User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

در دفاع از یک اطلاعیه: پاسخ به برخی انتقادات!

مسیر راهنما

  • خانه
  • در دفاع از یک اطلاعیه: پاسخ به برخی انتقادات!

یادداشت سردبیر:

مطلب حاضر در پاسخ به انتقاداتی نوشته شده است که در بخش کامنت سایت تدارک نسبت به درج اطلاعیه حمایتی تشکلهای کارگری و دانشجوئی از مبارزات و اعتصابات کارگری در سایت صورت گرفته است. روشن است که سایت برای رفقای نویسنده آن کامنتها نیز این حق را قائل است که در صورت تمایل در پاسخگوئی به نقد حاضر، نظرات آنان نیز به شکل مطالبی مستقل در سایت درج شوند.

***************************

اطلاعیه ای توسط گروهی از تشکل های کارگري، صنفی و دانشجویی و در صدر آن ها سندیکای واحد و سندیکای ‏هفت تپه در ارتباط با حمایت از اعتصابات سراسری کارگری در ‌‏کشور منتشر شد که درج آن در سایت تدارک مورد ‏انتقاد کامنتی تعدادی از رفقا و کاربران سایت از موضعی ظاهرا کمونیستی قرار گرفت. محور اصلی انتقاد این رفقا ‏عمدتا نه به مضمون اطلاعیه بلکه به جریانات امضا کننده ی آن است.  جریاناتی که به گفته منتقدین، معلوم الحال، ‏ارتجاعی و برانداز هستند و مقصودشان از این اعتصابات و اطلاعیه ی حمایتی براندازی است. در ادامه این مطلب ‏به انتقادات این رفقا خواهم پرداخت، پیش از آن اما به مضمون اطلاعیه منتشره در سایت تدارک اشاره می کنم.‏

این اطلاعیه از مضمونی کاملا متفاوت با آنچه در دهه های اخیر آذین بخش مواضع و اطلاعیه های ‌‏جریانات ‏کارگری، صنفی و دانشجویی بوده برخوردار است. در آن برای اولین بار اثری از مطالبات ‌‏حقوق بشری و ‏دموکراسی طلبانه و مضامین مربوط به جنبش و ائتلاف ‌‏اپوزیسیون برانداز به چشم نمی خورد و جنبش و مطالبات ‏طبقاتی کارگران را در ذیل و در سایه مطالبات طبقه متوسط قرار نداده است. نویسنده یا نویسندگان و ایضا امضا ‏کنندگان اطلاعیه ضمن طرح مطالبات طبقاتی کارگران و اعتراض به خصوصی سازی آموزش و سلامت و دیگر ‏عرصه های اجتماعی تلاش نموده اند نشان دهند که از اندیشه های لیبرالیستی و سکولار و پرو غربِ جنبش ‏اصلاحات و سرنگونی بری هستند و برای اولین بار و به طور بی سابقه ای خود را از مضامین چپی که جنبش ‏‏‌‏کارگری را طی حداقل  یک دهه در چنگال خود اسیر کرده بود رها ساخته اند. ‏

