جورج کنان (2005- 1904) یکی از اصلیترین طراحان جنگ سرد و استراتژی مهار شوروی پس از پایان جنگ جهانی دوم بود. کنان از آغاز سالهای 1930 در پستهای مختلف در ریگا و مسکو با جامعه روسیه مواجه بود و دوران تصفیه های استالینی را نیز از نزدیک مشاهده کرده بود. او در سال 1947 مقالهای تحت عنوان «منبع هنجاری شوروی» با امضای ناشناس X در فارین افیرز منتشر نمود که شاید اصلیترین سند تدوین استراتژی مهار شوروی به شمار می آمد. مقاله کنان به مباحثات دامنه داری پیرامون روش برخورد با شوروی منجر شد. او در مقاله الگوی رفتاری اتحاد جماهیر شوروی را برخاسته از تلفیق دو عنصر ایدئولوژی و ویژگیهای تاریخی روسیه دانسته و با بررسی ایدئولوژی اتحاد جماهیر شوروی و ترس تاریخی روسیه از احساس عدم امنیت، به این نتیجه رسیده بود که بهترین سیاست در برابر روسیه نه اکتفا به روابط دیپلماتیک و نه برخورد نظامی، بلکه مهار آن است: “عنصر اصلی هر سیاستی از سوی ایالات متحده در برابر شوروی باید بر مهار دراز مدت اما قاطع و خلاقانه گرایشهای توسعه طلبانه شوروی استوار باشد». وی معتقد بود که فشار اتحاد جماهیر شوروی بر نهادهای غربی قابل مهار است «و بایستی با بکارگیری اقدامات متقابل ماهرانه و هشیارانه در سلسله ای از نقاط جغرافیائی و سیاسی متناظر با تغییرات و مانورهای سیاست شوروی پاسخ داده شود».
با روشن شدن نام مؤلف پس از مدتی، مقاله کنان به مثابه دکترین رسمی جدید دولت ترومن معروف شد. مسأله اساسی اما این بود که بر خلاف نظریه خود کنان، نزد سیاستگذاران تمرکز این دکترین مهار بر مؤلفۀ نظامی قرار داشت. امری که بنا بر اظهارات خود کنان به طور غیر ضروری به چهل سال جنگ سرد انجامید. او خود بعدها و در سال 1996 در مصاحبهای با سی ان ان اظهار داشت که شوروی در درجه اول خطری نظامی برای غرب به شمار نمی آمد: “آنها مثل هیتلر نبودند». او همچنین به کاستی های مقاله اش اشاره کرد و عنوان نمود که «من باید میگفتم که به آن مظنون نیستم که آنها قصد حمله نظامی به ما را دارند. زمان آن مقاله بلافاصله بعد از جنگ بود و این چرند بود که تصور شود آنها قصد حمله به ایالات متحده را دارند».
علیرغم این اختلافات در تعبیر موضوعات مندرج در مقاله X، جورج کنان به عنوان طراح اصلی استراتژی مهار و در عین حال مرجع معنوی جنگ سرد شناخته شد. نکته اصلی این بود که بر خلاف دیگر دست اندرکاران سیاست آمریکا، کنان از اطلاعات وسیعی هم در مورد نظام سیاسی اتحاد شوروی و هم از انقلاب اکتبر برخوردار بود. مقاله کنان حاوی تیربینی های بسیاری از نقاط قوت و ضعف اتحاد شوروی بود و مطالعه مقاله حتی امروز نیز برای درک وقایع جنگ سرد مفید است. (اصل مقاله پشت دیوار پولی فارین افیرز قرار دارد. متن پی دی اف آن ضمیمه نوشته حاضر است.)
