تعداد قابل توجهی از فعالین ضد امپریالیسم، محققین، هنرمندان و وکلای ساکن آمریکا "نامه ای علیه امپریالیسم آمریکا" [1] منتشر کرده اند و به عنوان مردمی مستقر در آمریکا، خواستار پایان دادن به تحریم ها علیه ایران و دخالت های آمریکا و اسرائیل در زندگی ایرانیان شده اند. این نامه خوانش مشخصی از علل خیزش اعتراضی آبان 98را ارائه می دهد که در آن برنامه ی بازساری اقتصادِ تحت تحریم که صندوق بین المللی پول سال 2018 دیکته کرده، علت کاهش سوبسید بنزین و گرانی اخیر معرفی شده است. نویسندگان این نامه باور دارند که اکثریت مردم ایران به علت از سر گذراندن دو حادثه ی تعیین کننده که زندگی شان را متزلزل کرده است، یعنی انقلاب 1357 و جنگ ایران و عراق –در پی رژیم چنج نیستند و در عین تلاش برای حفظ غرور فردی و ملی، در جستجوی ثبات اقتصادی و سیاسی اند.
فارغ از مخالفت یا موافقت خواننده با این روایت، آنچه که این بیانیه را ویژه می سازد، تاکید آن بر "مبارزات در سرتاسر جهان، از بولیوی، شیلی، کلمبیا و هائیتی تا گینه، لبنان، عراق و ایران در برابر شیاطین دوقلوی سرمایه ی انحصاری و تسلط امپریالیستی آمریکاست." قطعا تبیین نامه بخصوص از جنبشهای جاری در ایران و عراق و لبنان و یکسان انگاشتن آن با جنبشهای بولیوی و شیلی و کلمبیا تبیینی نارساست و ویژگی های خاورمیانه را در نظر نمی گیرد. در ایران و عراق و لبنان عناصر مخربی هم در این جنبشها حضور دارند که در بهترین حالت در صدد تبدیل این جنبشها به جنبشی پروامپریالیستی مشابه هنگ کنگ هستند. نویسندگان نامه ظرفیتهای پایه ای این جنبشها را با جهتگیری سیاسی کنونی آن یکسان می گیرند و فشار سنگین نیروهای دست راستی بورژوازی برای تبدیل جنبشهای اعتراضی در ایران و عراق و لبنان به دنبالچه امپریالیسم مسلط ترانس آتلانتیک نادیده می گیرند. با این همه، این اشتباهات تحلیلی در مقابل اهمیت جهتگیری نامه چندان مهم نیستند. نگارش این نامه، نشان از آغاز دوران نوینی دارد که در آن مبارزه ی طبقاتی، با وجود تناقضات خاص هر منطقه، فُرم مشابهی را به خود گرفته که حداقل در این دو دهه ی نخست قرن بیست و یکم، بی بدیل است. این دیگر شبیه بی ارتباطیِ جنبش اشغال در مراکز مالیِ غول پیکر آمریکا و اروپا، با بحران گرانی غذا و غلات در آفریقا و آسیا نیست. ده سال پس از بحران جهانی 2008، جهان در آن نقطه ای قرار گرفته که رنجی که بشر از بیکاری و فقر و گرسنگی می کشد، دیگر مرز مشخصی نمی شناسد و همه جا خود را عیان می کند. امیدبخش تر آن که مبارزه ی طبقاتی به چنین نقطه ای از پیشرفت رسیده که مسائل و موضوعاتی که در کشورهای گوناگون مطرح می شوند، روزبه روز شباهت بیشتری به هم می یابند.