البته این اطلاعیه رعدی در آسمان بی ابر نبود. از سال 96 به بعد روند تحولات در ایران همزمان با تغییر موازنه ها ‏‏‌‏در جهان، پارامترهای عینی مبارزات اجتماعی و موازنه طبقاتی را به طور جدی تغییر داده بود. با وجود ‌‏این ظهور ‏نمودهای سیاسی و ایدئولوژیک این تغییرات هنوز به زمان نیاز داشت. علاوه بر نمونه های کمی و ‌‏سیاسی موجود، ‏شاید یکی از نشانه های تحولی کیفی در درون طبقه کارگر ایران موضع گیری سندیکای واحد در ‌‏مورد قتل جرج ‏فلوید بود. ما در اطلاعیه ای که در ارتباط با این موضع گیری سندیکای واحد منتشر کردیم نوشتیم: "سندیکای واحد ‏‏‌‏توانست با صدور این بیانیه دام مرگبار بورژوازی برای جنبش کارگری را در هم شکسته و دایره باطل حمایت و یا ‏‏‌‏همسوئی از و با این یا آن جناح متخاصم را ترک کند. این بیانیه توانست برای اولین بار در دوران متأخر جنبش ‏‏‌‏کارگری در ایران در عرصه ای تعیین کننده افق تنگ منافع کوتاه مدت صوری برای طبقه کارگر ایران را پشت سر ‏‏‌‏گذاشته و توجه خود را به منافع دراز مدت طبقه معطوف کند. سندیکای واحد توانست بر شانتاژهائی که بهره برداری ‏‏‌‏جمهوری اسلامی از جنبش اعتراضی آمریکا را دست آویزی برای تخطئه آن نمودند، غلبه کرده و بی توجه به این ‏‏‌‏بهره برداری های بغایت فرصت طلبانه هم عدم حقانیت جمهوری اسلامی در این بهره برداری ها را به صراحت ‏‏‌‏اعلام نموده و هم دقیقا در نقطه ای قرار بگیرد که شایسته یک تشکل کارگری اصیل است: در کنار ستمدیدگان و ‏‏‌‏محرومان سرتاسر جهان و علیه ستمگران طبقاتی. شانتاژهائی که به احتمال قریب به یقین از عوامل تأخیر در صدور ‏‏‌‏بیانیه بوده اند و پس از این نیز به انواع مختلف ادامه خواهند داشت."‏

گام مهم دیگری که طبقه کارگر ایران در مسیر استقلال طبقاتی خود به جلو برداشت تا از شر اندیشه هایی رها شود ‏‏‌‏که جریان غالب چپ آن را نمایندگی می نمود بیرون راندن دلقک های طبقه متوسط از صفوف کارگران در جریان ‏‏‌‏اعتراضات کارگران هفت تپه و تصفیه جنبش کارگری از مطالبات این بخش از بورژوازی بود.‏

این امر هر چند گرایشاتی در درون این بخش از چپ را سرخورده کرد، تا آنجا که دیوانه وار تدارک کمونیستی را ‏‏‌‏"مقصر" این تغییر جهت و این تصفیه حساب قلمداد می کنند، بخش هایی شاید هنوز اندک را چه فرصت طلبانه چه ‏صادقانه متوجه ‌‏جهت وزش باد نمود.‏

اکنون این اطلاعیه مجموعه ای از امضاهای جریاناتی را گرد آورده که شاید تا اندک زمانی قبل پای اطلاعیه هایی را ‏‏‌‏امضا می کردند که پر از مضامین بورژوایی و مطالبات حقوق بشری بود و حلقه چپ "ان جی او" ها و محافل لیبرال ‏‏‌‏دموکرات طبقه متوسط را تکمیل می نمود. ما جریانات اصلی این مجموعه را می شناسیم و همانطور که بارها از آنان دفاع کرده ایم، به دفعات آن ها را مورد ‏نقد های ‌‏تند طبقاتی خود نیز قرار داده ایم. برخی از نشریات و جریانات امضا کننده ی اطلاعیه هم برای ما ناشناخته اند. ‏این ها ‌‏ممکن است در آینده وجود داشته باشند یا نه، و بسته به موضعی که خواهند داشت و اهمیتی که کسب می کنند، ممکن است مورد نقد ‏بی ‌‏رحمانه طبقاتی ما قرار بگیرند یا نه. اما آنچه در این میان برای کمونیست ها اهمیت دارد درک تغییر جهت عقربه ‏ها و ‌‏عمیق تر شدن شکاف های سیاسی و ایدئولوژیک در تفکری است که چند دهه بر سپهر سیاسی ایران و جهان ‏مسلط ‌‏بوده است. این تغییر جهت را باید به فال نیک گرفت. کمونیست ها باید گوه ها را در این شکاف ها قرار دهند و ‏آن ها ‌‏را عمیق تر نمایند، بدون آنکه از فرصت طلبی های خرده بورژوازی چپ غافل شوند.‏

