سؤال این است که چرا ستار را به«ملکوت اعلایی» فرستادند که امثال مهدی هاشمی نه تنها مثل سگ از آن فرار می کنند، بلکه میلیون ها ستار را نیز از هستی انسانی تهی می کند تا در تقسیم امکانات و ملزومات زندگی، دمپایی پوشی و مرگ فجیع به ستار برسد و رشوه های 13 میلیون دلاری سهم مهدی هاشمی باشد تا او در هم آهنگی با ملائک اسلام و سرمایه بلاهت خویش را فضیلت جا بزند.
تفاوت دیگر بین این دو «نوع» رهایی و آزاد شدن در این بود که یکی (ستار) از زمین طبقات فرودست و کارگر برخاسته بود؛ و دیگری (مهدی) به آسمان مافیای قدرت و ثروت تعلق داشت که از ایران فرار کرد تا به گفته ی خودش در خارج از کشور برعلیه رئیس قوه ی اجرایی «نظام» توطئه کند و به جرم رشوه خواری و آدم ربایی از «خارج» هم فرار کند و علی رغم هشدار دلسوزانۀ سخنگوی قوه ی قضاییه به پدر محترمشان به ایران بیاید و پس از چند هفته با وثیقه از زندان آزاد شود.
تا زمانی که کار از قید سرمایه و دولت های سرمایه داری رها نشود و برابری به یک معیار همه جانبه تبدیل نگردد، آزادی در ستیز با آزادی از خون و جان و هستی ستارها تغذیه می کند تا بازهم آزادی به ستیز آزادی برود. این راز فضیلت افرادی مثل مهدی هاشمی است که بدون چتر مافیای پول و سرمایه و جنایتِ «پدر» حتی همانند ستار عرضه ی وب لاگ نویسی هم نداشتند.
سرنوشت مهدی و سرنوشت ستار، دو روی یک نظام واحد را به نمایش می گذارند. هر کدام یک روی سکۀ آن را. این نظام حتی با معیارهای خود در حال اعلام فقدان مشروعیت خود به جامعه است.
عباس فرد، 17 دسامبر 2012