از وجه دیگری، و به خصوص در رابطه با چپ وطنی، نیز این نامه حائز اهمیت زیادی است. اکنون بالاخره از دل چپ آمریکا جریانی ظاهر می شود که همراستا با دول دمکراتیک غربی در لشگرکشی های انساندوستانه شرکت نمی کند بلکه بر علیه آن به کارزار بلند می شود. صدائی که تا همینجا توانسته است تا حدودی صداهای گوشخراش روشنفکران چپ امثال ژیلبر اشکار و الکسی کالینیکوس و اسلاوی ژیژک در حمایت از تجاوزگری این دول دمکراتیک به لیبی و اوکراین و سوریه را تحت الشعاع قرار دهد. اکنون کار برای چپ وطنی بسیار دشوارتر از زمانی شده است که در هورا کشیدن برای "انقلابیون سوری و لیبیائی" و کودتاچیان اوکرائینی با اطمینان به مراجع خویش در چپ غربی استناد می کرد.
مصادیق هجوم مجازی و نزاع قلمی مخالفین با امضا کنندگان این نامه بسیار است و خواهد بود. مساله این نیست؛ هر بیانیه ای موافق و مخالف خواهد داشت. اما وضعیت جدیدی که این نامه ترسیم می کند، به طرز برجسته ای متمایز از وضعیت گذشته است: یعنی جدی تر شدن صف بندی هایی که کار "چپی" های وطنی را، خواه در آکادمی خواه در رسانه ها، ازین پس سخت تر خواهد کرد. هرچند که "رفقا" به سیاق گذشته از این سوراخ به سوراخ دیگری خواهند خزید و تمام ماجرا را به دوگانگیِ "کدام امپریالیسم بدتر است" فروخواهند کاست. اما این غیر قابل انکار است که در این صف بندی جدید، انتخابشان پیشاپیش مشخص است و در جایگاه دشمنِ طبقه ی کارگر و زحمتکشان قرار دارند. اهمیت این نامه هم همین جاست که حملات عصبی ای که به مخالفان آن دست داده، حکایت از جایگاه از دست رفته و کمرنگ شدن امکان گشت و گذار از این موضع سیاسی به آن تریبون سیاسیِ دیگر و شارلاتان بازی های جست و گریخته دارد. صف های طبقاتی مشترکی که اکنون شکل گرفته است، خوشبختانه چنین امکانی را از این توریست های سیاسی سلب خواهد کرد. فرقی هم نمی کند که مثل آرش عزیزی در شمار نسل جوان این چپ قرار داشته باشند یا مثل فرج سرکوهی سالخورده که سرانجام و پس از سالها ممارست در استودیوهای بی بی سی و صدای آمریکا عزم جزم به برداشتن سلاح کرده است. البته او نه خود دست به سلاح خواهد برد و نه حتی تغییری در زندگی انقلابی اش در استودیوهای رادیو تلویزیونی به وجود خواهد آمد. آن را برای جوانان داخل کشور تجویز می کند.
عزیزی، یکی از مشهورترین نمونه های تظاهر به سوسیالیسم و مارکسیسم، در توییتر خود اظهار تاسف کرده که نام آشنایان آکادمی، سرگرم امضا و باز نشر این نامه اند. وی معتقد است که مردم ایران نه می بخشند و نه فراموش می کنند. حالِ او از عبارت پردازی های "آنتی-امپریالیستی" موجود در نامه بد شده است چون به خوبی متوجه شده که توهینی است به آن نیرویی که نزد او و هم قطارانش فاتح خاورمیانه است. از همین رو نیز حضور این قسم از چپ در هر رسانه ای و با هر بودجه و برنامه ی سیاسی ای، توجیه پذیر گشته است. اما آیا از فردا هم توجیهاتشان پذیرفته خواهد شد؟ آیا می توانند باز هم از این سوراخ به آن یکی بروند و ماسک سوسیالیسم به صورت بزنند؟
بن نورتون، یکی از امضا کنندگان این نامه، پاسخ قابل تاملی به سر تاسف تکان دادن آرش عزیزی داده است:
"مردم آن دانشجویان تروتسکیستی که به دم و دستگاه رسانه ای هواداران شاه – با حمایت مالی پادشاهی سعودی و دولت آمریکا - خدمت کرده اند را فراموش نخواهند کرد، همان هایی که با سفر به اسرائیل، بایکوت، عدم سرمایهگذاری و تحریم اسرائیل BDS را نقض کرده اند، همزمان هم مشغول لابی کردن برای رژیم چنج و ماست مالی کردن جنگ امپریالیستی اند." [2]
حق با بن نورتون است؛ نه تنها مردم ایران، که حافظه ی تاریخی زحمتکشان جهان این شارلاتان ها را فراموش نخواهد کرد.