به انتقاداتی برگردیم که انتشار چنین اطلاعیه ای در سایت تدارک را از عجایب روزگار و قرار گرفتن تدارک ‏کمونیستی در موضع چپ قلمداد می کنند.‏

همان طور که گفتم این انتقادات در درجه اول نه بر مضمون اطلاعیه بلکه اساسا بر اسامی امضا کنندگان آن و آن دسته از جریانات صنفی ‏یا نشریات دانشجویی تکیه می کنند که به ادعای منتقدین موضعی ارتجاعی داشته یا دارند و با افراد معلوم الحالی از ‏جنبش سرنگونی و احیانا چپ همسو بوده و هستند. رفیقی با نام تقی زارعیان در کامنتی می نویسد:‏

‏"اول از هر چیز، جریان‌های امضاکننده‌ی بیانیه کاملاً معلوم‌الحال‌اند. آنچه اسماً تحت عنوان "سندیکای هفت‌تپه" ‏شناخته ‏می‌شود، عملاً چیزی نیست جز شعارپردازی‌های یک (و تأکید می‌کنم یک) شخص در هفت‌تپه که کاملاً از ‏سوی ‏جریان سرنگونی‌طلبانه (و نه فقط جناح چپ آن) حمایت و اصطلاحاً پروموت می‌شود. مجموعه‌های اتحادیه‌های ‏‏بازنشستگان رسواتر از آنند که نیازی باشد راجع بهشان صحبتی بکنیم. نشریات دانشجویی‌ای چون هلا، پرومته و ‏‏بذروباد نشریاتی‌اند با مطالبی به‌غایت ارتجاعی (تا آن حد که کانال کذاییِ سرخط‌ نیوز بعضاً این نشریات را به ‏‏اشتراک می‌گذارد). شورای صنفی دانشگاه نوشیروانی بابل همان شورای صنفی‌ای است که کلّ مراسم‌هایش را فقط ‏‏برای این برگزار می‌کند تا نسبت به دستگیر شدن دراویش گنابادی اعتراض کند. آیا شما، رفقا، این‌ها را نمی‌دانستید؟"‏

پیش از هر چیز باید از این رفیق یا رفقا سؤال کرد که آیا واقعا مطمئنید که جریان و حلقه ای که خود شما قبلا بدان ‏نزدیک بوده اید پیش از این با جریانات چپ و حتی جنبش سبز همسو نبوده اند؟! در ثانی باید به ایشان خاطرنشان ‏کرد که تحولات اجتماعی در وهله اول بر مبنای عملکرد و یا اراده افراد و نشریات گروه ها، آن هم در قد و قواره ی ‏نشریاتی که به آن اشاره می کنید، شکل نمی گیرند، بلکه در چارچوب موازنه های طبقاتی و ایدئولوژیک محقق می ‏شوند، که یک نمونه ی کوچک آن را از قضا می توان در تغییر لحن و جهت اطلاعیه مزبور مشاهده کرد. اطلاعیه ‏ای که به لحاظ مضمون طبقاتی آن، و بری بودنش از مضامین سیاسی و حقوقی طبقه متوسط در چند دهه گذشته و ‏حداقل از زمان جنبش سبز به بعد در ایران لااقل کم سابقه – اگر نگوئیم بی سابقه - بوده است. کمونیستی که متوجه این تغییر موازنه نباشد یا نسبت ‏به آن بی تفاوت باشد، باید به کمونیست بودن و یا حداقل به آگاهی کمونیستی خود شک کند. یکی از دلایل درج این ‏اطلاعیه در سایت تدارک هم علاوه بر دلایلی که در بالا بدان اشاره شد، توجه دادن به همین تغییراتی است که در موازنه های ‏طبقاتی و ایدئولوژیکی در جهان و ایران در حال وقوع است. مایه تاسف است که فردی به عنوان یک کمونیست، آن ‏نشریات کوچکی را که حتی ما هم نمی شناسیم ببیند ولی به تحولاتی که در همین مدت در جنبش کارگری و به ‏خصوص در میان کارگران هفت تپه اتفاق افتاده و به تصفیه همین عناصر معلوم الحال از درون جنبش کارگری و ‏تبدیل مطالبات حقوق بشری به مطالبات طبقاتی انجامیده توجه نداشته باشد! در این مورد کافی است که اعتراض ‏کارگران هفت تپه در دو سال پیش به "خصولتی سازی" را - که شعار تمام اپوزیسیون چپ و راست و حتی بخشی از ‏اصلاح طلبان و عدالتخواهان و اصولگرایان داخلی بود- با اعتراض طبقاتی آن ها به خصوصی سازی ها مقایسه کنید. ‏کافی است شعار "اداره شورایی" در سال 97 را که در ذهن چپ باید از اعتراض کارگران هفت تپه سوختی برای ‏براندازی جمهوری اسلامی فراهم می کرد با مطالبه جاری در زمینه دولتی شدن مالکیت با نظارت کامل کارگران و یا واگذاری هفت تپه به کارگران مقایسه کنید.‏

