User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

افترا زدن هم به شما کمکی نمی کند

مسیر راهنما

  • خانه
  • افترا زدن هم به شما کمکی نمی کند

ایرج فرزاد این روزها خیلی کلافه است. فرافکنی می کند، یقه می درد، اعلام ندامت و برائت می کند، دنبال مقصر می گردد و افترا می زند.

او که همین سه هفته پیش چشم باز کرد و متوجه شد در صف قراولان سازمان خبات و حزب دموکرات کردستان قرار گرفته و به حمایت از اعتصابی پرداخته که رهبرانش هجری و مهتدی بودند، و سرباز جنبشی شده که محتوایش کردایتی است، ناگهان به یاد "اعتبار و حرمت سیاسی"! اش افتاد. به یکباره نادم شد، اعلام برائت نمود و خود را فریب خورده ی دست دیگر اعضای خانواده مقدس اعلام کرد. او منزه طلبانه اظهار داشت که من حمایت کرده ام، اما امضا که نکرده ام.

ایرج فرزاد پیش از این هم خبط های سیاسی زیادی مرتکب شده بود، ولی این خبط آخر دیگر حرف نداشت. او که انگار برای اولین بار متوجه صف بندی های منطقه ای و جهانی و چرخش های اجتماعی و سیاسی جنبش های توده ای شده است، خود را در منجلابی در حال دست و پا زدن یافت که خود به همراه رفقای دیرینش در ایجاد آن نقش داشت. او که خود را مفسر اصیل منصور حکمت می داند، فکر می کرد که در پرتو پندهای مقدس رهبرش از گزند سیاسی مصون است. غافل از آن که همان پندها، او و رفقای دیرینش را به این نقطه سوق داده است.

او که اینک از تفاوت "دوران" ها سخن می گوید و به چرایی به نعل و به میخ زدنش در ماجرای دفاع از فراخوان “مرکز همکاری” کذائی می پردازد، برای توجیه حمایتش از طغیان ارتجاعی سبز دچار تناقض می شود. او هنوز هم از این غافل است که ارتجاع ناسیونالیسم کرد در این "دوران" با ارتجاع جنبش سبز و جنبش های مشابه دیگر در جهان هم ریشه است. و به دلیل همین غفلت همچنان در تناقض و بحران گرفتار می ماند.

اما فرزاد برای رهایی از این بحران صداقتی هم به خرج نمی دهد. او که کتاب مقدس حکمت در دست، در باتلاق گرفتار شده است از "بی حرمتی" های بهمن شفیق به رهبر عقیدتی اش ناله سر می دهد، دروغ های دیگران درباره او را تکرار می نماید و به من افترا می بندد. ظاهرا ایرج فرزاد قبل از فرو رفتن کامل در باتلاق، رسالت دیگری هم دارد: نشر اکاذیب علیه تدارک کمونیستی و اعضای آن. حالا که خط حکمت به سرانجام محتوم و البته نامطلوب خود رسیده و سهم خود را در تخفیف کمونیسم ایفا کرده است، او باید از تدارک کمونیستی هم به دلیل بالا نگاه داشتن پرچم کمونیسم به جای حکمتیسم انتقام بگیرد. اما هیچ یک از این برائت ها و فرافکنی ها و افتراها چاره رسوایی اخیرش در قرار گرفتن در کنار ایادی عربستان سعودی و دوای زخم او در کارزار در جبهه آمریکا نیست. این آب رفته به جوی باز نمی گردد و این مجاهدت در معیت احزاب سابق و لاحق تصادفی نیست. او هر چه بیشتر دست و پا بزند سریع تر در باتلاق فرو خواهد رفت.

