وقایع بزرگ اجتماعی از جمله از این خاصیت برخوردارند که مضامین واقعی ایده های اجتماعی بازیگران صحنه سیاست را بر ملا می کنند، پوسته های فریبنده اندیشه ها و ایده های اجتماعی کنار می روند و محتوای واقعی آنان اشکار می شود. آسمان مه آلود افکار شفاف می شود و در این شفافیت جایگاه افراد، احزاب و دسته بندی های مختلف اجتماعی آشکارا در معرض نمایش قرار می گیرد. جامعه در کوتاهترین زمان پالایش می شود و توده انبوه کارگران و زحمتکشان در دوره هائیی بسیار کوتاه به اندازه سالها آموزش می بینند. هر چه ابعاد این وقایع بزرگتر، به همان اندازه نیز ابعاد این پالایش عمیقتر و وسیع تر. در جریان انقلاب اکتبر، همه و همه انواع مصلحین اجتماعی و دمکراتها و انقلابیون خرده بورژا و روشنفکران انقلابی، همه آنانی که در دوره های آرام تر تکامل اجتماعی با صورتک مدافعین کارگران و دهقانان ظاهر می شدند، به یکباره در صفوفی متحد و فشرده در جبهه مقابل توده کارگران و دهقانان صف کشیدند و به همان نسبت توده کارگران و دهقانان فقیر در سنگر بلشویسم یگانه ابزار رهائی خویش از فلاکت و یوغ ارتجاع و استثمار طبقاتی را یافتند. تنها در عرض چند ماه دهها میلیون کارگر و زحمتکش روسیه هم به عوامفریبی تمام آن صورتکهای دروغین و هم به حقانیت کمونیسم بلشویکها پی بردند.
وقایع امروز ونزوئلا نیز در شمار وقایع بزرگند. گو این که نه در قیاس با اکتبر کبیر. در جهان پلشت امروز اما این وقایع در عین حال به مثابه کاتالیزاتوری عمل می کنند که رنگ واقعی افکار اجتماعی را با سرعتی غریب آشکار می سازند. و این اولین بار در جهان پسا جنگ سردی واقع می شود. نه در عراق و نه در سوریه و نه حتی در اوکراین و دنباس، عواملی لازم برای چنین پالایشی اینچنین فشرده و در یک نقطه گرد هم جمع نشده بودند. از تجاوزگری بلوک مسلط سرمایه داری غرب تا در هم تنیدگی آرایش طبقاتی نیروهای متخاصم در ونزوئلا با آرایش طبقاتی سرمایه داری جهانی و تا اهمیت تاریخی سرنوشت این جدال، همه عناصر لازم برای تبدیل وقایع ونزوئلا به واقعه ای بزرگ فراهم اند. ونزوئلا کمک می کند که ماسکها دریده شوند و چهره های واقعی نیروهای اجتماعی بسیاری، بدون بزک و آرایش و در خطوط کریه واقعی شان آشکار گردند. و در میان این چهره های کریه بسیاری با ماسک چپ و سوسیالیسم یافت می شوند.
به عنوان مشت نمونه خروار، قلم فروش دون مایه ای از میان انبوه قلم فروشان مستمری بگیر بنیادها و اتاق فکرهای دول فخیمه دمکراتیک غرب در وجیزه ای به نام "ونزوئلا درمعرض قحطی و گرسنگی و جنگ داخلی!" در کنار تکرار مو به موی ادعاهای پمپئو و مایک پنس مبنی بر مشروعیت توله سگ کودتاچی رئیس مجلس و بی توجهی مادورو "به مخالفتهای بین المللی" چنین فرموده است که "باید در کنار مردم معترض وئزوئلا قرار گرفت که در مقابل سانسور و اختناق وسرکوب آزادیهای فردی و جمعی و وضعیت فلاکتبار اقتصادی و گرسنگی به خیابانها آمدهاند. مردم این کشور، حق دارند برای آزادی،برابری و تامین اجتماعی و سیاسی به خیابانها بریزند.بر خلاف ادعاهای برخی نیروهای چپ،جانشینان حاکم چاوز، یعنی مادورو، ربطی به سوسیالیسم و جنبش کارگری و مردم محروم ندارند". این البته فقط یک صدا در میان صدها و شاید هزاران صدائی است که از حلقوم چپی بر میخیزد که سالهاست آرمانگرائی سوسیالیستی را با رئال پلیتیک ریزه خواری بر سر سفره سخاوتمندانه دمکراسی طاق زده است. آنچه این قلم فروشان در باب "اطلاع رسانی" به میان می کشند ارزش مجادله و نقد ندارد. غرغره هایی است از دلآشوب دستگاههای پروپاگاندیستی اربابان دمکراسی و بازار آزاد. اما لازم است که با محک تجربه نیز اینان را آزمود.
