توضیح: یادداشت کوتاه حاضر پاسخ رفیق وحید صمدی به سؤال رفیقی در مورد اوضاع جاری است. این پاسخ با اصلاحاتی نگارشی منتشر می گردد.
تحریریه سایت
اروپا خودش در حال حاضر در معرض یک جنگ تجاری با آمریکاست. مخالف تحریم هاست ولی هنوز توانی برای مقابله با آمریکا ندارد. دلار زمانی قوی بود و بخش زیادی از ارزش افزوده جهان را به سوی آمریکا روانه می کرد. آمریکا هم هزینه امنیت اروپا و ناتو و سازمان های جهانی را متحمل می شد. الان دلار آن قدرت سابق را ندارد و اقتصاد آمریکا هم دیگر قادر به حفظ برتری نیست. این روند می تواند به افول اقتصادی و سیاسی و حتی بی ثباتی داخلی آمریکا و حتی تجزیه منجر شود. آمریکا تا دیر نشده باید جلوی این روند را بگیرد. ترامپ نماینده این دوره از تاریخ آمریکاست. باید ضمن عقب نشینی مانع فروریزی بشود. باید اروپا را وادار کند هزینه امنیت خودش را بپردازد. و سهم بیشتری از اتلاف ارزش اضافه تولید شده در اقتصاد جهانی را به عهده بگیرد. در واقع ترامپ می خواهد از قدرتش برای باجگیری از اروپا و کشورهای نفت خیزی مثل عربستان و قطر استفاده کند. چین را مورد محاصره قرار بدهد و با روسیه فعلا کج دار و مریز کنار بیاید. و همه این ها در حالی است که اقتصاد جهانی در مجموع با کاهش نرخ سود مواجه است و از رکود رنج می برد و گسل های اجتماعی را در هریک از کشورها و در سطح جهانی عمیق تر می کند و به تنش های سیاسی می انجامد. تدارک جنگ های نیابتی و مستقیم برای تقسیم مجدد جهان محصول چنین شرایطی است. بنابر این علی رغم تزلزل اجتماعی و سیاسی شدید در ایران و علی رغم آنکه از اروپا فعلا کار زیادی در مخالفت با تحریم ها ساخته نیست، اما آمریکا هم از موقعیت محکمی برخوردار نیست. متحدی ندارد و در جبهه های متعددی درگیر است. هر چند اوضاع اقتصادی ایران از مرز رکود گذشته و به بحران تبدیل شده و اثر تحریم ها می تواند بسیار دردناکتر باشد اما تحریم ها هم از آن قدرت اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 برخوردار نیست. تحریم ها شکننده ترند و راه های دور زدن آن بیشتر.
جنبش سبز در سال 88 محمل عرض اندام طبقه متوسط "مدرن" بود، که بخش بزرگی از آن در دوران رفسنجانی و خاتمی سر برآورده بود. پس از روی کار آمدن روحانی در صف این اقشار انشقاق ایجاد شد. و با بدتر شدن اوضاع اقتصادی بخشی از اقشار پایین خرده بورژوازی زمینگیر شده اند و طبقه کارگر دچار فلاکت شده. جنبش طبقه متوسط به جنبش طبقات ضعیف تر شیفت کرده. اما منافع طبقه متوسط "مدرن" و مرفه سنخیتی با منافع پایه های مادی جنبش جاری ندارد. طبقه کارگر نه انسجام طبقاتی و نه انسجام نظری دارد. گفتمان های موجود در درون اقشار خرد بورژوایی با وضعیت عینی زندگی آن ها تناظری ندارد. و حتی این گفتمان ها گاه به شدت ارتجاعی است. بیش از دو دهه کار گفتمان سازی توسط تحصیلکردگان طبقه متوسط و اصلاح طلبانی که بخش بزرگی از آن ها از درون همین حاکمیت بیرون آمده اند، آنچنان بر افکار احاد جامعه و ایضا طبقات پایین سایه افکنده که امکان شکل گیری و طرح مطالبات پایه ای تر توسط طبقه کارگر را مسدود کرده است. نفرت گسترده از حکومتی که به نام مبارزه با آمریکا و غرب چهل سال تمام به چپاول و غارت جامعه مشغول بوده به شکل گیری گرایشاتی که حتی حاضر به مزدوری برای آمریکا و عربستان هم هستند انجامیده. منافع طبقه متوسط با منافع پایه های مادی و طبقاتی این جنبش سازگار نیست و بنابر این همراهی نمی کند و گرایشات شدیدا ارتجاعی در مقیاس محدودی چشم به کمک ترامپ و عربستان دوخته اند. تجربیات سوریه و لیبی و عراق هم توده های وسیعی را وادار می کند که محتاط تر عمل کنند. هرچه باشد از گرسنگی مردن بهتر از از گرسنگی مردن زیر بمب و جنگ است.
