User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

آنارشیسم، مونارشیسم، جیش العدل و ائتلافهای نانوشته

مسیر راهنما

  • خانه
  • آنارشیسم، مونارشیسم، جیش العدل و ائتلافهای نانوشته

***********************

اول: خانم الاهۀ بقراط

خانم الاهۀ بقراط یک سلطنت طلب است. به ادعای خودش سابقا طرفدار فدائی اکثریت و از زمان فروپاشی دیوار، سلطنت طلب. ایشان از قلم بدستان دیرینۀ بورژوازی مغلوب سلطنتی در خارج از کشور و تا زمان تعطیلی، پای ثابت کیهان مصباح زادۀ لندن بود. استعداد برجستۀ خانم بقراط در این است که سیاهترین تفکرات ارتجاعی را در حد کدبانوهای خانه دار اعیان و طبقۀ متوسط  و به عامیانه ترین زبان بیان می کند. و صد البته که چنین نویسندۀ مستعدی در رسانه های وزین اپوزیسیون کنترائی جمهوری اسلامی جای شایستۀ خود را خواهد یافت. خانم بقراط تاکنون خروارها نوشته در تمجید خاندان سلطنتی و در تقبیح چپ تولید کرده است. او به سادگی استالین را همان لنین و لنین را همان مارکس معرفی می کند و همه را دربست در کنار آیت الله خمینی و القاعده، توتالیتاریست جا می زند. برای خانم بقراط نوشتن مقاله ای در وصف خونخواری چه گوارا و اثبات این که کاسترو و گوارا همان پل پوت و خیو سامفان هستند کار چند دقیقه است. پرولتاریا نزد خانم بقراط فرقی با ملاتاریا نمی کند. مانیفست خانم بقراط در یک کلام رجوع به "راست دمکرات" است که رضا شاه چهرۀ شاخص آن را می سازد: "اگر چپ نتوانست از دل آرمانهای آزادیخواهانه و عدالت جویانه خود که سالها بر آن پرپر زد و سوخت، هنوز یک اندیشه دمکرات و چپ بزایاند، اندیشه راست دمکرات در ایران اما از عمق آرزوهای بزرگ «رضاشاه» توانست آرمانهای آزادی و عدالت را از انحصار چپ به در آورد و به پشتوانه دانش و عملکرد خود، آن را سرلوحه احزاب راست دمکرات قرار دهد. چپ نه تنها نباید از این امر عصبانی شود و خونش به جوش آید و تمام تلاش و همت خود را برای کوبیدن و از میدان به در کردن راست دمکرات به کار گیرد، بلکه باید از آن برای زایش خود بهره گیرد. ایران بدون نیروی راست دمکرات هرگز گام در راه توسعه و پیشرفت سیاسی و اقتصادی نخواهد گذاشت، همچنان که در هیچ کشور دیگری چنین اتفاقی نیفتاد." این پیام اصلی خانم بقراط است.

اما خانم بقراط حالا آنارشیسم را کشف کرده است. نه برای افشا، بلکه برای معرفی و برای تمجید از آن. خانم بقراط مقاله ای ترجمه کرده است به نام "به احتمال زیاد تو نیز یک آنارشیست هستی"، از نویسنده ای به نام دیوید گرابر. رضاخان اینجا دیگر الگو نیست، نفی قدرت است که ستایش می شود. دولت مرکزی مدل نیست، خود سازماندهی و خودگردانی است که متناسب با نجابت انسانیت است. حالا قدرت ستایش نمی شود، بلکه "دیگر اینکه، قدرت فاسد می‌کند". حالا گویا زایش دمکراسی از دل اقتدار رضاخانی چندان کارآئی نداشته باشد. برعکس، "بخش بزرگی از رفتارهای ضداجتماعی که سبب می‌شوند ما به این بیندیشیم که به ارتش، پلیس، زندان و دولت‌ها نیازمندیم تا زندگی ما را کنترل کنند، بر پایه بی‌عدالتی‌های سیستماتیک بروز می‌کند که اتفاقا به وسیله همان ارتش، همان پلیس، همان زندان‌ها و همان دولت‌ها به وجود می‌آیند. هر بار که شما به جای تصمیم گرفتن به عنوان یک فرد،  با یافتن توافق‌ و یا گوش دادن به دیگران، بر تفاوت‌های خود با آنها غلبه می‌کنید، شما یک آنارشیست هستید! هر بار که شما چیزی را با دوستانتان تقسیم می‌کنید، و یا با همدیگر تصمیم می‌گیرید، شما یک آنارشیست هستید!".

