انبوهی از سؤالات در پس وقایع این روزهای کردستان سوریه به میان کشیده می شوند. آنچه امروز در روژآوا می گذرد حلقه ای از زنجیره وقایعی است که استیضاح ترامپ به همان اندازه جزء دیگری از این زنجیره است که جنگ نفتکش ها در خلیج فارس و سرنگونی پهپاد آمریکائی توسط ایران و حمله به آرامکو توسط حوثی ها و وقایع هنگ کنگ و سفر عمران خان به ایران و قرارداد تبادل بانکی بین ترکیه و روسیه و سفر پوتین به عربستان و و و. به این زنجیره وقایع می توان مجموعه کامل دیگری از تحولات را نیز افزود. بدون تردید در میان این سلسله وقایع، چاشنی انفجاری وقایع روژآوا را اعلام خروج نیروهای آمریکائی از سوریه تشکیل می داد. اما اطلاق این تحول به عنوان علت وقایع امروز روژآوا تنها تقلیل واقعه است و این تقلیل واقعه خود نیز بخشی از شطرنج خونینی است که اکنون نه فقط در خاورمیانه، بلکه در کل جهان معاصر در جریان است. شطرنجی که موضوع آن چیزی جز تجدید آرایش جهان سرمایه داری نیست.
با این همه درک وقایع این روزهای روژآوا نه تنها اساسا از طریق ورود به تجزیه و تحلیل تک تک وقایع نامبرده بالا میسر نیست، بلکه چنین رویکردی بدون داشتن تبیینی کلی از مضمون تاریخی وقایع معاصر به طور قطعی به بیراهه منجر می شود. هم وقایع روژآوا و هم تمامی آن وقایع بزرگ و کوچک دیگر در چشم اندازی وسیع تر، اجزاء مختلف تحولی تاریخی را به نمایش می گذارند که اکنون در وقایع به ظاهر منفرد و بی ربط اما در واقع پیوسته توسط بازیگرانی به شدت مختلف و متفاوت به تحقق در می آیند. در این ابعاد تاریخی اما تمام این بازیگران در حال ایفای نقشی برای تحقق تحولی واحدند. از بی بی تا بن سلمان، از ترامپ تا پوتین و اردوغان، از بشار تا خامنه ای و از روحانی تا عمران خان، همه و همه در این نمایش بزرگ در حال اجرای سناریوی واحدی اند. بی آن که شاید خود بدانند. آنها بازیگران دورانی هستند که اکنون به پایان رسیده است و اکنون زنگ پایان آن در کردستان سوریه هم به صدا درآمده است.
سه سال پیش ولفگانگ ایشینگر، رئیس کنفرانس امنیتی مونیخ، از این دوران نوین به عنوان "دوران پسا حقیقت" نام برده بود. حقیقت نزد او لیبرالیسم بود و پایان این لیبرالیسم بود که پایان حقیقت نام می گرفت. این بیان دیگری از تحولی مادی بود که در سطح جهانی با پایان هژمونی بلوک ترانس اتلانتیک به رهبری آمریکا بر جهان و آشکار شدن خطوط اصلی نظم جهانی پسا "پسا جنگ سردی" به وقوع می پیوست و ظهور ترامپ در آمریکا دیگر آن را غیر قابل انکار می نمود. این نظم پسا جنگ سردی، نظم پس از فروپاشی دیوار برلین و اردوگاه سوسیالیستی بود که خود اکنون به پایان می رسید. نظمی که با سلطۀ مطلق بلوک ترانس آتلانتیک بر تمام ساختارهای اقتصادی، حقوقی، فرهنگی، نظامی و دیپلماتیک خصلت نمائی می شد. نظمی که در آن نه فقط ناتو و ارتشهای آن، بلکه حتی سازمان ملل و تمام ملحقات آن از بازوهای تحقق این سلطه به حساب می آمدند.
