در روز شنبه 4 دسامبر شاهدانی در محله زنتسیگ از شهر کوچک کونیگز وسترهاوزن در جنوب برلین در تماس با پلیس از وجود پیکرهای بیجانی در یک خانه مسکونی خبر دادند. با ورود به خانه، پلیس با اجساد 5 نفر روبرو شد. پدر و مادر 40 ساله و سه کودک در سنین 4، 8 و 10 سال. بنا بر اعلام اولیه پلیس بر پیکر مقتولین آثار گلوله و ضربات چاقو دیده می شد. در اظهارات بعدی معلوم شد که تمام خانواده بر اثر گلوله به قتل رسیده اند. خانواده ای که از مدت اقامتشان در خانه جدیدشان مدت زیادی نمی گذاشت. در گزارشات اولیه هیچ چیز درباره علل و چگونگی واقعه بیان نشد. پلیس از مردم درخواست کرد که هر گونه مشاهده ای از واقعه را به اطلاع پلیس برسانند.
سه روز بعد، یعنی امروز سه شنبه، سرانجام علت قتل روشن شد. پلیس اعلام کرد که نامه خداحافظی ای را در محل قتل پیدا کرده است. نامه ای که توسط مرد خانواده نوشته شده بود. شاید علت قتل بیش از خود خبر واقعه وحشت آفرین باشد. مرد خانواده نخست چهار عضو خانواده را به قتل رسانده و سپس خودکشی کرده بود. بر اساس نامه به جا مانده از او – یا بهتر بگوئیم: بر اساس آن چیزی که دادستان صلاح دانسته از مضمون آن نامه علنی کند – وی دست به تهیه یک گواهی جعلی واکسیناسیون کرونا برای همسر خود زده بود و کارفرمای همسر وی به ماجرا پی برده بود. پدر و مادر اکنون در ترس دستگیری به سر می بردند و به ویژه از این می ترسیدند که فرزندانشان را از دستشان بگیرند. هنگام وقوع واقعه کل خانواده در قرنطینه کرونائی به سر می برد.
قتل به دست مرد خانواده صورت گرفت. در این تردیدی نیست. اما این اصلا پرسش اصلی نیست. پرسش اصلی این است که چه کسی حکم قتل را صادر کرد؟ هیچکس نمی داند و نمی تواند هم بداند که آنچه در نامه به جا مانده نوشته شده است تا کجا منطبق بر حقیقت است. شاید تمام آن اظهارات غیر واقعی باشند. اما حتی در این صورت، حتی در صورتی که عامل قتل قصد پنهان کردن واقعیتهائی غیر از آن را داشته است؛ حتی در صورتی که تمام آن چیزی که نوشته است ساخته فانتزی های او باشند، باز هم در اصل واقعه تغییری به وجود نمی آید. حتی اگر او تماما دروغ گفته باشد، دروغی را بر کاغذ نوشته است که مردم باور کنند و مردم امروز آلمان به خوبی می توانند آنچه را او نوشته است باور کنند. آنها باور خواهند کرد که ضابطین قوه قضائیه کسانی را که به جعل مدرک واکسیناسیون دست می زنند حبس کنند. باور خواهند کرد که کارفرما به همین جرم کارگر را اخراج کند و باور هم خواهند کرد که در این صورت کارگر هیچ حقی بر دریافت خسارت هم نخواهد داشت. باور خواهند کرد که این برای خانواده ای نسبتا جوان یعنی عدم توانائی در تأمین مخارج زندگی روزمره خویش و پرداخت اجاره و یا احتمالا اقساط خانه ای خواهد بود که تازه در آنجا اقامت گزیده بودند. باور خواهند کرد که در نقطه ای در انتهای این زنجیره قیمومیت فرزندانشان را از آنان سلب خواهند کرد. مخلص کلام، مردم امروز آلمان باور خواهند کرد که وقوع چنین واقعه ای در زندگی یک خانواده یعنی سقوط. سقوطی که از آن برگشتی نخواهد بود. آنها باور خواهند کرد، به این دلیل که این واقعیت زندگی در آلمان امروز است. ترس یک همراه دائمی زندگی آنان است و برای خانواده قربانیان اهل زنتسیگ، این ترس به اوج خود رسیده بود. درست در نقطه ای که شهروند در جامعه بیش از هر زمان دیگری به دنبال تکیه گاهی برای خود است، اکنون در هیأت دولت و کارفرما و سازمان عریض و طویل حقوقی و اداری جامعه را در مقابل خویش و به عنوان خصمی می بیند که کمترین امید به پیروزی در مقابل آن وجود دارد.
حقیقتا یافتن پاسخ به این پرسش مهم تر نیست که حکم قتل را چه کسی صادر کرده است؟
کمتر چیزی مثل پاندمی کرونا چهره کریه نظم مسلط بر دمکراتیک ترین و پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری را آشکار کرده است.
16 آذر 1400
7 دسامبر 2021