کنان در دوران ظفرمندی گلوبالیزاسیون کلینتونی شاهد آن بود که چگونه آمریکا در حال تدارک مقدمات نابودی تمام دستاوردهای خود در تقابل با اتحاد جماهیر شوروی بود. در سال 1998 توماس فریدمن، ستون نویس نیویورک تایمز و یکی از اصلیترین جنگ افروزان رسانه ای دوران گلوبالیزاسیون، در تماسی با جورج کنان خواستار نظر او درباره مصوبه جدید سنای آمریکا مبنی بر گسترش ناتو به سمت شرق گردید. پیش از آن مصاحبه، سنای آمریکا قانونی را تصویب نموده بود که بر اساس آن با گسترش ناتو به سمت شرق و جذب کشورهای جدید اروپای شرقی موافقت شده بود. در پرتو وقایع روز 21 فوریه و به رسمیت شناختن جمهوریهای خلق دنباس از سوی روسیه، بوریس روژین در وبلاگ کلنل کاساد مقاله مزبور از توماس فریدمن را مجدداً منتشر نمود. اصل این مقاله نیز پشت دیوار پولی نیویورک تایمز قرار دارد و آنچه در زیر میآید ترجمه ای از متن ترجمه شده ماشینی انگلیسی از روی متن روسی است. آنچه کنان در این مصاحبه عنوان میکند به تنهائی برای بیاعتباری تمام پروپاگاند جنگی کلان رسانههای غربی کافی است. نخست مصاحبه توماس فریدمن را مرور کنیم و سپس به این پرسش نیز بپردازیم که چرا این روند طی شد؟
من فکر میکنم این آغاز یک جنگ سرد تازه است
صدایش کمی ضعیف است اما ذهنش، حتی با 94 سال سن، مثل همیشه تیز است. وقتی که با او، جورج کنان، تماس تلفنی گرفتم تا واکنش او را نسبت به پذیرش طرح گسترش ناتو توسط سنا جویا شوم، تعجب انگیز نبود که مردی که معمار سیاست موفقیت آمیز مهار شوروی و یکی از دولتمردان بزرگ آمریکا در قرن بیستم بود، آماده بود تا به سؤالاتم پاسخ دهد.
آقای کنان از منزلش در پرینستون گفت: من فکر میکنم این آغاز یک جنگ سرد تازه است. فکر میکنم روسها به این به طور تدریجی و منفی جواب خواهند داد و این بر سیاست آنان تأثیر خواهد گذاشت. من فکر میکنم این یک اشتباه تراژیک بود. دلیلی برای آن وجود نداشت. هیچکس کسی را تهدید نمی کرد. این گسترش باعث میشود پدران بنیانگذار کشور ما در قبر خود جابجا شوند. ما سند دفاع از یک سلسله کشورها را امضا کردهایم با اینکه نه منابع آن را در اختیار داریم و نه به طور جدی قصد آن را داریم. گسترش ناتو یک اقدام سبکسرانه از سوی سنا بود که علاقه واقعی هم به سیاست خارجی ندارد».
آقای کنان که در ایجاد ناتو همراه بود و در سال 1947 مقاله معروف X را در فارین افیرز منتشر نموده و سیاست مهار دولت آمریکا را در جنگ سرد به مدت چهل سال تدوین نموده بود، اضافه کرد که: “آنچه مرا آزار میدهد این است که مباحثه در سنا تا چه حد سطحی و بدون اطلاع از موضوع بود. بویژه از تلقی به روسیه به عنوان کشوری که برای حمله به اروپای غربی له له میزند نگران بودم. آیا اینها نمی فهمند؟ اختلافات ما در جریان جنگ سرد با رژیم کمونیستی شوروی بود. و حالا ما به مردمی پشت میکنیم که بزرگترین انقلاب بدون خونریزی تاریخ را برای برانداختن رژیم شوروی به راه انداختند”.
آقای کنان که در سال 1926 به وزارت امور خارجه پیوست و در سال 1952 سفیر آمریکا در شوروی شد می گوید: «دمکراسی روسی به همان اندازه پیش رفت، اگر نه حتی بیشتر، که همه آن کشورهای دیگری که ما اکنون برای دفاع از آنان در برابر روسیه امضا کرده ایم. این نشان دهنده فهم ناچیز از روسیه و تاریخ شوروی است. البته که واکنش بدی از سوی روسیه خواهد بود و بعد همین گسترش دهندگان ناتو خواهند گفت ما که همیشه گفته بودیم که روسها اینطورند. اما این صاف و ساده نادرست است.
