آکسیون اعتراضی روبروی وزارت دادگستری در چهار شنبه 3 دی ماه که متعاقب درخواست کارگران هفت تپه برای برگزاری آکسیون حمایتی در مقابل ساختمان وزارت داگستری و همزمان با جلسۀ شورای داوری برگزار شد، به مباحثی دامن زد و انتقادات و سوالاتی را مطرح کرد، که اشاره ای کوتاه به اهم رئوس این مباحث را لازم میکند. یکی از انتقادات مطرح شده حضور تعداد کم شرکت کنندگان در این آکسیون بود. تا جائی که به هدف این تجمع برمیگشت، و با پیش فرض بر اینکه گروه های شرکت کننده در این تظاهرات، "با هدف اولویتی تقویت موضع کارگران هفت تپه" در این آکسیون شرکت کرده اند، چندین سوال جدی مطرح میشود، که طرح آنها برای پاسخ به موضوع از اهمیت برخوردار است: اینکه چرا دانشجویان عدالتخواه که از آزادی عمل و حاشیۀ امن برخوردارند، با این تعداد بسیار اندک در این آکسیون حمایتی شرکت کرده اند؟ چرا چپ رنگین کمانی نخواست و یا نتوانست برای تجمعی که فاقد هر گونه مخاطرۀ جدی بود نیرو بسیج کند؟ آیا شعار پردازی در حمایت از کارگران تنها در مجامع و نشریات عقیدتی برای شوعاف مجاز و دلپسند است و نه در میدانی که کارگران برای مبارزه تعیین کرده اند؟ چرا تشکلهائی همانند سندیکای واحد که در این اواخر "مجدانه" برای "مبارزه علیه سانسور" فراخوان میدهند، در مورد همرزمی میدانی با کارگران هفت تپه و اعلام علنی فراخوان به شرکت در این اجتماع دچار "خود سانسوری"!! شدند؟ و در آخر چرا کمونیستها و فعالین سوسیالیست کارگری به گونه ای شایسته در این آکسیون شرکت نکردند و برای شرکت دیگران در آن تلاش نکردند؟
درک این امر دشوار نیست که اگر بجای چند دوجین شرکت کننده، چند صد و یا چند هزار نفر برای حمایت از خواستۀ کارگران جمع می شدند، این اتفاق میتوانست بر توازن قوای داخل جلسه هیأت داوری و به نفع خواست کارگران به مراتب بیشتر تاثیر گذار باشد. آن عضو پادوی سرمایه در هیأت داوری دیگر نمی توانست در مقابل این پرسش که "آیا صدای تظاهر کنندگان را شنیدید یا نه" بیشرمانه پاسخ دهد که "ما تنها صدای خدا را می شنویم". اگر این تجمع اعتراضی و حمایتی با قدرت برگزار می شد، آنگاه ماجرا متفاوت بود. با تعداد کم شرکت کنندگان است که صدای این اکسیون حتی به گوش شرکت کنندگان داخل ساختمان هم نمیرسد، طبیعی است که تنها "صدای خدا-ی زمینی یعنی سرمایه" به گوششان میرسد.
از جانبی دیگر اما شرکت کنندگان در این اجتماع مورد انتقاد قرار میگیرند، که با اهدافی معین در تظاهرات شرکت کرده بودند، اما این "نقادان منزه" فراموش میکنند، که انتقاد اصلی باید متوجۀ آنهائی باشد، که اصلا در این اقدام حمایتی کارگران شرکت نکرده و از آن دور مانده اند. این تجمع یک اکسیون حمایتی از خواست کارگران هفت تپه برای خلع ید فوری بود، عدم شرکت در این تجمع قابل توجیه نبوده و مفری برای توجیه کسانی که از یک سو شعار دفاع از منافع کارگران را میدهند ولی حاضر به حمایت عملی از خواست برحق آنان نیستند را نمیگذارد.
