User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

کوبای خوشبخت Cuba Feliz

مسیر راهنما

  • خانه
  • کوبای خوشبخت Cuba Feliz

کارل مارکس در جائی میگوید "در کشوری که فقیر است توده مردم در خوشبختی زندگی می کنند و در کشوری که ثروتمند است در فلاکت" (نقل به معنی). این تصویری گویا از جهان وارونه سرمایه داری است. کشور فقیری که در آن بیان مورد نظر مارکس بود، کشوری بود که هنوز در چنگال هیولائی انباشت سرمایه گرفتار نشده و در مناسبات ساده پیشاسرمایه داری زیست می کرد که در آن شادی هنوز حتی برای فقرا هم قابل دستیابی است و امروز چنین کشوری باید از چنبره این چنگال گریخته باشد. جهانی که در آن افزایش ثروت اجتماعی نه به معنای افزایش سعادت همگانی، بلکه به مثابه افزایش محرومیت توده تولید کنندگان ثروت است. در چنین جهان وارونه ای کوبا بارزترین مصداق آن گفتار مارکس است. کشوری فقیر، مردمی خوشبخت. کشوری که توانست از یوغ "عرابۀ جاگرنات" انباشت (مارکس)، این خدای جایگزین جاگرنات هندوها، خلاص شود. عرابه ای که با له کردن مؤمنان راه خود را باز می کند.

"کوبای خوشبخت" روایت مستند گونه ای از این جامعه خوشبخت است. روایتی موسیقیائی. دوربین کریم دریدی، کارگردان فرانسوی، در سال 2000 همراه با آوازه خوانی دوره گرد به گشت و گذار در کوبا می پردازد و جامعه ای را به تصویر می آورد که در آن موسیقی جاری است و نشاط. مردمی که به طرز غریبی با آرامشی تسلی بخش در خیابانها دور هم جمع می شوند، در جشنها به پایکوبی می پردازند و درب خانه های محقرشان به روی دیگران باز است. جامعه ای که از نفرت در آن اثری نیست. نفرت همچنان زباله ای تخلیه شده است و اکنون در هیأت اپوزیسیون مافیائی در میامی ایام می گذراند و به توطئه و دسیسه بر علیه مردم جزیره اشتغال دارد. آنچه باقی مانده است، جامعه ای است در حال نبرد برای ادامه حیات اما سعادتمند. تصاویر کریم دریدی این سعادت را به بهترین وجهی به نمایش می گذارند. شاید حتی ناخواسته. اما در سرتاسر فیلم در چهره هیچ یک از بازیگران آن، همان مردم عادی کوچه و خیابان، از زن و مرد و کودک و پیر و جوان، اثری از استرس و ناامیدی نمی توان یافت. نه پیرانش در هراس از دوران بازنشستگی اند و نه جوانانش در ترس بیکاری و نه کودکانش در ترس از آینده ای نامعلوم.

این تصویری از کوبای سال 2000 است. کوبائی که تازه در حال برخاستن از دشوارترین دوران حیات پس از انقلابش به سر می برد. کوبائی که دیگر از حمایتهای اتحاد جماهیر شوروی برخوردار نبود و قحطی سنگین دهه نود را پشت سر گذاشته بود و در همان حال در حال نبرد مرگ و زندگی با تحریمهائی بود که روز به روز افزایش می یافتند تا این آخرین بازمانده جهان دوقطبی پیشین را نیز از صفحه روزگار محو کنند. کریم دریدی آن کوبا را به تصویر کشید و در همان کوبا بود که موسیقی جاری بود. در کوبائی که سنگین ترین سقوط در سطح زندگی اش پس از انقلاب را تجربه می کرد.

پرسش آن دوران این بود که کوبا تا کی می توانست مقاومت کند؟ و زیر این فشار سنگین بود که کوبا به عقب نشینی های تلخی دست زد. عقب نشینی هائی که تصویر آن جامعه انقلابی را خدشه دار کردند. چارترهای توریستی ممالک متمدن با اراذل و اوباش زن باز و هدونیستهای در حال سفر غربی پا به این جامعه باز کردند و آغاز به اشاعه تصویری از کوبا کردند که با دنیای ایده آل خودشان انطباق داشت. بهشتی از سواحل زیبا و هتلهای ارزان قیمت و مهم تر از همه روسپی هائی خوش پیکر. کوبا بر لبه پرتگاه قرار گرفته بود و تا چرخشی کامل به سمت گورباچفیسم چندان فاصله نداشت. تنها مداخله فیدل پیر و بازنشسته و شرکت افتخاری وی در آخرین ماههای زندگی اش در کنگره حزب کمونیست توانست مانع انجام این چرخش کامل شود و چراغ سوسیالیسم را روشن نگه دارد.

و اکنون، در بحبوحه بحران کرونا، این کوبای انقلابی است که جان تازه می گیرد. اکنون این تصویر بهشتی متفاوت است که در برابر جهانیان پدیدار می گردد. کشوری که از بزرگترین تراکم پزشک در جهان برخوردار است (7.5 در هزار نفر). حتی بیش از موناکوی بهشت میلیاردرها. این را امروز همگان می دانند. اما شاید این را کمتر کسی بداند که کوبا حتی در ارزیابی های صنعت توریسم غربی نیز همراه با اروپا در شمار کم خطر ترین کشورها ارزیابی می شود. حقیقتا تصویر جهان امروز بدون کوبا چه چیزی برای دلگرمی داشت؟

کوبای تنهای دیروز، امروز دیگر تنها نیست. نه فقط این، بلکه بر فراز موجی از همبستگی و دلبستگی توده های مردم در سرتاسر جهان قرار گرفته است. کوبا نقطه امیدی برای جهان کرونا زده امروز شده است. تا تبدیل شدن به منبع الهامی برای توده های زحمتکش سرتاسر جهان در اداره جامعه هنوز کار هست. حتی اگر کوبا نتواند از لحظه کنونی به درستی استفاده نموده و با تعمیق روند سوسیالیستی به آنچه برای این تبدیل شدن لازم است دست بزند، آنها کار خودشان را کرده اند. آنها مانند دونده ای امدادی ماراتن سنگینی را پشت سر گذاشتند و چوب سوسیالیسم را تا این نقطه رسانده اند. اکنون دونده ای دیگر لازم است که این چوب را به دست بگیرد. و این دونده دیگر می توانست ایران باشد. تفاوت در این بود که در آنجا انقلاب سرکوب نشد؛ از انقلابی ضد دیکتاتوری آغاز شد و به انقلابی ضد امپریالیستی تبدیل شد و سرانجام به روندی سوسیالیستی انجامید. بر خلاف ایران که انقلابش ناتمام ماند، مصادره و سرکوب شد. انقلاب اجتماعی آتی، کار ناتمام تعمیق انقلاب 57 به روندی سوسیالیستی را باید به اتمام رساند. آنگاه ایران سوسیالیستی نیز می تواند به چنین نقطه امیدی برای توده زحمتکشان جهان بدل شود.

فروردین 1399- آوریل 2020

 

  • Log in or register to post comments