اما وضعیت تراژیک ایرج فرزاد و شدت استیصال او آخرین ذره های حیا و شرم را هم از او ربوده است. او وانمود می کند که در حال افشاگری علیه من است. می گوید: "آقای “وحید صمدی” از چهره های باقیمانده سایت سابق و تغییر نام یافته به”تدارک”،  که دوست پسر سابق “فرد کلید ی”* از “حزب نقطه سر خط” نیز بود....". فرزاد به همین دروغ هم قناعت نمی کند و حیثیت “فرد کلید ی”* مورد نظرش را هم به زیر ضرب می گیرد و مدعی می شود که این وصلت عشقی با وحید صمدی که در کنار بهمن شفیق در آن زمان کمپین هتک حرمت علیه منصور حکمت آن هم بلافاصله پس از مرگ او راه انداخته بود، به معنای هتک حرمت و ترور شخصیت منصور حکمت و پشت پا زدن آن خانم به دوستی و رفاقت با منصور حکمت بوده است.

آدم نمی داند که ایرج فرزاد این داستان را به تنهایی سر هم کرده یا کسی به او در خلق این رمانس کمک کرده است. آیا مابقی قضاوت ها و تحلیل ها و افشاگری ها و مواضع فرزاد هم از همین نوع نیست؟ باور کردن این درجه از سقوط مشکل است. و هیچ انسان شریفی از حضیض کسی که روزگاری هرچند دور آرزوهای بزرگی در سر داشت خوشحال نخواهد شد.

شاید هم فرزاد مرا با کس دیگری اشتباه گرفته؛ و یا کسی او را سر کار گذاشته است! اما نباید کسی که مدعی "اعتبار و حرمت سیاسی" است حداقل تحقیقی می کرد و بر حرص خود برای تخطئه تدارک کمونیستی غلبه می نمود، تا حداقل از صحت ماجرا اطمینان حاصل کند؟

آیا واقعا حال آقای فرزاد خوب است؟ شاید هم کار ایرج فرزاد از این حرف ها هم گذشته، و فشار ناشی از چند دهه التزام بیهوده در رکاب رهبر عقیدتی، ذوب شدن در وی و بقای بر میت، او را به مالیخولیا دچار کرده است. واقعا مجموع این داستان کمی نگران کننده، کمی عجیب، کمی هیجان انگیز و کمی هم خنده دار است.

با وجود این مایه تعجب است که چرا هیچیک از “افراد کلید ی”* مؤنث مورد نظر ایرج فرزاد در "حزب نقطه سر خط" که چند نفری هم بیشتر نیستند، به تکذیب تهمت او نپرداخته اند. شاید معتقدند که بر ایرج فرزاد حرجی نیست، و یا شاید هم چندان از شایعه دوستی با وحید صمدی بدشان نمی آید؟!

در هر حال من متاسفانه تاکنون افتخار آشنایی و سعادت دیدار با هیچ عاشق دل خسته ای از "افراد کلیدی" هیچ یک از احزاب خانواده مقدس را نداشته ام. شاید اگر چند سالی مسن تر بودم و در درون یا حاشیه احزاب خانواده مقدس رفت و آمدی کرده بودم و اندکی نسبت به همسر عزیزم بی وفاتر بودم شانسی برای ایجاد نوعی از وصلت با یکی از عناصر کلیدی یکی از این احزاب نصیبم می شد. ولی خوشبختانه چنین نبوده و نیست. همچنین قابل ذکر است که در ایام مورد نظر ایرج فرزاد، من هنوز با بهمن شفیق آشنا نشده و در کمپینی هم علیه منصور حکمت به خصوص در آن دوران شرکت نداشتم.

آقای فرزاد برای انحطاطی که کمونیسم کارگری را احاطه کرده است بهمن شفیق را مقصر ندانید. بهمن شفیق نمی توانست مسبب اوضاع فعلی این خانواده مقدس باشد. او فقط این انحطاط را پیش بینی کرد و هشدار داد.

