نمی شود بدون استدلال ویک بحث سیاسی با متلک و دروغ به حیثیت کمونیست ها تجاوز کرد بعدا پشت دستک "امنیتی" سنگر گرفت. حال و احوال این "چپ" خراب تر از این حرف هاست. شاعر و نویسنده محترمی زندانی است ناگهان سر از شب های شعر درمی آورد، فعالی کارگری در زندان است و کمپین آزادی اش گوش تاگوش فیس بوک را گرفته ناگهان می بینی با موتور سیکلت تصادف کرده است وعده ای درحال جمع کردن کمک برای بیمارستان اش هستند. طرف را می گیرند از داخل زندان مانیفست کمونیست به اسم خودش بیرون می دهد! از آن طرف ادعای این را هم دارند که رژیم فاشیستی و داعشی ایست! طرف علنی است، جلسه می گذارد، رئیس فلان جلسه ضد رژیمی است، صحفه فیس بوک اش پر است از متلک پرانی به سران رژیم و به راحتی خط و خطوطش را روشن کرده است. حالا برای فرار از بندبازی اش ادعا می کند که این کار ها آزاد است خطری ندارد اما ارتباط با سازمان های خارج از کشور خطرناک است. اسم این کار ترساندن ارتباط با خارج از کشور است. آن هم نه همۀ خارج از کشور. خود آنها به اندازه کافی و علنا با خارج کشوری ها جیک و پیک دارند. این ترساندن از ارتباط با کمونیستها در خارج کشور است. این اگر در خدمت پلیس نیست، در خدمت کیست؟
رضا اسدآبادی (یا اسدی) نمونه ای از آن "چپی" است که امروزه بدنبال بدست آوردن موفقیت است. شناخت روش کار این" چپ " برای کمونیست ها لازم است. تا امروز کسی به واقعیت کار امثال رضا اسدی اشاره ای نکرده چرا که این "چپ" در پی استفاده از موقعیت بدست آمده از پیراهن عثمان "امنیتی"، زمان مناسبی بدست آورده است تا به "تدارک کمونیستی" حمله کند. این اولین و آخرین بار این جماعت نخواهد بود. سکوت و بین دو صندلی نشستن، نشانی از طرفداری از این روش بحساب می آید. حال بپردازیم به اصل موضوع:
ماجرا مربوط به ایمیلهائی است که پس از درج یک کامنت علنی در سایت امید از سوی رضا اسدآبادی و تقاضای علنی مکاتبه با بهمن شفیق رد و بدل شده است. آن کامنت را خود ما غیر فعال کردیم و قصد آن را هم نداشتیم که درباره کل این ماجرا هیچ وقت حرفی بزنیم. اما بعضی از جزئیات مهم هستند. تمام این دوره کوتاه رد و بدل شدن ایمیلها در حدود دو هفته بود. تاریخ آخرین میلی که شفیق برای اسدی فرستاد 4 می 2015 است.رضا اسدی حالا ادعا میکند که :
این نکات را قبلا توضیح دادم و باز هم می گویم
در زمانی که ایمیل ها رد و بدل شده اقای عباس فرد را نمیشناختم، ایشان هم در فیس بوک نبودند، لذا برایم سوال شد
برای اینکه مطلبی از سایت رفاقت شیر کنم از دو نفر منجمله شفیق پرسیدم، شفیق دیرتر جواب داد و من مطلب را گذاشتم. شفیق که دید مطلب در فیس بوک خودم کار شده فورا ان ایمیل را زد
ببینیم این ادعای جناب اسدی چقدر صحت دارد. آقای اسدی میگوید در زمان ردو بدل شدن این میل ها عباس فرد را نمی شناخته و برایش سوال بوده که این فرد کیست!؟ فرض هم بگیریم که اسدی مقالات متعدد عباس فرد را در سایت امید ندیده باشد، در چنین حالتی سوال او از بهمن شفیق باید این باشد که این شخص را میشناسید یا نه؟ نه این که این فرد آیا مشکوک نیست؟! همین حالا در فضای مجازی خیلی ها هم دیگر نمیشناسند. طبق منطق رضا اسدی باید به همه بهم مشکوک باشند! فقط کسی استدلال خر رنگ کن اسدی را می پذیرد و آن را به پای جوانی و بی تجربگی اش میگذارد و از آن رد می شود که ضربه زدن به تدارک کمونیستی از طریق تخریب بهمن شفیق برایش مهم تر از حقیقت باشد.