اما در این میان بخصوص در مورد طیف چپ (طبقه متوسطی) که در سالهای بعد از جنبش ارتجاعی سبزبطور مدام جنبش کارگری را هدف فعالیتهای مخرب بورژوائی، اپورتونیستی خود قرار داده است، لازم است چند کلمه ای بیشتر گفته شود: تا مدتی قبل برای این چپ در فعالیت رو به داخل آن موضوعاتی از قبیل "محرومیت طبقاتی و دفاع از کارگر" یکی از بهترین و مطلوب ترین راه ها برای کسب "سرمایۀ سیاسی روشنفکری" و "رزومۀ حرفه ای" بعنوان "ژورنالیست" برای "مدیای" بورژوائی بود، و رو به خارج نیز بمثابۀ حیاط خلوتی مناسب برای "براندازی" و به قصد حصول به "دمکراسی سیاسی" مدل ترانس آتلانتیکی و ترجیحا در رابطۀ مستقیم با آن از طریق "حمایتهای بین المللی جوامع مترقی"، در جوار "سایر موضوعات کنشگری مدنی" مورد مصرف بالائی داشت. فعالیت در این عرصه با جولان انواع "کنشگران مدنی" از نوع جندری با موهای رنگین کمانی آن گرفته تا دانشجویانی از دانشگاه سوره با شعار "ما فرزندان کارگرانیم" [و البته اما با شهریۀ-مخارجی از یک ترم که معادل کل در آمد سالانۀ یک خانوادۀ چهار نفرۀ کارگری معمولی است] در غایت بعنوان "کارت اعتباری" اتصال و ورود به "مراکزمعتبر بین المللی" ازطریق محکومیت رژیم ملاها [طبیعتا برای خالی نبودن عریضه با پسوند تعارفی "سرمایه داری"] شده بود. این خوش رقصی های چپ طرفدار دمکراسی برای بورژوازی غرب البته تنها ازروی تلاش بی چشم داشت و برای کسب "ثواب آخرت" نبوده و نیست. این "کنشگری" سرمایه و سویچی مناسب برای زدن فوری استارت موتور موقعیت اقامتی، کاری، مالی و شغلی مناسب در شمایل فعال زنان، مدنی، فیلمساز در تبعید و خبرنگار صدای آلمان و بی بی سی، محقق و جامعه شناس و....... و دهها نام دیگر در دنیای "دمکراسی" بود. البته باید تاکید کرد، که بورژوازی ترانس آتلانتیکی غرب با این توبره و آخور هدفی دوگانه را، نه فقط برای جذب "کنشگران مدنی" بلکه برای فرزندان و خانواده های "ارجمند" دولتمردان "مستقل" ایران را نیز تعقیب کرده و میکند. از اینرو اتفاقی هم نیست که یک جنبۀ برجستۀ دشمنی این "کنشگران مدنی و دمکراسی" با "ژنهای خوب" ساکن در خارج از کشور در مخالفتشان با حمایت "کشورهای دمکرتیک" از آن دیگریها نه از زاویۀ طبقاتی، بلکه بواقع جنگ و رقابتی سخت بر سر سهم از لحاف "ملا" نیز است.
و اما در مورد اجتماع مشخص جلوی وزارت دادگستری و فضای مجادلات بعد از آن باید از دو زاویه مجزا برخورد کرد. یک جنبه ظاهر اولیه این اجتماع و حضور همزمان دانشجویان "عدالتخواه" و "چپ طرفدار ادارۀ شورائی" است و مورد دیگر چرائی همخوانی و اجماع موضعی هر دو گروه بر سر شعار "خلع ید یک کلام والسلام" است. اگر ازجنبه های نه چندان مهم و قابل اغماض تبلیغاتی شرکت کنندگان بگدریم، واقعیت بزرگتری را که در پشت این اتفاق بظاهر ساده نهفته است را باید دید. این امر دماسنجی بسیار دقیق برای تغییرشرایط مبارزۀ طقاتی کارگران است، اینکه "چپ برانداز ترانس آتلانتیکی" بطور همزمان با "دانشجوی عدالتخواه مذهبی پرو نظام" در یک محل متعاقب فراخوان کارگران هفت تپه و بر سر موضوع مشترک فراخوان و حتی در برخی مواقع با طرح مشترک شعار "خلع ید یک کلام والسلام!" وارد میدان میشوند، حاکی از تحولی بس عظیم در اعماق جامعه طبقاتی ایران است. این واقعیت که موش کور مبارزۀ طبقاتی در هیبت -هر چند فعلا نه چندان قدرتمند- کارگران هفت تپه، آنچنان نقبی در معادلات سیاسی ایران زده است، که فعالین متعلق به جناح های مختلف از طبقۀ متوسط خواستار عکس گرفتن در کنار "کارگران هفت تپه هستند."
این امر برای کمونیستها و طبقۀ کارگر نکتۀ بسیار مبارکی است. نشانگر آن است، همانطور که ما بارها بر آن تاکید کردیم، که تودۀ زحمتکشان بعد از سالها دور ماندن از تاثیر گذاری در فضای سیاسی ایران، در این زمان به آنچنان دست آوردی بزرگ مرحله ای رسیده اند، که بسیاری از نیروها برای کسب اعتبار سیاسی از قبل این غول نهفته - که تا کنون تنها شمه ای از نفسهای بیداری آن قابل رویت است – به فراخوان آن جواب میدهند. اکنون دیگر این حمایت سیاسی به کمونیستها و سندیکالیستهای سنتی محدود نمانده است. در کنار حسین اکبری ها اکنون از دانشجوی چپی گرفته تا تاجزاده ها و همکاران "رهبر کارگری" اش و تا عدالتخواهان و اصولگراها نیز به خط شده اند.
