User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

جوجه اردک زشت

مسیر راهنما

  • خانه
  • جوجه اردک زشت

"اما در آب زلال چه دید؟ تصویر خود را در آن زیر دید که دیگر پرنده‌ای سیاه و خاکستری و زمخت نبود، زشت و زننده هم نبود، بلکه یک قو بود. در یک مزرعه اردکها به دنیا آمدن هیچ اشکالی ندارد، وقتی کسی در تخم قو خوابیده باشد."

(جوجه اردک زشت، هانس کریستین آندرسن)

 

شش سال پیش ثریا شهابی عضو حکمتیست های خط رسمی در دفاع از ادبیات بورژوازی هجونامه ای برعلیه صمد بهرنگی به بهانه دفاع از ادبیات کودکان نوشت و بهمن شفیق نیز به نقد آن پرداخت ( در ستایش شکلات بدون عذاب وجدان و در نکوهش ادبیات – به بهانه ادبیات کودکان؟" و " از قوها و از اردکها – هدونیسم، ادبیات و انقلاب"). اساس انتقاد خانم شهابی به صمد بهرنگی بر آن بود که بهرنگی با ادبیاتش مانع دوستی بین کودکان فقیر و ثروتمند می شود و باعث می شود که کودکان ثروتمند تر نتوانند یک آب نبات اضافی بخورند و احساس گناه نکنند. او معتقد بود که بیان فقر برای کودکان فقیر لازم نیست. آنها که خودشان میدانند فقیرند. او معتقد بود که ادبیات صمد بهرنگی ادبیات کودکان نیست. ادبیات هانس کریستین اندرسن ادبیات کودکان است. برای این که ادبیاتی لطیف است. او از ادبیاتی به دفاع می کرد که در آن زیبائی با شاهزاده ها و قوها تداعی می شد نه با قوچعلی و اولدوز و یاشار.

کینه توزی خانم شهابی با صمد بهرنگی دقیقا وارونه کینه توزی صمد با سلطۀ طبقاتی بورژوازی بود. صمد به بورژوازی کینه می ورزید و خانم شهابی به صمد. او با دفاعش از ادبیات بورژوایی نشان داد که در همه زمینه ها یک سخنگوی بورژوازی است و نه فقط در سیاست. او با جسارت تمام دیدگاه بورژوائی کمونیسم کارگری را به عرصۀ ادبیات هم بسط داده بود. خواندن آن مباحثه را به همگان توصیه می کنم. کسی که آن مباحثه را بخواند به مراتب بهتر متوجه خواهد شد که جدال بین دو دیدگاه طبقاتی متضاد است. دیدگاه طبقاتی پرولتاریائی در مقابل دیدگاه طبقاتی بورژوائی. نیم قرن بعد از صمد بهرنگی باز هم موضوع جدال همان است که بود.

این تنها مجادله بین تدارک کمونیستی و حکمتیسم نبود. در همه آنها معلوم بود که حکمتیسم در هر شکل و شمایلش بخشی از صف بورژوازی است و روشن است که ما با بورژوازی بحثی بر سر تاکتیک و استراتژی کمونیستی نداریم. آنها میخواهند سر به تن ما نباشد و ما هم تمام تلاش خود را می کنیم تا این جماعت افشا و طرد شوند.

اکنون نیز یک بار دیگر فواد عبدالهی عضو این بخش ازخانواده مقدس از روی چرکنویس های ثریا شهابی چرندیاتی با ادبیات حکمتیستی بر علیه تدارک نوشته است و تصور می کند با ادا در آوردن ازهبر فقید حرفهای مهمی میزند. بهانه او مجادله ای است که در جریان خیزش دی ماه سال گذشته بین تدارک کمونیستی و چپ محور مقاومتی به زعامت مهدی گرایلو در گرفت. معلوم است که او از این ناراحت است که مهم ترین مباحثه در زمینه آن خیزش بین حزب او و دیگران واقع نشد. این تدارک کمونیستی بود که در آن وقایع نیز به دفاع از کمونیسم و صف پرولتاریا بلند شده بود.

