لیو شیائوبو هفتۀ پیش درگذشت. او یک ناراضی چینی و مخالف دولت این کشور بود. او مدافع حقوق بشر و "قهرمان صلح" بود. او نماد مبارزه برای آزادی بیان در چین بود. او برندۀ جایزۀ صلح نوبل بود.
رسانه های سرتاسر جهان به سوگ او نشستند. از نیویورک تایمز تا واشنگتن پست و اشپیگل و بی بی سی و صدای آلمان و سرانجام گاردین. به این آخری باید بیشتر پرداخت. اما پیش از آن جا دارد که به عناوین برخی از رسانه های درون ایران نیز نگاهی انداخته شود.
پایگاه خبری انتخاب از مهم ترین ارگانهای اصلاح طلبان:
"لیو شیائوبو مخالف سرشناس حکومت چین و برنده جایزه صلح نوبل سال 2010 که از سال 2009 در زندان بود، در بیمارستان و بر اثر بیماری سرطان کبد، در سن 61 سالگی درگذشت.
به گزارش ایرنا، خبرگزاری ها از مرگ لیو شیائوبو مخالف سرشناس حکومت چین که به دلیل ابتلا به سرطان پیشرفته کبد به بیمارستان منتقل شده بود، خبر دادند.
شیائوبو در سال 2009 به اتهام «اغتشاش و تحریک برای براندازی حکومت» به 11 سال حبس محکوم شد و از آن زمان در زندان بود.
مشارکت در نگارش «منشور 08' - بیانیه ای که خواستار ایجاد اصلاحات دموکراتیک در چین است - از دلایل زندانی شدن وی بود....
شیائوبو در سال 2010 در حالی که در زندان بود به عنوان برنده جایزه صلح نوبل انتخاب شد و این امر سبب قطع روابط دیپلماتیک چین و نروژ گردید.
دو کشور پس از 6 سال در سال 2016 و در جریان دیدار «لی کچیانگ» نخست وزیر چین و «بورگه برنده» وزیر امور خارجه نروژ در پکن، تصمیم به عادی سازی روابط با یکدیگر گرفتند".
از آنچه در خبر می آید معلوم می شود که لیو خواستار اصلاحات دمکراتیک در چین بود، هنگامی که در زندان بود جایزۀ صلح نوبل را برد و سرانجام پس از تشخیص قطعی بیماری سرطان از زندان آزاد شد و در بیمارستان بستری گردید. هیچ اطلاع دیگری از نظرات و عقاید لیو در متن موجود نیست.
خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا - خبرگزاری دولتی:
"ملاله دولت چین را بابت مرگ لیو شیائوبو محکوم کرد
ملاله یوسفزی از رفتار چین در مواجه با لیو شیائوبو، برنده جایزه صلح که در حبس از سرطان ریه درگذشت انتقاد کرده و آن را محکوم کرد.
به گزارش ایسنا، به نقل از خبرگزاری رویترز، لیو ۶۱ ساله سال ۲۰۰۹ پس از کمک به نگارش بیانیهای موسوم به"منشور ۰۸" که خواستار اصلاحات گسترده سیاسی بود، به اتهام "تضعیف و براندازی حکومت چین" به ۱۱ سال حبس محکوم شد. حبس لیو به معنای این بود که او نتوانست سال ۲۰۱۰ "جایزه صلح نوبل " خود را دریافت کند و دومین برنده نوبل بود که در حبس جان باخت. اولین فرد کارل فون اوستیزکی از آلمانی بود. همسر لیو همچنان تحت بازداشت خانگی باقی مانده است.
یوسفزی بیست ساله، پاکستانی فعال در زمینه آموزش که پس از شلیک گلوله به سرش توسط طالبان در سال ۲۰۱۲ مشهور شد، گفت: "من هر دولتی را که آزادی مردم را انکار میکند، محکوم میکنم. من امیدوارم که مردم از آنچه که لیو انجام داده درس بگیرند و برای مبارزه برای آزادی، مبارزه برای حقوق مردم و برابری به یکدیگر پیوسته و متحد شوند."
