User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات

مسیر راهنما

  • خانه
  • رخت چرک و چشم همسایه: پاسخی به برخی ابهامات

انتشار یادداشت "مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد" واکنشهائی را به دنبال داشت که قسمتی از این واکنشها در بخش کامنت سایت در معرض دید عموم قرار گفتند. اساس این واکنشها به بخشهائی از یادداشت مربوط می شد که به ضرورت موضعگیری سندیکای واحد در قبال خیزش اعتراضی در آمریکا پس از قتل جورج فلوید و ابراز نگرانی ما از عدم موضعگیری در این واقعه با عطف به سابقه همکاری رضا شهابی با مجموعه فعالان حقوق بشر (هرانا) اختصاص داشت. رفقائی خواستار حذف این قسمت بودند و آن را اتهامی سنگین می دانستند و ملاحظات منتشر نشده دیگری نیز این موضعگیری ما را ناشی از عوامل دیگری غیر از خود واقعه قلمداد می کردند. یک وجه مشترک همه این ملاحظات و انتقادات به اصل موضوع همکاری رضا شهابی با هرانا به عنوان مسئول واحد کارگری آن باز می گشت که از جانب این منتقدین یا مورد تردید قرار می گرفت و یا اساسا نفی می شد.

از میان این برخوردها، برخورد کاربری به نام حسین به ویژه قابل ذکر است. ایشان در نخستین کامنت خویش با لحنی اهانت آمیز نسبت به ما منکر اصل موضوع گردید. در ادامه و پس از دو بار گفتگو در کامنتهائی، ایشان ضمن پافشاری بر ارائه سند از سوی ما و ردیف کردن اتهاماتی از دروغگو و تبهکار تا شیاد، سرانجام اظهار نمود که در صورت صحت ادعاهای ما ایشان حتی از ما قدردانی هم خواهد کرد. این اظهار نظر نشان میداد که ایشان حقیقتا از موضوع طرح شده از جانب ما بی اطلاع است و حقیقتا تصور می کند که ما به دروغ اتهاماتی را متوجه رضا شهابی کرده ایم. از این رو در یادداشت حاضر نخست به این مورد می پردازیم.

قبل از هر چیز باید گفت که لازم نیست ایشان از ما قدردانی کند. همچنان که درست نبود که قبلا به ما اهانت کند و ما هم مسأله عذرخواهی را پیش بکشیم. دقت در این مورد لازم است که موضوع مطلب "مرد سوم..." افشاء همکاری سابق رضا شهابی با هرانا نبود. اعتراضات آمریکا بود و موضع بغایت ارتجاعی اسانلو همزمان با ژست پدرخواندگی سندیکای واحد از طرف او. ما از سندیکای واحد خواستیم که در آن رابطه موضع بگیرد. اشاره به همکاری سابق رضا شهابی با هرانا فقط برای روشن کردن زمینه ای بود شناخته شده که مسکوت مانده است. خود موضوع برای همه دست اندرکاران پیرامون جنبش کارگری و حتی اپوزیسیون موضوع تازه ای نبود که ما بخواهیم برای اولین بار آن را مثلا رو کنیم. ما فقط پس زمینه ای را بیان کردیم که در شرایط حساس کنونی می تواند اهمیت بسیاری داشته باشد.

به هر رو آنطور که به نظر میرسد ایشان با بی اطلاعی مطلق از موضوع وارد بحث شد که این چندان مهم نیست. شاید جوانتر از آن باشد که آن دوره را به یاد داشته باشد. بعد هم با اعتماد مطلق به رضا شهابی و بی اعتمادی مطلق به ما حکمشان را باز هم با اطمینان مطلق به نادرستی حرف ما صادر کرد و اهانت جانانه ای هم نموده و خواستار سند هم گردید. اما حقیقتا چرا باید به کسی سند ارائه کنیم که نه می دانیم کیست و نه آداب اولیه ادب را در گفتگو رعایت می کند؟ روشن است که اگر حداقل احترام لازم به طرف مقابل در سخن ایشان بود و از ما خواستار اطلاعاتی در این زمینه می شد، پاسخ ما هم متفاوت می بود و شاید همان موقع هم این اطلاعات را در اختیارشان می گذاشتیم. با این که تأکید می کنم که اینها اطلاعاتی محرمانه نبودند و نیستند که ما "رو کردن" آنها را به خود منتسب کنیم. به عبارات زیر از گزارشی در سایت هرانا توجه کنید. لینک آن را پائین کامنت میگذارم:

