همزمان با برگزاری دادگاه اسدبیگی بحث در میان کارگران هفت تپه بر سر نحوه و میزان مجازات او نیز بالا گرفت. بسیاری از کارگرانی که پیامهای خود را در کانالهای مربوط به هفت تپه درج کردند نخست خواستار "اشد مجازات" برای اسدبیگی بودند که در جمهوری اسلامی به معنای مجازات اعدام خواهد بود. اما تقاضای مجازات اعدام به بحثی در میان کارگران دامن زد که اصل آن بر مخالفت با مجازات اعدام به طور کلی و بر آن بود که چنین مجازاتی بیش از هر کس به زیان خود کارگران خواهد بود. متعاقب آن به نظر میرسد که در میان کارگران این خواسته با اجماع روبرو شده است که "اسدبیگی باید به حبس ابد محکوم شود."
صرفنظر از هر بحث عمومی درباره مجازات اعدام، این تغییر خواسته در شرایط کنونی البته تصحیحی است به جا و درست. نمی شود و نباید از قوه قضائیه ای که هزاران حکم اعدام بر علیه کمونیستها و کارگران را در پرونده خود دارد و هم امروز هم صدور حکم شلاق برای کارگران معترض و حق طلب در شمار افتخارات "اجرای عدالت" آن قرار دارد، خواستار اجرای حکم اعدام بر علیه کسی شد. اگر یک نظام قضائی متعلق به دولتی انقلابی و مجری اراده اکثریت توده های کار و زحمت در مصد امور می بود، چه بسا در شرایطی معین زالوهائی امثال اسدبیگی ها به رگبار بسته شوند. اما نه در این دولت و نه با این قوه قضائیه.
با این همه این سؤال طرح می شود که آیا حقیقتا مجازات حبس ابد بهترین مجازات برای اسدبیگی و اسدبیگی های دیگری است که فت و فراوان در همه جا حضور دارند و بدون هیچ دغدغه ای زندگی و معاش هزاران کارگر را به ورطۀ نابودی می کشانند؟ کمی دقت نشان می دهد که اینطور نیست. با انداختن اسدبیگی به گوشه ای از زندان نه نفوذ آنان به پایان میرسد و نه اصولا هیچ نفعی عاید جامعه می شود. علاوه بر این و شاید مهم تر از این، جامعه حتی باید هزینه مفتخوری این زالوها و حفظ آنان در زندان را هم متقبل شود. نه، این بهترین مجازات برای اسدبیگی نیست.
بهترین مجازات برای اسدبیگی ها محدود کردن دایرۀ عمل و حرکت آنها و حبس آنان در یک سلول نیست. با این عمل جایگاه اسدبیگی ها تغییری نخواهد کرد. آنها همچنان سرمایه دارانی باقی خواهند ماند که حتی اگر ثروت چندانی در اختیارشان نباشد، کماکان از ارتباطات گسترده خویش برخوردار خواهند ماند و با گذشت زمان در مقطعی معین شامل عفو خواهند شد و از زندان بیرون خواهند آمد تا باز هم به حیات زالووار خویش ادامه دهند. همانطور که در مورد شهرام جزایری چنین شد.
بهترین مجازات برای اسدبیگی ها جابجائی طبقاتی آنان است. باید سرمایه دار بودن را از آنان سلب کرد. باید آنان را که تا امروز از شیره جان کارگران مکیده اند و از قبل کار آنان به عیاشی و خوشگذرانی و غوطه خوردن در مواهب زندگی ایام گذرانده اند، از فعالیت مستقل اقتصادی منع کرد و وادار به کار کرد. راه حل آن در مورد اسد بیگی بسیار ساده است: دارائی های اسدبیگی باید به نفع کارگران مصادره شود، خود او باید از کشور ممنوع الخروج شود و مهم تر از همه او را باید محکوم کرد که در همان هفت تپه به عنوان یک نی بر مشغول به کار شود. در میان همانهائی که وی با زندگی آنان بازی کرده است. او باید همانجا و با همانها عرق بریزد و هر روز تیر نگاه کارگران و زخم زبان آنان را تحمل کند. لااقل برای مدت بیست سال. در چنین حالتی حتی زالوئی مثل اسدبیگی هم به موجودی مفید برای جامعه بدل می گردد. این مجازات شایسته اوست و نه حبس ابد.
مجازاتی که در حقیقت مجازات هم نیست. فرصتی است برای امثال اسدبیگی تا با زندگی در میان شریف ترین قشر جامعه یاد بگیرند که زندگی شرافتمندانه چیست.
اسدبیگی ها را نباید زندانی نمود، باید وادار به کار کرد. مثل بقیه کارگران و در شرایطی مشابه آنان.
29 خرداد 99
18 ژوئن 2020