حقیقت این است که اکنون طیف گسترده ای خود را حامی کارگران هفت تپه معرفی می کنند. یا آدم باید متاثر از شیزوفرن تئوری توطئه باشد، یا ریگی درشت در کفشش باشد و یا در هپروت فضای مجازی و محافل "متفکر" روشنفکری دانشگاهی بسر برد، تا تجمع این نیروها را امری اتفاقی بنامد. البته کسانی هم پیدا میشوند که در تالمی روانی در خارج از کشور، اجماع این نیروها را سفیر براندازی رژیم تلقی کنند بخواهند برای تسریع سرنگونی آن خواست براه اندازی طوفانی معده ای "تویتری" با حمایت دول "فخیمه" و مدیای "معتبر" آلمان، انگلیس فرانسه و آمریکا را مطرح کنند. اما آنچه که در حالت طبیعی ودر جهان واقعی مسلم است آنست که دیگر نمی توان علائم گسترش این اعتبار طبقاتی کارگران و زحمتکشان را نادیده گرفت.
و اما در مورد موضوع دوم یعنی "خلع ید یک کلام والسلام". صرفنظر از دقت یا عدم دقت و یا شفافیت و ابهام این شعار، آنچه مسلم است مضمون این شعار تقابل با مالکیت خصوصی بر مجتمع هفت تپه بود و هست. و این امری است که باید روی آن مکث نمود.
مبارزه برای خلع ید و بازگشت از پروسۀ خصوصی سازی، همانطورکه ما بارها بر آن تاکید کردیم، امری ساده نیست، چرا که کارگران با این خواست به مقابله با کلیت روند توسعه و تحکیم صیانت "کل طبقات سرمایه داری" برخاسته و کلیت جبهۀ سیاسی از سنت گرا گرفته تا اصولگرا، اطلاح طلب، لائیک، اپوزیسیون و حتی "طیف چپ" جامعه را به مصاف کشیده اند.
این جدال در لبۀ پرتگاهی عمیق بین طبقات در حال انجام است، و هیچ کدام از طرفین داوطلبانه خواهان سقوط در این درۀ نیستند و هر کدام نیز برای تقویت قوای خود به یار گیری در جامعه میپردازد، و صد البته هم فعالین کارگری هم موظفند در راستای تحقق منافع خود و تقویت موضع خود، چه در میان جامعۀ کارگری و چه در سطح جامعه برای تقویت سنگرهای خود به جذب نیرو از میان دانشجویان و سایر فعالین و اقشار زحمتکش مردم برای "حمایت" از مطالبات طبقاتی خود – و نه بر عکس آن- بپردارند. طبقۀ کارگر به هیچ قشری و طبقۀ دیگری بدهکار نیست. با توجه به قدرت عظیم بورژوازی و دستگاه دولتی آن نه تنها این امر ضروری و واجب است، بلکه حیاتی نیز میباشد.
مضحک ترین "انتقاد" در این میان از سوی آن چپ سرنگونی طلب و براندازی صورت می گیرد که فراخوان کارگران هفت تپه را به دلیل شرکت عدالتخواهان اسلامی در تجمع مورد سرزنش قرار می دهند. گویی کارگران موظفند در هر اقدام مبارزاتی شان فیلتری نصب کنند که فقط عزیز دردانه های چپ از آن رد شوند و دیگران پشت این فیلتر قرار گرفته و حق ورود به حمایت از کارگران را نداشته باشند. فقط یک خرده بورژوای تک سلولی که خود را مرکز عالم تصور می کند می تواند اینگونه به مبارزات کارگران برخورد کند. اقدام کارگران هفت تپه در فراخوان به تجمع اعتراضی خطاب به همه گروههای اجتماعی برعکس این خرده بورژواهای متوهم، نشان داد که کارگران به اهمیت جذب حداکثر حمایت از سوی همه گروه های اجتماعی پی برده اند. کسی که غم نان شب ندارد می تواند با چنین عبارت پردازیهای لوکس رادیکالیسم دروغین خود را به نمایش بگذارد. برای کارگران رادیکالیسم واقعی در بسیج حداکثر نیرو برای تغییر توازن قوا به نفع طبقه کارگر است و از این زاویه اقدام کارگران هفت تپه اقدامی بود کاملا اصولی و نشان دهنده بلوغی در سازماندهی مبارزه که در جریان خود اعتصاب نیز بارها خود را نشان داده بود. تنها خط قرمز برای کارگران درخواست حمایت از خود بورژازی است. در غیر اینصورت امر جذب حمایت تا جائی که منجر به دنباله روی طبقۀ کارگر از منافع طبقات دیگر نگردد و به انحراف کشیده نشود، نه تنها خوب بلکه لازم و ضروی هم هست.
