پس از سرکوب جنبش چپ در دهه 60 و با ظهور دوم خرداد 76 ، بخش بزرگی از اپوزیسیون چپ به انحاء گوناگون خود را به افقِ جنبش هایِ راست درونِ جامعه پیوند زد و با استنتاجِ سرنگونیِ رژیم از درون جنبش هایِ فوق الذکر، عملا به بازی در شکاف های درون حاکمیت جمهوری اسلامی پرداخت. از همان زمان می شد پیش بینی کرد که اپوزیسیونی که خود جوهره و توانِ در پیش گرفتنِ سیاستی مستقل و تشکیلِ صفی مستقل در درون منازعات طبقاتی و سیاسی را ندارد با پیوستن به این افق (به بهانه گریز از انفعال)، بیش از پیش به سمت صفوف موجود در درون طبقه حاکم شیفت خواهد کرد. تنها یک امکان می توانست چپِ درمانده ایران را از افتادن در این وادی نجات دهد و آن شکل گیری یک جنبشِ مستقل و طبقاتی نیرومند در درون طبقه کارگر در ابتدای دهه 80 بود. چنین جنبشی رخ نشان داد اما آنقدر قوی نبود. در فقدان یک چپ طبقاتی و با برداشتنِ پرچم بر زمین فتاده ی عدالت خواهی از سوی یک جریان نیرومند در درون حاکمیت، این روزنه امید مسدود و سپس با موج های بلند یک جنبش نیرومند دست راستی در سال 88 ، آخرین شانس های اپوزیسیون "چپ" جارو شد.
متعاقب انتخابات سال 76 و ظهور جنبش دوم خرداد و پس از ظهورجنبش پسا انتخاباتیِ سبز، منتقدین نوشتند که زیستن در شکاف های درون حاکمیت و تکیه بر جنبش های برآمده از تقابلات درونی طبقه حاکم تاکتیک نیست، بلکه ناشی از پذیرش افقِ آن جنبش ها در تجدید سازمان مناسبات موجود است. تحلیل گران مذکور خاطرنشان کردند که نمی توان خلاء استراتژی مبارزاتی را با تکیه به شکاف های حاکمیت پر کرد. چنین کاری قطعا باعث فروغلطیدن به درون این شکاف ها خواهد شد. آن ها تذکر دادند که، فقدان یک قطب طبقاتی نیرومند و یک استراتژی مستقل طبقاتی، کل اپوزیسیون و "چپ" موجود در ایران را به استیصال و انفعال بیشتر و در نهایت به سوی قطب های موجود سرمایه در ایران و غرب خواهد راند. از دید این دسته از منتقدین از جمله نگارنده یادداشت حاضر در آن زمان، نیت "چپ" از شرکت در جنبش های پساانتخاباتی و حتی کشف جهت گیری سرنگونی خواهی و ادعای ارائه تصویری ابژکتیو از آن جنبش ها، نه تنها به آن "چپ" برای خروج از انفعال کمکی نمی کرد، بلکه به تسلیمِ جهش وار آنان در برابر اندیشه و استراتژی طبقاتی غالب و انحطاط بیشتر "چپ" می انجامید. امروز دیگر با نهادینه شدن آن افق، دگردیسیِ کاملِ بخشِ اعظمِ اپوزیسیونِ "چپ" تحقق یافته است و خود به زائده ای از جریان قوی تر تبدیل شده است.امری که هم اینک "چپ" ایران را متناسب با شرایط و توازن نیرو بین بخش غالب سرمایه جهانی و طبقه حاکم بر ایران پاندول کرده است. به همین دلیل هم هست که در برابر گرایش پرو غرب و ناتویی در بخشی از "چپ" ایران، گرایشی آشکار برای پیوندِ کامل با جناح اصلاح طلب درون حاکمیت نیز شکل می گیرد. تحلیلی که روزی یک پیش بینی بدبینانه می نمود امروز با درماندگی این چپ در برابر وقایع تعبیر شده است و می رود تا به سقوط نهایی آن منجر شود.
