User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

به لطف شما بد نیستیم، آقای بکتاش

مسیر راهنما

  • خانه
  • به لطف شما بد نیستیم، آقای بکتاش

آقای بکتاش اولین نفری نیست که جویای حال ما می شود. معلوم نیست رابطۀ بین سکس و سیاست نزد برخی ها چگونه است که از قضا طرفداران طرح مسائل جنسی در سیاست در مقابل نقد سیاسی جویای حال منتقد می شوند. پیش از آقای بکتاش هم نسل جوان "آلترناتیو"ی برخاسته از سنت مبارک کمونیسم کارگری به حال و احوال ما گیر داده بودند. حالا هم آقای بکتاش به فکر حال و احوال ما افتاده است. حتما رابطه ای بین نگرش سکسی آقایان و انگیزه یابی برای مبارزه سیاسی وجود دارد. توضیحی دیگری نمی توان برای این موضوع یافت.

برای کسانی که آشنائی با آقای بکتاش ندارند، توضیحی کوتاه. آقای بکتاش زمانی در مرکزیت حزب کمونیست کارگری بود. با مرگ منصور حکمت ایشان چند سالی کفش سیاست را به میخ دیوار آویزان کرد. با بالا گرفتن "مدرنیته" در حزب کمونیست کارگری، ایشان به عنوان تک تیرانداز یا نخودی مجددا به سیاست بازگشت، بی آن که حاضر شود در تنظیمات سازمانی قرار گیرد. ترجیح داد فعالیت ادبی سیاسی اش را از سر بگیرد. اینطوری بهتر می توانست نظرات خویش را آزادانه بیان کند و سهم تاریخی اش را در شکستن تابوها ادا کند. و شکستن تابو هم در سنت فخیمۀ کمونیسم کارگری حسنه ترین کاری است که می توان بدان اقدام نمود. و آقای بکتاش هم در این زمینه حقیقتا مایه گذاشته است. با این که مطالعۀ ادبیات انبوه خانوادۀ کمونیسم کارگری در کارهای روزمره ام نیست، تیتر مطالب آقای بکتاش را به خاطر شناختی که از دوران همکاریهای گذشته از ایشان داشتم، دنبال می کردم. گاهی هم خود این مطالب را می خواندم.

از همان هنگام که آقای بکتاش فعالیت ادبی – سیاسی خود را بر بستر حزب فخیمه از سر گرفت، رفیقی از من پرسید که بازگشت بکتاش را چطور میبینم. به او گفتم که به احتمال قوی برای حل نیازهای جنسی اش دچار مشکل شده است. حقیقتا نیز حجم بالائی از مطالب آقای بکتاش در دور جدید فعالیت ایشان به جنس و جنسیت و سکس و آزادی سکسی اختصاص دارد. اغراق نیست اگر که گفته شود که ایشان در ستایش از شهامت سکسی خانمهای حزب فخیمه یک سر و گردن از دیگران بالاتر قرار گرفته است. تابوشکنی ایشان پیشرفته تر از دیگران است. ایشان ادبیاتش را مصور نیز نموده است و اخیرا مطالب نغزِ پر مغزِ خویش را با تصاویر اروتیک سینه های خانم جین منسفلد هم مزین می نماید.

آقای بکتاش مرا یاد ماجرائی از ماههای بعد از انقلاب بهمن 57 می اندازد. دورانی بود پر از شور و اشتیاق، پر از بحث و جدل و جستجوی راههای تازه. خانۀ ما هم محل بحثهای داغ بود و پر حرارت. رفقای مختلفی با خط و خطوط متفاوت می آمدند و مباحثی گاه بسیار غنی در می گرفت. نه تنها در باب دوران انقلاب و ماهیت حکومت و در نقد بورژوازی ملی و امثالهم، بلکه حتی در باب نظریات جدیدی که با نامهای آلتوسر و پولانزاس و گرامشی گره خورده بودند و به چپ ایران راه باز می کردند. در میان این رفقا، دو رفیق معین هم بودند که هر دو حقیقتا جزء فعالترین شرکت کنندگان در این مباحث بودند. طرفه اما این بود که هر گاه این دو رفیق به هم می افتادند، بحثها به سرعت به مسائل جنسی و رابطۀ بین زن و مرد خاتمه می یافت و اغلب نیز به مشاجرات شدید می انجامید. فرقی هم نمی کرد که موضوع مقدماتی بحث مسألۀ هژمونی بود یا فی المثل مسألۀ شوراهای کارگری و یا چیز دیگری. بحث به هر جهت به سمت مسائل جنسی کانالیزه می شد و این حقیقتا برای ما معمائی شده بود. تا این که رفیق دیگری با یک ملاحظۀ ساده قضیه را برای من روشن کرد. مجادلات این دو رفیق پیرامون رابطۀ جنسی و سکس در واقع مجادله آنها پیرامون خودشان و نیازهای خودشان بود.

آقای بکتاش مرا یاد آن مجادلات می اندازد. با این تفاوت که آن رفقا جوان بودند و از نیازهای خودشان سیاستی عمومی نمی ساختند. آقای بکتاش که در تبیین سیاستهای خودش گوشه چشمی به اگزیستانسیالیسم سارتر هم دارد، جوان که نیست هیچ، ابائی از تبدیل لدت جوئی شخصی اش به سیاست ندارد و از حداقلی از نجابت هم برخوردار نیست. ایشان به جین منسفلد بسنده نخواهد کرد. اینطور جلو برود به تصاویر دالی باستر هم خواهد رسید.

 

بهمن شفیق

21 اسفند 1391

11 مارس 2013

  • Log in or register to post comments