User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

مردی که نمیخواست سلطان باشد!

مسیر راهنما

  • خانه
  • مردی که نمیخواست سلطان باشد!

سالیانی پیش، شاید بیست سال پیش، مصاحبه ای خواندم با شاهزاده رضا پهلوی. مصاحبه گر از ایشان می پرسد که برای آزادی ایران تا کجا حاضر است از زندگی خویش گذشت کند. شاهزاده پس از کمی مکث پاسخ داد: نیمی از ثروتم را.

اکنون، چهل سال پس از سرنگونی نظامی که شاهزاده سمبل بازمانده از آن است، او یک بار دیگر در مرکز توجه اپوزیسیون قرار گرفته است. در میزان ثروت وی قطعا تغیراتی شگرف رخ داده است. نه این که نیمی از آن در مبارزه برای آزادی ایران از بین رفته باشد. برعکس، مبارزه برای آزادی ایران از قرار و بر اساس همه آنچه حواریون جان بر کف پیشین وی اعلام می کنند، باید بیزنس بسیار سودآوری نیز برای او بوده باشد و بر میزان آن ثروت باید به طور هنگفتی نیز اضافه شده باشد. شاهزاده فداکاری های بسیاری کرده است و از دل هر کدام از این فداکاری ها از قرار بخشی از منابع دریافتی را هم برای بازنشستگی و دوران پیری خودش کنار گذاشته است. از شورای ایرانیانی که شاهزاده تیغشان زد تا دلارهای شیوخ آل سعود همه و همه باید بر میزان ثروت تأثیر گذاشته باشند. والبته معلوم است که اکنون فداکاری آینده شاهزاده برای آزادی ایران بسیار بزرگتر هم خواهد بود. نصف ثروت یک پاپتی رقمی نیست. نصف ثروت شاهزاده اکنون قطعا بیش از زمان آن مصاحبه است و دست شستن از آن قطعا فداکاری به مراتب بزرگتری خواهد بود. اما به شرطی که شاهزاده دروغ نگفته باشد و حقیقتا آماده چنین فداکاری بزرگی نیز باشد. قرائن چیز دیگری را نشان می دهند.

شاهزاده اکنون نه فقط سمبل به جا مانده از نظام سلطنتی، بلکه همچنین رئیس سمبلیک ائتلافی نوین نیز هست. ائتلافی برای دمکراسی که همه قومیتهای ایرانی در آن باید به حقوق پایمال شده تاریخی خویش دست بیابند و شکل حکومت آینده را هم در روندی کاملا دمکراتیک و با ارادۀ خود مردم ایران انتخاب کند. البته اگر ایرانی باقی مانده باشد. درست همزمان با این ائتلاف نیز دست غیبی یاری نمود و ائتلافی گسترده از دموکراسی خواهان ایران در هانوفر آلمان شکل گرفت که همه احزاب خوشنام و صد در صد دمکرات ایران گرد هم آمدند. از جمله این احزاب باید از "حزب تضامن دمکراتیک اهواز، حزب اتحاد بختیاری لرستان و کهگیلویه و بویر احمد (لرستانات)، حزب مردم بلوچستان، سازمان فرهنگی سیاسی ترکمن صحرا و سازمان فرهنگی سیاسی آذربایجان نام برد. صد البته که در چنین ائتلافی رفقای کرد باید حضور داشته باشند و با حزب دمکرات و حزب کومه له کردستان حضور هم دارند.

به عبارتی، شاهزاده پهلوی اکنون سمبل ائتلافی گسترده از همه نیروهائی است که پدر بزرگ وی برای تشکیل دولت مرکزی مقتدر مقاومت همه آنها را در هم شکسته و بنیانهای دولت مدرن سرمایه داری در ایران را پایه گذاری نموده بود. با به عبارتی دیگر، سمبل کوکاکولا اکنون در خدمت مارکتینگ آبدوغ خیار قرار گرفته است.