رفیق زارعیان در کامنت انتقادی اش می گوید که ما در چند قدمی بزرگترین انقلاب کارگری تاریخ نایستاده ایم. شاید ‏ما بتوانیم این ارزیابی را به طور مشروط از ایشان بپذیریم، ولی راستش نمی توانیم از ندیدن این تحولات و پرت و پلا ‏نامیدن "برچیده شدن بساط پیمانکاری ها" از سوی ایشان حیرت نکنیم. معلوم نیست که چرا از نظر ایشان "برچیده ‏شدن بساط پیمانکاری ها" پرت و پلاست. و معلوم نیست که حتی اگر چنین مطالبه ای در میان کارگران مطرح نشده، ‏که البته مطرح شده و ظاهرا ایشان بی اطلاعند، چرا خود به عنوان یک کمونیست این مطالبه را به میان کارگران ‏نمی برد و در عوض آن را پرت و پلا می خواند؟!‏ مبارزه برای انقلاب اجتماعی پیشکش. اما حقیقتا اگر مطالبه ای تا این حد بدیهی که همین امروز هزاران کارگر شرکتهای پیمانکاری آن را طرح کرده اند و در حال مبارزه برای آن هستند، "پرت و پلا" تلقی می شود، تکلیف مطالبات پایه ای تری از قبیل "سی ساعت کار هفتگی" و "حداکثر درآمد نباید بیش از 5 برابر حداقل دستمزد باشد" و "آموزش و بهداشت رایگان همراه با ممنوعیت آموزش و بهداشت خصوصی" چیست؟ روشن است که چنان مطالباتی را باید صدبار بیشتر پرت و پلا دانست. آیا آن وقت چیزی بیش از مبارزه برای "شفافیت" علی اکبر رائفی پور باقی می ماند؟ آیا غیر از همراهی با و امید بستن به "مجلس انقلابی" و رئیس جدید قوه قضائیه در "مبارزه با فساد" راه دیگری باقی می ماند؟ رفقا متوجه نیستند که سنگینی سلطه افکار بورژوازی تا چه حد آنان را به عقب رانده است. این تأسف آور است.