وی برای افزایش آگاهی در زمینه آموزش به نیجریه، پر جمعیتترین کشور آفریقا جایی که بیش از یک و نیم میلیون کودک از تحصیل محرومند، سفر کرد".
ملاله دولت چین را محکوم کرد. ملاله گفت که وی هر دولتی را که آزادی مردم را انکار می کند محکوم می کند. او امیدوار است که مردم از لیو درس بگیرند و برای مبارزه با آزادی، حقوق مردم و برابری با یکدیگر متحد شوند. به روباه گفتند شاهدت کیست، گفت دمبم. کمیتۀ نوبل لیو را برجسته می کند، سازمان ملل ملاله را برجسته می کند، رویترز از ملاله درباره لیو می نویسد، ملاله به ستایش از لیو بر میخیزد. ایسنا رویترز را نقل می کند. اکنون دیگر لیو اسطوره ای است جاودانی. به ویژه این که در متن خبر نام او در کنار نام یک برندۀ دیگر جایزۀ صلح نوبل، برنده ای خوشنام، مبارزی ضد فاشیست و روزنامه نگاری جسور قرار می گیرد که در بازداشت نازیسم جان خود را از دست داد: کارل فن اوسیتسکی.
ایبنا، خبرگزاری کتاب ایران:
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مراسم خاکسپاری لیو شیائوبو ـ که روز پنجشنبه 13 جولای درگذشته بود ـ امروز شنبه (15 جولای) به طور خصوصی با حضور همسر و دوستان نزدیکش برگزار شد.
مقامات چینی گفتهاند مراسم طبق سنتهای محلی برگزار شده است و خاکستر پیکر این برندهی نوبل صلح به همسرش تحویل داده شده است. لیو شیائوبو که به سرطان پیشرفته کبد مبتلا بود هنگام درمان در بیمارستان تحتنظر مقامات امنیتی چین قرار داشت. او هنگام مرگ 61 سال داشت.
به نوشتهی نیویورکتایمز، شیائوبو از مدتها پیش تقاضای خروج خود و همسرش را به اطلاع مقامات چین گذاشته بود ولی آنها گفته بودند که او باید دوران محکومیت خود را تا پایان در زندان طی کند.
شائوبو سال ۲۰۰۹ به اتهام توطئه برای براندازی رژیم به ۱۱ سال زندان محکوم شد. یک سال بعد در سال 2010 جایزه جهانی نوبل صلح به او تعلق گرفت که نتوانست در مراسم اعطای جایزهی نوبل شرکت کند.
برگزارکنندگان جایزهی نوبل صلح صندلی او را در اُسلو خالی گذاشته بودند. شائوبو جایزهاش را به کشتهشدگان درگیریهای میدان تیانآنمن در سال ۱۹۸۹ اهدا کرده بود. او یکی از سرشناسترین مخالفان دولت چین بود و سال 1989 در سازماندهی تظاهرات معروف میدان تیانآنمن نقش فعالی داشت.
شیائوبو استاد رشتهی ادبیات بود و به ریاست افتخاری انجمن جهانی قلم (پن) چین نیز انتخاب شده بود. او سال 1986 مطالعاتش را در زمینهی نقد ادبی شروع کرد و نقدها و مقالات متعددی در مجلههای مختلف چینی منتشر کرد که ویژگی اغلب آنها رادیکال بودنشان به شمار میرفت.
شیائوبو یکی از منتقدان ادبی سرسختی بود که با نهادها و حلقههای ادبی و ایدئولوژیکی ادبی مخالفت میکرد و در محافل روشنفکری چین از او به عنوان «شوک لیو شیائوبو» یاد میشد.
سال 1987 نخستین کتابش در زمینهی نقد ادبی با عنوان «نقد انتخاب» منتشر شد و پرفروشترین کتاب در حوزهی کتابهای غیرداستانی شد. او سال 1988 توانست دکترای ادبیات خود را با رسالهای تحت عنوان «زیباییشناسی و آزادی انسان» اخذ کند. بعدها این رساله نیز منتشر شد که دومین کتابش در حوزهی ادبیات به شمار میرفت.