و اما فرازی از اظهارات ایرج فرزاد:

" آقای “وحید صمدی” از چهره های باقیمانده سایت سابق و تغییر نام یافته به”تدارک”،  که دوست پسر سابق “فرد کلید ی”* از “حزب نقطه سر خط” نیز بود، به توضیح و توجیه “تئوریک” آن ادبیات مبتذل پرداخت. به این ترتیب چه از نظر شخصی و علائق عاطفی، و چه سیاسی و اجتماعی به تمامی همه تاریخ دوستی ها و پیشینه محترم سیاسی پیشین را معامله کردند و در انحطاطی نفرت انگیز به تمامی غرق و غوطه ور شدند."...

و اینک زیرنویس ایرج فرزاد درباره آن فرد کلیدی:

"* این نکته و ملاحظه من، “حساس” است و آگاهم به اینکه این را “دخالت در زندگی خصوصی افراد” و برخورد “اخلاقی”، “پوپولیستی” و “عقب مانده” تلقی خواهند کرد. اما، جاخوش کردن در موقعیت و ذهنیت “teen ager”ی، آن بی پرنسیپی سیاسی را توجیه نمیکند. ایشان، لاف سالها رفاقت و دوستی با منصور حکمت میزد و کماکان ریاکارانه میزند، آن رفتار تین ایجری ایشان، درست در دوره ای بود که از مرگ منصور حکمت چند ماه سپری شده بود. این نکته، گرچه از نظر پشت پا زدن به تعهدات دوستی بین انسانها، جای تامل دارد، اما از نظر من هنوز عبور از  خط قرمز دایره رفاقتها و روابط عاطفی حتی بین اعضاء یک حزب کمونیستی نبود. نکته مهمتر و پرنسیپال این بود که جناب وحید صمدی درست در آن لحظات، به هتاکی های سیاسی و شخصی به شخص منصور حکمت، و افشاگری موضع “ضدانقلابی” دیدگاه کمونیسم کارگری و جایگاه منحصر بفرد منصور حکمت در جنبش کمونیسم کارگری، شتاب عجیبی داده بود. آنهم دور برداشتنی که بویژه در دوره فقدان منصور حکمت، آگاهانه و عالمانه  سیمای زشت خود را در برابر “دوست دختر”ش گرفته بود. این نه تنها با لم دادن بر منبر موعظه ها و روضه خوانیهای ریاکارانه علیه برخورد اخلاقی و شخصی، قابل رفع و رجوع و جارو کردن زیر فرش نیست، بلکه با ظاهر شدن در موقعیت و رفتار یک  تین ایجر “غیر سیاسی” نیز، سبک و ارزان و چیپ است. ایشان باید بدانند که آن وصلت عشقی، در آن زمان معین، تایید مستقیم کمپین هتک حرمت و ترور شخصیت منصور حکمت و همراهی و همدلی با آن حرکت زشت و ضد انسانی بود که پرچمدارانش بهمن شفیق و وحید صمدی بودند. این بی پرنسیپی و زیر پا گذاشتن الفباء مناسبات و تعهدات سیاسی، این فساد و انحطاط سیاسی، با فرار به ذهنیت غیر سیاسی و موقعیت بوالهوسانه تین ایجری قابل رفع و رجوع نیست. لازم است در مصافهای سیاسی و بیان تفاوتها، در استفاده از کلمه “رفیق” خطاب به اینها، جانب احتیاط را رعایت، و بی گدار به آب نزد."

هم من و هم بهمن شفیق حقیقتا خوشحال خواهیم شد از این که ایرج فرزاد از ورطه ای که با انتخاب خود در آن قرار گرفته است خارج شود، میراث مردگان را برای مردگان بگذارد و به آینده چشم بدوزد. اختلاف مهم نیست. او می تواند شدیدترین اختلافات را با ما داشته باشد اما آنها را سیاسی بیان کند. این هم برای خود او خوب است و هم به شفافیت هر چه بیشتر اختلافات سیاسی یاری می رساند. البته اگر چنین چیزی اصولا مد نظر وی باشد.

وحید صمدی

25 مهر 97

17 اکتبر 2018

  • Log in or register to post comments