User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

5 تانکر برای ونزوئلا

مسیر راهنما

  • خانه
  • 5 تانکر برای ونزوئلا

"کشور ما همبستگی خود با ونزوئلا را حفظ می کند. مجادلات داخلی ونزوئلا تهدیدی برای صلح جهانی نیستند چرا که استقلال و تمامیت کشورهای دیگر را تهدید نمی کنند. اقدامات غیر قانونی مبتنی بر زور بر علیه ونزوئلا باید خاتمه یابند. بویژه در پرتو پاندمی کووید-19".

اینگا روندا کینگ، نماینده سنت وینسنت و گرنادین در شورای امنیت سازمان ملل

سنت وینسنت و گرنادین کشوری است در شرق دریای کارائیب. وسعت این کشور برابر با 389 کیلومتر مربع، یعنی چیزی کمتر از 20 در 20 کیلومتر، و جمعیت رسمی آن 109،991 نفر است. جمعیت واقعی آن حدود 102 هزار نفر تخمین زده می شود. در مقایسه، محله برانکس در نیویورک تقریبا به اندازه نصف این کشور وسعت و بیش از 13 برابر آن جمعیت دارد.

سنت وینسنت و گرنادین در نشستی که به درخواست روسیه و برای بررسی خطر افزایش تشنج نظامی در رابطه با ارسال 5 کشتی سوخت به ونزوئلا از سوی ایران برگزار شد، آمریکا را محکوم می کند. و باز هم در مقام مقایسه، در 25 اکتبر سال 1983 تفنگداران آمریکائی در عملیاتی به نام "عملیات خشم فوری" به کشور کوچک گرنادا در همان دریای کارائیب حمله و ظرف 4 روز دولت چپگرای نظامیان جوان آن کشور را سرنگون کردند. عملیاتی که در آن کوبائی ها نیز به قتل رسیدند. اما سنت وینسنت از قرار از چنین عملیاتی هراسی ندارد.

البته روشن است که از آن زمان تاکنون خیلی چیزها تغییر کرده است. اما بیش از آن، اعزام نفتکشهای ایرانی به ونزوئلا تغییرات عمیق تری را نیز به نمایش می گذارد که در همین چند سال اخیر واقع شده اند و البته خود این اعزام نفتکشها نیز به نوبه خود باز هم موجب تغییرات دیگری خواهد شد. نگاهی به برخی وجوه این تغییرات برای فهم اوضاع لازم است.

اول این که نفتکش ها را دولتی به سمت ونزوئلا روانه کرده است که پلاتفرم رسمی آن قطع رابطه با کشورهای "مزاحم"ی مثل ونزوئلا و پیوستن به عزیزانی از قبیل فرانسه و آلمان و انگیس و آمریکا بود. تاریخ جریانی که به دولت مستقر کنونی انجامید در دوران جمهوری اسلامی تاریخ تلاش مداوم و بی وقفه برای رفع تشنج با غرب بود. این تلاشها از دوران رفسنجانی و تلاش برای مودت و دوستی با شیخ نشینهای خلیج فارس به عنوان واسطه های نزدیکی به غرب آغاز شد؛ در دوران خاتمی با گفتگوی تمدنها و ادامه یافت و حتی به طرح ایده شرکت در ساختار امنیتی ناتو انجامید؛ در دوران احمدی نژاد با مبارزه بی وقفه بر علیه پیوند ایران و ونزوئلا و حمایت علنی از کودتای آمریکائی هندوراس در استانه جنبش سبز در سال 2009 توسط کروبی ادامه یافت و در شعارهای "نه غزه نه لبنان" و "سوریه را رها کن" تجلی خیابانی خودش را پیدا کرد تا سرانجام در دولت روحانی به سیاست رسمی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود.

یکی از نخستین اقدامات دولت روحانی انحلال دبیرخانه دائمی بلوک کشورهای غیر متعهد بود که دولت احمدی نژاد در راستای سیاست رویکرد به آفریقا و آمریکای لاتین با ایجاد آن به دنبال ساختاری نهادینه شده در خدمت سیاست خارجی جمهوری اسلامی برآمده بود. برجام نقطه پایانی این سفر طولانی و نقطه آغازین پیوستن به "جامعه جهانی" به شمار می آمد. موقعیتی که دسترسی به آن تا آن اندازه برای این جریان در درون طبقه حاکمه و نیروهای اجتماعی حامی آن در درون طبقه متوسط اهمیت داشت که به طور داوطلبانه و برای نشان دادن حسن نیت به کدخدا تحریم داوطلبانه تسلیحاتی را نیز به توافقنامه اضافه کرد.