شیائوبو بعدها به عنوان استاد مدعو در دانشگاههای کلمبیا، اسلو و هاوایی به تدریس نقد ادبی پرداخت. لیو شیائوبو بعدها در کنار مطالعات نقد ادبی به یک فعال سیاسی نیز تبدیل شد و پیشنویس سندی را تهیه کرد که در آن خواستار اصلاحات سیاسی گسترده در چین شد.
او در این سند از مقامات چینی خواسته بود به نظام تک حزبی پایان دهند و دموکراسی واقعی را در چین برقرار کنند.
اکنون جزئیات بیشتری از افکار و عقاید لیو شیائوبو روشن می شود. این که او در سازماندهی تظاهرات میدان تین آنمن نقش داشت و جایزۀ صلح نوبل خویش را به قربانیان این واقعه تقدیم نمود و این که به ریاست افتخار اهل قلم چین یا همان انجمن پن انتخاب شده بود. مهم ترین اطلاعی که از عقاید وی در مورد تحول در چین به دست داده می شود این است که او در منشور معروفش از مقامات چینی خواسته بود که به نظام تک حزبی پایان داده و دمکراسی واقعی را در چین برقرار کنند.
شهرت لیو فقط به اخبار پس از مرگ وی محدود نمی شود. سالها پیش، یعنی همان سال 2010 سایت اخبار روز هم به نقل از گزارشگران بدون مرز نوشته بود:
ما بار دیگر خواهان آزادی لیو شیائوبو برنده جایزه صلح نوبل ٢٠١٠، نماد کنونی ادامه دهانبند زدن بر آزادی بیان از سوی سانسور حاکم بر چین هستیم. و نسبت به سیاست سرکوب که فرو رفتن در بن بست است به مقامات چین هشدار میدهیم.
از سایتها و پرتالهای فارسی زبان دول فخیمۀ دمکراتیک بگذریم. روشن است که آنها هم در این سوگ شریکند و نه تنها این، آنها خود این مجلس سوگواری را به راه انداخته اند. رفقای ایرانی شان فقط پادوهای آنانند.
از میان مجموعۀ سایتهای محترم دمکراتیک، پرداختن به سایت گاردین لازم است. سایتی که در حقیقت چتر فراگیر تمام ظرفیت دمکراتیک چپ کل حوزۀ آنگلوساکسون است و تریبون آن سخاوتمندانه در اختیار سران صاحب نام چپ نیز قرار دارد: از فردریک جیمسون تا اسلاوی ژیژک و طارق علی و ژیلبر اشکار و غیره.
گاردین در تاریخ 13 ژوئیه در مقاله ای با عنوان "لیو شیائوبو، دارندۀ جایزۀ نوبل و زندانی سیاسی در 61 سالگی و تحت نظر دولت چین درگذشت". در مقاله می خوانیم:
برندۀ جایزۀ صلح و فعال دمکراسی در نتیجۀ سرطان کبد پس از گذراندن تقریبا یک چهارم زندگی خود در زندان در گذشت.
لیو که از مقاومت بدون خشونت به عنوان راهی برای غلبه بر "ستمگری قهر آمیز" جانبداری می کرد، به علت طرح خواست پایان نظام تک حزبی در حال گذراندن حبس 11 ساله ای بود که ابتلا به بیماری سرطان در او تشخیص داده شد. ...
خبر مرگ لیو به بروز فوری سوگواری و محکومیت در سطح بین المللی انجامید. فعالیت صلح آمیز و انتقاد سرسختانه وی به نظام تک حزبی به این معنا بود که او تقریبا یک چهارم زندگی خود را پشت میله ها گذراند.
آنجلا مرکل صدرا اعظم آلمان نسبت به "یک مبارز شجاع برای حقوق مدنی و آزادی عقاید" ادای احترام نمود.
رکس تیلرسون وزیر امور خارجۀ آمریکا گفت که او در سوگ مردی است که "زندگی خود را وقف بهبود کشور خویش و نوع بشر و تقویت عدالت و آزادی کرده بود".
