اسعد ابوخلیل، بلاگر عرب، در روزهای اخیر در وبلاگ خود دو تفسیر کوتاه در رابطه با اسرائیل درج نموده است. در تفسیر اول او عبارتی را از مقالۀ ویلیام برود و دیوید سنگر در نیویورک تایمز نقل کرده است. این مقاله تحت عنوان "آخرین راز جنگ 1967: طرح روز رستاخیز اسرائیل برای نمایش اتمی" به مناسبت پنجاهمین سالگرد جنگ ژوئن درج شده است. ابوخلیل عبارت زیر را از مقالۀ فوق نقل می کند:
"اسرائیل در ترس از موجودیتش در تکمیل نخستین دستگاه اتمی خویش در پرتو جنگ اعراب-اسرائیل اقدام نمود. اما نمایش برنامه ریزی شده از آن در کشوری که حتی نیم قرن بعد از آن نیز صحبت کردن از برنامه اتمی اش تابو به شمار می رود و کماکان این ترس وجود دارد که ایران علیرغم توافقش با جهان نهایتا به سلاح اتمی دست بیابد، مخفی باقی ماند."
او سپس عنوان می کند که این عبارات
"1- توجیه آزادانه ای برای استفاده از سلاح اتمی را به دست می دهند. آیا می توانید چنین توجیهی را در مورد طرح مشابهی از ایران نیز تصور کنید؟
2- طنین این عبارت حتی به گونه ای است که فقدان چنین برنامه ای در ایران را ترسناک تر از وجود واقعی سلاح اتمی اسرائیل نشان می دهد."
حقیقتا نیز مقالۀ مزبور نیویورک تایمز برای انتقاد از برنامۀ اتمی اسرائیل و سرزنش این باصطلاح دولت نوشته نشده است. مقاله نه تنها به صراحت درباره برنامه اتمی اسرائیل صحبت می کند، بلکه در گزینش کلمات و عبارات آن هنگام نقل قول خاطرات ژنرالهای دست اندر کار برنامه نوعی تحسین نیز آشکارا خود را نشان می دهد. مقاله عنوان می کند که طبق آن طرح چنانچه ارتشهای عربی به پیشروی های خود ادامه می دادند، قرار بر این بود که نخستین ضربۀ اتمی در صحرای سینا وارد شود. ضربه ای که با رجوع به اساطیر یهودیان و تخریب معبد کاهنان توسط سامسون "طرح سامسون" نام گرفته بود. سامسون با برکندن ستونهای معبد باعث فروریختن آن شده بود که هم خود وی و هم دشمنانش زیر آوار آن مدفون شدند. در طرح اتمی اسرائیل نیز انفجار طرحریزی شده به نابودی خود گردان پیشاهنگ مجری آن نیز منجر می شد. تحسین نویسندگان نیویورک تایمز از این جسارت فداکارانه را در نوشته می توان به خوبی دید.
اما پرسشی که ابوخلیل طرح نمی کند این است که حکمت طرح این موضوع در لحظۀ معین کنونی چیست؟ چرا نیویورک تایمز اینچنین با گشاده دستی به طرح موضوع مسلح بودن اسرائیل به سلاح اتمی می پردازد که نه تنها در خود اسرائیل تابو است، بلکه همچنین در کل کلان رسانه های غرب نیز با اکراه از آن سخن به میان می آید. برای پی بردن به دلیل طرح موضوع کافی است مدتی با کمی حوصله مقالات نیویورک تایمز و واشنگتن پست و هافینگتون پست و امثالهم در رابطه با ایران و سوریه و کرۀ شمالی را مرور کرد و نگاهی به بخش کامنتهای این مقالات انداخت. "Nuke Iran" یا "Nuke the crazy guy" از جمله کامنتهائی است که نه چندان کم به چشم می خورند و مسئولین این روزنامه های صد البته متمدن و صلحجو هم کاملا با وفاداری به آزادی بیان آنها را منتشر نیز می کنند. در چنین فضائی است که طرح قدیمی اسرائیل برای بمباران اتمی کشورهای عرب مورد بحث قرار می گیرد. تاریخ بهانه است، مخاطب امروزی ها هستند. آنها هستند که باید مرعوب شوند و این را یادداشت دوم ابوخلیل که متعلق به چند روز قبل از آن است به بهترین وجهی نشان می دهد.