زارعیان می گوید این جریانات دانشجویی همان ها هستند که در سال 96 شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ‏ماجرا سر دادند. خوب باید خود رفیق پاسخ دهد که چرا زیر این بیانیه، این شعار یا شعار نه غزه نه لبنان یا هر شعار ‏ارتجاعی دیگری را که به جنبش برانداز تعلق دارد تکرار نکردند، و یا در متن اطلاعیه مضامینی را به کار نگرفتند ‏که در نشریاتشان به کار می برند، و در عوض ترجیح دادند تا در چارچوب مضامین طبقاتی بمانند. ممکن است ‏منتقدین درج بیانیه در سایت تدارک پاسخ دهند که این جریانات فرصت طلبند. اما از قضا فرصت طلبان بهترین دماسنج ‏های سیاسی اند. مگر از روی همین ها نمی توان متوجه شد که جهت تحولات در حال تغییر است؟ می گویید ‏منظور این جماعت از "گروه های تحت ستم" جریاناتی ارتجاعی مثل الاهوازیه و پژاک و غیره است، و این ها قبلا ‏از این گروه ها حمایت کرده اند. سؤال این است که پس چرا زیر بیانیه ای را امضا کرده اند که در مضمون آن نه تنها ‏از اهداف و شعارهای این دار و دسته ها بلکه حتی از اداهای چپ حقوق بشری دموکراسی طلب هم اثری ‏نیست. ‏زارعیان پشت ذهن این جماعات را می خواند ولی متاسفانه واقعیت در حال انکشافی را نمی بینید که گروههای امضا کننده را با فرض فرصت طلب بودن آنان ‏ناچار به خود سانسوری و امضای چنین بیانیه ای کرده است. تا دو سال پیش صدور اطلاعیه ای توسط حتی فقط سندیکای ‏واحد و هفت تپه که در صدر آن مطالبات حقوق بشری و دموکراسی خواهانه ی طبقه متوسط قرار نگرفته باشد غیر ‏قابل تصور بود. اینک ما آشکارا چنین اطلاعیه ای را در برابر خود داریم که نه تنها سندیکای واحد و همان سندیکای "یک نفره" هفت تپه، بلکه مجموعه ای از تشکلهای ریز و درشت دانشجوئی و بازنشستگی آن را امضا کرده اند و اثری از مطالبات حقوق بشری و دموکراسی خواهی در آن نیست. حتی به فرض فرصت طلب بودن اکثریت یا تمام این جریانات – یعنی در بدترین حالت- ، آنچه اطلاعیه نشان می دهد در درجه اول تغییر شرایط عینی، تغییر در توازن ‏نیروها و شکست فکر مسلط است که این جریانات را ناچار به این چرخش حتی اگر موقتی هم باشد کرده است. ‏کمونیست ها در فانتزی مبارزه نمی کنند، آن ها از هر تحولی که به انکشاف طبقاتی بیانجامد و وزنه مبارزه طبقاتی ‏را سنگین تر کند، استقبال می نمایند. آیا ممکن است که این جریانات در توازن و تلاطمی دیگر، و یا در مجموعه و ‏اطلاعیه ای دیگر به مواضعی برگردند که تاکنون داشته اند؟ بلی ممکن است. در آن صورت کمونیست ها باید آن ها ‏را عقب برانند و آماج نقد و حمله خود قرار دهند، همچنان که ما به سهم خود تاکنون چنین کرده ایم و باز هم خواهیم کرد.‏