این دولتی بود که به محض امضاء برجام پیمانکاران چینی را از پروژه های میلیاردها دلاری نفت و گاز بیرون انداخت تا توتال فرانسه آنها را به پیش ببرد. دولتی که برای مدتی طولانی از اعزام سفیر به بزرگترین شریک تجاری ایران، چین، خودداری کرد و حتی پس از ترک برجام از سوی آمریکا نیز تمام تلاش خود را وقف پایبندی به آن و کسب مرحمت دول اروپائی نمود. در رابطه با آمریکای لاتین، انتخاب این دولت رسما به عنوان موفقیتی در ونزوئلا نشدن ایران جشن گرفته شد و به طور عملی نیز خود را در سکوت در مقابل کودتاهای ونزوئلا و بولیوی نشان داد.

حال چنین دولتی 5 تانکر سوخت به ونزوئلا اعزام کرده است. همان ژنرالی که مسئول مستقیم قرارداد کرسنت و سپس واگذاری کل میدان گازی پارس جنوبی به توتال بود، اکنون ناوگان نفتی خود را روانه کارائیب کرده است تا به دولتی یاری برساند که زمانی تمام تلاشش خودداری از تداعی شدن با آن بود. تا همین جا عمق تغییرات و جابجائی ها باید روشن باشد. حتی اگر این دولت مستقر فقط به طور تاکتیکی و برای تخریب کمپین انتخاباتی ترامپ به این سیاست رضایت داده باشد.

میتوان مدعی شد که این حرکت نه ابتکار دولت مستقر، بلکه ابتکار هستۀ صلب نظام بود. این البته می تواند حقیقت داشته باشد. اما همان هستۀ صلب نظام در سالهای پیشین هم حضور داشت و در هیچکدام از اقدامات دولت مستقر نتوانست مانع از اتخاذ آن سیاستها شود. چنین تعبیری بازگو کننده واقعیت نیست. واقعیت این است که چشم انداز پیوستن به "جامعه جهانی" در کل طبقه بورژوازی ایران است که بیشتر و بیشتر محو می شود و جای خود را به استراتژی متمایزی می دهد که تکیه بر بازارهای خارج از کنترل آمریکا و متحدان آن از ارکان آن به حساب می آید. این کل طبقه بورژوازی ایران است که منفعت خود را بیشتر و بیشتر در پیوستن به استراتژی "محور مقاومت" دنبال می کند. بحران کرونا و مخمصه ای که آمریکا در آن گیر کرده است، فقط به این روند شتاب بخشید.

دوم این که این نزدیکی مجدد ایران به ونزوئلا با نزدیکی دوران احمدی نژاد متفاوت است. نزدیکی دولت احمدی نژاد با دولت چاوز تنها حرکتی ژئوپلیتیک نبود، نوعی همگرائی ایدئولوژیک  بین سوسیالیسم چاویستی و عدالت طلبی احمدی نژادی نیز بود. سوسیالیسم چاویستی البته حقیقتا عناصری از نوعی سوسیال دمکراسی خلقی را در بر می گرفت، برای طبقه کارگر امتیازات وسیعی قائل بود و علیرغم وفاداری به دمکراسی پارلمانی و عدم تعرض به مالکیت خصوصی کلان سرمایه داران ونزوئلائی، از نظر اجتماعی گسترده ترین برنامه های رفاهی برای توده زحمتکشان را پیگیری می کرد. در مقابل، عدالت طلبی احمدی نژادی ملغمه ای بود از رادیکالیسم در خصوصی سازی و حمایت از "کارآفرینان" همراه با سیاستهائی سرکوبگرانه در قبال جنبش کارگری و از سوی دیگر تلاش برای تعدیل فاصله طبقاتی از طریق پیگیری سیاستهای مالی تقویت کننده تقاضا که اساسا به بهبود نسبی وضعیت توده های محروم نسبت به دورانهای سازندگی و اصلاحات می انجامید. اما آنچه دو دولت چاوز و احمدی نژاد را به مثابه دو متحد استراتژیک نمودار می ساخت علاوه بر تقابل آنان با آمریکا، چهره ایدئولوژیک مشترک آنان به عنوان دولتهائی عدالتخواه بود. و برای بورژوازی دقیقا همین وجه مشترک بود که غیر قابل پذیرش و تحمل بود و علیرغم گسترده ترین قراردادهای اقتصادی در زمینه های مختلف فنی و خدماتی، نه تنها موجب شور و شعف درون بورژوازی نمی شد، بلکه برعکس، موفقیت در گسترش این رابطه به معنای تیره کردن چشم اندازهای پیوستن به کلوب کشورهای نایس "جامعه جهانی" نیز بود. در سطح داخلی نیز این نزدیکی می توانست عناصر عدالت طلبانه دولت احمدی نژاد را تقویت نموده و سر منشأ خطراتی مضاعف برای بورژوازی ایران شود.