این که آنارشیسم چیست، بحث دیگری است. پرسش این است که چرا خانم بقراط امروز به یاد آنارشیسم افتاده است؟ این پرسش را فعلا داشته باشیم.

دوم: جیش العدل

جیش العدل نامی تازه در صحنۀ سیاست ایران است. تازه اما به اندازه کافی آشنا. نامی که نیازی به بررسی برنامه و اهداف و استراتژی ندارد. کافی است در کنار نامهائی چون "جند الله" و "جبهه النصره" قرار بگیرد تا معلوم شود به کجا و به کدام جبهه تعلق دارد. قدرت عملیاتی جیش العدل در مدت زمان کوتاه شکلگیری اش نیز نباید تردیدی در این بر جا بگذارد که اینجا نیروئی با حمایت لجیستیکی و مالی قدرتهای متخاصم با جمهوری اسلامی در حال عمل است. ترور دادستان زابل نشان داد که جیش العدل نه فقط در جنوب بلوچستان، بلکه در سیستان یا در شمال بلوچستان نیز قادر به انجام عملیات تروریستی است.

همزمانی ظهور جیش العدل با نرمش قهرمانانه رژیم نیز امری نیست که بر کسی پوشیده باشد. در کردستان نیز تشنجهای نظامی در همین دورۀ سه ماهه در حال افزایش بوده است. این نیز معلوم است که جمهوری اسلامی انتقام خویش را از ضعیفترین حلقه ها آغاز کرده است. همۀ کسانی که با آمدن روحانی در انتظار گشایش در فضای سیاسی ایران بودند، اکنون باید خود را برای مقابله با وضعیتی به مراتب خطرناک تر و مهلک تر آماده کنند. اگر اتفاق غیر منتظره ای واقع نشود، مناطق مرزی ایران در هفته ها و ماههای آینده از این تحولات خشونت بار به مراتب بیشتر به خود خواهند دید.

سوم: شبکۀ آنارشیستی

شبکۀ آنارشیستی نیز نامی نسبتا تازه است. شاید حتی نیروئی جدی نیز نباشد. اما تازگی و احتمالا ناچیز بودن نیروی آن به معنای آن نیست که این شبکه پدیده ای حاشیه ای را بازتاب می دهد. برعکس. این شبکه ای است که از دل "انقلاب 88" و در اثر شکست آن شکل گرفته است. شبکه ای است که استراتژی خویش را بر تضعیف همه جانبه رژیم قرار داده است و در مرکز این استراتژی نیز جنگ مسلحانه را تعریف نموده است. در استراتژی این شبکه از جمله می خوانیم:

"در تعریفی دقیق ترانقلاب حرکتی است رادیکال که در درجه ی اول به سوی شکستن ساختارهای حاکم پیش می رود و در این مسیر، دستگاه های نظامی، امنیتی، اطلاعاتی و نیز دستگاه های اداری و تبلیغاتی, دشمن طبقاتی را درهم می شکند.

چنین حرکتی شامل پادگانها و پایگاه های امنیتی,ادارات….. می شود." و همچنین "روش مبارزاتی نیروهای آزادیخواه و انقلابی در «طغیان گری مستمر» است، عصیان مداوم بر علیه همه ی نمودهای ستمگری مادی و معنوی.اگر بتوانیم به طور دائم آرامش و آسایش دولت/ طبقه ی مرفه را برهم بزنیم و در باره ی چرایی و چگونگی این کنشگری، طبقات محروم را به طور گسترده و از نزدیک در جریان بگذاریم، بی شک یک نتیجه ی مشخص حاصل خواهد شد".

