اسکات ریتر، افسر سابق نیروی دریائی آمریکا و بازرس تسلیحاتی سازمان ملل از عراق، از معدود نظامیان آمریکائی است که در تحلیل وقایع اوکراین به خود وقایع توجه دارد و نه به بیانیه های نظامی ستاد فرماندهی ارتش اوکراین و پروپاگاند کر کننده امپراطوری رسانههای غربی که هر لحظه روسیه را در حال تحمل شکستی سنگین توصیف میکنند و از ارتش آن تصویر ارتشی در هم گسیخته را ارائه میدهند که به طور مرتب زیر ضربات قهرمانان اوکرائینی قرار دارد، ژنرالهایش را یکی پس از دیگری از دست می دهد، قادر به پیشروی نیست و گیر کرده است و حتی از تأمین مهمات و آزوقه برای سربازان خود نیز ناتوان است. تصویر وارونه ای از واقعیت که حتی توسط رسانههای درون جمهوری اسلامی نیز وسیعا بازتاب داده میشود. این البته ناشی از نادانی نیست و از انگیزههای دیگری نشأت میگیرد که موضوع یادداشت فعلی نیست. یادداشت حاضر به انعکاس بحثی اختصاص خواهد داشت که دیروز، 29 مارس، توسط اسکات ریتر به شکل رشتوئی در توئیتر طرح شد و وسیعا مورد توجه قرار گرفت و باز نشر شد. نخست کل رشتو را با هم مرور کنیم:
“1- جنگ تیر بزرگ، توضیح پایهای
برای همه آنهائی که بعد از خبرهای تازه در مورد «تغییر استراتژی» روسیه سرشان گیج رفته است و یا آنها که اونیفورم هایشان را برای شرکت در رژه پیروزی اوکراین در شهر کییف گردگیری می کنند، بهتر است که با مبانی اولیه مفاهیم نظامی آشنا شوند.
2- جنگ مانوری نقطه خوبی برای آغاز است. توجه کنید که روسیه «عملیات ویژه نظامی» خویش را با یک کسری قابل توجه نیروی انسانی – 200 هزار مهاجم در برابر 600 هزار مدافع (و شاید هم بیشتر) -شروع کرد. بنا بر این یک جنگ فرسایشی از آغاز گزینه ای نبود. پیروزی روسیه نیازمند مانور بود.
3- جنگ مانوری بیشتر روانی است تا فیزیکی و تمرکز آن بیشتر بر سطح عملیاتی است و نه تاکتیکی. مانور تحرکی نسبی است: چگونه نیروهای خود را در نسبت با نیروهای حریف آرایش میدهید. مانور روسیه در نخستین فاز عملیاتش برای حمایت [از عملیات] صورت گرفت.
4- روسها نیازمند آن بودند که میدان نبرد را به نفع خود شکل دهند. برای دستیابی به این، آنها باید بر این اشراف می داشتند که اوکراین چگونه نیروهای از نظر کمٌی برترش را آرایش داده است تا بتوانند با نیروهای رزمی کوچکتر خودشان به بهترین نحوی به این هدف برسند.
5- از نظر استرتژیک برای تسهیل قابلیت مانور بین جبهه های جنوبی، مرکزی و شمالی، روسیه نیاز به آن داشت که یک گذرگاه زمینی بین کریمه و روسیه ایجاد کند. تصرف شهر ساحلی ماریوپل برای این منظور حیاتی بود. روسیه این وظیفه را به پایان رساند.
6- در حالی که این عملیات پیچیده در حال انکشاف بود، روسیه نیاز به آن داشت که مانع انجام مانور از اوکراین برای بکارگیری نیروهای از نظر کمٌی برتر خود در جهت تخریب عملیات ماریوپل شود. این استفاده از چندین عملیات استراتژیک حمایتی را الزامی می کرد- فریب، بازدارندگی و تعمیق حمله.