"رضا شهابی، «عضو هیات مدیره‌ سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه» و مسئول اسبق کمیته کارگری «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» که در ساعت ۱۰ صبح روز شنبه ۲۲ خرداد ماه سال ۱۳۸۹ توسط چهار مامور امنیتی در محل کارش بازداشت شده بود، در اعتراض به بلاتکیلفی خود از اول آذرماه سال جاری دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است."

دقت می کنید؟ "مسئول اسبق کمیته کارگری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران" یعنی همان هرانا (من به اشتباه از "شاخه" کارگری نام برده بودم. در اسناد دیگر "مسئول واحد کارگری" آمده است. اصل موضوع البته فرقی نمی کند). مشابه این گزارش در سایتهای خبری اپوزیسیون بورژوازی به وفور درج شده است که در همه آنها از رضا شهابی به عنوان مسئول اسبق کمیته یا واحد کارگری هرانا نام برده شده است. در پروپاگاند سایتهای چپ بود که این عنوان نادیده گرفته می شد و منحصرا تعلق وی به سندیکای واحد قید می شد. چپ به یک قهرمان رادیکال در درون جنبش کارگری نیاز داشت و مثل موارد دیگر در مورد رضا شهابی نیز در حال ساختن این قهرمان رادیکال بود تا سرانجام پاداش خود را در سفر شهابی به خارج از کشور دریافت کرد. این قهرمان سازی بود که حتی بخشهای ساده لوح تری از فعالین جوانتر چپ با گرایش به سازماندهی جنبش کارگری را به این نتیجه رساند که در وجود رضا شهابی و سندیکای واحد حقیقتا یک آلترناتیو با پتانسیل جهتگیری سوسیالیستی را ببینند. فعالینی که چه بسا در صورت اطلاع از پیشینه همکاری رضا شهابی با هرانا در ارائه یک چنین ارزیابی ای لااقل بیشتر احتیاط می کردند.

اشتباه نشود، نه من و نه هیچ کس دیگر در تدارک کمونیستی رضا شهابی را متهم به ادامه آن همکاری ها نکرده ایم. اما مسأله این است که خود آن همکاری مسکوت مانده است و شهابی تاکنون هیچ توضیحی در مورد آن ارائه نداده است. خود همین نیز می توانست از جانب ما همچنان مورد بحث قرار نگیرد. بالاتر نیز گفتیم که حساسیت لحظه کنونی، مانور موذیانه اسانلو و سکوت سندیکای واحد طرح موضوع به این شکل را لازم می کرد. در آن یادداشت من فقط از احمد باطبی به عنوان همکار سابق رضا شهابی و همکار کنونی اسانلو نام بردم. اما این تمام ماجرا نیست. در میان مسئولین واحدهای مختلف هرانا در آن دوره اسامی دیگری نیز آمده است که برخی از آنان همان زمان به احزاب بورژوائی از قبیل حزب پان ایرانیست (ابوالفضل عابدینی) و مشارکت (محبوبه کرمی) تعلق داشتند. مهم تر از آن این که در آن مجموعه اسامی بهزاد مهرانی و عبدالرضا احمدی نیز به چشم میخورد که آن زمان در شمار مسئولین واحدهای هرانا بودند و اکنون از رهبران دار و دسته سوپر ارتجاعی و مزدور فرشگرد به حساب می آیند.

