نشریه "بررسی های اقتصادی" به سردبیری عبدالرضا داوری قسمت هایی از مقالۀ من"عروج و افول 8 ساله احمدی نژاد- بحثی درباره امکان عروج مجدد احمدی نژاد" را که در سال 95 یعنی پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال 96 و در هنگامی که گمانه زنی هایی مبنی بر بازگشت احمدی نژاد مطرح بود درج کرده است. درج این مطلب بر متن تلاشهایی در جریان احمدی نژادی برای تبیین مجدد خطوط فعالیت خویش پس از ضربات مربوط به دستگیری بقائی و مشائی و ناکام ماندن تلاشهای احمدی نژاد در استفاده از ظرفیتهای قانونی فعالیت سیاسی صورت می گیرد. تلاشهایی که در زمینه های مختلف برنامه ای و تاکتیکی و ایدئولوژیک در جریانند و ما سعی خواهیم کرد در آینده برخی از وجوه آن را مورد بحث قرار دهیم.
تا جائی که به درج قسمتهایی از مقالۀ نامبرده در نشریه "بررسی های اقتصادی" مربوط می شود، این جای خوشحالی دارد که دست اندرکاران این نشریه به جای آویزان شدن به لاطائلات لیبرالهای پیرو امثال هایک یا فریدمن؛ در تلاش برای یافتن علل تحولات به ادبیاتی مارکسیستی توجه می کنند. اما نشریه مزبور متاسفانه با اختیار کردن عنوان "اقتصاد سیاسی بازگشت احمدی نژاد" برای مقاله و اخذ پاراگراف هایی از مقاله که کمتر به نقش مؤثر و جایگاه دولت احمدی نژاد در توسعه سرمایه داری انحصاری ایران پرداخته است، این برداشت را القاء می کند که ظاهرا ارزیابی نویسنده این است که بازگشت احمدی نژاد به قدرت میسر و احیانا حتی مطلوب است. در حالی که من چه در آن مقاله و چه در مقالات بعدی که متعاقبا و در سال بعد از آن منتشر گردید به صراحت پایان دوران تاریخی جریان عدالت خواهی پوپولیستی احمدی نژاد در درون حاکمیت و خاتمه حضور نوستالژی عدالت خواهانه بازگشت به آرمان های "انقلاب" کوخ نشینان و امت "انقلابی" در حیات جمهوری اسلامی را اعلام کرده و اظهار نموده ام که جنبش بنفش و نرمالیزاسیون حجاریانی به مثابه زنگ پایان این نحو از انقلابیگری در حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است. از آن پس جمهوری اسلامی با صراحت بیشتری، به طور همزمان در جهت ادغام در نظم بین المللی و تبعیت از الزامات آن از یک سو، و اعمال استراتژی های توسعه منطقه ای خود از سوی دیگر گام برخواهد داشت. و در این راستا نه تنها نیازی به جریانی همچون عدالت خواهی احمدی نژادی نخواهد داشت بلکه وجود این جریان در قدرت سیاسی، به شقه شدن هر چه بیشتر سیستم سلطه سرمایه داری در ایران خواهد انجامید.
یک بار دیگر و به طور فشرده آنچه را در آن مقاله و مقالات بعدی من در این زمینه مورد بحث قرار گرفته بودند طرح میکنم. نه فقط به این دلیل که مانع از سوء برداشت از مقاله مزبور شده باشم، بلکه همچنین به این دلیل که توجه دست اندرکاران نشریۀ "بررسی های اقتصادی" را یک بار دیگر به گرهی ترین موضوعات در رابطه با عروج و افول احمدی نژاد جلب کنم؛ و این که آن افول امری تصادفی نبوده که بتوان آن را با عروجی مجدد جبران نمود.
دولت احمدی نژاد و عروج مجدد جریان عدالت طلبی اسلامی در بستر الگوی انباشت برآمده از دهه 70 و واکنش هایی که در درون پایه های اجتماعی نظام جمهوری اسلامی برانگیخت صورت گرفت. این، پاسخ جامعه به فقر روزافزونی بود که آن الگوی انباشت ایجاد می نمود. جریان احمدی نژاد ضمن آرام نمودن جامعه باید ثبات لازم برای ادامه همان الگوی انباشت را فراهم می کرد. دولت او باید همزمان با شتاب بخشیدن فریدمنی به خصوصی سازی ها و بازار آزاد، نوعی از کینزیانیسم را نیز مد نظر قرار می داد و با در پیش گرفتن سیاست های انبساطی و رسیدگی به وضع محرومین از انفجار اجتماعی جلوگیری می کرد، و حتی الامکان آن بخش از پایه های اجتماعی جمهوری اسلامی را که از دهه 70 و دوران سازندگی و اصلاحات سر خورده شده بودند در مدار جمهوری اسلامی نگاه می داشت. این دولت همچنین باید به مقابله با اُفتی می پرداخت که در اواخر دولت اصلاحات در نرخ رشد انباشت در بخش غیر انحصاری سرمایه مشاهده می شد. هر چه شتاب نجومی توسعه بخش انحصاری سرمایه در ایران افزایش می یافت، خطر فروریزی بخش غیر انحصاری نیز بیشتر می شد. و این می توانست منجر به کاهش شدید نرخ رشد و نهایتا رکود و بحران اقتصادی گردد. امری که در نهایت نیز اتفاق افتاد. احمدی نژاد باید با در پیش گرفتن سیاست های حمایتی، از سقوط این بخش جلوگیری می کرد یا این سقوط را به تاخیر می انداخت.
