User account menu

  • Anmelden
  • Persian, Farsi
  • English
  • German
Startseite
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • Startseite
  • مقالات
  • یادداشتها
  • گفتارها
  • کنفرانسها

سیران عربی: تناقضی ناسیونالیستی یا بازتاب دگردیسی آرمان های بورژوازی کرد؟

Pfadnavigation

  • Startseite
  • سیران عربی: تناقضی ناسیونالیستی یا بازتاب دگردیسی آرمان های بورژوازی کرد؟

۱. "سیران عربی بلاگر جوان مهابادی چندی قبل برای جذب مخاطب، در یک ویدیو با خواننده­ای کرد بنام محمد ماملی شوخی می­کند و با شکایت مدعی­‌العموم جامعه‌­ی ناسیونالیست بورژوازی توسط پلیس فتا دستگیر می­شود."

مشابه خبری که چندی قبل، ازدختری در همین سن و سال بنام زینب موسوی -امپراطور کوزکو- دیدیم که به شیوه­ای مشابه با فردوسی شاعر شوخی کرده بود. روال هر دو واقعه، بسیار به هم نزدیک بود. در هر دو مورد دختری بلاگر برای بیشتر دیده شدن، محتوائی زرد تولید کرده‌­اند. هر دو ماجرا سر و صدای زیادی به پا کرد و در هر دو مورد، توهین به نمادها از سوی ملی‌­گرایان و ناسیونالیستها برجسته شد و به خاطر شکایت همین‌­ها بود که پلیس فتا وارد عمل شد. آنچه بدیهی است، سرنوشت سیران عربی هم چون زینب موسوی­‌ها یک روال همیشگی را طی خواهد نمود؛ بسته شدن پیج شخصی، بازداشت، آزاد و باز شدن مجدد پیج اینستاگرام.

البته زینب موسوی نیز، هم به تجاوز تهدید شد و هم به قتل. اما جنس این تهدیدها وقتی به سیران عربی می­رسد از این حیث که در جغرافیائی بنام کردستان روی داده است، چهره‌­ای واقعی­‌تر به خود می­گیرد. کردستانی که این روزها به شدت درگیر ترور و خشونت نیز هست. تهدید همسایه دیواربه‌­دیوار یا چند خیابان آنسوتر تبعاتی دارد که تهدید فردی در خارج از کشور یا کیلومترها دورتر ندارد. و همین فشار واقعی بود که سیران عربی را قبل از ورود پلیس فتا به عذرخواهی از مردم مهاباد و کردستان واداشت. امری که در مورد زینب موسوی نه تنها به چنین واکنشی منجر نشد بلکه حتی همین شکایت در بستر مجازی، فضای بیشتری را هم برایش باز نمود. سیران عربی اما چه بسا از جامعه طرد شود.

در ماجرای زینب و شوخی با شاهنامه فردوسی، در یک سر جدال ملی­‌گرایان ایستاده بودند که در مقام شاکیان پرونده در مقابل زینب قرار داشتند، و در سوی دیگر، وفاداران به لیبرالیسم و آزادی­های فردی صف کشیدند که در مقام دفاع از آزادی بی حد و حصر بیان، خواسته یا ناخواسته در کنار زینب هم قرار می‌­گرفتند و همین موجب می­شد حتی اگر جاهائی نسبت به شوخی کردنش با فردوسی سرزنش شود، اما مانع از آن شوند که زینب سرخورده شود.

در مورد سیران اما، اگر یک سوی این نزاع را شاکیان ناسیونالیست شکل می­داد، در سوی دیگر نزاع به هیچ وجه مدافعان سیران قرار نداشتند. جمع­بندی استدلال­ دیاسپورای ناسیونالیست کرد که در برابر بازداشت سیران به دست پلیس فتای جمهوری اسلامی ایران موضع گرفتند، اینکه سپردن سرنوشت یک زن کرد به قاتلان ژینا امینی مخالف با روح کردایتی و خود "انقلاب ژینا" است!

مشکل این بخش از ناسیونالیسم کرد، امنیتی نمودن مسئله‌­ای است که می­بایست به دست خود جامعه کردستان حل و فصل می­شد نه به دست "رژیم دیکتاتوری ایران". از این منظر، به احتمال زیاد سر به نیست کردن یا تنبیه سیران عربی توسط یکی از همان صداهائی که در فضای مجازی تهدید به قتلش می­کرد، به مراتب هزینه‌­ای کمتر برای کردایتی خواهد داشت تا مشروعیت بخشی به سیستمی که دشمن کردها تلقی می­شود. بعلاوه تمام آن دستاوردهائی را نیز از بین خواهد برد که کردایتی در تمام این سالها و به ویژه بعد از زن، زندگی، آزادی سعی داشت یک تصویر آزاد از زن کرد به جهان ارائه دهد.