توجه به این امر مهم است که مجموعه هرانا آن زمان هنوز در آغاز کار قرار داشت و وجود فردی مثل رضا شهابی با توجه به اعتبار فوق العاده بالای سندیکای واحد در آن دوره خود از عوامل مؤثر در تقویت وزن سیاسی این مجموعه نوپا بود. به عبارت دیگر، شهابی به عنوان فردی عمل کرده است که در ساختمان یک نهاد بورژوائی و افزایش نفوذ آن در درون طبقه کارگر نقشی جدی ایفا نمود. و شهابی هیچگاه، تأکید می کنم هیچگاه، هیچ اقدامی برای جبران این خسارتی که وارد نمود صورت نداد. او هیچگاه نگفت که چرا به همکاری با آن نهاد در سطح مسئول واحد کارگری آن پرداخت و ارزیابی امروز وی از آنان چیست.

امیدوارم که این توضیحات مسأله را برای ایشان هم روشن کرده باشد.

و اما نکاتی دیگر که در پاسخ به برخی از ابهامات درباره روش برخورد ما با فعالین جنبش کارگری با ما در میان گذاشته شده اند.

پیشاپیش بگویم که اساس برخورد ما با نواقص، ضعفها، نارسائی ها و نشانه های انحراف و انحطاط در جنبش کارگری و کمونیستی بر این اصل ساده توده مردم عادی قرار داشت که "آدم رخت چرک خودش را جلوی همسایه پهن نمی کند". برای ما این روشن بود و هست که نه جنبش کارگری و نه جنبش کمونیستی هیچکدام از انسانهای معصوم و فاقد خطا و ضعف تشکیل نمی شوند. چنین تصوری، تصوری خواهد بود خام و ساده لوحانه. کارگران و کمونیستها هم آدمهائی هستند در دل این جامعه و متأثر از ارزشهای عمومی حاکم بر جامعه. حتی منتقدترین انسانها به نظم مسلط کنونی نیز نمی توانند ادعای بری بودن از هر گونه ضعفی را داشته باشند. مهم این است که جنبش کارگری و کمونیستی بتواند به گونه ای بر چنین ضعفهائی غلبه کند و در درون خود به مبارزه با آنها بپردازد که این مبارزه امکان سوء استفاده از دشمن دندان تیز کرده طبقاتی را در اختیار آنها نگذارد. و این نیز اساسا با اجتناب از پرداختن به حواشی، اجتناب از تخریب شخصی و در مقابل برخورد بر اساس موازین سیاسی و نهایتا تلاش برای حل منازعات و مجادلات در درون خود شبکه طبقاتی کارگران و حتی المقدور اجتناب از کشاندن چنین درگیری هائی به عرصه علنی امکانپذیر است. افشاء نابهنگام این یا آن سوء استفاده، سودجوئی، فرصت طلبی ها و دغلکاری های شخصی این یا آن فعال کارگری یا کمونیست در سطح علنی، در شرایط تفوق مطلق ایدئولوژیک بورژوازی و قدرت تبلیغاتی آن، ممکن است با قصد پالایش آن صورت بگیرد اما در عمل در چنان شرایطی به بومرنگی بر علیه کل جنبش کارگری بدل خواهد شد.

بر همین اساس بود که در کل تاریخ جریانی که از حدود دو دهه پیش شکل گرفت و به تشکیل تدارک کمونیستی انجامید، کمترین شواهدی از چنین برخوردهائی در کارنامه آن یافت نمی شود. ما هیچ گاه و در هیچ مقطعی به "افشاء" رفتارها و خصائل این یا آن "فعال کارگری" و یا کمونیستی که در ارتباط با ما قرار داشته است نپرداخته ایم. با کسان بسیاری همکاری داشته ایم و از آنها جدا شده ایم – یا آنها از ما جدا شدند – و ما هیچ سند افشاگرانه ای در مورد این یا آن خصیصه و نابکاری و ضعف شخصیتی این یا آن فعال و همکار سابق منتشر نکرده ایم و هیچگاه نیز نامه های مخفیانه در افشاء همکاران سابق خود بین محافل و مجامع پخش نکردیم. آنچه انجام دادیم تماما برخورد سیاسی بود، آن هم تا آنجا که چنین برخوردی را مطلقا و برای دفاع از مشی خود لازم دانسته ایم و نه بیشتر. این اصل حاکم بر روش کار ما بود. ممکن است اینجا و آنجا عدولهائی نیز از آن صورت گرفته باشد، اما چنین مواردی یا نادرند و یا بسیار جزئی.