تمام این ها از دولت احمدی نژاد مجموعه ای متناقض ساخته بود. او ضمن آن که بیشترین خصوصی سازی ها را به نام سپردن اقتصاد به دست مردم انجام داد، برای تامین هزینه های عدالتخواهانه اش به سوی درگیری با همان دریافت کنندگان سرمایه های خصوصی سازی شده هدایت شد. گفتمان عدالتخواهی او نیز دیگر برای آقایان و آقازاده ها و بنیادها و بیت ها و طبقه متوسط نوین ایران بیش از آن دل آزار و از مد افتاده و احمقانه شده بود که در عصر رویکردهای نرمالیزاسیونی جامعه و دوران مقابله با هر نوع از رادیکالیسم، محلی از اعراب داشته باشد.
دولت احمدی نژاد آن چنان به رشد بخش انحصاری سرمایه داری ایران شتاب بخشید که پیش از آن در هیچ دولتی سابقه نداشت. بزرگترین تراکم و تمرکز سرمایه در دوران او رخ داد. بزرگترین هلدینگ های صنعتی و مالی در همین دوران پدیدار شدند. استراتژی توسعه صادرات و حتی خیز برداشتن به سمت سرمایه گذاری خارجی و تصاحب بازارها در این دوران اتفاق افتاد. طبیعی بود که اقدام به چنین شتابی در لیبرالیزه کردن اقتصاد آن هم در جامعه ای که بیش از دو دهه قبل انقلابی را پشت سر گذاشته و اکنون با پدیده کاهش سریع سطح زندگی اقشار تحتانی جامعه مواجه بود، مستلزم حضور گفتمانی "انقلابی" در درون دولت و درجه ای از سیاست های انبساطی و کینزیانیسم اقتصادی بود. دولت احمدی نژاد این تناقض را در تمام دوران 8 ساله اش با خود حمل می کرد. و در این میان سیاست های حمایتی از تولید خرد و رسیدگی به وضع اقشار فرودست در کنار تصورات بچگانه ای مثل نگاهداری مرغ و جوجه و سبزی کاری در خانه ها، باید در نهایت ثبات لازم را برای توسعه ی هار سرمایه داری ایران فراهم می نمود. احمدی نژاد با خصوصی سازی هر مجتمعی، تیشه به ریشه خودش و گفتمانش زد. این شتاب بی مهار در توسعه بخش انحصاری، سیاست های احمدی نژاد در حمایت از بخش غیر انحصاری را نیز با شکست مواجه کرد.
احمدی نژاد، با استحکام و وسعت بخشیدن به این بخش از طبقه حاکم که با خصوصی سازی ها و بخشش رانت ها صورت می گرفت، با دست خود گور خود را هم کند. او با تحکیمِ پایه هایِ اجتماعیِ دیسکورس هایِ رقیب، گفتمانی که خودش نمایندگی می کرد، یعنی گفتمان "انقلابی" مستضعفین را قدم به قدم به خاک سپرد. دولت او در نهایت زیر بار تناقضاتش فرو ریخت. این دولت نیروهائی را تقویت نموده بود که خود دیگر قادر به بازداشتن آنان نبود.
در انتهای دوران احمدی نژاد، سرمایه داری انحصاری و طبقه متوسطِ بورژوازی ایران به آن درجه از اقتدار و تسلط هژمونیک دست یافته بودند که پروژه "نرمالیزاسیون" خود را دنبال کنند. از آن پس گفتمان های نرمالیزاسیون و دموکراتیزاسیون و جامعه مدنی و پلورالیسم و حتی گفتمان های "عمق استراتژیک" و "منافع ملی" و "محور مقاومت"، دست بالا را می یافت و دیگر جایی برای گفتمان عدالت خواهی در درون اقشار مختلف طبقه حاکم و دولتش باقی نمی گذاشت.
