کریستولاس در روز روشن و در مرکز آتن، درست مقابل ساختمان پارلمان آتن، همانجائی که به طور روزمره قوانین دیکته شده از بازار سرمایه را به تصویب می رسانند، با شلیک گلوله ای به مغز خویش به حیات خود خاتمه داد. او پیش از مرگ فریاد برآورد: "من بدهکارم، من بیش از این نمی توانم این وضع را تحمل کنم". در جیب او نامه ای یافت شد که در آن نوشته بود: "من میروم، پیش از آن که سربار فرزندم بشوم و در آشغالها به جستجو بپردازم".
مرگ کریستولاس از این رو نیز بازتاب گسترده یافت که به برخوردهای خیابانی نیز منجر شد. کریستولاس در یونانی به استقبال مرگ رفت که کانون سخت ترین مبارزات طبقاتی در اروپا – و شاید در جهان معاصر – است. یونانی که با عصاره وجود خویش بهای اشتهای سیری ناپذیر سرمایه برای سود بیشتر را می پردازد. ترس از آینده در یونان امروز، این قربانی بی دفاع تعرض گرگها، شاید طبیعی به نظر برسد. یونان بازنده جنگ که بر که ای است که متعاقب بحران سه سال قبل در میان بلوکهای متخاصم سرمایه درگرفته است. اما این هراس از آینده، این ناامیدی و یأس، محدود به یونان نیست. اتفاق دیگری هم در روزهای اخیر افتاد. اتفاقی در گوشه ای دیگر از اروپای ثروتمند، در کشوری که در زمره برندگان است. اتفاقی که انعکاس چندانی در رسانه ها نیافت، اما شاید تکان دهنده تر از مرگ تراژیک کریستولاس نیز باشد.
در روز 27 مارس مرد 58 ساله ای در شهر "است-اشتایرمارک" Oststeiermark اتریش از ترس اداره کار، پای خود را قطع کرد. او که قرار بود چند روز بعد برای معاینات پزشکی در اداره کار حاضر شود، برای گریز از تحقیر روزمره ای که در اداره کار در انتظار وی بود، تصمیم به قطع پای خویش گرفت. با مصرف الکل فراوان نخست خود را مست کرد، پای خود را قطع کرد، پای قطع شده را برای جلوگیری از پیوند مجدد به درون آتش انداخت و سپس پلیس را از واقعه مطلع کرد. تنها تصور چنین لحظاتی در زندگی انسانی در قلب یکی از ثروتمندترین نقاط دنیا رعشه بر پیکر می اندازد. پلیس در محل واقعه با مردی غرق در خون مواجه شدَ.
بر سرنوشت مرد اتریشی نیز همان منطقی حاکم است که بر زندگی کریستولاس حاکم بود: انسان ماتریال سرمایه است و ماتریال تا زمانی به کار می آید که خوب و سالم و با کیفیت باشد و امکان استفاده از آن وجود داشته باشد. این غیر عقلانی ترین واقعیت جهان امروز است. این نظام را باید نابود کرد و بر ویرانه های آن نظامی نوین بر پا ساخت. برای رهائی انسان چاره ای جز این نیست.
بهمن شفیق
19 فروردین 1391
7 آوریل 2012