همینها کافی است. لازم نیست لیست را ادامه داد و مثلا دانست که وزیر امور خارجۀ چاقوکش انگلیس چه گفت. فقط این عبارت نغز گاردین سال 2017 را نمی توان نقل نکرد:
لیو شیائوبو به دلیل فلسفۀ گاندی وار "هیچ دشمن"ش مشهور بود...
حقیقتا در برابر چنین شخصیت والائی چه می توان کرد به جز برداشتن کلاهی به احترام. اما آیا این حد از آگاهی به موضوع کافی است؟ شاید لازم باشد بیشتر کنکاش کرد. هر چه باشد تعریف و تمجید آنجلا مرکل و تیلرسون و بوریس جانسون چاقوکش باید لااقل کمی سوء ظن برانگیز باشد. و در این کنکاش است که باز هم نام گاردین به چشم می خورد. این بار در سال 2010 و در مقاله ای به نام "آیا هوادران لیو شیائوبو می دانند مواضع او واقعا چیست؟" مقاله ای که خوشبختانه به فارسی نیز ترجمه شده است و این کار را راحت تر نیز می کند. در گاردین سال 2010 میخوانیم:
در هفتههای اخیر، سیاستهای لیو شیائوبو به یک داستان درباره فرد قهرمانی که از حقوق بشر و دمکراسی پاسداری میکند خلاصه شده است. نظرات او، برای اهتراز از بحث درباره آنها، عمدتاً ناگفته میمانند، و این به یک بحث یکجانبه میانجامد. بعنوان مثال، در عرض یک هفته در هنگکنگ بیش از ۵۰۰ مقاله دربارۀ لیو منتشر شد، که فقط ۱۰ مقاله از او یا جایزه صلح انتقاد کردند.
طبق نوشته اندرو جاکوبز در «اینترنشنال هرالد تریبیون»، در چین، پیش از اعطای جایزه، اکثر مردم نه او را میشناختند و نه به او اهمیت میدادند؛ یک نظرسنجی رسمی از دانشجویان که پس از اعطای جایزه انجام شد نشان میدهد که ۸۵ درصد گفتند دربارۀ آقای لیو و منشور «۰۸» چیزی نمیدانند. یک چینشناس نروژی که نظر مردم چین را جویا شده میگوید جوانان چین هنوز به لیو اهمیت نمیدهند. روشنفکران مسنتر چین به بحث درباره جایزه علاقهنشان میدهند، اما بسیاری از آنها فکر نمیکنند لیو شخص مناسبی برای دریافت آن باشد.
زندانی کردن لیو کاملاً غیرلازم بود. اگر مردم سیاستهای لیو شیائوبو را میشناختند، اکثراً از دادن جایزه صلح نوبل به او حمایت نمیکردند، زیرا او قهرمان جنگ است، نه صلح. او حمله به عراق و افغانستان را تأیید کرده است، و در سال ۲۰۰۱ در یک مقاله جنگهای کره و ویتنام را ستوده است. همه این درگیریهای موجب نقض گسترده حقوق بشر شد. با این وجود، لیو در مقاله «درسهای جنگ سرد» مینویسد «جهان آزاد تحت رهبری ایالات متحده تقریباً با همه رژیمهایی که حقوق بشر را پایمال میکنند جنگیده است… جنگهای اصلی که ایالات متحده در آنها درگیر شده همه از نظراخلاقی قابل دفاع میباشند.» در جریان انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در سال ۲۰۰۴، لیو به گرمی جورج بوش را برای تلاش جنگی او علیه عراق ستود و جان کری نامزد حزب دمکرات را به این دلیل که به اندازه کافی از جنگهای ایالات متحده دفاع نمیکند محکوم کرد:
«دستاورهای سترگ بوش در جنگ با تروریسم مطلقاً نباید با افتراهای کری پاک شود… اما، در ضربه زدن به صدام حسین ریسک زیادی وجود دارد، اما بیعملی به ریسک بزرگتری منجر خواهد شد. این با جنگ جهانی دوم و ۱۱ سپتامبر به اثبات رسیده است! هر چه بشود مهم نیست، جنگ علیه صدام عادلانه است! تصمیم رییسجمهور بوش درست است!.»
