توضیح: گزارش حاضر قرار بود دربرگیرنده و پوشش دهنده تمامی تحولات چه در روزهای جنگ چه در روزهای آتش بس باشد. اما پیچیدگی تحولات و کش و قوسهای پیش آمده و در حال پیش آمدن همچین امکانی را تا کنون به علت طولانی شدن نوشتار و همچنین فشردگیهای کاری از ما سلب کرده. بنابراین واحد تهران سازمان تدارک کمونیستی تصمیم به نوشتن گزارش در دو یا چند بخش گرفت. گزارش با پوشش روزهای جنگ چهل روزه منتشر میشود قسمت اول گزارش، کلی واحد است و قسمت دوم هم در دست تهیه و انتشار است که در روزهای آینده تقدیم خواهد شد.
صبح شنبهی نهم اسفند ماه ۱۴۰۴ جامعهای که پهلویش را یکی از هزاران خنجر سرمایه در دیماه دریده بود و هنوز خون گرم از آن جاری بود و کمرش زیر بار پنج دهه سرکوب و ستم طبقاتی و فقر خم شده بود، چشمش را به ستونهای دود و موج انفجار و صدای جنگنده گشود. قبل از شروع تجاوز نظامی صهیوفاشیستی آمریکا و اسرائیل آرای متضاد و مختلفی بر بحثهای روزمره و افکار جامعه حاکم بود عدهای در انتظار کمکهای بشر دوستانه آمریکا برای تقاص کشتههای فاجعه دی ماه و عدهای به شدت در ستیز با تجاوز نظامی از جانب دشمنان بشریت و عدهای هم نگران تبعات کشت و کشتار و گرانی و فلاکتی که در طول همان سال شمههایی از آن را از برکت اعمال شوک درمانی و خصوصی سازیهای بی حد و مرز طبقهی مسلط تجربه و لمس کرده بودند. فضای قبل از جنگ به شدت متشنج و متناقض و ملتهب بود ، جر و بحثهای بی پایان که در همهی نقاط جامعه در جریان بود و گاهی حتی به جدل و درگیری هم میکشید. با این تناقض و تضاد در سطح جامعه بود که ایران ، منطقه و جهان وارد دورهای بسیار سرنوشت ساز شد.
در ساعات اولیهی شروع تجاوز نظامی که اخبار جنایت مدرسه شجره طیبه میناب پخش شد، تضاد آرا و گفتمان جامعه وارد ساحت دوگانهی عامل جنایت در میناب بین جمهوری اسلامی یا آمریکا و اسرائیل شد. این جنایت که ابعاد قربانیانش در طول چند ساعت آینده همان روز فاش شد و به رقم ۱۶۸ و بیشتر هم رسید قسمت اعظمی از جامعه را مبهوت کرد و یک سکانس از دو سال نسل کشی غزه را به نمایش گذاشت. جنگ رسانهای طرفین جنگ در اولین غروب آغاز جنگ منطقهای شکل گرفت. تریبون صهیونیستی-فاشیستی ایران اینترنشنال اعلام کرد که هدفهای حملهی اولیه که شامل امراء و سرداران نظامی و در رأس آنان آقای خامنهای رهبر جمهوری اسلامی ایران است همگی موفق به انجام رسیده و آمریکا و اسرائیل برای مراحل بعدی درگیری آماده میشوند اما صدا و سیما و مسئولان سیاسی یکصدا تا ساعت یک بامداد انکار کردند و حتی کسانی مثل حمید رسایی و بقائی و عراقچی از صحت کامل و فرماندهی میدان توسط رهبر خبر دادند و یا اعلام بی خبری کردند. با اعلام تریبون فاشیستی اینترنشنال در غروب آن روز صدای هلهله و کل کشیدن و پایکوبی و رقص در بسیاری از کوچه و خیابانهای تهران پیچید و عدهای برای خوشحالی بیرون آمدند. ساعت ۵ صبح روز بعد که صدا و سیما به صورت رسمی اعلام کرد که رهبرایران ترور شده عدهای از مردم به صورت خودجوش و با الهام از ۲۲ دی که در واکنش به تخریب و نابودی و خونریزی ۱۸ و ۱۹ دی با فراخوان رهبر قبلی جمهوری اسلامی ایران به خیابان آمده بودند، یکبار دیگر به خیابان آمدند. تجمعات اولیهی مردم در میدان انقلاب و دانشگاه تهران شکل گرفت و کم کم بر جمعیت اضافه میشد. به موازات داغ شدن کانونهای تجمعات در خیابان و گر گرفتن هر چه بیشتر آتش جنگ خیل عظیمی از مردم تصمیم به ترک شهر تهران گرفتند. خروج جمعیت به حدی زیاد بود که تمام خروجیهای تهران تا چند روز با ترافیک سنگین مواجه شد؛ هم از مسیر تهران به کرج هم از مسیر تهران-ساوه. البته لازم به ذکر است که این ترک تهران از زاویهای مربوط به این موضوع هم بود که برخی از شرکتها و کارخانهها به خاطر نزدیک شدن به تعطیلات عید نوروز اعلام تعطیلی کرده و کارگران و کارمندان خود را زودتر از موعد مرخص کرده بودند به این امید که این جنگ هم مثل جنگ ۱۲ روزه در مدت کمی تمام شده و شرایط به حالت قبل برگشته و در عوض شروع کار را به جای ۱۵ فروردین از اول فرودین اعلام کنند.