می فرماید که مردم در معرض قحطی و گرسنگی هستند و وجود مبارک خویش را در کنار این مردم معترضی می بیند که "که در مقابل سانسور و اختناق وسرکوب آزادیهای فردی و جمعی و وضعیت فلاکتبار اقتصادی و گرسنگی به خیابانها آمدهاند". مردک در کشوری از سانسور حرف میزند که نود درصد رسانه های بصری آن در دست بخش خصوصی مخالف دولت است و حداقل 60 درصد رسانه های مکتوب آن. اما وضعیت فلاکتبار اقتصادی و گرسنگی را چه باید گفت. حقیقتا نباید در کنار چنین مردمی ایستاد که به خیابانها می ریزند. حتما و قطعا. به ویژه این که کسی خود را چپ بداند و به خود ارضائی با سوسیالیسم و کمونیسم هم عادت کرده باشد. و از قضا دیروز، یعنی شنبه دوم فوریه 2019، این مردم معترض باز هم به خیابان ریختند. نه آن بی سر و پاهائی که در تظاهرات دولتی بودند، بلکه حقیقتا این مردم معترض به "قحطی و گرسنگی". ماجرا فقط یک ایراد جزئی داشت. این خیزش بر علیه قحطی و گرسنگی در نازی آباد و مولوی و یافت آباد و قلعه مرغی نبود. گرسنگان کاراکاس ترجیح دادند سوار اتوبوس و (شاید) مترو و پای پیاده راه بیفتند و اعتراضشان بر علیه "قحطی و گرسنگی" را در جردن و نیاوران به نمایش بگذارند. و طرفه این که همزمان دولتی های مسبب "قحطی و گرسنگی" در همان یافت آباد و نازی آباد و قلعه مرغی تظاهراتشان را در دفاع از "سانسور" و "قحطی و گرسنگی" راه انداختند.
عکسهای این تظاهرات مردم معترض به "قحطی و گرسنگی" را سی ان ان و بی بی سی و دویچه وله به اندازه کافی به خورد خلایق داده اند. اما آنها کم کاری کردند و شرایط دشوار تظاهرات این مردم معترض را به نمایش نگذاشتند تا همه جهانیان این را نیز ببینند که آن مردم دلیر و معترض به "سانسور و قحطی و گرسنگی" در چه محیط زجر آوری اعتراضشان را به عمل آوردند. عکسهائی از خیابان Avenida Principal de las Mercedes یا به طور خلاصه خیابان مرسدس در کاراکاس را با هم تماشا کنیم و کمی هم به این سؤال فکر کنیم که کدام یک از این دو گزاره صحت دارند: آیا حقیقتا گرسنگان کاراکاس در این خیابان در اعتراض به "سانسور و قحطی و گرسنگی" به میدان آمدند یا قلم فروش چپ ما آدم بیشرفی بیشتر نیست که به روی کارگران و زحمتکشان ونزوئلا شمشیر کشیده است؟
14 بهمن 97
3 فوریه 2019
تظاهرات گرسنگان در مرسدس
هتل اینترکنتیننتال
هتل پاسه او
فشن مال تولون
شاپینگ در مرسدس
رستوران گورمه
رستوران فونتانا با برنامه های زنده
رستوران لافوندا
رستوران کارنیوینو