این بار اما نزدیکی دو دولت روحانی و مادورو تماما فاقد آن وجه اشتراک ایدئولوژیک است. نه فقط به این خاطر که دولت روحانی همان دولت احمدی نژاد نیست و دولت مادورو با دولت چاوز بسیار متفاوت است. بلکه هم از این رو که در ده سال گذشته مناسبات بازار آزادی از گستردگی و تعمیق به مراتب بیشتری نسبت به دوران احمدی نژاد برخوردار شده اند و هم خود جریان عدالت طلبی سال 99 نیز دیگر آن عدالت طلبی سالهای دهه هشتاد نیست. در ایران سال 99 اصول تقدس بازار و مالکیت خصوصی به مراتب تحکیم یافته تر از ایران دهه هشتادند. اگر در سالهای دهه هشتاد توزیع دولتی سهام عدالت قرار بود عوارض ناشی از خصوصی سازیهای رادیکال را مهار کند، در سال 99 همان سهام عدالت قرار است که هر چه بیشتر در شکوفائی بازار نقش ایفا کنند. این روندی است که در خود جریان عدالت طلبی نیز بازتاب یافته است و امروز رادیکالترین عدالت طلبان درون و حاشیه حکومت به رونق و شکوفائی بازار بورس امید بسته اند.

عدالت طلبی دهه هشتاد جریانی بود که علیرغم بیشترین خدمات به بورژوازی همواره با خطر برانگیختن انتظارات بیش از حد توده محرومان از دولت همراه بود. این خطری واقعی برای بورژوازی ایران بود که از آغاز تشکیل دولت احمدی نژاد همراه با بی اعتمادی به این دولت بود و هر چه این دولت به انجام رسالت خود در بیرون بردن نظام از بحران ایدئولوژیک و سیاسی پایان دوران اصلاحات نزدیک می شد، به همان اندازه نیز خصومت بورژوازی با آن افزایش پیدا می کرد و لزوم جایگزینی آن با دولتی قابل اعتماد با شدت بیشتری مطرح میشد.

حدود یک دهه بعد، اکنون این خود بورژوازی بازار آزادی است که روی آوری به استراتژی محور مقاومتی را برگزیده است. رادیکالترین نمایندگان بورژوازی ترانس آتلانتیک در ایران علیرغم نفوذ گسترده ای که به یمن شبکه های رسانه ای حامی برون مرزی شان و طبقه متوسط مدرن شهری حفظ کرده اند، در ساختارهای قدرت هر چه بیشتر حاشیه ای می شوند. با این حال این حاشیه ای شدن نه تنها مواضع طرفداری از لیبرالیسم اقتصادی را در درون ساختارهای قدرت تضعیف نکرده است، بلکه برعکس، با جذب لایه های تکنوکرات و بوروکرات از سوی هستۀ صلب نظام، خود نیروهای درون این هستۀ صلب نیز در دفاع از مالکیت خصوصی و بازار آزاد با صراحت هر چه بیشتری ظاهر می شوند. صراحتی که گاه به وقاحت نیز تبدیل می شود.

بر این اساس، نزدیکی دو دولت ایران و ونزوئلا تماما فاقد آن وجوه اشتراک ایدئولوژیک پیشین است و از این رو نه تنها به "افزایش انتظارات" (هشدار توکلی به احمدی نژاد) توده های محرومان منجر نمی شود، بلکه با تداعی شدن ونزوئلا با سوسیالیسم حتی می تواند به بی اعتباری بیشتر ایده سوسیالیسم نیز بیانجامد. امری که قطعا بورژوازی شیفته غرب ترانس آتلانتیک و لمپنهای برانداز نیز بر آن مانور خواهند داد. در چپ سرنگونی طلب نیز این تحول هر چه بیشتر به خصومت آنان با سوسیالیسم کارائیبی خواهد انجامید و مضامین خالص سیاست ورزی بورژوائی را در آنان تقویت خواهد کرد. نباید فراموش کرد که این چپی است که هیچگاه کاسترو را به خاطر سفر به ایران و دیدار از آرامگاه خمینی نبخشید و کینه توزانه ترین حملات را بر علیه سوسیالیسم کوبائی سازمان داد.

در ورای همه این تحولات و در بعدی تاریخی تر، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد همان واقعه ای است که در آغاز یادداشت به آن اشاره شد. این که سنت وینسنت و گرنادین استوار و محکم بر علیه آمریکا موضوع می گیرد. اقتدار جهان شمول آمریکا دیگر به گذشته تعلق دارد. اقتدار تازه ای هنوز شکل نگرفته است و به این زودی ها هم شکل نخواهد گرفت. دورانی از هرج و مرج پیش روی ماست. فرجه ای برای سازماندهی کمونیستی و تدارک امر انقلاب اجتماعی. باید بر تلاشها افزود.

3 خرداد 99

23 مه 2020

  • Log in or register to post comments