او مینویسد : " حساب ما با گرایلو حساب یک کمونیست است با یک نظریه پرداز دست راستی! در سطح جنبشی و اجتماعی حساب یک حزب کمونیستی است با طیفی از هواداران مدافع یک دولت بورژواٸی!". او لازم نمی بیند به این بپردازد که گرایلو تا همین چند سال قبل نور چشم همان حزب خود او بود. او لازم نمی بیند توضیح دهد که چطور شد گرایلو از یک ماکسیمالیست حکمتیست به یک مدافع دولت لاریجانی ها و قاسم سلیمانی ها تبدیل شد. مهم تر این که او نمی گوید اگر گرایلو از حکمت برائت نمی جست الآن مشغول چه کاری بود. ما کمی در این مورد توضیح میدهیم.

اولا گرایلو اگر از منصور حکمت برائت نمی جست الآن یک چپ پرو غربی بیشتر نبود که برای دولت سکولار له له می زد. مثل خود آنها که حالا باید جلو سکولار های "مهستان" برای پذیرفته شدن دم تکان بدهند تا بلکه چیزی هم نصیبشان شود. تمام هنرشان در نقد "دولت بورژوائی" به این رسیده است که "دولت بورژوائی" نقدا موجود جمهوری اسلامی را بکوبند تا بلکه در "دولت بورژوائی" آینده  جمع سکولار های مهستان جائی داشته باشند. دوما از چه موقع دولت جمهوری اسلامی برای آنها دولت بورژوایی شد؟ خوب بود او توضیح می داد که از کی تز من درآوردی "بورژوازی نامتعارف" منصورحکمت را یواشکی تبدیل به "دولت بورژوایی" کرده اند تا ایرج فرزاد سر گزمه خانواده مقدس با توبه نامه یک بار دیگر بر سرشان بکوبد!  کفر گویان "دولت بورژوایی" از ترس بی آبرو شدن فرصت طلبانه در این مورد حرف نمی زنند.

عبدالهی بالانس دیگری هم می زند و " چپ پروناتو"!! را هم مورد انتقاد قرار می دهد تا حساب رسوائی های پیشین حزب خودشان را به فراموشی بشپارد. اما این اصطلاح " چپ پروناتو"!! از کجا و کی در دهانشان سبز شد؟ اگرتقوایی چی ها زمان حمله ناتو به لیبی آشکارا رفتند پشت ناتو آنها هم سر کوبانی قهرمانشان آشکارا رفتند پشت ناتو. کل چپ از جمله حزب همین آقای عبدالهی کوبانی را با استالین گراد مقایسه کردند. اگر مدافعان استالین گراد توانستند اولین فاتحان وهرماخت هیتلری شوند روژاوای آنها تبدیل شد به اسب درشگه جنایت آمریکا در منطقه. آمریکا در خواست آنها برای حمایت از رژاوا قبول کرد و بعد به همراه قهرمانان کردشان با همت داعش سناریوی قایم موشک بازی شمال سوریه را راه انداخت که تا همین امروز هم به کثیف ترین شکلی ادامه دارد و هنوز هم مورد حمایت همینهاست.

حزب عبدالهی در کنار سایر احزاب دیگر خانواده مقدس در انتخابات استقلال کردستان هم هوادار مرز پرگهر کردیاتی شد و به بهانه شانس سوسیالیسم در یک جامعه "آزاد" رفت پشت خاکریزهای کشتار. آنها حتی از این فراتر رفتند و خواستار جنگ مسلحانه هم شدند و ایراد شان این بود که بارزانی اهل این کار نیست و همه پرسی را معامله می کند. اختلافی از این روشن تر؟ ما خوشحال شدیم که بارزانی فاسد بود و برای حفظ منافع قبیله ای خودش جنگ راه نینداخت. آنها زانوی غم در بغل گرفتند. حالا بحث استراتژی و تاکتیک با ما می کنند؟

رهبر فقید زمانی در آرزوی آن بود که سران کمونیسم کارگری با رضا پهلوی عکس بگیرند و اگر زنده مانده بود می دید که امروز رفقا دست در دست اپوزیسیون بورژوایی رژیم به رهبری ارتجاع امپریالیستی نهایت تلاششان را می کنند تا عکسهای زیادی حتی با افرادی مشهورتر از رضا پهلوی داشته باشند.

بهتر است که فواد عبدالهی هم به همین کار ادامه بدهد. یا شاید اینها برای او همان "آب نبات اضافی" است که از خوردنش احساس گناه به او دست می دهد و به همین دلیل هم به ما حمله می کند که باعث این احساس گناه شده ایم؟

نوید پایور

20 شهریور 97

11 سپتامبر 2018

 

  • Log in or register to post comments