با نگاه از این منظر، اقدام کارگران هفت تپه در فراخوان به تجمع را تنها می توان گام اولیه ای در این جهت تلقی کرد. گامی لازم اما ناکافی. پیشبرد خواست اصلی کارگران یعنی تحقق خلع ید، آنچه که فعالین کمونیست و سوسیالیست کارگری می توانند و باید بیش از پیش آنرا برجسته کنند، توضیح گره گاه اصلی ماجرا یعنی مالکیت خصوصی و دشواری لغو آن است که نیازمند کار سازماندهی فراکارخانه ای است. بر این جنبه باید اکیدا دقت شود. شعار خلع ید در حقیقت می تواند پرچمی باشد علیه مالکیت خصوصی بر وسایل تولید به طور کلی. در همین رابطه هم بود که ما پیشتر شعار واگذاری مجتمع به کارگران را طرح کرده بودیم. با علم به این که تحقق چنین هدفی نیازمند بسیج نیروئی بزرگتر و ورود به مبارزه ای طولانی تر است. ما هنگام طرح آن شعار گفتیم که چنین چیزی مستلزم نیروئی بیش از کارگران یک کارخانه است. گفتیم که ضدیت با این خواست مرحله ای کارگران یعنی دفاع از "خصوصی سازی" و"تقدس مالکیت خصوصی بر ابزار تولید" مبنای اجماع کل بورژوازی ایران است، از حاکمیت اش گرفته تا اپوزیسیون آن. گفتیم که تغییر این سیاست یعنی تغییری اساسی در چهارچوبهای قانونی موجود است و همه اینها در گرو بسیج نیروئی به مراتب بزرگتر است. حقیقت این است که مبارزات کارگران هفت تپه علیرغم تمام پیشروی های مهم قادر به شکل دادن به چنین ائتلاف طبقاتی وسیعی نشد و سرانجام نیز با طرح شعار بازگشت مالکیت به دولت همراه با نظارت کارگران به شعاری دست یافت که امکان پیشبرد مبارزه را فراهم می کرد. تا رسیدن به توازن قوای طبقاتی برای فراتر رفتن از این شعار و طرح شعار واگذاری کارخانه به کارگران هنوز کار زیادی لازم است. بر چنین متنی از تعادل قوای طبقاتی است، که امروزه از همراهی با خواست دولتی کردن با نظارت کارگران، که هفت تپه ای ها به آن رسیده اند نمی توان جلوتر رفت. اما این به این معنا نیست که آن چشم انداز بزرگتر را کنار بگذاریم. برعکس، در دل این جنبش باید مقدمات آن را هم فراهم کرد.
باید مدام بر این نقطه تمرکز کامل داشت، که مرکز ثقل این مبارزات فراتر از این یا آن واحد تولیدی، نیروی جنبشی قطارقدرتمندی از طبقه ای است، که "به تنهائی" کلید ارائه کلیۀ خدمات ضروری، بنیانی و تولید ارزشهای مادی جامعه را در دستان خود دارد.
در دوران کرونا همگان دیدند که بدون تولید و تلاش این طبقه چه در کشتارگاه، مزارع، کارخانه ها، نانوائیها، مرکز درمانی و و و.... زندگی اجتماعی در عرض یک روز درهم ریخته و نه دانشگاهیان و نه سیاستمداران و دلقکهای بازار مکارۀ هنر و فلسفه قادر به تولید نان شب مردم هم نیستند.
از این رو تعیین جهت حرکت این قطار و سرنوشت جامعه نیز "مشیت تاریخی و اجتماعی" این طبقه است. آنچه پیش روی کارگران هفت تپه، و نه فقط آنها، بلکه کل طبقه کارگر، قرار دارد، شکل دادن به آن ائتلاف بزرگ طبقاتی در مبارزه با مالکیت خصوصی و به میان کشیدن چشم اندازهای مالکیت اشتراکی بر وسایل تولید است. این کاری است که در دل همین مبارزات جاری برای آن نیز باید مبارزه نمود.
سعید عطاپور
13 دی 1399
2 ژانویه 2021