او 2 می 2015 در میلی در مورد مشکوک بودن سایت رفاقت کارگری از شفیق سوال می کند، بهمن شفیق در روز 3 مه از طریق رفقای دیگر مطلع شده بود که آن مطلب در فیس بوک درج شده است و شفیق 4 می آخرین جواب اسدی را می دهد، رضا اسدی دروغ میگوید که منتظر نظر شفیق بوده. او حتی صبر نکرد شفیق کامپیوترش را روشن کند، درست همان روز و یا قبل از آن مطلب را زده بود. آیا موضوع مشکوک بودن یک فرد سیاسی نباید برای او این قدر مهم باشد که دو سه روزی صبر می کرد!؟ وی یا اگر زدن مطلب یک فرد "مشکوک" روی صفحه اش این قدر اضطراری بود نمی توانست ایمیل دیگری به شفیق بزند که منتظر پاسخ است؟!
آقای اسدی در میانه ماجرای اخیر صفحه اش در فیس بوک را اول غیر فعال کرد و بعد دوباره به راه انداخت. خدا میداند که او چه پستهائی را از روی صفحه اش حذف کرده است. اجازه بدهید فرض کنیم که تا این جا ما اشتباه می کنیم و حق با آقای اسدی است. چرا آقای اسدی بعد از آخرین میل شفیق ساکت شدید!؟ چرا به او نگفتید که دیر جواب داده و با سوال از کس دیگری موضوع مشکوک بودن سایت رفاقت کارگری برایتان روشن شده بود؟ شما ساکت شدید چون اردنگی بجایی نوش جان کردید و رفتید دنبال زمان مناسب برای انتقامگیری. بازی مضحک به خطر انداختن خودتان را هم بگذارید کنار. وزارت اطلاعات احمق نیست. با خواندن ایمیلها همه میفهمند که کمونیست ها به شما گفته اند بروید دنبال کارتان. اگر وزارت اطلاعات تاکنون ایمیلها را ندیده و با این مطالب آشنائی ندارد، میتوانید یک نسخه از آنها را نگه دارید و در روز مبادا به آنها نشان دهید. باور کنید که که انتشار این میل ها بنفع شما است. ایمیل ها نشان میدهند که شما هرزه گوی دهن لقی هستید و برای صاحبان محترم سرمایه از کبریت توکلی هم بی خطر ترید. اگر خطری از ناحیه شما باشد، برای کمونیستهاست و نه چاکران بورژوازی که خود شما یکی از همان ها هستید.
واقعیت این است که 8 ماه نه میلی منتشر شد و نه کسی از آنها خبر دار شد تا انتشار مقاله آقای اسدی در نیمه دسامبر 2015" درباره جنگ سوريه – آناتومیِ ناسیونالیسمِ چپ" (اینجا)(1) رضا اسدی در این مقاله در مقدمه بحث اش از لنین، تروتسکی، مرتضی محیط، مهدی گرایلو، فریبرز رئیس دانا، بابک پاکزاد، مریم رجوی و حمید تقوایی نقل قول هایی می آورد اما در متن بحث اش بدون اشاره به هیچگونه بحث مضمونی از شفیق دوتا متلک به او میپراند.
اولی: "کوتاه سخن، «آناتومی ناسیونالیسم چپ» نوشته می شود تا این تناقضات و مواضع یک بام و دو هوا را مورد ارزیابی قرار دهد. این مطلب نوشته می شود تا پاسخ دهد که چرا وقتی وارد سایت شخصی رفیقی «شفیق» میشویم، گویی وارد خاک اوکراین شده ایم" (همانجا)(1).