نوید آغاز این نظم با شعار "نظم نوین جهانی" جورج بوش پدر در جریان لشگرکشی نخست به عراق به جهانیان داده شد و سوت پایان آن را اعلام خروج نیروهای آمریکا در سوریه از سوی ترامپ و – این بار- برداشتن گامهای عملی برای انجام این وعده به صدا درآورد. و برای کردستان، آغاز این دوران مقارن بود با اعلام کردستان عراق به عنوان منطقه پرواز ممنوع برای ارتش صدام حسین و تولد نوزاد ناقص الخلقه ای به نام اقلیم کردستان. نوزادی که به مثابه زالوئی از پیکر خونین خاورمیانه تغذیه کرد، به تمام رنجها و مصائب توده های زحمتکش عرب و فارس و ترک و بلوچ پشت نمود و چاکری و دریوزگی به آپارتاید یهود را جایگزین همبستگی با مردم رنج کشیده فلسطین کرد و از توبره اروپای واحد و "کمکهای هومانیستی" سازمان ملل [بخوان کمیته مشترک ترانس آتلاتنیک] فربه شد و در دل اقیانوسی از رنج و محنت الدورادوئی از بچاپ بچاپ راه انداخت. بمبهای آمریکائی بر سر مردمان عراق و افغانستان و سپس لیبی و سوریه، برای کردایتی مائده هائی آسمانی بودند. کردایتی به مثابه هرزه ای خوش سیما به خدمت آرایش چهره کریه جنگ طلبی هاری درآمد که طی سه دهه اخیر میلیونها انسان بیگناه را به کام مرگ کشید. کردایتی این فرصت طلائی را در اختیار بربرهای اروپا و آمریکای امپریالیست قرار می داد که از تریبونهای خویش حقانیت "دخالتگری هومانیستی" خود را به گوش جهانیان جار بزنند. کردایتی هنگامی به لهو و لعب از این نعمت بادآورده [با بهتر: بمب آورده] می پرداخت که بیش از نیم میلیون کودک عراقی در اثر تحریم پر پر می شدند. کردایتی تبلور تمام کراهت و فساد نظم پسا جنگ سردی در خاورمیانه بود همچنان که کوسوو این کراهت را در بالکان متبلور می کرد.
و روژآوا؟ روژآوا امتداد همان چیزی بود که در آغاز دهه نود در عراق شروع شد و در سال 2011 به سوریه رسیده بود. اینجا نیز آنچه قطب نمای کردایتی بود نه تعالیم بوکچینی و آنارشیستی خودگردانی، بلکه اصل تخطی ناپذیر سیاست ورزی کردایتی بود. خودگردانی بوکچینی برگ انجیری بیش برای پوشاندن عورت کریه کردایتی نبود. روژآوا نیز همان الگوئی از سیاست ورزی را برمی گزید که رهبران اقلیم برگزیده بودند. رشد و نمو در خلل و فرج زخمهای دیگران. حیات زالووار بر متن پیکری بیمار و چاکری قدرت مسلط بر مناسبات جهانی. مادام که هیولای داعش و القاعده اقلیم روژآوا را هدف قرار نداده بود، رزمندگان غیور روژآوا خونسردانه به تماشای بریدن سر سربازان سوری نشستند و آنگاه که آن هیولا خود آنان را هدف قرار داد، ملجأ نجات خویش را در بارگاه ناتو جستند. کردایتی روژآوا نیز درست به مانند کردایتی اقلیم پیش و بیش از هر چیز بند ناف خود را با توده های عرب سوریه برید تا به عنوان طفل عزیز دردانه "جامعه جهانی" پذیرفته شود. و از آن هم بیشتر، هنگامی که از سوی این "جامعه جهانی" مورد ستایش قرار گرفت، همه و هر گونه راه تجدید آرایش نظم سیاسی و اجتماعی در سوریه را بست و از جامعه ای که خود می توانست در آن به مثابه اهرمی در جهت بهبود معیشت کل آن حرکت کند، چاههای نفت آن را به تسخیر درآورد. کردایتی روژآوا حتی به این نیز بسنده نکرده و با دعوت از عربستان برای بازسازی!! رقه نشان دادند که همه آن آموزه های خودگردانی آنارشیستی و شعارپردازی های امانسیپاسیونی ارزش کشک را هم نداشتند. آری، روژآوا نیز همزاد ناقص الخلقه همان اقلیمی بود که نه مولود تکاملی نطفه ای بسته شده و نه به یمن درد زایمان مادری حامله، بلکه با لقاح نطفه ای مصنوعی و با سزارین جراحان جهان "پیشرفته" پا به دنیا گذاشت. نوزاد ناقص الخلقه ای که در هیچ لحظه ای از حیات خویش بدون تغذیه مصنوعی قادر به حیات نبود. نه در اقلیم و نه در روژآوا.
