User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

ده میلیون نفر؟ نام آن فاجعه ایالات متحده بود!

مسیر راهنما

  • خانه
  • ده میلیون نفر؟ نام آن فاجعه ایالات متحده بود!

اظهارات دونالد ترامپ در دیدار با عمران خان پیش از هر چیز سطح تازه ای از نزول سیاست بورژوائی در دوران "پسا حقیقت" [توصیف ولفگانگ ایشینگر از زوال لیبرالیسم] را به نمایش گذاشت. نزولی که تنها شاخص ترامپ نیست و در تمام این سالهای سیاه زوال آن تمدنی که به آن فخر می فروخت که با روشنگری زاده شد، اما به دو جنگ جهانی ویرانگر انجامید و امروز در مقابل چشمان جهانیان در گندیدگی خویش شکوفا می شود. و طرفه این که این تمدن نجابت صوری خویش در پایان قرن بیستم را مدیون انقلابی بود که در اکتبر سال 1917 در روسیه تزاری برای برانداختن بنیانهای آن خیز برداشته بود. آن پردۀ ساتری که با امثال اولاف پالمه و ویلی براندت و پی یر ترودو برچهره این تمدن کشیده شده بود، با ریزش دیوار برلین فروریخت و دوران جدیدی از دل آن بیرون آمد که نیازی به بزک نداشت. دوران برلوسکونی ها و سارکوزی ها و کلینتون ها و بلر ها و مرکل ها و ماکرون ها. ترامپ تجسم روح پلید، وقیح و هرزه سرمایه و عریان ترین نمایش پلشتی های آن است بی آن که الزاما در شمار قسی ترین نمایندگان آن قرار داشته باشد. برعکس، این قسی ترین ها را از قضا باید در صفوف نمایندگان مؤدب تر این تمدن جست.

ترامپ گفت که نیروهای آمریکائی در افغانستان در حال انجام عملیات پلیسی هستند و نه در حال جنگ. گفت که اگر میخواست با افغانستان بجنگد ظرف چند روز به پیروزی می رسید. گفت که افغانستان از نقشه جهان محو می شد، همانطور که پیشتر درباره کره شمالی چنین گفته بود و در مورد ایران نیز چنین اشاراتی داشت. و سرانجام این که او گفت که اما نمی خواهد ده میلیون از مردم افغانستان را به قتل برساند.

آنچه او گفت، نزد مردم افغانستان توهین به آنان قلمداد شد. و حقیقتا چنین نیز بود. اما این فقط توهین به آن مردم نبود. علاوه بر آن، و خظرناکتر از آن، این باز هم رواج بیشتر ادبیاتی خشونت بار بود که اکنون یک شاخص اصلی سیاست ورزی ترامپ است. ادبیاتی که ممکن است خود او هیچگاه بدان عمل نکند، اما قباحت سخن گفتن در باب کشتار توده ای را از میان برداشته و فضای روانی سیاست را برای دست زدن به چنین جنایاتی بیشتر مهیا می کند. مؤدب ترهای بورژوازی پیش از این نشان داده اند که کشتار نیم میلیون کودک عراقی نیز برایشان امری پذیرفته شده بود. رجوع کنید به اظهارات خانم محترم مادلن آلبرایت درباره کودکان عراقی. ترامپ حتی اگر خود دست به چنان جنایاتی بر علیه بشریت نزند، کار را برای آلبرایت های بعدی، در آمریکا یا در اروپا، ساده تر می کند.

اما گذشته از اینها، اظهارات ترامپ معنای دیگری، معنائی کاملا پراگماتیستی، نیز می توانست داشته باشد. وی این اظهارات را در حضور عمران خان، نخست وزیر پاکستان، بر زبان آورد. پاکستانی که اکنون می رود تا به یک حلقه اصلی در جاده کمربند ابریشم چین و از ستونهای نظم رو به عروج یوارسیا بدل شود. اظهارات ترامپ را می توان هشداری به عمران خان نیز تلقی نمود. همچنان که وی پیشتر چنین هشداری را به شی جین پینگ داده بود و همزمان با صرف کیک با او عملیات دستگیری منگ وان ژو، دختر رئیس کمپانی هوآوی و رئیس بخش مالی این کمپانی به درخواست آمریکا در کانادا در جریان بود. نوع کار این بار نیز همان بود.

با این همه، آنچه ترامپ بر زبان آورد، دقیقا آن چیزی است که تمدن درخشان سرمایه داری در غرب، و بویژه آمریکا از نیمه دوم قرن بیستم به این سو، تاکنون حقیقتا بارها بدان عمل نیز کرده است. نه تنها در ناگازاکی و هیروشیما، بلکه همچنین در درسدن و هامبورگ. نه تنها در جریان جنگ دوم جهانی، بلکه پس از آن و در آسیای جنوب شرقی نیز. و این اتفاقا چیزی است که تنها در خاطره های قدیمی ترها باقی مانده و به آرامی به دست فراموشی سپرده می شود. شاید بهترین برخورد به سخنان ترامپ نقل قطعاتی از مقاله ای از دیوید سوانسن در بلاگ واشنگتن تحت عنوان "آسیای جنوب شرقی دستخوش یک فاجعه رکورد شکن شد: نام آن فاجعه ایالات متحده بود".

