*******************************
کارگران آلمانی هنوز هم در مقیاس جهانی در زمره کارگران نسبتا مرفه اند. علیرغم افزایش مداوم شکاف طبقاتی در دو دهه اخیر، بخش بزرگی از آنان هنوز می توانند هم خرج و مخارج خانه اشان را تأمین کنند، هم هر چند سال یک بار اتومبیل تازه ای بخرند و هم تعطیلات سالانه شان را در مایورکا و جزایر تنه ریفه و کوبا و کارائیب سر کنند. آلمان کشوری دمکراتیک است. کشوری که از نظر صوری حتی دمکراسی کاملتری از انگلستان نیز دارد. دمکراسی آلمان پارلمانی است و پارلمان حقیقتا از قدرت بسیاری برخوردار است. این دمکراسی مثل "دمکراسی" جمهوری اسلامی هم نیست که کارگر طبق قانون حق نمایندگی پارلمان و شهردار شدن را هم ندارد، تا چه رسد به قرار گرفتن در مقام ولی فقیه. در دمکراسی آلمان کارگر نیز می تواند به عنوان یک شهروند به عالی ترین مقامات دولتی دست یابد. تنها به شرط این که حاضر باشد به طبقه خود پشت کند. سوسیال دمکراسی آلمان پر از چنین کارگرانی است که به مقامات عالیه دست یافتند. شأن کارگر آلمانی را اما نه در این دستاوردهای "با شکوه" بلکه در زندگی روزمره است که باید سنجید. جائی که بیشترین ساعات روزش را در آن سپری می کند. در محل کارش. در محل کار است که معلوم می شود آن زندگی به ظاهر سعادتمند به چه بهائی به دست می آید. گزارش اشپیگل آنلاین در زمینه آموزش مدیران با الاغ دقیقا همین شأن را نشان می دهد. گزارشی که باور کردنش ساده نیست. اما کسی که زندگی کارگر آلمانی در محل کارش را بشناسد می داند که این گزارش تنها بیان عریان همان واقعیت است. بخشهائی از این گزارش را مرور کنیم.
عنوان گزارش چنین است: "تمرین مدیران با حیوانات – آیا الاغ مدیریت می کند یا من؟". گزارش با این های لایت شروع می شود: "الاغها مثل همکاران زیر دست اند: آنها کله شقند، می خواهند تشویق شوند و دوست ندارند که رئیس دهنه اشان را بکشد. آیا با تمرین با الاغ می توان مدیر بهتری شد؟".
در بخشهائی از گزارش می خوانیم:
"صبح است و همه ما روی چمنزاری در جنگلی ایستاده ایم و همه مشکل واحدی داریم: چطور می شود این الاغ لعنتی را به حرکت واداشت؟ الاغ کوتوله ای است به نام لوتی. حیوانی است میل حیوانات باغ وحشهای کوچک باز که حتی اگر غریبه ای دست به سرش بکشد هم مهربان می مانند. به او میگویم «تو نازنینی». شاید این کمک کند. دور و بر من شش نفر ایستاده اند. ما برای یک «تمرین الاغی» در بک دهکده در لونه بورگ جمع شده ایم. مخلوطی است از یک سمینار و یک ایونت مدیائی.
امروز شرکت در سمینار مجانی است. معمولا اما برای هر نفر در روز 490 یورو خرج بر می دارد. مدیر یک شرکت تازه تأسیس، یک استاد دندانساز، یک کمک پزشک دندانسازی، یک مهندس اقتصاد، یک دانشجو و یک روانشناس اقتصاد همراه ما هستند.
حریف تمرینی ما دو الاغند. این حیوانات می توانند استرس شرکت کنندگان را بازتاب دهند. این را سازمان دهندگان سمینار در تبلیغاتشان می گویند. الاغها زیرکند، نیاز بارزی به امنیت دارند و «رشوه ناپذیر»ند. سمینارهائی هم با گرگها و سگها هست. اما آن سمینارها برای تازه کارها است.
یک الاغ سر جای خودش میخکوب می ایستد، موقعیت را می سنجد و تحلیل می کند. بعضی وقتها به آنچه میگویند گوش نمی کند و کار دیگری انجام میدهد. قاطعیت و صراحت می خواهد. او هم تمام خواص یک همکار زیر دست خوب را دارد و هم همکاری را که شبها باعث بیخوابی رئیسش می شود. اینجا می توان خیلی چیزها یاد گرفت.