از شبهای دوم و سوم جنگ به بعد تجمع در سایر نقاط تهران و شهرهای دیگر ایران شکل میگرفت و مردم با پرچم و پلاکارد و عکسهای رهبر فقید جمهوری اسلامی در خیابان تا پاسی از شب حضور پیدا کردند. از همان روزهای اول و دوم به بعد مسئولان کشوری و لشکری بر خیابانداری مردم توجه و تأکیدات زیادی میکردند. اقشار شرکت کننده در این تجمعات تهران اکثرا مربوط به طبقه ی متوسط و رو به پائین جامعه بودند. حتی در کاروانهای خودروئی و موتوری هم که با پرچمهای ایران و حزبالله لبنان در سطح شهر حرکت میکردند به ندرت یک ماشین لوکس گرانقیمت پیدا میشد. شاید از هزاران دستگاه یکی. آحاد شرکت کننده در تجمعات اما از همه نوع و متفاوت بودند، از بی حجاب و محجبه تا ارزشی ها و کسانی که حتی مخالف جمهوری اسلامی بودند و به قول خودشان برای مقابله با دشمن و جلوگیری از جنگ داخلی و نابودی جامعه به خیابان آمده بودند.
خیابان از همان روزهای اول به صحنهای برای یارگیری بین مسئولان سیاسی و نظامی تبدیل شد. از فیگورهای توئیتری که برای طرف آمریکایی و اسرائیلی میگرفتند تا مصاحباتشان در شبکه های اجتماعی و صدا و سیما و رجز خوانی های درشتی که میکردند و تصاویر حماسی که میساختند که با دیدن و خواندنشان نه تنها بخش ارزشی جامعه که حتی منتقدان چپ و عدالتخواه و محور مقاومتی دوآتشه آب از لب و لوچهشان سرازیر میشد، و نسبت به گذشتهای که در آن علیه این سیاسیون کوتوله موضع گرفته بودند اظهار ندامت و پشیمانی کردند. از همان روزهای اول در میان هیئت محلات و مساجد و کانالهای مجازی برنامه های داخلی مثل بله، روبیکا و ایتا پویشهایی شکل گرفت که قبلا در جنگ دوازده روزه خرداد هم جلوههایی از آن دیده شده بود. هر کس با هر مهارتی که داشت به کمک جامعه میآمد تا تاب آوری در مقابل دشمن را بالا ببرد. از جوشکار و بنا و نجار و مکانیک و معلم و نانوا گرفته تا کسانی که به صورت داوطلب در آواربرداری شرکت میکردند و تا کسانی که تنها دارائیشان یک فلاکس چائی یا قهوه یا نسکافه یا حتی یک قوطی واکس کفش یا یک آلت موسیقی بود و به رایگان برای استفاده عمومی در اختیار جامعه میگذاشتند. جدای از پویشهای فرد محور گروههایی از زنان و مردان هم با پخت نان و غذا و گشت زنی در کوچه و محلات و راه اندازی ایست و بازرسی تشکیل شدند. تصویر این تحولات اجتماعی از سطح ایران بالاتر رفت و در سطح منطقه منعکس شد. غرفه ها و مواکب بسیاری در سطح کشورهای منطقه در حال جمع آوری کمکهای مالی و ثبت نام برای جنگیدن در ایران تاسیس شد؛ از طلاها و پول نقد و خوراکی گرفته تا بچههایی که با اهدای چند دست لباس و دوچرخهشان اعلام همبستگی میکردند. به همان اندازه که سطح تنش بالا میرفت سطح همبستگی منطقهای هم چه در داخل ایران چه در سطح منطقه بالاتر میرفت. سفارتخانههای آمریکا در چند نقطه از جمله در پاکستان و عراق و ترکیه با اعتراض و هجوم تودههای مردم مواجه شدند و حتی عدهای از همان مردم در عراق و پاکستان با ضرب گلولهی آمریکائیها کشته شدند.
به موازات رشد همبستگی منطقهای و رشد همبستگی داخلی در ایران تب و تاب و خیز بلند دولت و طبقه مسلط برای کارناوالیزه کردن و به کنترل درآوردن خیابان چه از طریق رسانههای ریز و درشت و اصحاب قلم به دستشان چه از طریق پیاده سازی پروژههای متنوع در سطح جامعه و میادین و خیابانها مشهود و ملموس بود. حضور مداحان و مجریان و چهرههای رسانهای برای اجرای مراسمات شبهای ماه رمضان و قدر و ترانه خوانیهای مذهبی و حماسی، توزیع غذا و خوراکی و نوشیدنی رایگان درمیادین اصلی و اجازهی صحبت و اظهار نظر دادن به مردم پای تریبونها، گامی در راستای کارناوالیسم و مهندسی تجمعات خیابانی بود. هر دستاوردی که جامعه رقم میزد یا مطالبه میکرد به نحوی از انحاء ارادهای برای هضم و لوث کردنش نشان داده میشد و در کنار آن پروژهی عادی سازی مصالحه و مذاکرات هم پیش برده میشد.
در بامداد ۱۳ اسفند که ناو غیر مسلح دنا از یک رزمایش دریایی در هندوستان برمیگشت در آبهای سریلانکا با اصابت دو اژدر غرق شد و تعداد ۱۰۴ تن از خدمهی آن جان باختند و پیکر ۲۰ نیروی دیگر در آب مفقود شدند. چند ساعت بعد پیت هگست وزیر جنگ آمریکا مدعی شد برای تفریح اینکار انجام شده است. بعد از جنایت جنگی میناب این دومین جنایت جنگی آشکار دشمنان صهیوفاشیستی بود که شعلههای خشم خیابان را مشتعلتر و انسجام برای خونخواهی و انتقام و ادامهی مقاومت را تقویت میکرد. هر چه اتحاد جامعه حول نبرد با آمریکا و اسرائیل بیشتر میشد و آمار جمعیت خیابان بالا میرفت، ولنگوواری تعمدی و ساختاری داخل نظام و آشفتگی و تضادهای آن بیشتر به سطح میآمد. از یکسو پس از چندین روز هنوز رهبر بعدی نظام انتخاب نشده بود ، از طرف دیگر جدال زمزمهها بین انتخاب مجتبی خامنهای و حسن روحانی به عنوان رهبر بعدی در فضای جامعه میپیچید و خیابان درست مانند برهی قصهی حسنک وزیر بین این شلکن سفتکنها قرار میگرفت وسطح استرس ناشی از درگیریهای داخلی نظام بالاتر میرفت.