برای فرج خان [3] اما موضوع از این هم اسف بارتر است. از نظر او نامه مزبور "با پوشش «نامه علیه امپریالیزم آمریکا» از جمهوری اسلامی، یعنی از یکی از ضدانسانیترین، کثیفترین و ددمنشانهترین استبدادهای ستمگر تاریخ معاصر جهان حمایت میکند." و سرکوهی این را لکه ننگی بر دامان چپ می داند. آیا این حقیقت دارد؟ آیا نویسندگان نامه به دفاع از جمهوری اسلامی برخاسته اند؟ آنچه آنان نوشته اند این است: "در حالی که ما با مردم ایران که در طی هفته های اخیر علیه سرکوب داخلی و نئولیبرالیسم قیام کرده اند ، در همبستگی هستیم ، به عنوان افرادی از ایالات متحده آمریکا ، مقصر را عملکرد امپریالیسم ایالات متحده می دانیم." این یعنی آنها با مردم ایران اعلام همبستگی کرده اند، سرکوب داخلی و نئولیبرالیسم را محکوم کرده اند اما عملکرد امپریالیسم آمریکا را مقصر شناخته اند و نه خود جمهوری اسلامی را. آنها در ادامه بیانیه به این پرداخته اند که چگونه تحریمها و سیاستهای صندوق بین المللی پول به همراهی عمال امپریالیسم آمریکا در درون کشور وضعیتی غیر قابل تحمل را برای مردم به وجود آورده اند. آنچه آنها به مخالفت با آن برخاسته اند در هم کوبیدن رژیم ایران توسط امپریالیسم است و این که در چنین صورتی ایران نیز مثل سوریه و لیبی خواهد شد: " ما بر این باوریم که اگر جمهوری اسلامی تحت فشار تحریم های آمریکا برافتد یا در نتیجه تجاوز اسرائیل و آمریکایی برافتد ، ملت ایران نه تنها متحمل خسارات فاجعه آمیز خواهد شد ، بلکه هر نوع حکومتی که در پی خواهد داشت بسیار خشن تر و مخرب تر خواهد بود. با توجه به همه فشارهای خارجی بر ایران." نکته اصلی همینجاست. سرکوهی با این مشکلی ندارد که جمهوری اسلامی با فشار تحریم های آمریکا و یا در نتیجه تجاوز اسرائیل و آمریکا ساقط شود. نه تنها این، بلکه او حتی خواهان چنین چیزی هم هست. تحلیل نویسندگان نامه از جمهوری اسلامی درست نیست و گمراه کننده نیز هست. اما نویسندگان نامه از جمهوری اسلامی حمایت نکرده اند، این سرکوهی است که در حال دفاع از امپریالیسم است. این اصل ماجراست. بخشی از چپ آمریکا در محکومیت امپریالیسم ویرانگر و متجاوز آمریکا صدای خود را بلند کرده است. و صدای مقابلی هم از چپ ایرانی به گوش میرسد: "زنده باد امپریالیسم آمریکا". لکه ننگ نه در آن سوی ماجرا، بلکه در این سوی آن است. بن نورتون درست می گوید. زحمتکشان جهان این را فراموش نخواهند کرد.
گیسو رستمی
18 آذر 98
9 دسامبر 2019
[1]
https://twitter.com/BenjaminNorton/status/1202470382541950976 [2]
[3] https://www.akhbar-rooz.com/کوری-ایدئولوژیکی،-حماقت-سیاسی،عقب-ما/