در یادداشت مورد بحث او با طرح عبارتی از مطلبی در روزنامۀ هاآرتص این پرسش را به میان می کشد که "آیا می توانید جنجال جهانی (و اشکهای ژورنالیستهای غربی) را تصور کنید اگر که عبارت زیر از سوی یک عرب و در رابطه با غیر نظامیان اسرائیلی عنوان می شد؟" و عبارتی که او از هاآرتص نقل می کند عنوان مقاله ای است با نام "وزیر اسرائیلی: با لبنانی که دیگر نقش حزب الله را مخفی نمی کند، جنگ بعدی باید هر جا که بتواند غیر نظامیان را زیر ضرب بگیرد". بله درست خوانده اید. نافتالی بنت، وزیر اسرائیلی عضو کابینۀ امنیتی، در گفتگوئی با هاآرتص حقیقتا از همین تز دفاع کرده است که به روشنی مورد تأئید روزنامۀ مزبور نیز هست.
استدلال بسیار ساده است. میشل عون رئیس جمهور لبنان گفته است که حزب الله بخشی از لبنان است. پس لبنان مسئول اعمال حزب الله است. حزب الله هم از جنگهای پیشین یاد گرفته است و سکوهای پرتاب موشک خود را از فضای مراتع و جنگلهای خارج از شهرها به مناطق مسکونی منتقل کرده است. نتیجه: باید مناطق مسکونی را با قدرت کوبید. هر جا که بتوان.
هاآرتص از این دیدگاه به عنوان یک "بدبینی سلیم" نام می برد. بنت می گوید او متخصص مبارزه با سکوهای پرتاب موشک است. او می داند که این موشکها را با منقاش نمی توان جدا کرد. او علت شکست اسرائیل در جنگ 2006 با حزب الله را در این می داند که پیش از جنگ کاندالیزا رایس مشاور امنیتی جورج بوش با ایهود اولمرت نخست وزیر وقت اسرائیل تماس گرفت و موافقت خود با حملۀ اسرائیل را بدان مشروط نموده بود که اسرائیل به زیرساختهای لبنان نظامی حمله نکند. بر همین اساس او معتقد است که این شکست از پیش رقم خورده بود.
از این مقدمات او نتیجه می گیرد که "نهادهای لبنان، زیرساختهایش، فرودگاه، نیروگاهها، مراکز حمل و نقل، و پایگاههای نظامی همه و همه باید در صورت از سر گرفتن جنگ هدفهای مشروع ما باشند. این چیزی است که ما داریم به آنها و به جهانیان می گوئیم. اگر حزب الله به جبهۀ خانگی اسرائیل موشک شلیک کند، این به معنای فرستادن لبنان به قرون وسطی خواهد بود".
سؤالی هست؟
و روزنامۀ لیبرال هاآرتص با این نتیجه گیری مطلب را به پایان می رساند: " حقیقتا نحوه ای که اسرائیل توانست در سال 1914 در غزه با حماس عمل کند بنت را متقاعد می سازد که حق با اوست. آنجا هم حماس بعد از 50 روز جنگیدن تنها هنگامی با آتش بس موافقت نمود که نیروی هوائی اسرائیل ساختمانهای چند طبقه ای را که محل سکونت سران حماس بود به طور سیستماتیک بمباران نمود."
تمام صغری کبرای مطلب در این بود که باید برای نابودی سکوهای پرتاب موشک مناطق غیر نظامی را تا جائی که می شود زیر ضرب گرفت. وزیر مزبور نیروگاهها و پلها و کل زیرساختها را هم وارد بحث کرد و سرانجام نیز آنجا که از مصداق موفقیت نام برد به ساختمانهای چند طبقه محل سکونت سران حماس پرداختو ساختمانهائی چند طبقه (high-rise apartment buildings) که احتمالا رهبران حماس در یک یا دو یا سه آپارتمان آنها زندگی می کردند. آیا صریح تر از این می توان به ارتکاب جنایت جنگی اعتراف کرد؟ بحث سکوهای پرتاب موشک بهانه بود. موضوع همین استراتژی ارعاب بود. همین استراتژی ارعاب هم هست که مقالۀ نیویورک تایمز را در کنار مقالۀ هاآرتص قرار می دهد.
اعضاء متمدن "جامعۀ جهانی" خوب هوای "تنها دمکراسی خاورمیانه" را دارند.
14 خرداد 96
4 ژوئن 2017