اولین سطل آب یخی که روی سر جامعه ریخته شد پیام تصویری مسعود پزشکیان در تاریخ ۱۶ اسفند یعنی ۳ روز پس از جنایت جنگی ناو دنا خطاب به کشورهای منطقه بود. فضا و لباس و نحوهی تصویربرداری و متن پیام و تمام المانهای موجود داخل ویدئو همگی تداعی کننده ضعف و زبونی و ذلالت و خستگی بود. پزشکیان در متن پیام به خاطر حمله به پایگاههای آمریکایی در کشورهای منطقه، از کشورهای میزبان این پایگاهها عذرخواهی کرد و مدعی ثبات و تداوم برادری و دوستی با آنها شد. این پیام پزشکیان در واقع هم محکی برای واکنش جامعه بود هم باعث شد تا چماقداران هم قطارش از قبیل حسامالدین آشنا و احمد زیدآبادی و یوسف پزشکیان و ظریف و خاتمی و روحانی به طور مکرر در باب شجاعت پزشکیان افاضه فضل کنند و قبح گفتگو و معاشرت با دشمن را در برابر جامعه شکسته و نرمالیزه کنند و هم بیان واقعی مطلوب طبقهی مسلط برای پایان آرمانهای ضد امپریالیستی به جا مانده از انقلاب تودههای مستضغف در ۱۳۵۷ بود.
پس از این پیام به ظاهر ناشیانه ترامپ مدعی شد که مسئولان جمهوری اسلامی به استیصال افتادهاند و درخواست مذاکره و سازش دارند. واکنش جامعه نسبت به این پیام بسیار خشمگینانه بود ،کم کم صحبتهای مردم پای تریبونهای میادین کمرنگ و کمرنگ تر شد و هر اعتراضی با چماق وحدت روبرو میشد. روز بعد آقای مجتبی خامنهای به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی ایران از سوی مجلس خبرگان انتخاب شد. واکنش اکثریت جامعه به این انتخاب مثبت و دلگرم کننده بود. هر چند بخشی از جامعه هم از جمله میر حسین موسوی و فائزه هاشمی و همفکرانشان چنین انتخابی را موروثی و جلوهای از سیستم پادشاهی خواندند و به شدت نسبت به آن موضع گرفتند. اولین خطابه ایشان در باب جنگ و شروط و حدودی که برای راهبرد جنگ و پایانش ذکر کرده بود شامل پرداخت غرامت تمام و کمال، اخراج آمریکا از منطقه، نابودی پادگان فاشیستی اسرائیل و تغییر مدیریت تنگهی هرمز برای همیشه و در صورت لزوم گشودن جبهههای جدیدی درجنگ که دشمن هیچگونه شناختی از آن ندارد و تاکید ویژه بر خدمات رایگان برای جانبازان جنگ و اقدامات کافی برای جبران خسارات مالی مردم و ارائه گزارش به شخص خودشان، بود. خطابه حماسی و دلگرم کننده و حمایت کننده بود و جامعه از آن استقبال کرد و حتی آن را در قالب شروط رهبر به عنوان مطالبه به خیابان برد اما به شرحی که در ادامه و قسمتهای آینده هم خواهد آمد صرفا بین تودههای خیابان ماند و از جانب دولت نادیده گرفته شد.
این البته اولین بار نبود و غیر طبیعی هم نبود که تکانهای به نفع تودهها و اکثریت ملت قربانی منافع اقلیتی ناچیز میشد. غلامعلی رشید فرمانده برجسته قرارگاه خاتمالانبیاء که در جریان جنگ دوازده روزه به دست پادگان فاشیستی اسرائیل ترور شد در جلسهای به صراحت میگوید که: در جنگ هشت ساله با جمعی از فرماندهان به این نتیجه رسیدیم که طرح تجهیز ۵۰۰ گردان نیروی مسلح ما را از هرگونه کمک خارجی بینیاز میکند و میتوانیم این گفتار امام را که گفته راه قدس از کربلا میگذرد را عملی کنیم. ایشان ادامه میدهد که آقای خامنهای رئیس جمهور وقت از این طرح استقبال فراوان کردند و حتی طرح به دست خود امام هم رسید، اما در جلسهای اکبر هاشمی رفسنجانی گفته بود ما حتی توانائی تأمین بند پوتین این افراد را هم نداریم و آن شعار امام هم که گفته راه قدس از کربلا میگذرد غیر عقلانی و غیر واقعی بوده است. در جنگ دوازده روزه هم، چنین حرکتی تکرار شد. زمانی که پادگان فاشیستی اسرائیل به شدت بی دفاع و مستأصل شده بود و داشت از پا درمیآمد. آنجا هم پذیرش آتشبس هدیهای برای نجات دشمن فاشیست شد و مجددا در همین جنگ چهل روزه هم که به تفاهمنامهی ننگین اسلام آباد ختم شد، این قضیه تکرار شد. باری؛ روزشمار جنگ که به روز قدس در ۲۲ اسفند رسید و در میان راهپیمائی و تجمعات برخی از مسئولین سیاسی از جمله علی لاریجانی (که روز بعد در دفترش ترور شد) و پزشکیان و عراقچی و اژهای هم برای یارگیری و خلق تصویری باشکوه از خود به خیابان آمدند. در تصاویری که از مصاحبههای آنان پخش شد نگرانی و بی اعتمادی جامعه نسبت به دولت هم منعکس میشد. در اطراف عراقچی شعارهای مرگ بر سازشگر داده میشد، در اطراف پزشکیان مطالبهی رد هر گونه درخواست آتشبس و سازش با دشمن، فراگیر بود و در اطراف اژهای هم پیگیری مصادره اموال نفوذیها و برخورد قاطع با عوامل دشمن درخواست میشد.