ما فقط میتوانیم حدس بزنیم که تاریخ نویسان در آینده چه خواهند گفت. اگر خوش شانس باشیم، خواهد گفت که گسترش ناتو به لهستان، مجارستان و جمهوری چک چیز مهمی نبود چرا که خلائی که باید پر میشد، تا همین حالا هم پر شده بود، اما تیم کلینتون آن را ندید. آنها خواهند گفت که نیروهای گلوبالیزاسیون با ادغام اروپا همراه با توافق های جدید کنترل تسلیحاتی، آنچنان قدرتمند بودند که روسیه علیرغم گسترش ناتو همچنان به مسیر دمکراتیزاسیون خود ادامه داد و با روند غربی شدن آن به تدریج در یک اروپای صعیف متحد حل شد. اما اگر بد شانس باشیم، خواهند گفت که همانطور که آقای کنان پیشبینی کرده بود این گسترش ناتو وضعیتی را به وجود آورد که در آن ناتو می بایستی تا مرزهای روسیه پیشروی کند و یک جنگ سرد تازه را استارت بزند و یا بعد از جذب این سه عضو جدید متوقف شود و خطوط تازهای از تقسیم اروپا را رقم بزند.
اما یک چیز هست که تاریخنویسان آینده حتماً توجه خواهند کرد و آن هم فقر عجیب قدرت تخیلی است که سیاست خارجی آمریکا در پایان دهه نود را رقم میزند. آنها خواهند گفت که یکی از تعیین کننده ترین رخدادهای قرن در فاصله بین سالهای 1989 و 1992 واقع شد: فروپاشی امپراطوری شوروی که هم ظرفیت و هم مقاصد امپریالیستی و هم ایدئولوژی لازم برای تهدید کل جهان آزاد را داشت. به شکرانه قاطعیت غرب و شجاعت دمکراتهای روسیه، این امپراطوری شوروی بدون شلیک یک گلوله فرو پاشید و به تولد روسیه دمکراتیک منجر شد. همراه با آزادسازی جمهوریهای سابق شوروی و توافقنامه های غیر قابل تصوری از کنترل تسلیحاتی با ایالات متحده آمریکا.
و آمریکا چه گفت؟ گسترش ناتوی دوران جنگ سرد علیه روسیه و نزدیک کردن بیشتر آن به مرزهای روسیه.
حال به فرزندانتان و به فرزندان فرزندانتان بگوئید که شما در دوران بیل کلینتون و ویلیام کوهن، در دوران مادلن آلبرایت و سندی برگر، در دوران ترنت لات و جو لیبرمن زندگی کردهاید و در زمان ایجاد نظم پسا جنگ سردی حاضر بودهاید که تمام این غولهای سیاست خارجی نیروهایشان را جمع کردند و چه زائیدند؟ موش.
ما در دوران کوتوله ها زندگی می کنیم. تنها خبر خوب این است که ما ناگهان وارد آن شدهایم زیرا که دوران پیشین متفاوت بود، دوران دولتمردان بزرگ با قدرت تخیل و شهامت.
هنگامی که آقای کنان با من خداحافظی می کرد، یک چیز دیگر را نیز اضافه کرد: “این حاصل زندگی من بود و این مرا رنج میدهد که ببینم سرانجام اینچنین داغان شده است».
توماس فریدمن
کوتوله ها
جورج کنان البته یک آنتی کمونیست بود و روایت او از وقایع شوروی نیز روایتی آنتی کمونیستی است. آنچه او دمکراتهای روسیه مینامد آشغالهای آدم فروشی جز امثال یلتسین و چوبایس و گایدار و خودورکوفسکی و برزوفسکی و کوچما و شورادنادزه نبودند. کسانی که بسیاری از آنان دستورالعملهایشان را از سیا و ام آی 6 دریافت می کردند. او از فلاکتی که روسیه پسا شوروی را در آن انداختند و در آن روزانه بیش از 2 هزار نفر از گرسنگی جان می باختند و حد انتظار زندگی به 57 سال سقوط کرد چیزی نمی گوید. به درستی اما بر این تأکید میکند که آن روسیه یک روسیه دمکراتیک بود و تهدیدی برای کسی به شمار نمی آمد. این را پوتین نیز در سخنرانی دیروزش رسما عنوان کرد که آن روسیه حتی خواستار پیوستن به همین پیمان ناتو نیز شده بود.