و البته که مخاطب این استراتژی "چپ انقلابی" است. شبکۀ آنارشیستی در این زمینه حتی به مرزبندی با جریانات اسلامی نیز می پردازد. پاسخ خود این شبکه اما به اوجگیری تشنجات نظامی در این است که این نیروهای - به زعم شبکه - "چپ انقلابی" باید خود رأسا مبارزۀ مسلحانه را شروع کنند. در این زمینه می نویسند: "اینگونه مبارزات مسلحانه آنهم تازه توسط نیروهایی که خود جریانات ارتجاعی اسلامی هستند ره به جایی نمی برد و اگر جریانات مترقی و سکولار وارد مبارزات رادیکال نشوند در واقع مانند سوریه به دلیل غیرفعال بودنشان در جنگ با رژیم دیکتاتوری بشار اسد ,طبیعی است که جریانات اسلامی و ناسیونالیست های مغلوب می توانند مانند سوریه اوضاع سیاسی و نظامی را در انحصار خود بگیرند و باعث انزوای نیروهای مردمی مترقی شوند بنابراین راهی بجز آغاز گسترده مبارزات مسلحانه رهایی بخش نیست که هر چه سریعتر باید برای تدارک آن برنامه ریزی و اقدام عملی کرد و این مبارزات نه به شیوه حمله به پاسگاه مرزی بلوچستان(هر چند که همین اقدام کوچک مسلحانه باعث ایجاد ترس در بین نیروهای نظامی در سراوان شده است . اسماعیل می نویسد : "برادرم در اون منطقه سراوان خدمت مي كنه،از وقتی این افراد متاسفانه كشته شدن، حسابي ترسیده و هر شب زنگ میزنه که فرار میکنم و ....) بلکه ابتدا اعلام آمادگی و حمایت افراد و نیروهای رادیکال جنبش مبارزاتی و تدارک برای چنین مبارزه ای است تا چنانکه شرایطی مانند عاشورای 88 پیش بیاید که به قول خود رژیم در آن روز تهران سقوط کرده بود بتوان به عنوان بازوی مسلح مردم از آنان و حرکتشان دفاع کنیم و طرفداران رژیم بدانند که اگر به سرکوب مردم بپردازند آنگاه باید هزینه بپردازند". مرزبندی صوری شبکه آنارشیستی با جریانات اسلامی مانعی از آن نیست که با طیب خاطر از ترسیدن نیروهای نظامی رژیم نام نبرند. این مطلبی است که بعد از حمله به پاسگاه سراوان نوشته اند. با ترور دادستان زابل مرزبندی لفظی شبکۀ آنارشیستی از این هم ناچیزتر می شود. در ذکر خبر این واقعه نخست می نویسند: "...چو باد میکارید طوفان  درو می کنید" و سپس به رد اظهارات مقامات امنیتی رژیم در مورد عدم ارتباط بین ترور دادستان زابل و حمله به پاسگاه سراوان و اعدام 16 زندانی بلوچ پرداخته و عین عبارات بیانیه جیش العدل را نقل می کنند. نحوۀ نقل بیانیه خود گویای بسیاری چیزهاست. نخست می نویسند: "اما این در حالی است که سازمان جیش العدل  مسئولیت کشتن دادستان زابل  موسی نوری قلعه‌نو را به عهده گرفته است" تا بعد از آن بخشهائی از خود بیانیه جیش العدل را مستقیم نقل کنند. آنچه نقل می کنند اما دیگر ربط چندانی به رد نظریه مقامات امنیتی رژیم ندارد. پروپاگاند مستقیمی برای جیش العدل نیز هست:

« پس از اعدام 16 تن از جوانان بی گناه بلوچ تصمیم گرفتند یکی از مقامهای قضائی نظام در بلوچستان را به انتقام اعدام جوانان بی گناه از بین ببرند و در حالی که نیروهای اطلاعاتی مشغول کار در بلوچستان بودند و به زابل فکر نمی کردند عملیات با موفقیت کامل صبح امروز چهارشنبه 15 آبان در شهر زابل  ساعت هفت و نیم در برابر بیمارستان امیر المومنین زابل به اجرا در آمد و مبارزان توانستند موسی نوری دادستان انقلاب و عمومی شهرستان زابل را به هلاکت برسانند و در حالی که ماموران اطلاعاتی و مقامات منطقه ای گیج بودند و فکر نمی کردند مبارزان به زابل برسند مبارزان توانستند خود را از محل دور کنند و به نقاط امن برسند.

سازمان جیش العدل همچنین نوشته است که محمد مرزیه دادستان زاهدان در لیست سیاه این سازمان قرار دارد و به امید الله به سزای جنایات ننگینش خواهد رسید و سازمان اعلام می نماید که هر کس محمد مرزیه را به سزای جنایاتش برساند صد ملیون تومان جایزه دریافت خواهد کرد.

اطلاعیه با تاخیر صادر شد تا مبارزان به نقاط امن برسند بدون اینکه ماموران اطلاعاتی بتوانند معابر و راهها را رصد نماید.

فیلم عملیات بزودی در دسترس رسانه ها قرار خواهد گرفت».