در کشاکش این معرکهها در تاریخ ۲۴ اسفند مصوبه افزایش ۶۰ درصدی دستمزد کارگران ابلاغ شد و به موازات آن پیگیری رئیس جمهور برای مطالبه خلع ید شرکتهای پیمانکاری هم در اخبار منعکس شد. این افزایش دستمزد در طول دو دههی اخیر بی سابقه بود. از طرفی تایید سه جانبه از طرف نمایندگان دولت و نمایندگان کارگران و کارفرمایان و اتفاق نظر هر سه طرف هم پس از دو یا سه سال گذشته اتفاق میافتاد. افزایش حق مسکن ۲۳۳ درصدی از ۹۰۰ هزار به سه میلیون تومان و افزایش ۶۱ درصدی حق خواروبار هم مواردی بود که طی مصوبه ابلاغ شد. اما علت وعدهی این سطح از افزایش دستمزد و حقوق، که هر چند هنوز زیر نرخ تورم، اما بی سابقه بود، چه بود؟
دولت وفاق نمیخواست شاهد گسترش سطح مطالبات معیشتی در میان توده های زحمتکش خیابان باشد. نمیخواست در فضای ضد امپریالیستی که ایجاد شده بود، با یک جنبش کارگری مطالباتی هم مواجه شود که ممکن بود به سرعت از این فضا تاثیر پذیرد و حتی احیانا با جنبش شبانه در خیابان پیوند بخورد. چنین پیوندی میتوانست و هنوز هم میتواند چالشهای بزرگی برای طبقه مسلط و دولت ایجاد کند.
این نگرانی بی دلیل نبود، و ریشه در کارزارها و تجمعاتی داشت که کارگران به فاصلهی کمی قبل از جنگ داشتند و با تهدید و سرکوب مواجه شده بودند. تفییرات کلان و عمیقی که با تجاوز نظامی آغاز شده بود و به سطح سیاست و جامعه کشیده شده بود و بخشی از توده ها را به خیابان کشانده بود، میتوانست تجمعات صنفی و پراکنده کارگران پارس جنوبی و کارگران ارکان ثالث و کارزارهای دستمزد شرافتمندانهی بازنشستگان و کارگران را به گونهای وارد فازی سراسری و سیاسی کند و کارگران را بصورت یک طبقه سیاسی به صحنه بکشاند و با زحمتکشانی که از قبل در خیابان بودند در یک صف قرار دهد.
دو روز پس از ابلاغیه افزایش مزد کارگران در ۲۶ اسفند کشمکش و تضادهای درون حاکمیت به عریانترین شکلی به سطح آمد و در روزنامهی دنیای اقتصاد ظاهر شد ، فراخوانی از طرف شورای همبستگی ملی با مردم به قلم جواد ظریف و محمد خاتمی که از مردم خواسته بود برای عبور از شرایط سخت جنگی و بحران به خیابان بیایند و از نیروهای مسلح هم خواسته بود که تفنگ را به سوی مردم نگیرند، این فراخوان حدود ۲۴ ساعت بعد و پایان چهارشنبه سوری از طرف دنیای اقتصاد تکذیب شد و مدعی شدند که تحت حمله ی سایبری و هک شدن از جانب دشمن بوده و تماما کذب است. فراخوانی از جانب رضا پهلوی هم خطاب به گارد جاویدانش صادر شد برای باز کردن راه تجمعات میلیونی از طریق حمله به ایست بازرسیها و نیروهای انتظامی و بسیج که به درگیریهای مختصری در اطراف چند ایست بازرسی و زخمی شدن چند نفر انجامید اما حضور مردم در خیابان که آن روز از بعد از ظهر آمده بودند و عدهای حتی افطار را هم در خیابان صرف کردند، جلوی پیشروی درگیری و آشوب را گرفت.
در تاریخ ۲۹ اسفند پیام نوروزی سید مجتبی خامنهای منتشر شد این پیام دربرگیرندهی نکاتی بود که تفاوتهایی چشمگیر با هر آنچه در دستگاه دولت و آرای طبقه مسلط میگذشت داشت. ایشان در فرازی با مرور تجربه سه جنگ گذشته یعنی جنگ ۱۲ روزه و فاجعهی خونین دی ماه که کودتا نامیده میشود و جنگ ۴۰ روزه، وارد مباحثی ریز در بطن تحولات جامعه میشود. اولین مورد تشکر از واحدها و بالاخص افرادی است که بدون اقتضای شغلشان خدمات رایگانی به مردم ارائه میدهند، و مینویسد از این قبیل کارها به وفور است. ثانیا در مبحث رسانهای تذکر میدهد که از پرداختن به نقاط ضعف به طور جدی خودداری کنند چون چنین امری دشمن را به مقصودش میرساند. در واقع ایشان به طور جد اشاره به ممنوعیت ارسال پالسهای ضعفی دارد که در قسمت دوم گزارش هم به طور مفصل بحث خواهد شد. مورد بعدی اشاره او به شعار سال ۱۴۰۵ است که در این قسمت مینویسد که تامین معیشت و ارتقاء زیرساختهای رفاهی برای عموم مردم نوعی مقابله در جنگ اقتصادی است که دشمن به راه انداخته. در ادامه مینویسد «از توفیقات بنده امکان شنیدن سخنان مردم عزیز از انواع طبقات اجتماعی بوده است. از جمله در بازهای زمانی با هیئتی ناشناس با شما در تاکسی که به درخواست خودم تهیه شده بود در خیابانهای تهران همسفر میشدم و به سخنانتان گوش فرا میدادم و این نوع نمونه گیری را از خیلی از نظرسنجیها برتر میدانستم. برداشت بنده از خیلی از جهات موافق انتقادات مختلف بیان شده مربوط به جهات اقتصادی و مدیریتی بود. خیلی چیزها از شما فرا گرفتم و همچنان به دنبال یادگیری هستم از جمله در همین ایام قبل و بعد 19 رمضان المبارک باز هم از افراد مختلفی از شما فرا گرفتم و همچنان به دنبال یادگیری هستم. در پی این یادگیریها تلاش شده که نسخه علاجی کارساز تدوین شود که تا حد ممکن جامعالاطراف باشد».