رفیق دوست داشتنی من محمد رضا شالگونی از فعالین باسابقه و ارزشمند جنبش چپ در گفتگویی که پیش از رد صلاحیت رفسنجانی با رادیو سپهر(*) انجام داده، به طرح نظراتی در ارتباط با انتخابات و چگونگی و چرائی حمایت از رفسنجانی پرداخته که اگر در برهه ای دیگر از تاریخ چپ ایران ایراد می شد، می توانست سیلی از پاسخ گویی، نقد و اتهام به گوینده را برانگیزد. اما با کمال تعجب، مباحث مطرح در این گفتگو ظاهرا عکس العملی در محافل عمومی کل اپوزیسیون "چپ" برنیانگیخت. البته ایشان ادعا نمودند که نظرات مطرح در گفتگو، نظرات شخصی است. اما جایگاه ایشان در جنبش چپ و سکوتی که پس از این گفتگو نسبت به آن بر محافل علنی چپ غالب است ثابت می کند که این نظرات نه تنها فقط به ایشان اختصاص ندارد، بلکه از مباحث پنهان و از دغدغه های بخش مهمی از اپوزیسیون "چپ" است. البته شهامت دوست عزیزم محمد رضا شالگونی ستودنی است که قادر است مسائلی را مطرح کند که دیگران در مقابل آن تا اطلاع ثانوی سکوت می کنند. سکوتی که خود سرشار از ناگفته هاست. سکوتی که از سخنان شالگونی معنادارتر است. اگر رد صلاحیت رفسنجانی بیشتر به طول می انجامید و یا شورای نگهبان به رد صلاحیت او اقدام نمی کرد، بی تردید باید منتظر آشکار شدن نظرات این رفیق در میان بخش بزرگی از کسانی که امروز مهر سکوت بر لب زده اند می بودیم.
البته شاید یکی از دلایل این سکوت از سوی گرایشی در "چپ" پرو غرب نه دغدغه مشترک با گوینده بلکه از این رو باشد که تمایل به همکاری با ناتو و لابی گری برای سوریه ای کردن ایران در این بخش از قبح کمتری نسبت به توسل به رفسنجانی برای نجات ایران برخوردار نیست.
جالب توجه است که در این گفتگوی طولانی، شالگونی که به بررسی تاکتیک مناسب لحظه حاضر می پردازد، مشخص نمی کند که اصولا مخاطبین ایشان و یا مخاطبین اپوزیسیون رسما موجود "چپ" چه کسانی هستند که باید این تاکتیک ها را به کار گیرند. در این گفتگو نیز آقای شالگونی مشخص نمی کند که تاکتیک احتمالی مورد نظر ایشان درباره انتخابات باید در چارچوب کدام استراتژی تنظیم شود و با تکیه بر کدام نیروی مستقل اجتماعی- سیاسی محقق گردد. از سخنان ایشان همچنین نمی توان متوجه شد که برای رای دادن به رفسنجانی چرا مردم به جای گوش سپردنِ مستقیم به رهبران اصلاح طلب باید منتظر فراخوان آقای شالگونی بمانند.
محمد رضا شالگونی در گفتگوی فوق الذکر ضمن اشاره به خطراتی که ایران و مردم ایران را تهدید می کند بدون این که راه حل مشخصی را مطرح کند با برشمردن خواص رفسنجانی در لحظه حاضر در ارتباط با تنش زدایی با غرب، کاهش تحریم ها به نفع مردم و ممانعت وی از نابودی ایران، به طور تلویحی حمایت خود را از رفسنجانی اعلام داشت. وی با یادآوری سوابق رفسنجانی در جنایات رژیم جمهوری اسلامی و با اشاره به این که هیچ امیدی به اصلاح وضع جامعه با وجود حمهوری اسلامی موجود نیست، متذکر شد که در شرایط بحرانی موجود، هرچند پیروزی رفسنجانی در انتخابات ممکن است به معنای سازش با غرب باشد و هرچند که حضور او می تواند به معنای تقویت مجدد نقش روحانیت سنتی در حاکمیت و حتی تقویت و نجات جمهوری اسلامی در برابر مخاطرات پیش رو قلمداد گردد؛ با این وجود انتخاب رفسنجانی به معنای ضعیف تر شدن خامنه ای است و همین نیز یکی از خواص مفید دیگر رفسنجانی به عنوان رییس جمهور بعدی است. شالگونی در این گفتگو تحریم انتخابات را حرکتی انفعالی نامید و اعلام داشت که اگر مطمئن می بود که در انتخابات تقلبی صورت نخواهد گرفت و رفسنجانی با شیوه های کودتایی حذف نخواهد شد از اعلام فراخوان برای شرکت در انتخابات و رای دادن به رفسنجانی نیز ابایی نداشت. وی همچون خرداد 76 و 88 اتخاذ تاکتیک های مناسب برای رهایی از دام انفعال را ضروری دانست، اما برخلاف آن زمان بر جهت گیری سرنگونی طلبانه حضور مردم در انتخابات پیش رو تاکید چندانی نکرد و صرفا طرح مطالباتی از سوی مردم در جهت بهبود وضع اقتصادی، مخالفت با سیاست های اتمی جمهوری اسلامی و همچنین مخالفت با تحریم ها را در فضای احتمالا مناسب انتخابات کافی دانست. تفاوت دیگری که در نظرات محمد رضا شالگونی در مقایسه با انتخابات در سالهای 76 و 88 جلب توجه می نمود این بود که ایشان در آن دو انتخابات و پیش از مشخص شدن نتایج رای گیری تمایلی هر چند تلویحی به انتخاب خاتمی یا موسوی و یا گرایشات درون حاکمیت نشان نداده بود و این تازه پس از ظهور جنبش پساانتخاباتی بود که ایشان و سازمان راه کارگر در کنار اکثر جریانات "چپ" برای فرار از انفعال و به بهانه همراهی با مردم و با کشف جهت سرنگونی طلبانه حرکت مردم به آن جنبش ها امید می بستند.