در صحنه پایانی فیلم ال سید، سرداران ارتش وی خود را ناتوان از مقابله با ارتش دشمن می بینند و ال سید نیز بر اثر جراحتهای وارده از نبرد در شب پیش از نبرد پایانی جان می بازد. جراحت ال سید از عوامل روحیه بخش به سربازان دشمن و تضعیف روحیه سربازان خودی درپایان روز بود. سرداران می دانستند که بدون ال سید بازنده جنگ خواهند بود. آنها در نبرد صبحگاهی روز بعد، ال سید مرده را لباس رزم پوشاندند، سوار بر اسب کردند، نیزه ای به دستش دادند و با تمهیداتی آن پیکر بیجان بر اسب نشاندند و محکم کردند و پیشاپیش لشگر قرار دادند. با ظهور ال سید، این روحیه دشمنان بود که ضربه خورد و سربازان وی بودند که با رشادتی افزون بر صفوف دشمنان تاختند و جنگ را به نفع خویش خاتمه دادند.

در صحنه نبرد ائتلاف نوین، شاهزاده پهلوی نیز سوار بر اسب پیشاپیش لشگر رشید دمکراسی نشانده شده است. اما سرداران شاهزاده پیش از ورود به میدان آنچه از پیکر نیمه جان سیاسی این شهسوار سلحشور باقی مانده بود را نیز قطعه قطعه کردند و با صدای بلند هم قطعه قطعه کردن آن را اعلام کردند و سپس آن را بر اسب نشاندند. آنها این سردار رشید سپاه را وادار کردند بپذیرد که در میان رؤسای ائتلاف تنها از یک حق رأی برخوردار است و نه بیشتر. آنها او را وادار کردند وفادار ترین نیروهای طرفدار خود را مشتی "خاله خرسه نفهم" معرفی کند، آنها او را وادار کردند بگوید که اصلا خودش نظام سلطنتی هم نمی خواهد. آنها او را وادار کردند بپذیرد که ایران به شرطی یک ایران دمکراتیک خواهد بود که نظر مساعد سران احزاب الاحواز و لرستانات و بلوچستان و غیره و ذلک را جلب کرده باشد. کاری که پدر بزرگ مرحوم نکرده بود و نظر مساعد شیخ خزعل را جلب نکرده بود، اکنون نوه انجام می دهد. خلاصه این که آنها با ال سیدی به میدان آمدند که در روز پیش کمی سالم به نظر میرسید اما در روز نهائی نبرد سمبلی کاملا لت و پار. با این سردار در پیشاپیش صفوف، آنها 10 اسفند را روز نبرد بزرگ غلبه بر ترس خواندند و در 11 اسفند حتی دمکراتیک ترین رسانه های اپوزیسیون از قبیل رادیو فردا و بی بی سی نیز خبر بازی فوتبال تیمهای بلاروس و ایران و پاسخ صادق لاریجانی به روحانی را درج کردند اما از قیام قهرمانانه این ائتلاف نوین اثری نبود.

در دی ماه 96 جمعیتی در خیابانهای بسیاری از شهرهای ایران فریاد برآوردند که "رضا شاه روحت شاد". این که روح رضا شاه اول حقیقتا شاد شد یا نه ما نمی دانیم. اسرار ازل را نه تو دانی و نه من. اما برای حواریون جان بر کف رضا شاه دوم، شاهزاده پهلوی، آن فریاد در خیابانهای ایران شاهدی بر آن بود که مردم همین رضا شاه حی و حاضر را می خواهند. آنها نفهمیدند که "رضا شاه روحت شاد" یعنی فریادی برای دولتی مقتدر. و خود رضا شاه دوم تعبیری کاملا متفاوت از آن شعار داشت. او ذوق زده شد و شعار را چنین تعبیر کرد: "رضا شاه دلت شاد". و دل هم با پول شاد می شود. کمدی 10 اسفند دیگر چیزی کم نداشت.