و عجیب آنکه هم در اقلیم و هم در روژآوا این نوزاد ناقص الخلقه دچار این توهم نیز شد که اکنون به جوان برنائی بدل شده است که می تواند یک بار برای همیشه بند ناف خود را از محیط پیرامون خویش قطع و افتخار تاریخی ثبت یک کردستان مستقل را برای همیشه به نام خود ثبت کند. تمام حقانیت کردایتی بر میل سرکوفته یک دولت کردستان مستقل استوار است. در یک چیز نمی توان دول کهنه کار امپریالیست فرانسه و انگلیس را سرزنش کرد. آنها به ماهرانه ترین وجهی نطفه های پایداری از خصومت بین توده های منطقه خاورمیانه را دقیقا به گونه ای کاشتند که خود صد سال بعد در مقام حلال آن خصومت ظاهر شوند. کردایتی به مثابه ایدئولوژی سران طوایف و قبایل هیچگاه نه توانست از این قالب پیش داده خارج شود و نه قادر بود و هست که برای خاورمیانه ای بدون مرزهای تصنعی تعریف شده کنونی مبارزه کند. از منظر کردایتی اصل تقسیم خاورمیانه به چهل تکه ای از دول متخاصم مورد مناقشه نیست. برعکس، فقدان چهل و یکمین تکه مورد مناقشه است. و "نظم نوین" پسا جنگ سردی آن لحظه طلائی بود که می شد این چل و یکمین تکه را هم به جغرافیای پاره پاره منطقه افزود. بهای آن هر چه میخواهد باشد. حتی پاکسازی قومی و گسترش قلمرو کردستان آینده که هم اقلیم به آن دست زد و هم روژآوا.
بخت بد کردایتی در آن بود که این دوران به پایان رسید. معلوم شد که آن دور تاریخی که در آغاز دهه نود قرن گذشته آغاز شده و به عنوان "پایان تاریخ" اعلام شده بود، تنها میان پرده کوتاهی بیش نبود. آن نوزاد ناقص الخلقه همراه با این دوران به دنیا آمد و همراه با آن نیز از جهان رخت بر بست. و اکنون روژآوا باید از این هم خرسند باشد که پرچم سوریه بر فراز قامشلی و عفرین به اهتزاز درآید. چه حقارتی.
شکستها را حاکمان رقم می زنند اما بار حقارت آن شکستها بر گرده توده های آن جوامع هم سنگینی خواهد کرد. دستاورد کردایتی برای توده های زحمتکش کرد هم این حقارت بود و هم بذر خصومتی پوچ که بین این توده ها و سایر زحمتکشان منطقه کاشته شد. "کس نه له کورد موردوا" امتداد این سیاست ارتجاعی است. سعادت و بهروزی توده های زحمتکش کرد در گرو خلاصی از این چنبره و روی آوری به آینده ای در خاورمیانه ای سوسیالیستی است. خاورمیانه ای که در آن مرزها نه در جغرافیائی زمینی، بلکه در امتداد طبقات ترسیم شده باشند.
زنده باد وحدت توده های کار و زحمت خاورمیانه
زنده باد خاورمیانه سوسیالیستی
تدارک کمونیستی – جنبش برای سازمانیابی حزب پرولتاریا
23 مهر 1398
15 اکتبر 2019