اما به نظر می رسد که مشکل رفقای منتقد فقط این ها نباشد. رفیق ما در کامنتش می نویسد: "بگذارید اعتصاب‌های مدّ ‏نظر ایشان گسترده‌تر بشود (از داخل) تا تبهکاران هم از گوشه‌ و کنار سر برسند و آشی بپزند ‏‏برای شما و ما و ‏طبقه‌ی کارگر ایران و خاورمیانه که رویش یک وجب روغن باشد. رفقا، شما جزء کسانی بودید که روزگاری حتی ‏اگر ‏داشتید از گرسنگی می‌مردید، باز هم کاسه ‌لیسیِ مرتجعان را ‏نمی‌کردید و ایمان و تقوای کمونیستی هم حکم ‏می‌کند ‏گرسنگی را تاب آوریم." ‏واقعا اینجا دیگر نمی توان از شباهت نظر نهفته در این سطور با نظریات ‏ناسیونالیستی محور مقاومت که از زبان کسی بیرون می آید که خود را کمونیست می نامد، متعجب نشد. اولا این نظر ‏حتی از نظرات عدالتخواهان اسلامی و اصلاح طلبان عدالتخواهی از قبیل علی علیزاده و یا ناسیونالیستهائی مانند امید دانا هم محور مقاومتی تر است. اینها حداقل در حرف ‏کارگران ایران را در اعتراض به فلاکتی که گریبانگیرشان است محق می دانند، اما این رفیق از کارگران و کمونیست ‏ها می خواهد باز هم گرسنگی را تاب بیاورند، و مواظب باشند و دست به اعتصابات گسترده نزنند. ایشان به عنوان ‏کمونیست به جای آن که به سازمان دهی این اعتصابات دست بزند و مطالباتی را در میان کارگران ترویج کند که به ‏ایزوله کردن و هزیمت جناح های مختلف  بورژوازی از میان کارگران بیانجامد، هراسان از سناریوی سیاه به موضع ‏محور مقاومت غلطیده است. این موضع هرچند اساسا نمی تواند موضعی کمونیستی باشد، با واقعیت دوران هم تطابق ‏ندارد. ظاهرا مشاهده هیچ تحولی در جهان واقعی چنین ذهنی را از هراسی که گریبانش را گرفته خلاص نمی کند. ‏منتقدینی از این دست توجه ندارند که شرایط حاضر با شرایط لهستان اواخر دهه 80 و اعلام پایان تاریخ و پیروزی ‏قطعی سرمایه داری و ایام انقلابات مخملی یا دوران هجوم غرب به یوگسلاوی و روزهای اعلام منطقه پرواز ممنوع ‏در لیبی یا حتی با دوره کودتا در اوکرایین  تفاوت کرده است. رفیق زارعیان نه به تغییر توازن نیروها در جهان ‏توجه دارد و نه افول نقش غرب در صحنه بین المللی و شکست پروژه های آن را مشاهده می کند و نه به شکافی که ‏در تفکر لیبرال دموکراسی ایجاد شده و امکان انسجام و اتحاد نیروهای پروغرب را به شدت کاهش داده نگاه می کند. ‏او تحلیلش را بر کابوس براندازی بنا می کند، بدون آن که توجه نماید که جنبش براندازی در دهه 80 و 90 ریشه در ‏کدام طبقه یا طبقات اجتماعی داشته و بر کدام زمینه ایدئولوژیک استوار بوده است. او حداقل تا آنجا که از کامنتش می ‏توان فهمید دقت نمی نماید که طبقه متوسط ایران به عنوان یکی از اصلی ترین پایه های طبقاتی جنبش های سه دهه ‏اخیر در ایران متزلزل تر و به لحاظ ایدئولوژیک بسیار وارفته تر از پیش از سال 96 است. و این البته تنها مختص ‏ایران نیست، بلکه آن چسب ایدئولوژیکی که کل بورژوازی پروغربِ سکولار و لیبرال دموکرات را منسجم می کرد ‏امروز دیگر از قدرت سابق برخوردار نیست. البته این بدان معنا نیست که در ایران خطر شورش های کور یا حتی ‏خرابکاری گروه های برانداز چپ و راست و درگیری های نظامی وجود ندارد، بلکه بدان معناست که زمینه های ‏پیشروی کمونیست ها و فتح خیابان توسط پرولتاریا باز می شود. و بدان معناست که کابوس این رفقا نباید مانع ‏پیشروی مبارزه طبقاتی گردد.‏