هنگامی که بیست سال قبل ما نوشتیم که جمهوری اسلامی ایران دولت بورژوازی ایران است، بسیاری به سرزنش ما پرداختند. خیلی ها گفتند که نه، این دولت اسلام سیاسی است و غیر متعارف است و نمی تواند دولت بورژوازی ایران باشد. عده دیگری هم گفتند که نخیر، این دولت برای بورژوازی است اما نه دولت بورژوازی. باز هم عده دیگری گفتند که این ولایت فقیه است و اصلا دولت نیست. اکنون و بیست سال بعد، چهار دهه پس از سرنگونی نظام سلطنتی، از قرار هنوز بورژوازی ایران هیچ نماینده سیاسی ای ندارد که بتواند حول آن متحد شود. یا این که حقیقتا کسی هم هست که فکر کند صاحبان کارخانه ها و کشت و صنعتها و مال های عظیم و هلدینگها و مؤسسات مالی سرتاسر ایران پشت ائتلافی از کومه له و تضامن الاحواز و حزب لرستانات جمع می شوند؟ کسی اگر حقیقتا به این باور دارد، مغزش پاره سنگ برداشته است.

آنها که عقلشان درست کار می کند، غیر از این فکر می کنند. استخوان خورد کرده ترین نمایندگان به جا مانده از نظام پهلوی، اکنون دفاع از تمامیت ارضی ایران و افتخارات نظامی و علمی ایران را در دفاع از همین جمهوری اسلامی حی و حاضر می بینند. ایرانگرایان راستین دیگری نیز در گسترش نفوذ ایران تا دریای مدیترانه است که تحقق رؤیای امپراطوری ایران را می بینند. برای عده ای از اینان هم اکنون سردار سلیمانی و سردار سلامی و سردار حاجی زاده نماد سرداران ساسانی و هخامنشی اند و آیت الله خامنه ای هم همان شاه شاهان. بگذریم از این که در داخل خود ایران همه و همه لایه های طبقه بورژوازی ایران در همین جمهوری اسلامی است که بهترین آلترناتیو ممکن را حی و حاضر در اختیار دارند و اگر هم قرار باشد کاری صورت دهند، در همین نظام است که قرار است صورت دهند.

بورژوازی ایران سلطان می خواست و میخواهد. شاهزاده رضا پهلوی، این رضا شاه دوم، اما مردی بود که نمی خواست و نمی خواهد سلطان باشد. این تصمیم کاملا شخصی اوست. اما در ورای این تصمیم شخصی واقعیتی عینی است که عمل می کند. سرنوشت بورژوازی ایران به سرنوشت جمهوری اسلامی گره خورده است. این بورژوازی این جمهوری را به ارمغان آورد و این جمهوری را حفظ نیز خواهد کرد. اپوزیسیون در این جمهوری بی معنی است. اپوزیسیون یعنی انقلاب سیاسی و امروز انقلاب سیاسی یعنی تکه تکه کردن واحدی یکپارچه به نام ایران و تکه تکه کردن این واحد یکپارچه یعنی تکه تکه کردن بازاری واحد با هشتاد میلیون مصرف کننده، ثروتهای عظیم طبیعی و ظرفیت عظیم تولیدی. انقلاب آتی تنها می تواند و باید انقلابی اجتماعی باشد. انقلابی که نه تنها بخشی از اپوزیسیون جمهوری موجود نیست، بلکه بر علیه آن نیز هست. انقلابی که نه در امتداد شکافهای قومی و جنسی، بل بر متن شکافهای طبقاتی صورت می گیرد. و بر این متن، تمام کارگران و زحمتکشان ایران را بر علیه تمام طبقه سرمایه داران و زمینداران، و نه این یا آن بخش آن، متحد خواهد کرد.

رضا پهلوی خدمت بزرگی به این انقلاب کرد. به عنوان یک کمونیست، مراتب سپاسگزاری ام را به وی ابلاغ میکنم.

11 اسفند 97

2 مارس 2019

 

  • Log in or register to post comments