7- مفهوم یک [عملیات] فریب ساده است: یک نیروی نظامی به منظور فریب حریف و وادار کردن آن به اختصاص منابع در پاسخ به اقدامات احتمالی و یا واقعی، در حال تدارک برای حمله به یک نقطه معین مشاهده میشود و یا حتی حقیقتاً حمله ای را انجام می دهد.
8- استفاده از فریب نقش مهمی در عملیات توفان صحرا (حمله به عراق در جنگ اول پس از اشغال کویت) بازی کرد که نیروهای دریا-زمینی [آمریکا] سواحل کویت را مورد تهدید قرار دادند و در مقابل لشگر سواره شماره 1 حقیقتاً به وادی البطین حمله کرد تا گارد ریاست جمهوری [عراق] را میخکوب کندو
9- روسها در اوکراین وسیعا از فریب استفاده کردند. با نیروهای دریا-زمینی در ادسال و منجمد کردن نیروهای اوکرائینی در آنجا و یک عملیات فریب بزرگ به سمت کییف همراه با وادار نمودن اوکراین به تقویت نیروهای خود در آنجا. اوکراین هیچگاه قادر نشد نیروهایش در شرق را تقویت کند.
10- عملیات بازدارندگی Fixing operations نیز مهم بودند. اوکراین بین 60 تا 100 هزار نیرو در شرق، در مقابل دنباس، متمرکز کرده بود. روسیه یک حمله وسیع تثبیتی انجام داد که برای آن طراحی شده بود که این نیروها را کاملاً درگیر کند تا قابلیت مانور آنها در رابطه با سایر عملیاتهای روسیه را از آنان سلب کند.
11- در جریان توفان صحرا دو لشگر نیروی دریائی دستور انجام حمله بازدارندگی مشابهی علیه نیروهای عراقی مستقر در امتداد مرز کویت-عربستان را دریافت کردند به منظور زمینگیر کردن تعداد زیادی نیرو و تجهیزات که نتوانستند در مقابل حمله اصلی آمریکا در غرب به کار گرفته شوند.
12- حمله بازدارندگی روسها تمرکز اصلی نیروهای اوکراین در شرق را میخکوب کرد و آنان را از ماریوپل دور نمود که اشغال شد. عملیات حمایتی از کریمه علیه خرسون گذرگاه زمینی روسیه را توسعه داد. این مرحله اکنون تکمیل شده است.
13- روسیه همچنین در یک کمپین حمله استراتژیک عمقی نیز وارد شد که برای اختلال و نابودی لجیستیک، فرماندهی و هدایت، و همچنین قدرت هوائی و حمایت آتش از دور اوکراین طرحریزی شده بود. سوخت و مهمات در اوکراین در حال به پایان رسیدن است، قابلیت هماهنگ کردن مانورها را ندارد و از نیروی هوائی قابل ذکری برخوردار نیست.
14- روسیه در حال تجدید آرایش نیروهای درگیر در عملیات فریب خود در شمال کییف و ارسال آنان به نقطهای است که میتوانند مرحله بعدی عملیات را مورد حمایت قرار دهند، یعنی آزادی دنباس و نابودی نیروی اصلی اوکراین در شرق.
15- این یک جنگ کلاسیک مانوری است. روسیه حال اوکراین را در شمال و جنوب متوقف میکند و نیروهای اصلی آن، تقویت شده از طریق واحدهای شمال، تفنگداران دریائی و نیروهای آزاد شده پس از تسخیر ماریوپل، به گسترش در شرق و نابودی 60 هزار نیروی اوکرائینی مستقر در آنجا می پردازند.
16- این یک جنگ تیر بزرگ از بهترین نوع آن است، چیزی که آمریکائی ها قبلاً میدانستند اما در کوهها و صحراهای افغانستان و عراق آن را فراموش کردند. این توضیح میدهد که چگونه 200 هزار روسی قادر بودند 600 هزار اوکرائینی را شکست دهند. آموزش مقدماتی جنگ مانوری، به سبک روسیه، اینجا به پایان می رسد.”