مورد بعدی در پیام ایشان در رابطه با کشورهای منطقه اشاره به عملیات پرچمهای دروغین دشمن در ترکیه و عمان است و ارجاع به بندی از پیام قبلی ایشان در مورد سایر کشورهای حاشیهی خلیج فارس است که در آن پیام اولی به صورت قاطع ذکر میکند که تا ترک تمام پایگاههای آمریکا در آن کشورها حملات ادامه خواهد داشت و باید تذکر قبل از جنگ را خودشان میگرفتند که نگرفتند و دارند عواقبش را میبینند. اهمیت این موضوعات مطروحه در تضاد آشکار آن با سیاستهای دولت است. اولا مبحث جنبش تودهای برای بالا بردن تابآوری اجتماعی در ارائه خدمات به همدیگر، دوما تذکر دادن به ارسال پیامهای ضعف و منفی جهت پیشبرد انگیزه تسلیم به دشمن است، که به صورت روتین روزانه کرارا از جانب سیاسیون منتشر میشود، سوما اشاره به حضور ناشناس در خیابانهای جامعه با وسائل حمل و نقل عمومی برای پیگیری مطالبات و تدوین برنامهای جهت حل مشکلات معیشتی و مدیریتی است، و این در حالی بود که سیاسیون هفته قبل از آن در روز قدس به صورت هیاهو و شو و یارگیری برای پیشبرد مصالحه و مذاکرات حضور یافته بودند، چهارما اشاره به کشورهای منطقه و مزد مزدوریشان برای آمریکا دشمن امپریالیستی و تا کید بر تداوم این روند تا تخلیهی پایگاهها و تغییر رویکرد آن کشورها در روابط خصمانهشان بود. موضوعی که چند روز قبل در ویدئوی مسعود پزشکیان تفاوتش را در بالاترین سطح ممکن میتوان دید.
این تفاوت در پیامهای رهبری جدید با جریان مقابل از دید جامعه و خیابان دور نماند. بخشی که در خیابان بودند، از پیام رهبری جان میگرفتند، بر عزمشان برای مقاومت در برابر تجاوز خارجی افزوده میشد، و حتی به طرح مطالبه اصلاح امور و مبارزه با فساد و ابتذال درون ساختار حاکم ترغیب میشدند. حتی در مقاطعی میشد آغوش باز خیابان را به سوی ورود کارگران و طرح مطالبات کارگران حس کرد. خیابان نیروی بیشتری طلب می کرد و حتی از بی حجابها هم یاری میطلبید و می دانست که حتی رهبرش که دستش در پناهگاه بسته بود نیز در برابر ائتلاف نانوشته اما گستردهای که طبقه حاکم از میان عمله و اکره اصلاح طلب و اصولگرا و وفاقی و اقشار پیوند خورده با فاشیسم و صهیونیسم تشکیل داده بود، ناتوان است. بخش دیگری از کارگران و اقشار پایین جامعه نیز نظارهگر و در حال محک زدن جدیت و امکان پیگری پیام رهبر بود، بدون آنکه واکنشی نشان دهد. این بخش آنقدر در طی چند دهه، سرکوب و سرخورده شده بود که هنوز حاضر به اعتماد به تودهای نبود که پشت رهبری جدید جمع شده بودند. بخش دیگری نیز که از کینه نسبت به نظام سرشار بود، همچنان حتی به کشتار کودکان میناب و تخریب شهر و جامعه به عنوان پدیدهای بی اهمیت در برابر شانس پیروزی بر "رژیم ملاها" مینگریست. گروهی از آنها بدون توجه به خطر جهانی فاشیسم و صهیونیسم، و مخاطراتی که ایران را تهدید میکرد، هنوز "رژیم" را جنگطلب مینامیدند و سکوت معناداری در برابر وقایع خیابان و تحولاتی که در سطح جامعه و قدرت جریان داشت، پیشه کرده بودند، و گروهی چشم به آسمان برای فرو باریدن بمبهای نجات بخش دوخته بودند و در حال تخطئه و تقبیح هر آنچیزی بودند که در خیابان و اعماق جامعه رخ میداد.