جریان احمدی نژاد پیش از آن که توسط شورای نگهبان از شرکت در انتخابات حذف شود در درون خود فرو ریخته بود. و دولت او خود در این فروریزی مؤثر بود. وی حتی در این اواخر با دست بردن به برخی از عناصر گفتمان های طبقه متوسط با ساده لوحی سعی در به روز کردن خود و احیانا جذب بخشی از پایه های اجتماعی اصلاح طلبان داشت؛ که البته موفق نبود. هرچند او حتی پس از اخراجش از حکومت، بخشی از طرفداران خود را در درون اقشار محروم تر جامعه - و کسانی که صاحب مسکن و یارانه ای شده بودند- حفظ کرده بود، ولی قدرت به میدان کشیدن آن ها را نداشت. او در صدد به هم زدن نظم جاری نبود، او می خواست در سیستم انتخاباتیِ همین نظم، شانسی برای عروج مجدد و به زعم خود اصلاح ساختاری آن داشته باشد.
اما در طول دهه 80، همان مداحان حامی احمدی نژاد، و همان حاجی (محمود بی غم) های موجی عروسی خوبان هم که از غنائم بعد از جنگ بی نصیب مانده بودند، به صدقه سیاست های حمایتی دولت عدالت خواه، به نان و نوایی رسیدند و به اردوی موافقین نظم موجود پیوستند. از این پس برای حزب اللهِ طرفدارِ کوخ نشینان و جریانِ عدالت طلبِ بیرون آمده از دهه 80، دیگر همان ژست های عدالت پروارانه ی رئیس یکی از بزرگترین کارتل های خاورمیانه (ابراهیم رییسی) در رقابت های انتخاباتی، و همان گزارشاتی که در خبرگزاری های برادران قاچاقچی (فارس نیوز) منعکس می شد کافی بود. انقلابی بازی و نوستالژی کوخ نشین و کاخ نشین و تخطئه ثروتمندان و امثالهم دیگر جایی در درون حاکمیت جمهوری اسلامی نداشت و ندارد. "نرمالیزاسیون" جمهوری اسلامی خود به اندازه کافی با مشکلات جهان واقعی مواجه هست که تحمل مشکلات جهان توهمات را نداشته باشد. این توهمات باید همگی به بیرون دایره قدرت جارو می شد؛ که شد.
اکنون دوران عدالت خواهی "انقلابی" نه تنها در این دولت بلکه در هر دولت بورژوایی دیگری در ایران به سر رسیده است. حتی در صورت شکل گیری حزبی چپ در ساختار سیاسی بورژوایی ایران، وظیفه اصلی آن حزب، در بهترین حالت تقویت توسعه سیاسی، دموکراسی و جامعه مدنی خواهد بود و نه ایجاد چشم انداز تغییراتی انقلابی به نفع کارگران و زحمتکشان.
مقاله "عروج و افول احمدی نژاد" بیانی از این دوره تاریخی است که در دوران گمانه زنی های انتخاباتی نوشته شده و گاه نیز لحنی جدلی در مقابل ائتلاف نامیمون اصولگرا و اصلاح طلب و اپوزیسیونیِ ضد احمدی نژادی پیدا کرده است. ما از آن پس بازگشت احمدی نژاد یا بقایی و مشائی را به دایره قدرت ناممکن قلمداد کرده ایم.
نشریه "بررسی های اقتصادی" اما با برگزیدن عنوان "اقتصاد سیاسی بازگشت احمدی نژاد" و انتخاب گزینشی بریده هائی از بحث، منطق درونی نوشته را بازتاب نمی دهد و در مقابل به این تصور دامن می زند که ارزیابی مقاله از تحولات اجتماعی در ایران، بازگشت مجدد احمدی نژاد به قدرت است. و این خلاف واقع است. من در آن مقاله حتی پا را از این فراتر گذاشته ام و نه از بازگشت احمدی نژاد بلکه از احتمال شکل گیری جریانی در اپوزیسیون، با مشخصات عدالت طلبانه و حتی به لحاظ طبقاتی رادیکال تر سخن گفته ام. و این در صورتی است که جریان عدالتخواهی که به بیرون از حاکمیت پرتاب شده است توان سازماندهی خود در بیرون حاکمیت و ظرفیت به دست گرفتن نمایندگی بخشی از پتانسیل عدالتخواهی اقشار فرودست را داشته باشد. ماندن در محدوده قدرت حاکم، و استفاده ابزاری از حمایت این اقشار - به منظور عروج بی چشم اندازِ احمدی نژاد به درون حاکمیت- مسلما همین امکان را هم از جریان عدالتخواه سلب خواهد نمود. این فقدان چشم انداز، دیر یا زود جدیت و اعتبار این جریان نزد همان اقشار را نیز به زیر سؤال خواهد برد.