در رابطه با تشکلهای کارگری در درون ایران، بوِیژه به طور مشخص در رابطه با سندیکاهای واحد و هفت تپه، اساس برخورد ما در دوره های مختلف بر آن بود که ضمن حفظ فاصله سیاسی ملاحظات و انتقادات و حتی پیشنهادات خود را اساسا از طرق مختلف به گوش خود آنان برسانیم و رسانه ای نکنیم. آنجا که برخورد علنی لازم می شد، تمام سعی ما بر آن بود و هست که چنین برخوردهائی در سطح سیاست صورت بگیرند و نه در سطح درگیریهای شخصی و رو کردن خصائل منفی این یا آن شخصیت. اما شاید مهم تر این باشد که در چنین برخوردهائی نیز هدف انتقاد ما اساسا نه متوجه خود فعالین این تشکلهای کارگری بلکه متوجه جریانات چپی بودند که آگاهانه به اشاعه خط مشی های ماجراجویانه، انحرافی و مضر در درون جنبش کارگری اشتغال داشتند.

نمونه های بارز چنین برخوردهائی را هم در برخورد ما به ماجرای فراخوان محافل چپ به جمع آوری کمک مالی به منظور خرید کلیه برای محمود صالحی می توان دنبال کرد و هم در ماجرای کمپین تبلیغی چپ پیرامون تولید رب گوجه فرنگی توسط خانواده رضا شهابی. در هر دو این موارد کمترین تردیدی در همبستگی و علقه ما با محمود صالحی و رضا شهابی نمی توانست در میان باشد. ما نه تنها به سرنوشت آنان بی اعتنا نبودیم، بلکه حتی بیشترین علاقه را به چنین سرنوشتی داشتیم و بدون هیچ تردیدی چنانچه در جریان نیاز این خانواده ها و یا خانواده های دیگر فعالین کارگری به کمک و همیاری قرار می گرفتیم، نهایت سعی خود را در این جهت نیز به عمل می آوردیم. همچنان که در طول دوران فعالیت خود به طرق مختلف چنین حمایتهائی را انجام دادیم بی آن که آنها را در بوق و کرنا جار بزنیم. مسأله ما در چنین مواردی مقابله با انحرافی بود که توسط چپ وارد جنبش کارگری می شد و نه مقابله با خانواده های این فعالین کارگری. نمی شد پذیرفت در کشوری که خرید و فروش کلیه در آن یکی از نمودهای بارز فلاکت طبقه کارگر است فراخوانی از سوی عده ای برای خرید کلیه برای یک فعال کارگری را پذیرفت. چنین کسانی چگونه می توانند خود پرچمدار مبارزه با این فلاکت باشند؟ به همانگونه که نمی شد در برابر تبلیغات برای جا زدن فعالیت اقتصادی یک خانواده کارگری به عنوان فعالیت کارگری سکوت کرد. در هیچکدام از این موارد هدف انتقاد ما خود آن فعالین نبودند. یا اگر هم بودند فقط به طور ضمنی و از این رو که اجازه چنین فعالیتی به نام خود را داده بودند.