اگر در سال 88 "چپ" ایران تازه پس از انتخابات به جنبش سبز امید بست، و پیش از انتخابات به آن متوسل نشده بود در شرایط حاضر اپوزیسیون "چپ" با نوستالژی جنبش سبز پیش از انتخابات و پیش از ظهور هر جنبشی آمادگی خود را برای شرکت در پروسه انتخابات اعلام می کند. و این به معنای نزدیک شدن لحظه به لحظه به مواضع ملی- مذهبی ها و جناح اصلاح طلب رژیم جمهوری اسلامی است.
اگر در سال 76 راه کارگر پس از انتخاب خاتمی و استقبال رای دهندگان از او به این نتیجه رسید که جنبش دوم خرداد به سرنگونی ختم خواهد شد وبدین ترتیب به همراه حزب کمونیسم کارگری افق جنبش های بورژوایی را پذیرفت و اگر در سال 88 بخش بزرگی از چپ تازه پس از انتخابات و با مشاهده اعتراضات خیابانی بدون توجه به جهت گیری و ماهیت طبقاتی وقایع به این باور رسید که باید از شکاف های درون جمهوری اسلامی استفاده کرد و بر جنبش سبز برای سرنگونی رژیم تکیه نمود در یازدهمین دور انتخابات و با کاندیداتوری رفسنجانی، پیش از رای گیری و حتی پیش از مشاهده اعتراضی در خیابان به تزلزل دچار شده بود.
در گفتگوی مورد اشاره، مسئله لحظه حاضر و هدف از اتخاذ احتمالی تاکتیک فراخوان به نفع رفسنجانی، دیگر حتی سرنگونی رژیم نیست بلکه مطالبات به مراتب مشخص تر اما به لحاظ سیاسی نازل تر از آن است که به اتخاذ تاکتیک هم جهتی با نیروهای اصلاح طلب و همدلی با انتخاب رفسنجانی مطرح شده است. مطالبات و اهدافی که دقیقا با اهداف نیروهای اصلاح طلب حکومتی و ملی- مذهبی منطبق است.
اما رد صلاحیت رفسنجانی بحث شالگونی را نا تمام گذاشت. این رد صلاحیت هرچند برای اصلاح طلبان ضایعه ای بزرگ بود، برای بخشی از "چپ بورژوا" که از سال ها پیش خود را به افق جنبش اصلاحات سنجاق کرده است، نعمتی بود که آبروی آن ها را برای چند صباحی دیگر خرید. جا دارد داعیه داران هر یک از این نظرات و به خصوص اعضای راه کارگر(هیات اجرایی) برای خدمتی که شورای نگهبان به آن ها کرد سپاسگزاری کنند. خوشبختانه زمان زیادی از اعلام کاندیداتوری رفسنجانی تا رد صلاحیت او به طول نیانجامید، وگرنه اپوزیسیون "چپ" با بحرانی مواجه می شد که در واقع به معنای سقوط او به درون آخرین پرتگاه بود. بخشی از این اپوزیسیون محتاطانه سکوت کردند. بخشی انتخابات را نمایش نامیدند تا در صورت مناسب بودن فرصت، برای شرکت در این نمایش داوطلب شوند. بخشی نیز ناتوان از تحلیل پایه ای روند تحولات طبقاتی در جامعه ایران با تکرار این که انتخابات در جمهوری اسلامی مضحکه ای بیش نیست، سعی کردند با اعلام تحریم انتخابات -تا زمانی که ابتذال عمومیت نیافته- فرصت طلبانه از شیرجه زدن به درون آن خودداری ورزند.
رفسنجانی و مشائی رد صلاحیت شدند ولی انتخابات ریاست جمهوری اخیر باز هم قدرت جمهوری اسلامی و در واقع بخش غالب طبقه حاکم را در کشاندن اپوزیسیون راست و چپ به درون معادلات خود و تبدیل مجادلات درونی خود به مسئله اصلی اپوزیسیون نشان داد، بدون آن که این اپوزیسیون قادر به ایفای نقشی مستقل در این معادلات باشد.
این چپ بخشی از اپوزیسیونی است که شانس خود را یا در تحولات درون هیات حاکمه و یا در پیوند با قطب غربی معارض نظام در سطح بین المللی جستجو می کند. چپی که هیچ چشم انداز دیگر، هیچ افق دیگر و هیچ ابزار یا مؤلفه دیگری برای ایفای نقشی مستقل در درون معادلات سیاسی ایران ندارد.
وحید صمدی
8 خرداد 92
29 مه 2013
(*) گفتگوی رادیو سپهر با محمد رضا شالگونی