اما آمریکا هم از آن اقتدار سابق برای راه انداختن جنگی دیگر برخوردار نیست. دوران رژیم چنج به سر رسیده است. دست آمریکا و اروپای غربی در راه انداختن جنگ و تروریسم و اتحاد با کشورهایی مثل عربستان برای افکار عمومی جهان رو شده است. و هیچیک از این کشورها امکان هزینه کردن یک جنگ گسترده دیگر را در ایران ندارند. امکان بمباران هایی پراکنده و حمایت از گروه های مزدور و ایجاد شورش های کوچک متصور است. ولی بعید است که آمریکا و عربستان و اسراییل قادر به راه انداختن جنگی از نوع سوریه در ایران باشند. تغییر توازن قوا در صحنه بین المللی و منطقه خاورمیانه هم چنین امکانی را در اختیار آنان قرار نمی دهد. جنگ های خونین تر و وسیع تر کاملا غیر قابل تصور نیستند، اما در آن صورت آن جنگ ها بین ایران و آمریکا و عربستان نیست بلکه جنگ هایی جهانی است.
علاوه بر این طبقه حاکم و ساختار اجتماعی ایران کاملا با کشورهایی مثل لیبی و سوریه و عراق و حتی عربستان متفاوت است. جمهوری اسلامی از دل یک تحول عظیم اجتماعی سیاسی در سال 57 بیرون آمد. تحولی که هنوز در این کشورها صورت نگرفته است. توسعه بورژوازی ایران طی این چهل سال علیرغم فقر و مصیبت و بدبختی اقشار وسیعی با شتاب صورت گرفته. آن چه امروز به نام رانت و رانتخواری و فساد شناخته می شود از جمله روش هایی بوده که به تمرکز و تراکم و انباشت سرمایه در دست عده ای انجامیده است. در طی دهه 80 و برخلاف دهه 70، اقشار متوسط و خردِ بورژوازی به تدریج اما مداوم با رکود مواجه شدند اما در عوض بخش انحصاری بورژوازی ایران همچنان و همچون دهه 70 به سرعت و بدون محابا رشد کرد. کافی است به آمار تولید خودرو و سیمان و فولاد و .... توجه کنیم. هرچند فاصله ایران هنوز تا کشورهایی مثل کره جنوبی بسیار است اما همین طبقه حاکم موفق شده به قدرتی منطقه ای تبدیل شود و چشم طمع به بازارهای منطقه برای صادرات و سرمایه گذاری ببندد. کاری که بدون جمهوری اسلامی ممکن نبود.
بنابر این فشار آوردن به جمهوری اسلامی چندان هم آسان نیست. کافی است به عقب نشینی نخست وزیر عراق در مورد همراهیش با آمریکا در تحریم ایران توجه کنیم. این عقب نشینی نه فقط به دلیل وجود تهدیدات نظامی و امنیتی است که ایران قادر است برای عراق ایجاد کند، بلکه ناشی از صاحب نفوذ آن بخش اقتصادی در عراق است. ایران از سال ها پیش در شبکه برق عراق سرمایه گذاری کرده. علاوه بر صادرات خودرو و سیمان، برای تولید سیمان و خودرو و ده ها قلم محصولات دیگر در عراق سرمایه گذاری مشترک انجام داده. ده ها هزار واحد مسکونی ساخته و قرارداد ساخت ده ها هزار واحد مسکونی دیگر را در دست دارد. در تمام این پروژه ها سرمایه داران و دست اندرکاران سیاست عراق شریکند. تحریم ایران به منزله ورشکستگی آن هاست.
گسل های اجتماعی ایران می تواند هر رژیمی از جمله جمهوری اسلامی را به درون خود بکشد ولی انحطاطی که به لحاظ ایدئولوژیک، سیاسی و اخلاقی بر سر کلیه طبقات اجتماعی سنگینی می کند، برای جمهوری اسلامی فرصت های زیادی می آفریند. شاید روند خود جنبش قادر باشد این انحطاط را از پیکر جامعه بزداید، شاید هم نه. اما این گفته درست است که در یک شرایط انقلابی آگاهی طبقاتی توده ها در مدت کوتاهی به اندازه سال ها رشد می کند. اما آیا ایران در آستانه یک انقلاب قرار دارد.
در این مورد مایلم از نظر تو مطلع شوم!
وحید صمدی
6 شهریور 97
29 اوت 2018