این روش برخورد ما فقط به فعالینی نبود که از نظر سیاسی کمتر به ما نزدیک بودند، بلکه حتی نسبت به آنانی بود که در دوره هائی از همسوئی های بیشتری با ما نیز برخوردار بودند و رضا رخشان نیز یکی از چنین مواردی بود که اکنون پرسش درباره او نیز در مقابل ما قرار داده می شود. مادام که او در جهت وحدت کارگری در هفت تپه گام بر میداشت و از نظر سیاسی نیز کم یا بیش مواضعی در جهت منافع عمومی طبقه کارگر اتخاذ می کرد، به دفاع از او در مقابل حملات منتقدین –اساسا چپ پروامپریالیست – پرداختیم و زمانی که برای ما مسجل شد که او در هفت تپه به اتخاذ مشی ای در حمایت از کارفرما پرداخته است، مقابله با آن خط مشی را در قالب ارائه تحلیل عمومی مان از وقایع هفت تپه دنبال نمودیم و نه پرداختن به خصائل رضا رخشان. به این دلیل ساده که نیازی به این کار نبود و وارد شدن به چنین موضوعاتی کمکی به پیشرفت جنبش کارگری نمی کرد که هیچ، مانع شناخت بهتر آن نیز می شد.

و باز در رابطه با هفت تپه، روش برخورد ما به اسماعیل بخشی که در سوی دیگر ماجرا قرار داشت، نیز بر همین اساس بود. در انتقاد به مشی ای که اسماعیل بخشی آن را نمایندگی می کرد، اساس نقد ما بر سیاست ورزی چپ در جنبش کارگری قرار داشت و نه بر خصائل خود اسماعیل بخشی.

آنچه به ویژه در رابطه با کارگران فعال در جنبش – و نه "فعالین کارگری" خودخوانده – همواره در مرکز توجه ما بود، این واقعیت نیز بود که برای این فعالین حق ارتکاب اشتباه نیز قائل بودیم و در هیچ موردی با مشاهده یک اشتباه نه تنها به نفی آنان نپرداختیم، بلکه تقریبا در همه موارد یا در آن زمینه سکوت کردیم و یا به تلاش برای حل بی سر و صدای موضوع اکتفا کردیم. از جمله مواردی از سوء استفاده های به عمل آمده از حمایتهای مالی که نسبت به آنان اطلاعات موثقی نیز در اختیارمان بود. در مقابل آنجا که فعالی از درون خود کارگران سیاستی درست اتخاذ می نمود، علیرغم هر درجه از مخالفت با مشی عمومی وی، از چنین جهتگیری های درستی حمایت نیز می نمودیم. چنین انعطافی در برخورد به جنبش نوپای کارگری که از میانه سالهای دهه هشتاد و پس ازوقفه ای طولانی دوباره جان می گرفت و بخش عظیمی از فعالان واقعی آن از کمترین تجربه مبارزاتی برخوردار بودند، امری بود لازم و حیاتی. بخش عظیمی از دفاعیات ما از فعالان و رهبران اعتراضات و تشکلهای کارگری در مقابل حملات تخریبی چپ از این زاویه انجام می شد.

از آن زمان تاکنون سالها سپری شده است و همه این فعالین برای دوره ای نسبتا طولانی از امکان آزمون و خطا برای تصحیح مشی خویش برخوردار بوده اند. روشن است که پس از این دوره نسبتا طولانی آن انعطاف اولیه دیگر نمی تواند به همان نسبت مصداق داشته باشد. با همه اینها در اصل چنین انعطافی در برخورد به کارگران فعال – و در مقابل عدم انعطاف کامل در مقابل چپ – تغییری حاصل نمی شود. آنچه اما دچار تغییری اساسی شده است و ما را در مورد مشخص سندیکای واحد و سابقه همکاری رضا شهابی با هرانا وادار و حتی موظف به موضعگیری می کند، مؤلفه های سیاسی تعیین کننده ای هستند که از آن زمان تاکنون توازن قوای متفاوتی را در سطح جامعه ایجاد کرده اند. همکاری آن زمان رضا شهابی با هرانا البته خطائی جدی بود. اما نه همکاران آن زمان وی در موقعیت امروز قرار داشتند، نه اسانلو به چماقدار ارتجاع بدل شده بود و نه خود رضا شهابی از موقعیت امروز در سندیکای واحد برخوردار بود. امروز اما ماجرا متفاوت است. همکاران آن زمان شهابی اکنون یا سردمداران ارتجاعی ترین جریاناتند و یا مثل اسانلو چماقدار آنان. خود موضوع مورد مناقشه، یعنی جنبش اعتراض به قتل جورج فلوید به مثابه اعتراض به سلطه طبقاتی قاهرانه بورژوازی و موضعگیری بغایت ارتجاعی و سرکوبگرانه همکاران پیشین شهابی و رئیس سابق سندیکای واحد بر علیه آن از یک سو، رویکرد پدرخوانده مآبانه اسانلو در این واقعه نسبت به سندیکای واحد و سکوت مطلق هم سندیکای واحد و هم رضا شهابی، جائی برای سکوت ما باقی نمی گذاشت. اسانلو با بوسۀ مرگی که بر گونه سندیکا زد این سندیکا را به طور مجازی در صف هارترین نیروهای ارتجاع سیاسی قرار داد. او حکم شلاق بر پیکر طالب مقدم در جمهوری اسلامی را تبدیل به شلاقی علیه محرومان آمریکا نمود. پرسش این است که چگونه سندیکای واحد همچنان در مقابل چنین تصویری که از آن ارائه شده است ساکت مانده است؟