باری؛ در تاریخ ۵ فروردین عباس آخوندی در مقالهای نوشت که ایران آمادگی خود را برای صلح دائمی اعلام کند و ادامه جنگ ضرورتی ندارد، که با کارزار شکایت و درخواست از قوهی قضائیه برای برخورد قاطع از طرف روزنامهی فارس مواجه شد ، کارزار، بالغ بر بیست هزار امضا جمع کرد و واکنش تند صحنهی خیابان را هم به همراه داشت، اما کاری از پیش نبرد و همچنان پالسهای دیگری هم پشت سرش میآمد از جمله حمایت یوسف پزشکیان و روحانی و حسامالدین آشنا و ابطحی از آخوندی یا اظهارات سخنگوی شیرین عقل دولت در چند مرحله که در یکی از موارد آن آمار ذخایر کالاهای اساسی را در ۸ فروردین اعلام کرد و گفت تا الان ۲۵ درصد از ذخایر مصرف شده و ۷۵ درصد باقی مانده است یا در موردی دیگر هم در یک کنفرانس گفت که ما میدانیم که توان نظامی دشمن بالاتر است اما مقاومت میکنیم و اظهاراتی از این دست؛ همچنین در سطوحی دیگر ابراز انزجار بخشی از سلبریتیها و سرمایهداران از حملات ایران به امارات.
در همین گیر و دارِ عادیسازی صلح و مذاکره در سطح رسانه و جامعه بود که در تاریخ ۱۴ فروردین مقالهی جواد ظریف در فارن افرز منتشر شد. سطح واکنشها اینبار بسیار متفاوت بود. در اکثر نقاط شعار مرگ بر سازشگر و ظریف نفوذی داده میشد. درخواست محاکمه و اعدام ظریف و روحانی روی پلاکاردها رفت و عکسهای جواد ظریف در خیابان یا سوزانده و یا لگدمال میشد. اما هیچکدام از این وقایع در رسانهها و جراید منتشر نمیشدند. آنچه که منتشر شد از یک طرف حمایتهای روحانی و خاتمی و نوچههای ریز و درشتشان از ظریف بود و از طرف دیگر هم این گفتهی علمالهدی که گفته بود مذاکره و دیپلماسی مسیر نفوذ دشمن است و همچنین تصویر چماق به دست سعید حدادیان در تجمعات میدان صادقیه که به ظریف ضربالعجل سه روزه برای اظهار ندامت داده بود. یعنی عملا سوگیری صدا و سیما در این کشمکش نشان دادن تصویر دو مرد در دو طرف گود که یکی از آنها علمالهدی و سعید حدادیان بودند و یک طرف هم باند قالبیاف و ظریف و پزشکیان و روحانی و آخوندی و سریعالقلم. و با همین ابزار کثیف هم، هر مخالف ظریف و دستگاه دیپلماسی را لمپن و هم قطار علمالهدی جلوه دادند، که در این کار رسانههای اپوزیسیون هم با تکرار تصویرهای حدادیان و گفتههای علمالهدی کمکهای فراوانی برای پوشیدن جامه حقیقت به تن تزویر کردند. صدا و سیمای جمهوری اسلامی سوگیریهایش البته تنها منتهی به این مورد خاص نشد. در اکثریت برنامهها و شبکههای این سازمان منبع اخبار و تحلیل و به تصویر کشیدن وقایع جنگ، اظهارات رسانههای مطرح غربی از قبیل آکسیوس و سیانان و رویترز و انبیسی و بیبیسی مبنای استناد بودند. به عبارتی دیگر صدا و سیما با خزیدن در زیر این مجموعه رسانهها، سعی داشت جلوههای بارز و حماسی مقاومت و جامعه را از نگاه رسانههای غربی بازنمایی کند نه از یک نگاه متکی به خود و مستقل و آزادنه. این مورد نه تنها در صدا و سیما که در سازمان تبلیغات هم یک عنصر- واضح بود. برای مثال مسیرهای پیادهروی منتهی به میادین و کانونهای تجمعات همیشه به توئیتها و تیترهای اخبار رسانههای غربی و اظهار نظرهای سلبریتیهای آمریکایی و اروپایی در مورد ایران مزین بود و در این میان حتی یک توئیت یا تیتر خبری روسی یا چینی یا آفریقایی یا بخش آمریکای لاتین نشان داده نمیشد. تنها تصویر غیر غربی که در بیشتر نقاط تهران با یک بنر بزرگ نشان داده میشد تصویر دستبند زده و اسیر نیکولاس مادورو رئیس جمهور ربوده شدهی ونزوئلا بود. یک نکتهی بارز دیگر تفاوتی بود که در نحوه بازتاب تحرکات خیابان در رسانههای نظام دیده شد. در جراید و مطبوعات و کانالهای فضای مجازی و حتی صدا و سیما انتخاب افرادی که نشان داده میشدند به طور آشکاری از چهارچوبهای شناخته شده فراتر میرفت و تیپهای جامعه مدنی، سکولار و بدون پوشش سفت و سخت حجاب را هم دربر میگرفت. پدیدهای که از یک سو مثلاً در صدا و سیما تصویر متنوع تری از مردم کف خیابان را به نمایش میگذاشت و از سوی دیگر در خیلی از رسانهها نشان دادن و مصاحبه با زنان کم یا بی حجاب و در میان آقایان هم افرادی با تیپهای امروزی یا تتو زده و یا زنجیر به گردن و گوشواره به گوش بیشتر تلاشی بود برای مدفون کردن مقاومت تودهای در برابر آمریکا و اسرائیل زیر تصاویر شیک و زیبای وطنپرستی و ایراندوستی با چاشنی سلبریتیسم و به این ترتیب لوث و اخته کردن تجمعات تودهای.