لیو همچنین بطور یکجانبه موضع اسراییل را در درگیری خاورمیانه ستوده است. او تقصیر درگیری اسراییل-فلسطین را بر دوش فلسطینیها انداخت و آنها را «اغلب پرووکاتور» خواند.
لیو همچنین خواهان غربیشدن کامل چین شده است. او در سال ۱۹۸۸ در یک مصاحبه گفت که «انتخاب غربیشدن، انتخاب انسان بودن است.» او همچنین از یک فیلم مستند تلویزیونی به نام «هی شانگ» یا «مرثیه رودخانه» به دلیل انتقاد نکردن کامل از فرهنگ چینی و عدم جانبداری پُرشور کافی آن از غربیشدن انتقاد کرد «اگر من اینرا ساخته بودم نشان میدادم که چینیها چگونه واقعاً بُزدل و گیج هستند.» لیو اینرا مایه تأسف دانست که تکزبانی [عدم آشنایی با یک زبان خارجی] او را به گفتوگو با یک چیز «بسیار بیخطر و نافرهیخته، یعنی حوزه فرهنگی چین» مجبور کرده است. لین تونگی، یک پژوهشگر در دانشگاه هاروارد نوشت که نوشتههای لیو در اوائل دهه ۱۹۹۰ «حملات زننده به هویت ملی چینی» را در بر میگیرد. لیو در سال ۱۹۸۸ در یک اظهار نظر معروف گفت: «۱۰۰ سال طول کشید تا هنگکنگ چیزی بشود که امروز هست. چین با توجه به وسعت آن، مطمئناً به ۳۰۰ سال مستعمره بودن نیاز دارد تا شبیه هنگکنگ امروز بشود. من حتا تردید دارم که ۳۰۰ سال کافی باشد.»
او در سال ۲۰۰۶ در مجله «باز» با تأکید براین احساسات افزود که «ترقی در چین به غربیشدن وابسته است و غربیشدن بیشتر به معنی ترقی بیشتر است. گرچه هواداران لیو جانبداری او از استعمار را تحریک آمیز میدانند، اما آن منطقاً با حمایت کامل او از غربیشدن و جنگهای تغییر رژیم ایالات متحده همخوان است.
لیو در «منشور ۰۸» خود خواهان یک نظام سیاسی سبک غربی و خصوصیسازی همه بنگاهها و اراضی کشاورزی در چین شد. تعجبآور نیست که سازمانهایی که او رییس آنها بوده از «موقوفه ملی برای دمکراسی» دولت ایلات متحده کمک مالی دریافت کردند. اما تحقیقات نشان میدهد که در کشورهایی که از سطوح پایین توسعه برخوردارند گذار به دمکراسی انتخاباتی ضرورتاً به حاکمیت قانون نمیانجامد د، بلکه بیثباتی و سطوح پایین توسعه حاصل میگردد. تحت آن شرایط ، دمکراسی انتخاباتی نه به حکمرانی خوب میانجامد و نه خود پایدار میماند.»
در هیچ کجای جهان پسا-کمونیسم و جهان در حال توسعه خصوصیسازی مورد نظر لیو عادلانه نبوده است. خصوصیسازی در اروپای شرقی اغلب به سرقت گسترده داراییهای همگانی توسط اولیگارشها انجامید و شدیداً منفور است، و اکثریت مردم در همه کشورهای پسا-کمونیسم خواهان رهاکردن خصوصیسازی میباشند. خصوصیسازی در هند، آمریکای لاتین و خود چین نیز مورد حمایت مردم نیست، و مطالعات دربارۀ خصوصیسازی در بخشهای گوناگون جهان نشان میدهند که خصوصیسازی میتواند تأثیرات مخربی بر توسعه داشته باشد. خصوصیسازی اراضی در چین سریعاً به تمرکز زمین و ایجاد دهقانان بیزمین خواهد انجامید.