آنچه این رفقا، از آن به نام تناقض یاد می کنند و می گویند: "تعجب میکنم که این بیانیه را کار میکنید و سپس به ‏پلاسچی فحش میدهید.‏" ناشی از این است که برای آن ها بیش از دو امکان قابل تصور نیست. یا باید به صف محور ‏مقاومت بپیوندید و یا در کنار اپوزیسیون ارتجاعی جمهوری اسلامی قرار بگیرید. این رفقا توجه نمی کنند که ‏ناسیونالیسم ایرانی امروز دیگر خود را نه پیرامون اپوزیسیون سنتی ملی و حتی چپ، بلکه حول محور مقاومتی تعین ‏بخشیده که بورژوازی در قدرت و جمهوری اسلامی آن را نمایندگی می کند. و این چیزی است که این رفقا به آن سمپاتی ‏دارند. آنچه این رفقا به نام تناقض از آن یاد می کنند برای تدارک کمونیستی تناقض و عرصه ی انتخاب نیست، بلکه ‏عرصه ایجاد صف مستقل پرولتاریا، پیشروی و فتح خیابان است. ما این مضمون را در بیانیه " پس از آبان: کمونیسم ‏و فتح خیابان – خطاب به کمونیستها" بدین گونه بیان کردیم که: " و برای فتح خیابان، هم باید ابزارها و روشهای ‏لازم برای خنثی کردن ماشین سرکوب دولتی را یافت و به کار برد و هم باید که نیروهای مخرب بورژوازی را از آن ‏بیرون راند. مبارزه ای که در دو سطح مختلف در جریان خواهد بود. در سطح اتخاذ تاکتیکهای مبارزاتی ای که تقابل ‏نهائی با دستگاه سرکوب حاکم را تا حد امکان و تا زمانی که صف توده های کارگر و زحمتکش فاقد انسجام لازم است ‏به تعویق انداخته و امکان وسیع ترین مشارکت ها در اعتراض خیابانی را در اختیار توده ها قرار دهد. و در سطح ‏مضمونی با طرح مطالبات و چشم اندازهائی که متضمن منافع لحظه ای و تاریخی توده های کار و زحمت بوده و ‏امکان تمرکز مبارزه بر دشمن واقعی طبقه کارگر یعنی کلیت نظم سرمایه داری با تمام دولت و اپوزیسیون درون ‏طبقاتی اش را فراهم کند."‏ اشتباه می کنند که درج بیانیه و نقد جریان پوسیده چپ پروغربی را متناقض می دانند. این هر دو، اجزاء یک سیاست واحدند. همان سیاستی که در بیانیه "فتح خیابان" آن را اعلام کرده بودیم.

آنچه که این منتقدین، تدارک کمونیستی و طبقه کارگر را بدان می خوانند مقاومت در برابر گرسنگی یا هرچیز دیگری ‏نیست. پرهیز از پیشروی است. مشکل آنان اسامی امضا کنندگان این بیانیه نیست، حتی مشکلشان این نیست که‎ ‎طبقه کارگر را از شر ‏طبقه متوسط و افکار بورژوایی رها سازند و استقلال و اتحاد طبقاتی پرولتاریا را تضمین کنند. ‏مشکلشان گسترش اعتصابات کارگران است. مشکل آن ها این است که از نظر آن ها کارگران باید در لحظه حاضر ‏پشت سر محور مقاومت حرکت کنند، از اعتصابات گسترده پرهیز کنند و به فتح خیابان مبادرت نورزند. آن ها در حال دعوت کردن از طبقه کارگر به تسلیم در برابر حاکمیت و بورژوازی حاکم اند.‏ حتی اگر خود تصور کنند که این سیاستی کمونیستی است، مشی آنان مشی تسلیم طبقه کارگر به بورژوازی است. دقیقا همان مشی ای که سکه آن به نام "چپ محور مقاومت" ضرب خورده است.

وحید صمدی

31 مرداد 1399

21 اوت 2020

  • Log in or register to post comments