اولین تماس: این خلاقیت، این همکاری
آخرش الاغ راه می افتد. اما نه در جهتی که ما میخواهیم. سوفی، جوانترین عضو گروه نجوا می کند: «بیا لوتی، بیا». ساشا پیشنهاد می کند: «دورش کنیم». او 28 ساله است و مهندس اقتصاد در یک شرکت بزرگ. او در شرکت پروژه هائی مثل ایجاد بهبود در سیستمهای زمان کار را سرپرستی می کند. می گوید که اخیرا او باید آنجا تصمیمات ناخوشایندی را اجرائی کند. این اما فقط به شرطی کارکرد دارد که او بتواند همکارانش را قانع کند. می گوید «من که رئیس آنها نیستم». به همین دلیل هم در سمینار شرکت کرده است.
هنگام تحلیل در خانه دهقانی مجاور، اولین تماس با الاغ مورد بحث قرار می گیرد. واژه هائی مثل «فاز اولیه» و «تصمیم یابی» رد و بدل می شوند. نتیجه تصمیم یابی این است که دسته جمعی حرکت کنیم و صبر کنیم تا الاغها هم پشت سر ما راه بیفتند.
گابی، یکی از دو مربی، خلاقیت و همکاری در گروه را تشویق می کند و می گوید «این خیلی خوب بود». بعد از آن هر کدام از ما باید با رتبه بندی به ارزیابی از همدیگر بپردازیم. موضوعات ارزیابی هم تیپ رهبری، طرح خود و همچنین نحوۀ تصمیم گیری اند.
گابی یا گابریله دوچکس اقتصاد خرد تحصیل کرده است و یازده سال در پست مدیر شاخۀ شمال اتحادیه فیزیوتراپی آلمان کار کرده است. او در شغل خود خیلی زیاد با تازه کاران تأسیس کنندۀ شرکت سرو کار داشته است و به عنوان یک شغل جانبی دانسته های خود را به دیگران منتقل می کرده. در سال 2000 او شرکت خود را به اسم C3 Consulting Coaching Concept تأسیس می کند که تمرکز فعالیت آن بر کمک به شرکتهای با اندازه متوسط است. او در دوره های آموزشی تعلیم می دهد، برای مجلات تخصصی می نویسد و تلاش می کند که سمینارها را به نحوی مطلوب سازمان دهد تا شرکت کنندگان خود به دیگران توصیه کنند. ...
دو سال قبل دوچکس ها به ایدۀ تمرین با حیوانات رسیدند. آنها خانه ای دهقانی خریدند و الاغی هم آنجا بود. مدتی بعد شنیدند که در اطریش مدیران از خر ها هم یاد می گرفتند. فکر کردند که آنها هم می توانند این را سازمان بدهند. از بهار کار را شروع کردند. نخست با داوطلبها تمرین کردند و بعد سایت خودشان (خر باش!) را راه انداختند. رفته رفته اولین مشتریها را هم داشته اند.
کمی دیر نوازش کردم
جلو یک پتوی تاریک پهن شده روی زمین، الاغها می ترسند. سوفی با نوازش و نجوا تلاش می کند، ساشا به آرامی افسار را می کشد. دیگران با پوشه دورشان ایستاده اند و تند تند هر آهی را یادداشت می کنند و تحلیل می کنند که آیا کسی زود یا دیر الاغ را با نوازش تشویق کرده است.
یکی می گوید من خیلی دیر نوازش کردم و گابی کاملا به درستی می گوید که روشن نبود که آیا من الاغ را هدایت می کردم یا الاغ من را. آندره آ می گوید که کاملا طبیعی رفتار کرده است. بقیه از نظر او یا «اعتماد بیش از حد» به الاغها داشته اند و یا «فیدبک عالی». تشبیه الاغ و انسان گاهی زیادی جلو می رود.
بهد از ظهر خداحافظی می کنیم. کریستینا، مدیر یک شرکت کوچک تولید کننده چیپس میوه ای می گوید که از سمینار خوشش آمده است. بیش از هر چیز یک مورد او را تحت تأثیر قرار داده است. او اصلا فکر نمی کرد که پتو برای الاغ مانعی به شما بیاید. می گوید : «یاد گرفتم که برای تشخیص نیازهای دیگران از خودم حرکت نکنم». ساشا می گوید بعضی از مضامین سمینار را از قبل هم می شناخته، اما تکرار آن دانسته ها در پراتیک برایش خوب بود."
سؤالی هست؟ اگر هست، لطف کنید از سینه چاکان دمکراسی و عشاق بازار بپرسید.
بهمن شفیق
14 آذر 1392
5 دسامبر 2013
لینک گزارش اشپیگل:
http://www.spiegel.de/karriere/berufsleben/coaching-mit-tieren-ein-esel-auf-dem-fuehrungsseminar-a-929069.html