با این حال اظهارات کنان از دو جنبه هم دقیقند و هم قابل تعمق. نخست از این جنبه که او هم به واکنش تدریجی روسیه واقف بود و هم به ناتوانی آمریکا در دفاع از این متحدان تازه به دوران رسیده اش. آن هم در اوج قدرت آمریکا در پایان دهه نود قرن بیستم. جورج کنان در عین حال آدم نسبتاً خوشبختی از دنیا رفت و نماند تا ببیند که میراث او در چه منجلابی گرفتار شده است. نماند تا بیشتر از نابودی حاصل زندگیاش رنج بکشد.
اما جنبه دوم اظهارات وی نیز هم قابل تعمقند و هم نیازمند به توضیح. او حسرت دوران سپری شده دولتمردان بزرگ و جایگزینی آنان را با کوتوله ها می خورد. مشاهده ای کاملاً دقیق در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون سانی بوی که ماندگار ترین خاطره دوران ریاست جمهوری اش نه در عقد توافقنامه های جدید بلکه در ماجراهای هیجان انگیز سکسی وی با مونیکا لوینسکی است.
اما جورج کنان نمیگوید که چرا و چگونه این کوتوله ها بر سپهر سیاست در آمریکا – و در غرب – چیره شدهاند که جمع تمام نیرویشان فقط به زایش موش میانجامد. چه شد که کیسینجرها و برژینسکی ها و اولاف پالمه ها و دوگل ها و ویلی برانت ها جایشان را به کلینتونها و آلبرایتها و سارکوزی ها و برلوسکونی ها و مرکل ها و ترزا می ها و بوریس جانسون ها و جو بایدن ها و خیل انبوه قوادان و دلالانی داده است که زمام امور «جهان آزاد» را در دست گرفتهاند و امروزه روز دیگر از جمیع جماعتشان حتی موش هم به دنیا نمی آید؟ اینها عصاره های بورژوازی معاصرند. بدون لعاب و بدون نقاب. اینها حقیرند و شایسته تحقیر. و علت آن؟ در نبردهای بزرگ است که سرداران نیرومند و نامی و جنگاوران متهور و شایسته عروج می کنند. این نیز سعادت سرمایه داری قرن بیستم بود که در مقابل آن شبح نیرومند کمونیسم قد علم کرده بود. در مواجهه با آن خصم نیرومند بود که آن «دولتمردان بزرگ» متولد شدند. بدون آن خصم نیرومند، نیازی به چنان دولتمردانی نبود. سیاست به کاسبی تقلیل یافت و کلاهبرداران و شیادانند که در کاسبی از دیگران پیشی می گیرند.
و تا زمانی که آن غول دوباره عروج نکرده است، تا زمانی که شمشیر داموکلس کمونیسم بر فراز سر سرمایه داری به پرواز در نیامده است، بورژوازی در حسرت این «دولتمردان بزرگ» باید له له بزند.
تلاش کنیم تا بورژوازی بتواند این نقیصه را جبران کند. اکنون زمان مساعدی برای عروج مجدد کمونیسم است. آنگاه باز هم شاهد عروج دوباره امثال دوگل و برانت در صفوف بورژوازی خواهیم بود. بدون کمونیسم جهان فقط تیره روز تر نخواهد بود، مبتذل تر نیز خواهد بود.
3 اسفند 1400
22 فوریه 2022
لینک مقاله «منبع هنجاری شوروی» از X
George Kennan, 1998
https://www.nytimes.com/1998/05/02/opinion/foreign-affairs-now-a-word-from-x.html
https://colonelcassad.livejournal.com/7458209.html
https://www.foreignaffairs.com/articles/russian-federation/1947-07-01/sources-soviet-conduct
https://en.wikipedia.org/wiki/George_F._Kennan#The_%22Long_Telegram%22