رشتوی فوق را ریتر برای خوانندهای نوشته است که در اثر تحولات سرگیجه گرفته و یا فریب اطلاعات دروغین را خورده است. با اینکه او توضیحات مزبور را پایهای می داند، با این حال از مفاهیمی استفاده میکند که در عرصه نظامی معانی متفاوتی دارند تا در عرصه سیاست. با عزیمت از ترمینولوژی مبارزه سیاسی نمیتوان به سادگی مفاهیمی از قبیل سطوح سه گانه عملیاتی، تاکتیکی و استراتژیک، در عرصه نظامی را درک نمود. در این عرصه، هر کدام از مفاهیم فوق معانی مشخصی را به خود میگیرند که برای فهم آنان باید آشنائی بیشتری با خود عملیات نظامی در خلال جنگها داشت. علیرغم همه اینها، رشتوی فوق تصویر نسبتاً روشنی حتی به کسی به دست میدهد که به کلی از مفاهیم نظامی بی اطلاع است.
اسکات ریتر البته تنها ناظری نیست که تاکتیکهای به کار گرفته از سوی ارتش روسیه را در زمره نمونههای بسیار موفق تاریخ جنگهای معاصر به شمار می آورند. در کنار بررسی و مطالعه همه وجوه دیگر تحولات عمیقی که در جریان و نتیجه نبرد اوکراین در سطح جهانی در حال وقوعند، مطالعه درسهای نظامی واقعه نیز باید در دستور کار کمونیستها باشد. در میدان نبرد اوکراین یکی از بهترین ارتشهای جنگی جهان، اگر نه بهترین، در حال به نمایش گذاشتن جنگ مدرنی است که با تمام جنگهای دوران پسا جنگ سردی متفاوت است. این جنگاوری را باید به دقت شناخت. پرولتاریای پیروزمند آینده به این درسها نیز به شدت نیازمند خواهد بود.
و نکته آخر اینکه بر من روشن نیست که چرا اسکات ریتر در توصیف نبرد اوکراین از جنگ بزرگ تیر و کمانBig Arrow War نام می برد. در جستجوی یافتن این معنی به یک نمونه از جنگی با این اسم بر میخوریم که جنگ دوم تریاک در چین در سال 1857 است و به علت نقطه آغازین جنگ که از یک کشتی انگلیسی به اسم Arrow بود، بر آن جنگ نیز عنوان Arrow War اطلاق می شود. خوشحال خواهم شد چنانچه کسی در روشن شدن این مفهوم بتواند یاری برساند.
10 فروردین 1401
30 مارس 2022
پی نوشت: عنوان مطلب در پی توضیح رفیقی در کامنت ذیل مطلب تغییر یافت. در خود متن نیز به غیر از جمله توضیحی آخر متن، همه جا "جنگ تیر بزرگ" جایگزین "جنگ بزرگ تیر و کمان" شده است. ضمن تشکر از این رفیق، عین توضیح ایشان چنین است:
سلام، به نظرم در ترجمهی تیتر مطلب کمی اشتباه پیش آمده.
اصطلاح "big arrow" به تاکتیکهای جنگیای اشاره دارد که در آنها هر گروه از نیروها آتشاش را بر هدف متمایزی متمرکز میکند اما نتیجهی نهایی این هدفگیریهای متمایز انهدام یک هدف واحد و پیشروی در یک جهت خاص است. مثلا در یک نبرد خیابانی نفر الف صرفا با تکتیرانداز پشتبام درگیر میشود و نفر ب صرفا آتشاش را روی مسلسلچی دشمن متمرکز میکند تا نفر ج بتواند از کوچهی پشتی رد شود و تانک دشمن را با آرپیجی بزند. این یک نمونهی ساده از تاکتیکهای "تیر بزرگ" است. البته اجرای این تاکتیک میتواند بسیار پیچیدهتر هم شود.
به نظرم درستتر است تیتر متن را اینطور ترجمه کرد: "جنگ تیر بزرگ"