چهل سال پیش، کمیته جایزه نوبل یک زندانی سابق و یک نویسنده به نام الکساندر سولژنیتسین را نماد آزادی علیه رژیم شوروی دانست. کمیته جایزه نوبل مانند مورد لیو یا با نظرات ارتجاعی کلاسیک سولژنیتسن آشنا نبود یا تصمیم گرفت آن نظرات را نادیده بگیرد: نظرات خودکامۀ خود او، روحیه دشمنی با یهودیان، محکوم کردن ایالات متحده به دلیل دنبال نکردن همهجانبه جنگ در ویتنام، محکوم کردن «عفو بینالملل» بخاطر بسیار لیبرال بودن، و حمایت از فرانسیسکو فرانکو دیکتاتور فاشیست اسپانیا.
جایزه صلح نوبل یک جایزه برای نوع مشخصی از سیاست است. سرپرست مؤسسه نوبل نروژ خاطره نشان شده که کمیته نوبل اغلب «کسانی را که علیه دیکتاتورهای کمونیست در مسکو و دیکتاتورها در پکن حزف زدهاند» انتخاب کرده است. ژان-پل سارتر فیلسوف فرانسوی نقش جایزه نوبل را در جنگ سرد میشناخت و در سال ۱۹۶۴ از پذیرش آن امتناع ورزید. او گفت: «در شرایط کنونی، جایزه نوبل بطور عینی امیتازی است که برای نویسندگان غرب یا یاغیان شرق محفوظ است.» آن نقش با جایزه لیو ادامه یافته است.
گاردین سال 2010 نام لیو شیائوبو را در کنار نام مرتجع معروفی مثل آلکساندر سولژنیتسین قرار می دهد و نه در کنار نام اوسیتسکی. پرتال لالکار در همان سال 2010 جزئیات بیشتری از نظریات مشعشع لیو را منتشر نمود. وی در سال 2004 اظهار داشت:
آمریکا نیز در تاریخش بدون اشتباه نبوده اما لااقل یک ملت آزاد با بزرگترین حس برای ایده آلها و هدایتگری است. آمریکا رهبری جنگ با توتالیتاریسم کمونیستی در ویتنام و کره را بر عهده گرفت و نهایتا نیز برندۀ جنگ سرد 50 ساله بین آزادی و توتالیتاریسم بود. در خاورمیانه آمریکا پیگیرانه از اسرائیل که در محاصرۀ کشورهای عربی است دفاع نمود. بدون حمایت آمریکا مردم یهود که برای مدتی طولانی از تعقیب و آزار، و در جریان جنگ جهانی دوم از کشتار مداوم رنج بردند، احتمالا در نتیجۀ تنفر جهان اسلام نابود می شد. تنفر از و حملات تروریستی به آمریکا توسط جهان اسلام به روشنی در ارتباط با حمایت دیرینۀ آمریکا از اسرائیل قرار دارد...
اوسیتسکی دمکرات عدالتخواهی بود که در مبارزه ضد فاشیستی قربانی نازیسم هیتلری شد. او آنتی کمونیست نبود، دوست کمونیستها بود. لیو شیائوبو در صف آن برندگانی از جایزۀ صلح نوبل قرار دارد که برای همه چیز جنگیدند به غیر از برای صلح. جایگاه مناسب نام او در کنار نام اسحاق رابین و شیمون پرز است نه در کنار اوسیتسکی.
جورج کو مقاله خویش به مناسبت مرگ لیو شیائوبو در سایت آسیا تایمز را با عباراتی به پایان رسانده است که ما نیز همان را نقل می کنیم. عباراتی که به بهترین وجهی تلاش مذبوحانه و رسوای کشتی تیتانیک سرگردان دمکراسی غربی را بیان می کنند. او نوشت:
باشد که لیو شیائوبو در آرامش بخوابد. دانستن این دشوار است که تا چه مدت در غرب او را به یاد خواهند داشت. در چین او هم الآن نیز فراموش شده است.
29 تیر 96
20 ژوئیه 2017