اما چرا ناسیونالیستهای کرد با وجود آگاهی به چنین تناقضاتی، پا بر "اصول" گذاشتند و سرنوشت سیران عربی را به جمهوری اسلامی واگذار کردند که خود بارها از آن بعنوان دستگاه سرکوب علیه قوم کرد و خصوصا زنان کرد یاد کرده‌اند؟

۲. مروری گذرا بر اقدامات احزاب مسلح اپوزیسیون کردی در همین چند ماهه­‌ی اخیر، حقیقتی را برملا خواهد نمود که اتفاقا در وابستگی کامل با پرسش مطرح شده قرار دارد. از تشکیل ائتلاف پنجگانه بین احزاب کومله، دمکرات، پژاک، پاک و خبات در کنار تمام اختلافات بنیادین که با هم داشتند و دارند برای بازی در جناح امپریالیسم-صهیونیسم و در مقابل ایران، تا ناتوانی در برآوردن خواسته‌های آمریکا و متحدانش و ناکامی بعد آن، تا شکل‌گیری دور جدیدی از اقدامات تروریستی و خشونت‌آمیز در شهرها و روستاهای کردستان و حتی در مواردی گرفتن باج و اخاذی از اهالی یک روستا همگی در بستری از سرخوردگی این احزاب بوقوع پیوست و از سر ضعف این نیروها در عدم توانایی بسیج عمومی جامعه واقع گردید. اقدامات بعد از ناکامی این احزاب در جنگ کنونی که به شدت سطح خشونتها را در جامعه کردستان بالا برد نیز مؤکد همین نتایج است؛ در یک نمونه، و در ترور ملامحمد نزهتی، امام جمعه یکی از توابع شهرستان پیرانشهر، مشارکت چشمگیر مردم از شهرها و روستاهای همجوار کردنشین در مراسم تشییع جنازه وی، بازتابی بود از نامشروع دانستن چنین اقداماتی از سوی مردم کردستان؛ و نشان داد که دیگر نمی­توان چون سابق با زدن برچسب "جاش" به قربانی، چنین ترورهائی را توجیه نمود. اینکه تا به این لحظه، هیچ‌کدام از این احزاب مسئولیت این ترور را به عهده نگرفته‌­اند بی حکمت نیست.

نمونه‌­ی جدیتر، فراخوان بازاریان و کسبه به اعتصاب در سالگرد قتل ژینا در همین چند روز قبل بود. استقبال ضعیف یا بسیار ضعیف کسبه از فراخوان، تأئیدی دیگر بود بر اینکه برش این احزاب در بین جامعه به شدت کمرنگ شده است. و مهم‌تر، یک بار دیگر نشان داد که علت عدم همراهی کردستان ایران در بلوای ۱۸ و ۱۹ دی، اتفاقی نبود. همین عجز و ناتوانی و عدم مشروعیت کافی است که آن‌ها را در مدت اخیر به اقدامات خشونت آمیز و ترورهای گاه‌وبیگاه کور کشانده است.

۳. همان گونه که سرنوشت طبقه کار و زحمت در ایران نیز نه تنها به هم، بلکه به سرنوشت کل زحمتکشان خاورمیانه وابسته است، سرنوشت بورژوازی ایران امروز نیز بیش از هر زمانی به هم گره خورده است. همانگونه که یک کارگر در جستجوی کار از سنندج راهی تهران می­شود، یا یک کارگر نپالی در اقلیم کردستان استثمار می­گردد، یک سرمایه‌­دار کرد نیز در چندین کارخانه تولیدی در سراسر ایران و منطقه سهام دارد و سود او از استثمار کارگران کرد و ترک و فارس و بلوچ و عرب و افغانستانی و آفریقائی با هم است. در مسیر تحصیل سود، زبان مشترک با اقلیم کردستان عراق مثلا، موهبتی خدادادی است که به‌­واسطه آن پلی هم ممکن است بین تهران و اربیل زده باشد. 

اما از طرف دیگر، تمام اینها به معنای این نیز خواهد بود که امروز بیش از هر زمانی سرنوشت کل بورژوازی ایران، عجین شده با سرنوشت جمهوری اسلامی نیز هست. و هیچ اپوزیسیونی نیز تاب نخواهد آورد که ارمغان انقلاب سیاسی‌­اش، تکه­‌تکه نمودن بازار داخلی و از دست رفتن بخش عظیمی از نود میلیون مصرف کننده‌­ی داخلی با تمام منابع و ظرفیتهای تولیدی‌­اش باشد. به همین سیاق، برای بورژوازی کرد نیز، استقلال‌طلبی فعلاً نه‌تنها سودآور نیست، بلکه با منطق بقای سرمایه در ایران امروز تعارض دارد. او نیز – لااقل فعلاً و تا زمانی که چشم‌اندازی برای موفقیت پروژه رژیم چنج در دید نباشد - ترجیح می‌دهد به‌عنوان یکی از شرکای وفادار نظام سرمایه‌داری در ایران نقش‌آفرینی کند حتی اگر در این راه چه بسا ناچار گردد، با چکش قدرت مرکزی فرمان براند و انضباط طبقاتی را برقرار نماید.

آنچه در ماجرای سیران عربی در مهاباد به شکل یک تناقض نمایان شد، نه تنها بازتابی بود از افول پیشمرگایتی در کردستان امروز که آنها را به سمت ترور و خشونت کشانده است، بلکه ریشه در هم سرنوشتی کل بورژوازی ایران -بطور اخص در این واقعه بورژوازی کرد- با حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران دارد و نشان داد امروز، بقا و رشد سرمایه‌­ی بورژوازی کرد -درست به مانند بورژوازی ترک و فارس و عرب و بلوچ- بیش از هر چیز به ثبات یا تحولات سیاسی مرکز و هماهنگی با نهادهای قدرت وابسته به سرمایه و اتاق بازرگانی گره خورده است و نه تقابل با آن.
 

حمید سلطانزاده

۷ مهر ۱۴۰۵

حمید سلطانزاده
یادداشتها
کردستان
کردایتی
کومه‌له
پژاک
  • Anmelden oder Registrieren, um Kommentare verfassen zu können