و سرانجام یک بار دیگر در پایان مطلب تأکید بر این نکته را لازم میدانم که هیچ چیز برای جنبش کارگری مطلوبتر از یک موضعگیری صریح و شفاف از سوی سندیکای واحد در دفاع از مطالبات حق طلبانه معترضین در آمریکا نیست. چنین موضعی همزمان آب پاکی خواهد بود بر سر همه کسانی که خواب تبدیل جنبش کارگری ایران به ابزار دست خانه دمکراسی آمریکا را می بینند. و در رابطه با رضا شهابی نیز چه چیز بهتر از این می توان تصور کرد که ایشان به توضیح عملکرد پیشین خود و دلایل سکوت در این باره و بیان نقد امروز خویش به آن دوره از فعالیتشان بپردازد. اگر شهابی امروز اقدام گذشته خود را نادرست و خطا ارزیابی می کند، موظف است که آن را اعلام کند و دلایل نادرستی آن را برای جنبش توضیح دهد. این در عین حال گام بزرگی خواهد بود برای مصون کردن سایر فعالین درون جنبش کارگری از ارتکاب خطاهائی مشابه.

طبقه کارگر نمی تواند و نباید با هر اقدام اشتباهی آغوش خود را از فرزندان خویش دریغ کند. همه این کسانی که از دل این طبقه درآمده اند و به رهبران اعتراضات و تشکلهای آن بدل شده اند، فرزندان این طبقه اند و پرورش چنین فرزندانی کار یک روز و دو روز نیست. بر خلاف فساد و تباهی افراد متعلق به طبقات دارا و صاحب امتیاز جامعه، ریشه اصلی تمام خطاهای فرزندان طبقه کارگر و گرایش احتمالی آنان به فساد و سازش با طبقات دارا یا در شرایط مادی ناگوار زندگی آنان قرار دارد و یا در چشم اندازهائی که توسط طبقات حاکم به روی برخی از آنان گشوده می شود. مادام که ابعاد این اشتباهات و خطاها در محدوده ای جبران پذیر مانده اند، راه برای تصحیح این اشتباهات باید باز بماند. تنها زمانی که این خطاها و اشتباهات به خیانت آشکار به طبقه خویش انجامیده اند، تنها زمانی که ابعاد خسارات وارده از چنین تغییری دیگر قابل جبران نیستند، آنگاه لازم است که با تمام قوا به در هم شکستن اینچنین خائنینی پرداخت. برای اسانلو این مرز همان هنگامی پشت سر گذاشته شد که وی از مرزهای کشور گذر کرد و همراه با این گذر آشکارا مرزهای طبقاتی را نیز پشت سر گذاشت و به جبهه دشمن طبقاتی کارگران پیوست.

نباید اجازه داد اسانلوی دومی از دل جنبش کارگری بیرون بیاید.

25 خرداد 1399

14 ژوئن 2020

https://www.hra-iran.org/the-situation-of-reza-shahabi-in-prison-is-worrying

  • Log in or register to post comments