و این بار دیگر حتی صحبتی هم از "جریانات ارتجاعی اسلامی" نیست. حرفی هم از این نیست که "اینگونه مبارزات مسلحانه ره به جائی نمی برند". برعکس، شعف نویسندگان شبکۀ آنارشیستی از جایزۀ صد میلیون تومانی برای قتل دادستان زاهدان کاملا آشکار است. آنها حتی در نقل خبر از جیش العدل لینک سایت این جریان را نیز درج کردند. مرزبندی های کاغذی شبکۀ آنارشیستی با "جریانات ارتجاعی اسلامی" به سرعت جای خود را به "شبکه همکاری مبارزاتی" می دهد که جزئی از استراتژی مبارزۀ مسلحانۀ رهائیبخش آنان است. این بار شاید بر خلاف سوریه موفق شوند به عنوان بخشی از "مبارزه مسلحانۀ انقلابی" به رسمیت شناخته شوند.

تجربۀ ناموفق تشکیل صف "چپ انقلابی" در سوریه از دید شبکۀ آنارشیستی در این نبود که نتوانستند در مقابل موج ارتجاعی اسلامیون و ارتش آزاد مقاومت کنند، بلکه در این بود که "حمایت اروپا و غرب از اپوزیسیون مورد نظر خود به لحاظ سیاسی, مالی, تجهیزات نظامی, رسانه ای و تبلیغاتی باعث شد که بیش از ده گروه و سازمان اسلامگرای عمدتا سلفی فعال در حلب، از شناسایی ائتلاف جدید مخالفان رژیم سوریه خودداری کنند. نمایندگان این گروهها با انتشار ویدیویی با اتفاق آراء مخالفت جمعی خود را با طرح شورای ملی ائتلاف اعلام کردند". این "ائتلاف جدید" همان ائتلاف "چپ انقلابی" در سوریه است. دوستان شبکۀ آنارشیستی در سوریه نه تنها قصد مقابله با اسلامی ها را نداشتند، بلکه آنها حتی آماده پیوستن به آن ائتلاف بزرگتر نیز بودند که هم اسلامی ها و هم ارتش آزاد را در بر می گرفت. این اسلامی ها بودند که آنها را راه ندادند.

برگردیم به خانم الاهه بقراط. ربط خانم بقراط به ماجرا چیست؟ این ربط هنگامی روشن می شود که عکس خانم بقراط را همراه با مقالۀ ترجمه شده اش در سایت شبکۀ آنارشیستی ببینیم. گوشۀ چشم خانم بقراط به آنارشیسم در واقع چراغ سبزی به "چپ انقلابی" سرنگونی طلبی است که در لحظۀ حاضر می تواند به عنوان مؤتلف بورژوازی مغلوب سلطنت طلب جای لیبرالهایئ را بگیرد که با آغاز روند مذاکرات ایران و غرب چه بسا عطای سرنگونی را به لقای آن بخشیده باشند. افق کنار آمدن جمهوری اسلامی با غرب برای سلطنت طلبان یعنی پایان همۀ رؤیاها. متقابلا نیز در میان انقلابیون چپ برآمده از دل جنبش سبز، خانم بقراط به عنوان سلطنت طلبی با سابقۀ "چپ" سرپل چندان نامناسبی برای برقراری ارتباط با مراکز سلطنت طلبان نیست. نزدیکی های بین این دو طیف کمی سابقه نیز دارد. خیابان، نشریۀ آنارکو رادیکالهای سبز نیز در دوران فروکش جنبش سبز با انجام مصاحبه ای با خانم بقراط نشان داده بود که بی تمایل به برقراری چنین ارتباطی نیست.

خانم بقراط البته از امکانات ارتباطی وسیعی نیز برخوردار است. امکاناتی که شاهزاده رضا پهلوی به راحتی می تواند در اختیار ایشان قرار دهد. شاید این بار و با واسطۀ "راست دمکرات" تحت رهبری شاهزاده بتوان آن صف فراگیر را شکل داد و کاری که دوستان سوری "چپ انقلابی" موفق به انجام آن نشدند به پایان رساند؟ شاید. و بدون تردید چپهای دیگری هم هستند که در این پروژه شرکت خواهند کرد. همۀ آنها که برای آدونیس های سوری شعر سرودند، همۀ آنهائی که به ارتش آزاد سوریه پیام دادند، همۀ آنها که در "انقلاب سوریه" خلاصی از "امپریالیسم چین و روسیه" را جستند، همۀ آنهائی که در بادگیر کمپین غرب بر علیه جمهوری اسلامی به دنبال تحقق "انقلاب انسانی" و غیره شان هستند، در این مسیر در کنار شبکۀ آنارشیستی خواهند بود. بیشتر، شبکۀ آنارشیستی آن چیزی را بر زبان آورده است که دیگران هنوز فقط در دل دارند.

بهمن شفیق

17 آبان 1392

8 نوامبر 2013

  • Log in or register to post comments