز افزایش ۵۰ درصدی رفاهیات کارکنان عملیاتی را صادر کرده، اما در وزارت نیرو، افزایش رفاهیات نصیب کارکنان ستادی و کارمندان شد و رفاهیات آنها تا ۱۸۰ درصد افزایش یافت. این درحالی است که سهم کارگران اپراتورهای فشار قوی برق که در شرایط به مراتب سختتری کار میکنند،از این افزایش ۲۰ درصد بود. کلاه زردها به این دلیل خواستار برقراری عدالت مزدی و برخورداری از حقوق قانونی خود میباشند زیرا حجم کاری که آنان انجام میدهند با حقوق و مزایای پرداختیشان همخوانی ندارد وحقشان ضایع میشود. یکی از نمایندگان کارگران میگوید ما در روز تعطیل، جمعه و در شرایط سخت جنگ، مشغول خدمترسانی هستیم، انتقاد ما این است که چرا رفاهیاتی که مجلس مجوز آن را صادر کرد به ما نرسید؟! در همین گیرودار این کارگران مشغول سازماندهی تجمع مسالمت آمیزی برای احیای حق خویش در راستای اجرای دستور رفاهیات بودند که به روال همیشگی با نیرنگ بورژوازی مواجه شدند. نیرنگی تحت عنوان دستورالعمل تغییرشیفت کاری. دستورالعملی که شیفت کاری کارگران عملیاتی را از ۲۴-۴۸ به ۱۲-۲۴، تغییر میدهد.
طبق روال و سنت همیشگی بورژوازی و دستگاههای اجراییاش باید کارگران را به مرگ گرفت تا به تب راضی شوند؛ طوری که حال سطح مطالبه، از اجرا شدن رفاهیات به بازگشت به همان شیفت کاری سابق تقلیل یافته است.
کارگران این بخش از صنعت ایران که حال به جای آنکه با تعقیب مطالبات رفاهی خود بخشی از مشکلات معیشتیشان رو پوشش دهند، مجبور شدهاند با به راه انداختن کارزاری، خواستار بازگشت شیفتهای کاری خویش به روال قبل باشند. نمایندگان کارگران در کارزار خویش به تفصیل وضعیتشان را توضیح دادهاند که در ادامه به آن اشاره میکنیم:
۱- تأثیر بر وضعیت معیشتی کارکنان:
بخش قابلتوجهی از کارکنان نوبتکار، بهدلیل شرایط اقتصادی و افزایش هزینههای زندگی، دارای شغل دوم یا فعالیت اقتصادی جانبی هستند. تغییر الگوی شیفت از ۲۴-۴۸ به ۱۲-۲۴، زمان آزاد و امکان برنامهریزی آنان را بهشدت محدود کرده و در بسیاری از موارد، موجب از دست رفتن یا محدود شدن شغل دوم خواهد شد.
۲- افزایش هزینههای رفتوآمد:
با تغییر الگوی شیفت، تعداد دفعات رفتوآمد کارکنان به محل کار افزایش یافته و در نتیجه، هزینههای مربوط به کرایه وسایل نقلیه، سوخت و همچنین استهلاک خودروهای شخصی بهشکل قابلتوجهی افزایش خواهد یافت. این موضوع در شرایط اقتصادی فعلی، فشار مضاعفی بر معیشت کارکنان وارد میکند.
۳- افزایش زمان رفتوآمد و قرار گرفتن در ساعات اوج ترافیک:
الگوی جدید موجب میشود در بسیاری از موارد، زمان رفتوآمد کارکنان با ساعات اوج ترافیک شهری همزمان شود که علاوه بر افزایش زمان و هزینه رفتوآمد، میتواند خستگی و فشار جسمی و روحی کارکنان را نیز افزایش دهد.
۴- اختلال در برنامه زندگی خانوادگی:
کارکنان نوبتکار، بهدلیل ماهیت شغلی خود، ناگزیر از برنامهریزی دقیق برای رسیدگی به امور خانواده و فرزندان هستند. تغییر الگوی شیفت، نظم موجود در زندگی خانوادگی، از جمله برنامهریزی برای حضور در کنار خانواده و جابهجایی فرزندان به مدرسه یا محل کار، را با اختلال جدی مواجه خواهد کرد.
۵- تأثیر بر تمرکز، ایمنی و بهرهوری کارکنان:
یکی از مهمترین اهداف تغییر الگوی کاری، افزایش بهرهوری و کارایی نیروی انسانی است؛ با این حال، در نظر گرفتن آثار ناشی از افزایش رفتوآمد، خستگی، فشارهای اقتصادی و اختلال در برنامه زندگی کارکنان ضروری است. تداوم این شرایط میتواند نهتنها به افزایش بهرهوری منجر نشود، بلکه در مشاغل حساس صنعت برق، بر میزان تمرکز، دقت و آمادگی کارکنان و در نهایت، بر ایمنی و کیفیت انجام وظایف محوله نیز تأثیر منفی داشته باشد.
لازم به ذکر است سطح آگاهی در کارگران صرفا در سطح این کارزار خلاصه نمیشود. برای این بخش از کارگران علامت سوال بزرگی پیش آمده که چگونه است در میانه جنگ وجودی و تورم و گرانی افسار گسیخته، دولت و کارگزارانش اینگونه عرصه را برای این بخش حیاتی و کارگران عملیاتی برق تنگ میکنند و چرا با این دست فرمان باعث خوشنودی دشمن صهیوفاشیستی میشوند.
در این روزهای سرنوشت ساز از یک سمت با بورژوازی طرف هستیم که برای برخی کارکنان و مدیران ارگانها و حتی مدیران بانکها پاداشهای کلان برای فرار در روزهای جنگ صادر کرده ولی در نقطه مقابلش کارگرانی از بخشهای مختلف که در میانهی بمب و دود و آتش با از خود گذشتگی بنیانهای جامعه را در حد توان خویش حفظ کردند ولی سفره و حق زندگیشان مورد تهاجم همین بورژوازی و نوچههایش قرار گرفته است. کم نیستند این دست جریانهای کارگری که در این روزها مبارزات صنفی آرامی را به پیش میبرند، اما این سطح از مبارزه به تنهایی برای مقابله با فقر و فلاکتی که در حال حاضر به کارگران تحمیل میشود، و با مخاطرات بزرگ و تحولات تاریخیای که در جریان است، و میتواند زندگی آنان را از این هم تیرهتر کند، تطابق ندارد. و همین حضور کارگران را در سطح کلان سیاست به امری ضروری تبدیل میکند. در لحظه حاضر تجمعات شبانه خیابانی مناسبترین و آمادهترین میدان برای گره زدن مبارزات کارگران به عرصه سیاست و ارتقای مبارزه طبقاتی است. فرصت کوتاه است. اگر کارگران ایران این لحظه تاریخی را درک نکنند و نتوانند با ائتلاف با زحمتکشان حاضر در تجمعات شبانه، مبارزات صنفی خود را به سطح بالاتری توسعه دهند، به طور حتم راه بجایی نخواهند برد و باز مورد تهاجم ارگانها و کارچاقکنهای بورژوازی قرار خواهند گرفت.
بهروز مزدیر