سوانسن از جمله می نویسد:

«ایالات متحده 6.727.084 تن بمب بر سر 60 تا 70 میلیون مردم در آسیای جنوب شرقی ریخت. بیش از سه برابر جمع بمبهائی که در جریان جنگ دوم جهانی بر مردم آسیا و اروپا ریخته بود. همزمان حمله فشرده ای با توپخانه زمینی را آغاز نمود و همچنین میلیونها لیتر گاز مرگبار عامل نارنجی Agent Orange با نتایجی ویرانگر پخش نمود. ناپالم هم به جای خود. تأثیرات آن تا به امروز نیز بر جا مانده اند.

یک بررسی دانشکده پزشکی هاروارد و مؤسسه سنجش سلامتی دانشگاه واشنگتن در سال 2008 تخمین زد که 3.8 میلیون نفر نظامی و غیر نظامی در شما و جنوب ویتنام در سالهای دخالت آمریکا به قتل رسیدند. این رقم بدون صدها هزار نفر دیگری است که در لائوس، کامبوج و اندونزی به قتل رسیدند. 19 میلیون نفر در ویتنام، لائوس و کامبوج مجروح و یا بی خانمان شدند. چندین میلیون نفر دیگر محکوم به زندگی در شرایطی خطرناک و در فقر شدند که تأثیرات آن تا به امروز ادامه دارد.

سربازان آمریکائی که کلا 1.6% کشته شدگان را تشکیل می دهند و علیرغم آن درد و رنج آنان در فیلمهای سینمائی درباره جنگ موضوع اصلی بود، حقیقتا به همان اندازه که رنج کشیدند به همان اندازه نیز فریب خوردند. هزاران کهنه سرباز از آن زمان تاکنون خودکشی کرده اند. اما معنای واقعی این درد و رنجی را که انسانها تحمل کردند – کاری به موجودات دیگر نداریم - تصور کنید. بنای یادبود ویتنام در واشنگتن اسامی 58.000 نفر را بر یک دیوار 150 متری نوشته است. یعنی 387 نام در هر متر. برای لیست کردن نام 4 میلیون نفر به روشی مشابه به دیواری به طول 10.336 متر –ده کیلومتر - نیاز است...خوشبختانه فقط بعضی از زندگی ها مهمند.

در لائوس یک سوم خاک به علت حجم زیاد بمبهای منفجر نشده بر جا مانده، که همچنان سبب قتل انسانها می شوند، تخریب شده باقی مانده است. این رقم شامل حدود 80 میلیون بمب خوشه ای و هزاران بمب بزرگ، موشک، خمپاره، گلوله های توپ و مین های زمینی است. از 1964 تا 1973 ایالات متحده هر 8 دقیقه یک بار دست به بمباران این کشور بر علیه خانواده های کشاورزان فقیر و غیر مسلح می زد. هفت روز هفته، تمام شبانه روز. هدف بمبارانها از بین بردن هر نوع مواد غذائی بود که می توانست تغذیه سربازان (یا هر کس دیگری) را تأمین کند. ایالات متحده ظاهر سازی می کرد که در حال رساندن کمکهای انسانی است.

مواقع دیگری ماجرا فقط خالی کردن بمبها بود. هنگام پرواز از تایلند به ویتنام بعضی وقتها به علت هوای نامساعد بمباران ویتنام امکان پذیر نبود و هواپیماها صاف و ساده بمبهایشان را روی لائوس می ریختند تا هنگام فرود آمدن، سنگینی هواپیما کار را دشوار نکند. در مواقع دیگری هم بمباران به این علت صورت می گرفت که ابزارها مورد استفاده قرار بگیرند. هنگامی که پرزیدنت لیندون جانسون در سال 1968 پایان بمباران ویتنام را اعلام کرد، هواپیماها به جای آن لائوس را بمباران می کردند. یک مقام رسمی اعلام کرد "ما نمی توانستیم بگذاریم هواپیماهای ما زنگ بزنند". فقرای لائوس امروزه هنگامی که در اثر انفجار این بمبها مجروح می شوند دسترسی به درمان مناسب ندارند و ناچارند معلول به زندگی در اقتصادی ادامه دهند که کمتر کسی حاضر است به علت وجود این همه بمب آنجا سرمایه گذاری کند. افراد ناامید فاقد چشم انداز، کار خطرناک خنثی کردن بمبها را انجام می دهند تا فلزات آنها را بفروشند.

با کامبوج هم مثل لائوس رفتار می شد با همان نتایج قابل پیش بینی. پرزیدنت ریچارد نیکسون به هنری کیسینجر و او نیز به آلکساندر هیگ [وزیر دفاع] گفت که "یک کمپین بمباران انبوه... هر چیزی که پرواز می کند بر علیه هر چیزی که بر زمین می جنبد" سازمان دهد. ...

جنگ در میدان در ویتنام نیز به همان اندازه وحشتناک بود. کشتار غیر نظامیان، استفاده از کشاورزان به عنوان هدف در تمرینهای تیراندازی، مناطق آتش-آزاد که در آنجا هر فرد ویتنامی "دشمن" تلقی می شد. همه اینها روشهای نامعمولی نبودند. نابودی جمعیت یک هدف اولیه بود...»

و همه اینها در زمانی واقع می شد که ترامپ لات رئیس جمهور آمریکا نبود.

5 مرداد 98

27 ژوئیه 2019

  • Log in or register to post comments