اعتراضات مردم و کارزاها و فشارهای موجود در فضای مجازی داخلی و خارجی برای برخورد قاطع و محاکمهی جواد ظریف که ملقب شده بود به سفیر آمریکا در ایران، در نهایت به هشدار نامعلوم و ناروشن از سوی محسن اژهای رئیس قوهی قضائیه منجر شد که گفته بود با عوامل بر هم زننده نظم و آرامش مردم برخورد خواهد شد و صبح روز بعد که روز درختکاری بود ، فیلمی از اژهای منتشر شد که کلنگ و بیل به دست فارغ از هیاهوی جهان، در حال پیگیری و تعقیب مراسم روز درختکاری بود و طوری قضیه بی اهمیت نشان داده میشد که انگار حتی دو بز هم شاخ به شاخ نشدهاند.
در طول روزهای جنگ از ۱ فروردین تهدیدات مکرر ترامپ مبنی بر نابودی زیر ساختهای حیاتی مانند پلها و نیروگاهها و سدها و به عصر حجر برگرداندن ایران درجریان بود که بعدتر به یازدهم فروردین و سپس به یک ضربالعجل سه روزه در چهاردهم فروردین رسید. در روز موعود که ۱۷ فروردین بود مردم در یک اقدام قهرمانانه و خودجوش در مناطق کازرون و دزفول و سپس در تهران و تبریز و سایر نقاط دیگر کشور در اطراف زیرساختها و پلها و سدها زنجیرهای سپر انسانی شکل دادند و مقابل آن تهدیدات جانشان را سپر کردند. در تب و تاب خلق چنین تصاویر حماسی و قهرمانانهای، و در میان سکوت و انکار مزورانهی مقامات ایرانی، نخست وزیر پاکستان و ترامپ هر دو اشاره کردند که تفاهم بسیار نزدیک است و به توافق بسیار نزدیک شدهایم که در نهایت در روز ۱۸ فروردین، با اعلام شهباز شریف و ترامپ جامعه متوجه شد که شعام و دولت در پشت سر او و در خفا، و بدون هیچ توضیح و گزارش و اما و اگری با دشمن صهیوفاشیستی تصمیم به آتشبس و گفتگو گرفته است.
به این ترتیب شورای عالی امنیت ملی با پخش بیانیهای عریض و طویل از مردم خواست که این پیروزی عظیم را جشن بگیرند. درمقابل جامعه و خیابان لبریز از خشم و تهی از هرگونه امکان مستقیم برای مقابله با تصمیم مقامات و ارگانهای بالاسری، یکصدا در خیابان علیه آن اعلام مخالفت کردند. در ساعات اولیهی آتش بس، صدا و سیما که برای مصاحبه به میدان انقلاب آمده بود حتی چند گزارش هم نتوانست در حمایت از تیم دیپلماسی و آتش بس جمع کند. جمعیت خیابان به صورت تصاعدی بالا میرفت. عده ای در میدان انقلاب بالای سکوی مداح رفتند و فریاد مرگ بر سازشگر سر دادند. تجمعات جلوی در وزارت امور خارجه از شب اول و دوم شکل گرفت. میدانهای اصلی از قبیل ولیعصر و انقلاب و آزادی و صادقیه شبهای دوم و سوم به بعد تا حدودی در زیر کارناوالیسم ترانه خوانی و مداحی و پرچم چرخانی پنهان و هضم شد اما نه به صورت کامل چون کماکان قبل از شروع شوهای برنامهای مهندسی شده، شعارهای مرگ بر سازشکار و نه به توافق سر داده میشد و پلاکاردهای فراوانی هم در اعتراض به توافق و گفتگو و دیپلماسی پنهانی به خیابان آورده میشد. توده ها در نقاط و محلات دیگر از قبیل چهارراه نبرد (کوکاکولای سابق) و وزارت امور خارجه و میدان قیام و میدان استقلالِ شهر پرند وخیابان ابن سینا نزدیک پل چوبی از همان اول مثل تیغ توی گلوی مماشاتگران بودند. این نقاط یکصدا و متحد در همراهی با مجریهای برنامه، مرگ بر روحانی و ظریف و مرگ بر سازشکار و مرگ بر نفوذی سر میدادند. حال جامعهای که چهل روز تمام در خیابان راه را بر روی مزدوران و پیاده نظام دشمن بسته بود، زنجیرههای سپر انسانی برای زیر ساختهای کشور درست کرده بود، طعام سفرهی کوچکش را تقسیم کرده بود، باز هم با سطل آب یخ دولتی شوکه شد که این بار به صراحت منافع سرمایهداران حاکم را، بدون هیچگونه توضیح و گزارش و اما و اگری سر میز دشمن صهیو فاشیست پیش میبرد. و این لحظهای بود که ناگهان فضای فکری به این سمت چرخید که هر چه قصاب کودکان میناب و غزه و قاتل رهبر فقید تا آن لحظه گفته همگی درست بوده و هر چه مقامات فریبکار و کوتولههای سیاسی اطرافشان گفتهاند سراسر کذب و دروغ بوده است. هرچه تودههای حاضر درخیابان خشمگینتر میشدند، گرانی و بیکاری و حقوق معوقه ناشی از شوک درمانی که از همان روزهای نخست آغاز شده بود، بیشتر میشد. و اعتصاب طبقهی سرمایه دار در مقابل مقاومت و ستیز با امپریالیسم نه تنها به موازات آن خشم، بلکه با یک سر و گردن بالاتر از آن، شدت بیشتر میگرفت. بورژوازی تصمیمش را گرفته بود و وزن میدان هم در ترازویش مثل روز عیان بود.
در همین اثنی در سطح بخشی از طرفداران پهلوی و هواداران مجاهدین و ریزهخواران و مواجب بگیران و پیاده نظام امپریالیسم، فراخوانهای مدیایی در فضای مجازی بدین مضمون مطرح شد که تحت پوشش مخالفت با تفاهم و مذاکره به خیابان بروید و با گم شدن لای جمعیت پروژهی براندازی و سرنگونی را پیش ببرید. و همین تا مدتی پیراهن عثمانی شده بود در دست طرفداران مذاکره و سازش برای خفه کردن مطالبات توده های حاضر در خیابان.