خواننده حیران می ماند که ربط این موضوع به کل بحث چیست. رضا اسدی به دودلیل لیچار گویی را آگاهانه انتخاب کرده است. اول اینکه سایت امید پر است از مقاله و تحلیل در مورد اوکراین و آن هم بیشتر در مورد شرق اوکراین یعنی دنباس. اگراسدی مطلبی در طرفداری از روسیه پبدا کرده بود بطور یقین آنرا در مقدمه اش لیست کرده بود. دوم رضا اسدی به همراه کل رفقای "چپ" پرو غرب اش با سکوت در مورد وقایع اوکراین و تکرار تبلیغات دست راستی ترین رسانه های غرب از جمله Fox Newsوبا ادعای " سیاست روسیه در حمله امپریالیستی به کریمه" ( همانجا)(1)، کنار جان مک کین و حمید تقوایی نشسته اند. در زمین سیاست همه این ها با هم اند اگر برای امثال اسدی ها در وقایع اوکراین کارگران اوکراینی بخاطر روس بودنشان باید با سوختن در ساختمان اتحادیه شان در اودسا تاوان پس بدهند، برای حمید تقوایی ها هم بر خلاف ادعایشان که انقلاب در خیابان است معترضین "شیعه" بحرین باید بوسیله سعودی ها قتل عام شوند.
دومی: " به نظر می رسد ارتباط، همراهی و حمایت از مبارزات طبقاتی جاری در منطقه (حتی درحد دلگرمی دادن) زیاد راه دوری نمی رود و با توهم ایجاد انترناسیونال با دو نفر آلمانی به سبک آن رفیق «شفیق»! بسیار متفاوت خواهد بود." (همانجا)(1)
این دلگرمی دادن به مبارزات طبقاتی جاری در منطقه یکی از " چه باید کرد "های رضا اسدی است که در مقابل آن آقای اسدی دست به کپی کردن متلک های منصور حکمت در مقابل یک کار جدی است. برای او هم مثل همان پیروان منصور حکمت آرزوی تشکیل انترناسیونال جرم بزرگی است که در پرونده سیاسی شفیق وارد شده است. این فقط نشان می دهد که خود آنها تا چه حد از یک انترناسیونال کمونیستی کینه به دل دارند که حتی آرزوی آن را بر نمی تابند.
این متلک پرانی ها و استهزاها در ظاهر شفیق را هدف قرار گرفته است. اما هدف واقعی آن جریانی است به نام تدارک کمونیستی که بدون ذکر حتی یک سطر بحث پرونده اش با استهزا بسته می شود. این یعنی بستن شمشیر از رو. او به جای آویزان شدن به حربۀ مشکل امنیتی و سنگر گرفتن پشت آن، بهتر است در مقابل کمونیست ها بحث جدی سیاسی ارائه دهد نه متلک پرانی و استهزا. این استهزاء و شوخ طبعی ریشخندی پلید به بزرگترین سلاخی جاری در جهان معاصر، به قتل عام و فلاکت میلیونها سوری است. این مسخره کردن جنبش مقاومت دنباس و کمونیستهای آنجاست که در سخت ترین شرایط پرچمشان را به زمین نینداخته اند. کسی که در چنین موقعیتی قرار گرفته است، غلط میکند با کمونیستها مکاتبه می کند تا احیانا در میان دوستان و دور و برش پز بدهد و بعد از گندکاری هم انتظار برخورد محترمانه داشته باشد.
اما راستی چه کسی کار پلیسی می کند. ما که شارلاتانی مثل او را رسوا کرده ایم یا او که تماس با خارج کشوری ها – آن هم نه همه، بلکه کمونیستها - را هزینه دار اعلام می کند ویا تبلیغ می کند که " بقول رفیقی که یک مطلب در سایت خوراک چپ نوشته؛ خیلی سوزناک است فردی بخاطر فردی چون شفیق! هزینه بدهد" .وزارت اطلاعات باید مغز خر خورده باشد که امثال اسدی را آزاد نگذارد.
نوید پایور
6 دی 94
27 دسامبر 2015