نتایج انتخابات سال 96، و وقایع جاری صحت این برداشت را تایید می کنند. بنابراین آن بخش از هواداران احمدی نژاد که هنوز در توهم حضور در قدرت و لغزیدن به زیر عبای ولی فقیه هستند آب در هاون می کوبند.
حقیقت این است که در میان طرفداران نزدیک احمدی نژاد طیفی از نیروهائی قرار دارند که خواستار برقراری نوعی عدالت اجتماعی و کاهش اختلافات طبقاتی هستند. اما اگر این جریان نتواند بند ناف خود را از حاکمیت جمهوری اسلامی ببرد و مطالباتی روشن تر و متفاوت تر را در برابر اقشار فرودست جامعه قرار دهد، باید منتظر ناامید شدن و آب رفتن پایه اجتماعی خود باشد. این می تواند جریان عدالت طلب مزبور را از صحنه سیاست ایران حذف و یا حداکثر به جریانی حاشیه ای تبدیل کند. چنین مطالباتی باید نه تنها از چارچوبه های نظام سیاسی حاکم، بلکه از حدود مناسبات سرمایه داری فراتر روند. تنها در این صورت است که توده های کار و زحمت این جریانات را جدی خواهند گرفت. رویکردی که ما در بیانیه "کارگران، کمونیستها و جنبشهای مطالباتی جاری" طرح کرده ایم گامهای معینی در برخی از حوزه های حیات اجتماعی را به میان کشیده است که در همین جهت قرار گرفته اند.
امروز دیگر طرح مطالباتی همچون افزایش دستمزدها و یارانه ها و یا تحصیل و درمان رایگان، و یا دم زدن از فقر و فاصله طبقاتی و ناعادلانه بودن سیستم قضایی که حتی از سوی برخی از گرایشات غالب در درون حکومت و به منظور تفوق بر رقبا مطرح می شود و در میان اپوزیسیون هم حتی از دهان افرادی همچون رضا پهلوی به وفور به بیرون می جهد، نمی تواند به روشن کردنِ تمایز جریان عدالت طلب با جریانات دیگر کمکی بکند. به علاوه تلاش برای از آنِ خود کردنِ برخی از مطالباتِ اصلاح طلبی و یا تجمع در جلوی خانه رضا شهابی و یا درج عکس های او در حال درست کردن رب گوجه فرنگی هم، نمی تواند به بازسازی گفتمان عدالت طلبی کمکی بنماید، و یا جایی برای جریان احمدی نژاد در میان مخاطبین این مطالبات باز کند. این مطالبات و شعارها و تصاویر و عکس ها متعلق به گرایشات دیگرند. این حوزه ها صاحبان خودشان را دارند. تلاش برای حضور در این حوزه ها در کنار اشتیاق به بازگشت به قدرت، کمکی به استقلال و سازمانیابی جریان عدالت طلب نخواهد کرد. پیشنهاد خواسته های اصلاحی بدون طرح مطالباتی برای به زیر سؤال بردن بنیادهای سرمایه داری، کمکی به متمایز کردن یک جریان عدالتخواه از دیگر جریانات مدافع بورژوازی نخواهد کرد.
جریان عدالت طلب اگر می خواهد بماند نه تنها باید از جمهوری اسلامی و کسانی همچون احمدی نژاد که چشم به گذشته دارند ببرد، بلکه باید به طرح مطالباتی مثل "آموزش رایگان همراه با ممنوعیت آموزش و تحصیل خصوصی"، و "بهداشت رایگان همراه با ممنوعیت پزشکی و درمان خصوصی"، و یا طرح مطالبه "حداکثر درآمد نباید بیش از پنج برابر حداقل دستمزد باشد" بپردازد. این جریان باید نه فقط صاحبان سرمایه ها، بلکه همچنین الیت دیوانسالار و تکنوکرات جامعه را نیز هدف قرار دهد. تنها در این صورت است که جامعه و نیروهای سیاسی، جریان عدالت طلب را جدی خواهند گرفت. و تنها بدین ترتیب است که می توان مانع از عروج جریانات ارتجاعی تری شد که برای مسلط کردن یک سرمایه داری باز هم هارتر از نابودی بنیانهای جامعه نیز ابائی ندارند؛ و با این طریق است که می توان همه این ارتجاعیون را در برابر وحشت یک انقلاب به عقب نشینی واداشت.
بازگشت به احمدی نژاد بازگشت به یک ناکجا آباد است. راهی که پیش روی جریان عدالتخواهی است، عبور از چارچوب هایی است که احمدی نژاد در آنها اسیر است. بدون باز کردن پنجره هایی که دورنمای انقلاب اجتماعی را نشان می دهند، بدون تهدید خطر دگرگونی بنیادی نظم، امید داشتن به اصلاح امور نیز توهمی بیش نیست..
وحید صمدی
22 مهر 97
ش4 اکتبر 2018