خیابان اما هم نسبت به گرانی و شوک درمانی، و هم نسبت به تفاهم و مصالحه و مذاکره به شدت شاکی بود. پلاکاردهای مشکلات معیشتی و صنفی در کنار پلاکاردهای مصالحه و بده و بستان با دشمن بیشتر و بیشتر بالا میرفت. هر دیالوگی از مسئولین سیاسی در خیابان با صدها پلاکارد جواب داده میشد اما نبود رسانه و اراده اجتماعی و سازمان و حزب پیشرو و مهمتر از همه غیاب طبقه کارگر به مثابه طبقه نه به مثابه شهروند عادی، رمق خیابان را محدود و توانایی تحمیل اراده را از آن سلب میکرد.
اما طبقه ی کارگری که روزگاری شیرهای نفتی را روی رژیم آپارتاید آفریقا و پادگان فاشیستی اسرائیل میبست و کمر بورژوازی و حکومت پادشاهی پهلوی را در انقلاب ۱۳۵۷ شکسته بود چرا بصورت انبوه به خیابان نیامد؟
واقعیت این است که طبقه کارگر نتوانست حتی کارزار پویش دستمزد شرافتمندانه و مطالبات خلع ید از پیمانکاران و شرکتهای خصوصی را، آنهم در شرایطی که فضای سیاسی مناسب بود و خیابان تشنه و آماده بود و دولت و دستگاه حاکم از سرکوب آن عاجز بودند، به درون تجمعات خیابانی بکشاند. طبقه کارگر نتوانست از این فرصت کمیاب سیاسی برای قدرتنمایی و به چالش کشیدن طبقه سرمایهدار استفاده کند. چرا؟! چرا این طبقه امروز فقط به صورت شهروند و نه بصورت طبقه به خیابان میآید؟! پاسخ به این موضوع مستلزم بررسی دقیقتر وضعیت طبقه کارگر، تفکر حاکم بر آن و ترکیب طبقاتی خیابان و بسیاری عوامل دیگر است که در قسمتهای بعدی گزارش ارائه خواهد شد.
اما به صورت مختصر میتوان گفت که از طرفی فقدان اتحاد طبقاتی و هرگونه تشکیلات و سازمان و حزب پیشرو و حتی رسانه، و سرکوب چند دههای و بیکاری و اخراجهای وسیع، توان و قدرت طبقهی کارگر و ارادهی اجتماعیاش را تحلیل برده است. و در این خلاء نیز وعدههای مکرر بهبود معیشت و سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری در ایران جلوههای فریبندهای از مزایای سازش را به نمایش گذاشته بود. اگر قرار است امپریالیسم و صهیونیسم با بمب و موشک ما را از این بدبختی برهانند چه باک؟ بگذار بکنند!
لازم به ذکر است که همان مصوبه افزایش مزد ۶۰ درصدی هم که با افزایشهای مکرر قیمت کالاهای اساسی چند بار عوضش را درآوردند دوازده یا سیزده روز بعد از آتشبس ابلاغ و اجرایی شد که در آن با درج تبصرههایی، کارگاهها و شرکتها و مراکزی که در جنگ آسیب دیده بودند مشمول ۶۰ درصد نشده و افزایش فقط ۴۵ درصدی نصیبشان میشد. در کنار این وقایع کسانی هم که در طول این چند دهه پس از انقلاب خود را یار و یاور محرومان و مستضعفان معرفی میکردند و در دفاع از مقاومت حتی خود را به آب و آتش نیز میزدند به یکباره به همان آلترناتیوهایی روی میآوردند که کلان سرمایهداران الیگارشی پیش پای جامعه میگذاشت. برای نمونه هادی معصومی زارع که خود سالها امر معیشتی را به عنوان بزرگترین خطر برای جامعه ترسیم میکرد و خواستار حل آن به نفع محرومان جامعه بود، ناگهان علاوه بر همدلی تلویحی با تفاهم ننگین اسلام آباد و همراهی با دلالان دیپلماسی خواهان مصالحه با اسرائیل و آمریکا، پس از اعلام آتشبس با ارائه توصیههایی به دولت خواستار خصوصیسازی هر چه بیشتر و افسار گسیختهتر شدن بورژوازی گردید تا به قول خود وی دولت هر چه بیشتر چابک و تیزپا؟ چابکتر! بدون این که به خاظر بیاورد که برای این دولت چابکتر بودن یعنی بهتر بتواند به سمت همزیستی مسالمت آمیز با محور صهیوفاشیستی اسرائیل و آمریکا برسد، که علاوه بر کودکان میناب دستشان به خون دهها هزار فلسطینی بی پناه تنها در همین یکی دو سال گذشته آلوده است. وضعیتی که در بسیاری از فعالان حامی خیابان و رهبران تجمعات نیز کم یا بیش به همین منوال بود.
اینکه سرانجام تعیین تکلیف این جنگ به کجا خواهد رسید مشخص نیست اما روزگاری که این وضعیت کنونی با این دست و فرمان مذاکره و مصالحه نویدش را میدهد بسیار سیاه و سخت خواهد بود و دور از ذهن به نظر نمیرسد که به بلعیده شدن ایران و نابودی جبهه مقاومت بیانجامد.
در بخش دوم گزارش با تفصیل بیشتری به گرهگاههای این تحرکی خواهیم پرداخت که ما از آن به عنوان قیام خیابان نام بردیم.
سازمان تدارک کمونیستی – واحد تهران
۱۰ مرداد ۱۴۰۵
۲ اوت ۲۰۲۶